آيين هاي جشن نوروز
هر روزتان نوروز / نوروزتان پيروز
هفت سين نوروزي
عدد هفت در همه ي فرهنگها و اديان، عدد مقدسي است. سفره رنگيني هم كه ايرانيان براي تحويل سال نو ميچينند، هفت سين دارد كه همگي جنبه نمادين دارند. سبزه، اولين و شاخصترين سيني است كه هر سفرهاي به آن مزين ميشود. اغلب زنان ترجيح ميدهند سبزه را خودشان از دانههاي گندم، عدس يا جو سبز كنند . ادامه...
آيين چهارشنبه سوري در گيلان و مازندران
گيلان:
در آخرين سهشنبه سال، در گيلان هم مانند ساير استانها آيينهاي خاصي اجرا ميشود. در شب چهارشنبهسوري، اسپند و كندر و گلاب و شمع حتما بايد در خانه باشد. اسپند و كندر را دود ميكنند، گلاب را به صورت خود ميزنند و شمع را به نيت روشنايي روشن ميكنند..
گيلانيها خاكستر آتشافروز شب چهارشنبهسوري را صبح چهارشنبه پاي درختها ميريزند و معتقدند كه درخت ها بارور ميشوند و كساني كه قصد زيارت اماكن متبركه را دارند به نيت سفر از خانه خارج ميشوند.
آجيل مخصوص چهارشنبه سوري هم كه در همه جاي ايران مرسوم است، فلسفه عميقي دارد. اجزاي اين آجيل رنگارنگ و زيبا همه از دانههاي خوردني و رستنيهايي است كه بيش از هزاران سال پيش از زمين و طبيعت ميگيرد. در واقع مجموعه آجيل چهارشنبه سوري طبقي است آراسته از هدايا و دهشهاي خاك كه رابطه انسان و طبيعت را تاييد و تاكيد مي كند.
در بسياري از ايلها و نيز در نقاط كوهستاني ايران از جمله دهكدههاي كوهستاني گيلان و مازندران كه به آداب و سنن ايرانيان باستان دلبستگي بيشتري دارند، در استقبال از سال نو، مراسم آتشافروزي را در شب چهارشنبه برگزار ميكنند. دور ريختن وسيلههاي كهنه و فرسوده زندگي در قريب به اتفاق مناطق ايران معمول است. رسم كوزه شكستن يا كوزه پرت كردن به كوچه به نيت دور كردن بلا در همه ايران عموميت دارد.
در گيلان دخترانِ دمبخت را غروب چهارشنبهسوري با جارو ميزنند و از خانه بيرون مياندازند به اين اميد كه تا سال بعد ازدواج كنند.
مازندران:
رسم چهارشنبهسوري در مازندران با برپايي هفت بوتهي آتش به نشانهي هفت فرشته و امشاسپند اجرا ميشود و مردم باور دارند كه آتش تطهيركننده است و بدي و مرگ را مي سوزاند.
مردم مازندران سرخي آتش را نشانهي سلامت و گرمايش را زندگي بخش ميدانند. مردم در هنگام پريدن از آتش با اين عبارتها با آتش سخن ميگويند: ”زردي من از تو، سرخي تو از من، سرخي آتش مال ما، زردي ما مال شما، چهارشنبهسوري ميكنيم، سينه بلوري ميكنيم. گل چهارشنبه سوري، درد و بلا رو ببري” سپس آش “چهل گياه” ميپزند كه دوا و درمان است. صداي برخورد قاشق و كاسه نيز نشان دهندهي شروع مراسم قاشقزني است و دختر و پسر با پوشيدن چارقد و چادر در كوچهها قاشقزني ميكنند و ميگويند: ”اي اهل محل، اهل در اين منزل شگون امشب است، هديه بريزيد داخل پيمانه و كاسه”.
در هنگام غروب دختران دم بخت به كوچهها ميروند و در پشت پنجره يا دكهي كسب فال گوش ميايستند تا ببينند پدري با دخترش چه ميگويد، آن سخن را به فال خوب يا بد ازدواج خود تعبير ميكنند.
براي خوانش متن كامل، اينجا را كليك كنيد.
مطالب نوروزي و خواندني پيرامون:
• آداب و رسوم نوروزي
• حاجي فيروز
• نمادها
• سيزده بدر
• نوروز
**
به بهانه ي نخستين سالگشت راه اندازي وبلاگ هزار بار عشق
درود بر شما گرامي ياران!
17 اسفند ماه 84، وبلاگ هزار بار عشق، وارد سال دوم حيات وبلاگ نويسي خود شده است. در اين مدت، تمام تلاشم اين بوده است كه خشنودي شما را با درج مطالب متنوع در رشته هاي گوناگون به گونه نسبي فراهم نمايم.
