تبليغاتX
گیلانیکا
گیلان شناسی، ایران شناسی، روانشناسی، اجتماعی، فرهنگ و ادب و هنر، تاریخی، دانستنی ها و...

خـــوشبختي...

Y    خوشبختي...

Y    خوشبختي حقيقي را در عـشق جستجو كنيد. ( رابيند رانات تاگور )

Y  خوشـبختي, پروانه است. اگر او را دنبال كنيد, از شما مي گريزد؛ ولي اگر آرام بنشينيد, روي سر شما خواهد نشست. ( ديويد هيوم )

Y    خوشبختي از آنِ كسي است كه در پي خوشبختي ديگران باشد. ( زرتشت )

Y  خوشبختي بر پايه ي سه چيز استوار است: فراموش كردن گـذشته, غنيمت شمردن حـال و اميدوار بودن به آيــنده. ( موريس مترلينگ )

Y    خوشبختي؛ يعني آمال حوادث روزگار. ( گوستاو فلوبر )

Y    خوشبختي خانوادگي, بادوام ترين, مستحكم ترين و شيرين ترين خوشبختي هاست. ( ولـتر )

Y    سه چهارم خوشبختي هاي واقعي, در ازدواج و تشكيل خانواده است. ( فئودور داستايفسكي )

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1384ساعت 4:15 بعد از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

ژانــدارك؛ هزار بار عشق ميهن

ژانــدارك؛ هزار بار عشق ميهن

ژانْــدارك, قديس فرانسوي و قهرمان ملت فرانسه, دختري روستايي كه در هنگامه ي جنگ هاي فرسايشي صد ساله فرانسه و انگلستان, در كشور فرانسه زندگي مي كرد, در سن 17 سالگي به عــشق نجات كشورش, با لباسي مردانه به درگاه پادشاه فرانسه راه يافت و وي را تشويق نمود تا به سپاهش بپيوندد. در اورلئان, او به سربازان كشورش روحيه اي وصف ناپذير داد كه سبب پيروزي آنان گشت. اما ناگهان به دست سربازان انگليسي دستگير و به اتهام جادوگري, محاكمه شد. بواسطه ي داشتن عقايدي مغاير با افكار كليسا, حكم تكفيرش صادر گرديد و در ماه مه 1431 ميلادي در سن 18 سالگي, او را زنده در آتش سوزاندند. پس از قرن ها, قضاوت در موردش تغيير يافت و درست در سال 1920 ميلادي, كليساي كاتوليك رم, او را بيگناه و يك قديس اعلام كرد.

**

يادي از فروغ فرخ زاد

يادي از فروغ فرخ زاد

فروغ فرخ زاد در سال 1313 خورشيدي در شهر تهران به دنيا آمد و در اسفند 1345, در سن 32 سالگي در يك تصادف رانندگي كشته شد. قطعه ي معرف زير از اوست:

" كسي مرا به ميهمانيِ گنجشك ها نخواهد بُرد

 پـــــرواز را به خاطر بسپار

پرنده, مـردني است. "

**

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1384ساعت 9:30 قبل از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

خــوشبختي با بستــني

خــوشبختي با بستــني

دانشمندان به اين نتيجه رسيده اند كه برخي از خوراكي هاي بسيار خوشمزه نه تنها ضرر ندارند, بلكه بسيار مفيد هستند. نتايج يك تحقيق علمي نشان مي دهد كه در زمان خوردن بستني وانيلي, واكنش هايي در قسمت هايي از مغز ديده مي شود كه بر پايه ي آن, در هنگام گوش دادن به موسيقي مورد علاقه و يا معاملات تجاري, موفقيت آميز بوده است. دان دارلينگ, سرپرست گروه تحقيق در اين زمينه مي گويد: " ما براي نخستين بار توانستيم ثابت كنيم كه بستني, موجب خوشبختي انسان مي شود. "

**

گوسفندها هم مثل انسان ها, عـــاشق مي شوند

گوسفندها هم مثل انسان ها, عـــاشق مي شوند

عده ي زيادي از افراد فكر مي كنند كه دوست داشتن و عاشق شدن, يكي از ويژگي هاي آدمي است. اما نتايج آخرين تحقيقات علمي, نشان مي دهد كه گوسفندان نيز مانند بسياري از انسان ها عـــاشق مي شوند.

