هنگامه ي بـــهــــار
باز شدن گل, جوانه زدن درخت و سر برآوردن گياه از خاك, صداي بال پرستو, آواز چلچله ها, ماهيانِ سُرخ بیقرارِ تُنگ بلور, ريزش نم نم باران, صداي دل انگيز رود, بوي بنفشه هاي وحشي, سبزي و سبزينگي و تولد و جواني و شور عشق؛ بــهــار با همه ي زيبايي هايش از راه رسيده است و با قدرت سكرآوري, همه جا پهن شده است.
نغمهی مُرغانِ دلباخته در باغهای پُرطراوتِ هميشه بهار, غلغله ي گنجشك ها، سارها، و قمري ها در ميان شاخه هاي تازه ي به جوانه نشسته ي درختان, عطر اقاقيا و ياس هايِ سپيد و زرد, شاخه هاي ارغوان گلريز شدن, آفتاب گرمي لذت بخشي گرفتن, آسمان آبي بودن و زمين يك دست سبز و سبزه زار, غروب و طلوع آفتاب روح افزا و طرب انگيز بودن, شور عشق تازه و خاطر از هر چه غم و كدورت ها فارغ بودن؛ در هنگامه ي: هـــزار بار عــــشـــق.
پيشنهاد مطالعه ی يك اثر عاشقانه ي به ياد ماندني:
بيا دريـــــــــــــــــــــــــــا شويم
و اين هم گفتارهايی ازكتاب: " بيا دريــــا شويم " ؛ اثر لئو بوسكاليا با ترجمه ی ناهيد ايران نـژاد از انتشارات نشر دايره که چند سال پيش آن را خوانده بودم:
ü زندگی با عشق هرگز تيره نيست. ( ناپلئون بناپارت )
ü عشق واقعی تنها زمانی داده می شود که حاصل شده باشد. ( لئو بوسكاليا )
ü وقتی که جز عشق چيزی برايمان باقی نمانده باشد برای نخستين بار آگاه می شويم که فقط عشق کافی است. (آنونيموس )
ü عشق سرچشمه ی هميشه جويای جوانی است. ( لئو بوسكاليا )
ü بخشش هر کس به اندازه ی عشق اوست. ( لاروشه فوکود )