باكي نيست كه با دوستان يكرنگ مان از ناتواني هاي خود بگويم. از اين كه دسترسي مستقيمي به اينترنت نداشته و مطالب خود را در كافي نت ها در وب سايتم آپلود مي نمايم و يا اين كه با تمام مشغله هاي اداري، حالا كه از رشت به شهر تالش كوچ كرده ام، خطوط اينترنت كم سرعت نيز بهانه اي به دستم داده است تا كاستي هاي خودم را توجيه نمايم.
اما با همه ي موانع موجود، بر آنم تا هر چه بيشتر خرسندي شما را بيش از پيش فراهم نمايم.
با هزار بار عشق!
**
زردی من از تو؛ سرخی تو از من
يكي از آيين هاي سالانه ايرانيان، چهارشنبه سوری يا چارشنبه سوری است. ايرانيان آخرين سه شنبه سال خورشيدی را با بر افروختن آتش و پريدن از روی آن به استقبال نوروز می روند.
مردم در اين روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهايشان مراسمی را برگزار می کنند که ريشه اش به قرن ها پيش باز می گرد.
قاشق زنی، آجيل مشکل گشا، پريدن از روی آتش، فالگوش ايستادن و... از مراسم اصلی شب چهارشنبه سوری است.
ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آيين های کهن ايرانيان است که همچنان در ميان آنها و با اشکال ديگر در ميان باقی بازماندگان اقوام آريايی رواج دارد.
اما دکتر کورش نيکنام، موبد زرتشتی و پژوهشگر در آداب و سنن ايران باستان، عقيده دارد که چهارشنبه سوری هيچ ارتباطی با ايران باستان و زرتشتيان ندارد و شکل گيری اين مراسم را پس از حمله اعراب به ايران می داند.
دکتر نيکنام در اين باره می گويد: "ما زرتشتيان در کوچه ها آتش روشن نمی کنيم و پريدن از روی آتش را زشت می دانيم. "
"در گاه شماری ايران باستان و زرتشتيان اصلا هفته وجود ندارد. ما در ايران باستان هفت روز هفته نداشتيم. شنبه و يکشنبه و... بعد از تسلط اعراب به فرهنگ ايران وارد شد. بنابراين اين که ما شب چهارشنبه ای را جشن بگيريم( چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده ) خودش گويای اين هست که چهارشنبه سوری بعد از اسلام در ايران مرسوم شد."
"ما پيش از تسلط اعراب بر ايران هر ماه را به سی روز تقسيم می کرديم. و برای هر روز هم اسمی داشتيم . هرمز روز، بهمن روز،..."
"برای ما سال ۳۶۰ روز بوده با ۵ روز اضافه ( يا هر چهار سال ۶ روز اضافه ). ما در اين پنج روز آتش روشن می کرديم تا روح نياکان مان را به خانه هايمان دعوت کنيم."
"بنابراين، اين آتش چهارشنبه سوری بازمانده آن آتش افروزی ۵ روز آخر سال در ايران باستان است و زرتشتيان به احتمال زياد برای اين که اين سنت از بين نرود، نحسی چهارشنبه را بهانه کردند و اين جشن را با اعتقاد اعراب منطبق کردند و شد چهارشنبه سوری."
گرد آوردن بوته، گيراندن و پريدن از روی آن و گفتن عبارت "زردی من از تو، سرخی تو از من" شايد مهم ترين اصل شب چهارشنبه سوری است. هر چند که در سال های اخير متاسفانه اين رسم شيرين جايش را به ترقه بازی و استفاده از مواد محترقه و منفجره خطرناک داده است.
انداختن چادر بر سر و زدن قاشق برهم از ديگر رسوم اين شب است. معمولا جوان ترها با انداختن چادری بر سر به در خانه همسايه ها رفته و با قاشق زدن، از آنها شيرينی يا مشتی آجيل می گيرند.
خوردن آجيل مشکل گشا که بی شباهت به آجيل شب يلدا نيست، از اصول چهارشنبه سوری است. که مردم با نيت دست يافتن به حاجتشان و يا رفع مشکلشان اين آجيل را می خورند.
در اواخر سلطنت سلسله قاجار در تهران در ميدان ارک توپی به نام توپ مرواريد وجود داشت که در شب های چهارشنبه سوری اطرافش مملو از دخترانی بود که در آرزوی پيدا کردن شوهر بودند.
آنها در اين شب به بالا اين توپ قديمی می رفتند و برای بر آورده شده حاجتشان بر روی اين توپ آرزو می کردند.