به گفته ي پروفسور كيت كندريك, رييس انستيتوي تحقيقاتي برابهام انگليس, ميش ها يا گوسفندان ماده, عاشق گوسفندان نـر مي شوند, به طوري كه مشاهده گرديد, در صورتي كه گوسفند سومي بخواهد روابط آن ها را به هم بزند يا يكي از آن ها را براي كشتار به كشتارگاه ببرند و يا بميرد, ديگري افسرده مي شود.

امّا با تمام اين ها بايد گفت: گوسفندانِ ماده در زمان كوتاهي معشوق خود را فراموش مي كنند و عشق آنان به پايداري عشق يك انسان نيست.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1384ساعت 9:29 قبل از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

شعر عاشقانه ي پُر سوزي از گلچين گيلاني

شعر عاشقانه ي پُر سوزي از گلچين گيلانی

 

 

مقدمه: زنده ياد, دكتر مجدالدين مير فخرايی, متخلص به گلچين گيلانی, در شهريور ماه 1289 خورشيدي در شهر زيباي رشت پا به عرصه ي گيتي نهاد.  وي در سال 1312 از دانشسراي عالي, مدرك ليسانس گرفت. با آن كه رشته ي تحصيلي اش فلسفه و زبان فرانسه بود, به انگلستان رفت و با اخذ مدرك پزشكي, تا پايان عمر در همان كشور به طبابت پرداخت. گلچين گيلاني از پيشگامان شعر نو, اشعار زيبا و دلنشيني از خود به يادگار گذاشته است. وي در سن 62 سالگي؛ يعني 29 آذر ماه 1351 در شهر لندن درگذشت.

*

نـــــام

گُل بود و سبزه بود و سرودِ پرنـده بود

در آفتاب, گرميِ شـــادي دهنده بود

بر آب و خاك, بادِ بــهشتي وزنده بود

در باغ بود كــاجي پر شاخ و سهمگين

دستي به يادگاري صـد سال پيش از اين

بر آن درخت, نامِ دو دلــداه كَنده بود

 

پروانه و فريدون, صد سال پيش از اين,

يك روز آمدند در اين بــاغِ دلنشين؛

گُل بود و سبزه بود و دلِ تندِ فـروَدين:

مي زد نسيم نرمك بر رويِ بركه چنگ

مي گشت قويِ سيمين بر آبِ سيمرنگ

خورشيد گَردِ زرين مي ريخت بر زمين.

 

بر روي شاخه, مرغكِ خوشرنگ مي سرود:

" بنگر! چگونه غنچه ي نازك دهان گشود!

گلشن جه رنگِ زيبــا دارد به تار و پود!

سرتاسر است هستيِ جاويد و نيست مرگ.

به به! چه دلرباست تماشايِ رقــصِ برگ!

به به! چه دلكش است سرودِ نسيم و رود! "

 

با سايه روي سبزه, گُــلِ تازه مي نوشت:

" بنگر! چگونه رفته زمين, آمده بــهشت!

بنگر! چگونه آمده زيبـــا و رفته زشت!

هرگز به باختر نرود مــــــهرِ تابدار

ديگر ز تيره روزي, دور است روزگـــار

ديگر ز تيره بختي, پاك است ســرنوشت. "

 

پــروانه مي نشست به هر جا و مي پريد

زنـــبور, شيره از لبِِ گلبرگ مي مكيد

بر رويِ گــُل, نسيمِ دل انگيز مي وزيد

عكسِ درخـت را به دلِ آب مي گسيخت

خرگوش مي دويد و به سوراخ مي گريخت

آنگاه مي گـتريخت ز سوراخ و مي دويد

 

پـروانه و فريدون, صد سال پيش از اين,

 يك روز آمدند در اين بــاغِ دلنشين.

گفتند: " نيست جايي زيباتر از زمـين! "

زيرا كه سبزه بود و ســرودِ پرنده بود

در آفتاب, گــرميِ شادي دهنده بود

بس دلنواز بود تماشايِ فـــروَدين...