سعيد نفيسی در مقاله ای به نام "چهارشنبه سوری" بخشی از مراسم چهارشنبه سوری را که سالها پيش در چند شهر مختلف ايران رواج داشت، اين گونه توضيح می دهد:
شيراز: آتش افروختن در معابر و خانه ها، فالگوش، اسپند سوزاندن، نمک گرد سر گرداندن( در موقع اسفند دود کردن و نمک گردانيدن زنان اوراد مخصوصی می خوانند)؛ قلمرو چهارشنبه سوری در شيراز صحن بقعه شاه چراغ است و در آنجا نيز توپ کهنه ای است که مانند توپ مرواريد تهران زنان از آن حاجت می خواهند.
اصفهان: آتش افروختن در معابر، کوزه شکستن، فالگوش؛ گره گشايی و غيره کاملا متداول است.
مشهد: گره گشايی؛ آتش افروختن؛ کوزه شکستن و آتش بازی متداول است و علاوه بر آن در هر خانه يکی دو تير تفنگ می اندازند.
زنجان: آتش افروختن؛ فالگوش و کوزه شکستن متداول است. در مراسم کوزه شکستن در زنجان، پولی با آب در کوزه می اندازند و از بام به زير می افکنند.
ديگر از رسوم مردم اين شهر در چهارشنبه سوری اين که دخترانی را که می خواهند زودتر شوهر بدهند به آب انبار می برند و هفت گره بر جامه ايشان می زنند و پسران نابالغ بايد اين گره ها را بگشايند.
تبريز: آجيل و ميوه خشک از ضروريات است و ديگر اين که در اين شب مردم از بام خانه ها بر سر عابرين آب می ريزند.
اروميه: شب جهارشنبه سوری بر بام خانه ها می روند و کجاوه ای را که زينت کرده و آرايش داده با طناب از بام به سطح خانه فرود می آورند و می گويند:" بکش که حق مرادت را بدهد." کسی که در خانه است مکلف است که در آن کجاوه شيرنی و آجيل بريزد و پس از آن که در آن چيزی ريختند آن را بالا کشيده و به بام خانه ديگری می برند.
منبع: سايت فارسي بي بي سي
**
شرح حال نامزدهای اسکار بهترين بازيگران نقش اول مرد
در هفتاد و هشتمين دوره جوايز اسکار بازيگران اصلی فيلم های شب بخير و موفق باشی، کوه بروکبک، کاپوتی، دست از پا خطا نمی کنم و جنب و جوش برای به دست آوردن جايزه بهترين بازيگر نقش اول مرد نامزد شده اند.
بازی فيليپ سيمور هافمن در فيلم کاپوتی در نقش نويسده نامدار آمريکايی برای او که يکی از بهترين بازيگران تئاتر آمريکاست، اعتبار بيشتری به همراه آورده است...
اگر ترنس هاوارد برای بازی در فيلم جنب و جوش ( Hustle & Flow) جايزه اسکار بگيرد، بايد از کارگردان اين فيلم، کريگ بروئر برای پيگيری اش ممنون باشد...
هيث لجر با نامزد شدن برای جايزه اسکار بهترين بازيگری بخاطر ايفای نقش در فيلم کوه بروکبک سال 2005 را به سال موفقيت خود تبديل کرد...
واکين فينيکس به خاطر ايفای نقش جانی کش در فيلم دست از پا خطا نمی کنم ( اشاره ای به ترانه ای زا آهنگهای جانی کش) نامزد دريافت جايزه اسکار بهترين بازيگری شده است...
ديويد استراتارين از آن دسته بازيگرانی است که اگر آدم نام شان را هم نداند، آنها را از روی چهره شان تشخيص می دهد. اما نامزدی او برای دريافت اسکار بهترين بازيگری می تواند اين وضعيت را عوض کند...
براي خوانش متن كامل به همراه تصويرهاي هنرپيشگان، اينجا را كليك كنيد
**
مسن ترين زن دنيا كه صاحب فرزند شده است
در 16 ژانويه 2005 ميلادي، مسوولان بيمارستانی در رومانی اعلام کردند زنی 66 ساله در بخارست کودکی به دنيا آورده و به اين ترتيب عنوان مسن ترين زنی که در تاريخ مدون بچه دار شده را از آن خود کرده است.
ريانا ايليسکو برای مدت 9 سال تحت درمان باروری قرار داشته است تا اين که سرانجام اين درمان ها نتيجه داد و او دوقلو آبستن شد که يکی از آنها مرده به دنيا آمد.
براي خوانش كامل متن به همراه تصوير، اينجا را كليك كنيد.