 

امـروز, زيرِ شاخه ي اين كـــاجِ سهمناك

پـــروانه و فـريدون گرديده اند خــاك

رخسارِ زردِ باغ, پُر از درد و رنـــج و باك

خورشيد نيست... گرميِ شادي دهنده نيست...

گُل نيست... سبزه نيست... سرودِ پرنده نيست.

از بادِ سخت, دامنِ درياچه چــاك چــاك.

 

امّـا, هنوز بر تنه ي كـــاجِ سالدار

نامِ دو يارِ ديرين مانده به يــادگار...

بالاي كـــاج, تندر, در ابرِ اشكبار

مي غرّد از تــهِ دل: " اي تيره آسمان!

جز نام, چيزِ ديگر مانَـد در اين جهان؟

يا نـام نيز مي رود از يــادِ روزگار؟ "

*

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1384ساعت 11:45 قبل از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

قـدرت عـشـق

قـدرت عـشـق

" اين عــشـق است كه كارهاي مان را از ديگران متمايز مي كند. اين عشق است كه دانشمندان رايانه را وامي دارد سال هاي عمر خود را صرف و هر مانعي را برطرف كنند تا انسان هايي را به فضا بفرستند و برگردانند. اين عشق است كه سبب مي شود كساني تا دير وقت شب بيدار بمانند و صبح خيلي زود برخيزند. مردم در روابط خود  خواهان عشق هستند. عشق, به زندگي نيرو و رنگ و معني مي بخشد. هيچ عظمتي, بدون عشقي بزرگ به دست نمي آيد, خواه در زمينه هاي ورزشي باشد, خواه هنري, علمي, تربيت فرزندان و يا فعاليت هاي بازرگاني. " 

( آنتوني رابينـز - Anthony Robbins )

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1384ساعت 11:43 قبل از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

مرگ نرگس

مرگ نرگس

وقتي نرگس مُرد, گُل هاي باغ همه ماتم گرفتند و از جويبار خواستند براي گريستن, به آن ها چند قطره آب قرض دهد.

جويبار آهي كشيد و گفت: " آنقدر نرگس را دوست مي داشتم كه اگر تمام آب هاي من به اشك مبدل شود و آن ها را بر مرگ نرگس بريزم, باز كم است. "

گُل ها گفتند: راست مي گويي. چگونه ممكن بود با آن همه زيبايي, نرگس را دوست نداشت؟

جويبار پرسيد: " مگر نرگس زيبا بود؟ "

گل ها گفتند: " نرگس غالباً خم مي شد و صورت زيباي خود را در آب شفاف تو مي ديد. پس تو بايد بهتر از هر كس, بداني كه نرگس چقدر زيبا بود! "

جويبار گفت: " من نرگس را براي اين دوست مي داشتم كه وقتي خم مي شد و به من نگاه مي كرد, مي توانستم زيبايي خود را در چشمان او تماشا كنم. "    ( اسكار وايلد )

+ نوشته شده در  شنبه سوم اردیبهشت 1384ساعت 11:5 قبل از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

نقش شــــــادي در گذشت سريع زمـــان

 

نقش شــــــادی در گذشت سريع زمـــان

 

گاهی اوقات, لحظات و گذشت زمان, برق آسا و پرشتاب است. زمان مي گذرد؛ بدون آن كه ما گذشت زمان را حس كنيم و برعكس، برخی مواقع, هر لحظه ي آن براي انسان چون سال مي گذرد

طبق نظريه ی جديد دانشمندان: " وقتی شــاد هستيم, زمان پرواز می کند و موسم  حزن و ناراحتی, زمان گويی کش می آيد.

هنگام ناراحتی, بر روی گذشت زمان تمرکز می کنيم. در چنين وضعی, مغز ما به گونه ای تحريک می شود که انگار عقربه های ساعت, کـندتر از هميشه حرکت می کند.

+ نوشته شده در  شنبه سوم اردیبهشت 1384ساعت 11:4 قبل از ظهر  توسط گيلانيكا  |