قانوني كردن ازدواج همجنس گراها در اسپانيا
اسپانيا با وجود مخالفت شديد کليسای کاتوليک اين کشور، از بلژيک و هلند در قانونی کردن ازدواج همجنسگراها پيروی کرده است.
در 30 ژوئن 2005، بر اساس قانون جديدی که در پارلمان اسپانيا به تصويب رسيده است، زوج های همجنس گرا همچون ديگر زوج ها می توانند کودکان را به فرزندی بپذيرند.
براي خوانش مطلبي مرتبط، اينجا را كليك كنيد.
**
نگاهي به آرتور ميلر؛ نمايشنامه نويس پرآوازه آمريكايي
آرتور ميلر، يکی از برجسته ترين نمايشنامه نويسان آمريکايی و برنده جايزه پوليتزر، 11 فوريه 2005 ميلادي، در سن هشتاد و نه سالگی درگذشت.
مشهورترين اثر آرتور ميلر که متولد نيويورک بود، نمايشنامه مرگ دستفروش است که در سال 1949 جايزه پوليتزر را برای نويسنده 33 ساله اش به ارمغان آورد.
براي آگاهي بيشتر در مورد وي، اينجا را كليك كنيد.
**
استقبال شهروندان تهراني از نخستين فضانوردان كره ماه
ساعت يازده و چهل و هشت دقيقه روز يكشنبه 29 تير ماه 1348 خورشيدي، دو فضانورد آمريكايي به نام هاي نيل آرمسترانك و ادوين آلدرين، نخستين انسان هايي بودند كه با سفينه آپولو قدم در كره ماه نهادند.
در ساعت شش و ده دقيقه صبح 30 تير ماه 1348، در مه نشين عقاب گشوده شد و آرمسترانك از آن بيرون آمد و در ساعت شش و بيست و چهار دقيقه صبح به وقت تهران، نخستين انساني بود كه قدم بر سطح ماه گذاشت.
اين دو فضانورد پس از قدم زدن بر روي ماه، پرچم آمريكا را نصب كردند...
**
... و صبح سوم آبان ماه 1348، شهروندان تهراني استقبالي با شكوه، از سه فضانورد شجاع آمريكايي ( نيل آرمسترانگ، ادوين آلدرين و مايكل كالينز ) كه نخستين انسان هايي بودند دروازه كره ماه را گشودند، در خيابان هاي تهران به عمل آوردند.
هجوم جمعيت تهران براي ديدن فضانوردان آمريكايي در مركز تهران، به ويژه چهار راه اسلامبول، ميدان بهارستان، چهار راه شاه و قوام السلطنه بي نظير بود.
واكنش شهروندان تهراني پيرامون اين رويداد:
حوالي ساعت يك بعدازظهر، فضانوردان آمريكايي در مسير ميدان بهارستان، چهار راه شاه قرار گرفتند. ساعت يك و 5 دقيقه، فضانوردان از چهار راه قوام السلطنه عبور مي كردند. انبوه جمعيت در اين چهار راه چشمگير بود. آرمسترانك تقريباً روي لبه در اتومبيل نشسته بود. پيرزني كه در كنار خيابان بود، فرياد كشيد: نكنه از اتومبيل به پايين بيفتد! يكي از جمعيت استقبال كننده جواب داد:
- از ماه نيفتاد، از ماشين چطور مي افتد؟!
مردي كه كنار خيابان ايستاده بود، مي گفت: همسرم در بيمارستان وضع حمل كرده است و مرا فرستاده است تا هريك از فضانوردان را زودتر ديدم، به او بگويم كه نام فرزند پسرم، نام اولين فضانوردي باشد كه در عمر خود ديده ام!
زماني كه فضانوردان به چهار راه يوسف آباد، واقع در خيابان شاه رسيدند، چهار جوان با چهار بطري آبجو ايستاده بودند و به محض اين كه فضانوردان به چهار راه رسيدند، سر بطري هاي آبجو را باز كردند و به سلامتي فضانوردان نوشيدند!
چند دختر جوان در ضلع شمالي چهارراه يوسف آباد ايستاده بودند و معلوم بود كه راه مدرسه خود را مي روند، هنگام عبور فضانوردان يكي از دخترها گفت: بيشتر افتخار اين فضانوردان نصيب همسرانشان مي شود. يكي ديگر از دخترها در جواب دوستش گفت: نكند تو به همسر فضانوردان حسودي مي كني؟!
**
با اقتباس از روزنامه اطلاعات 11 اسفند ماه 84 ( ويژه هشتادمين سال انتشار روزنامه اطلاعات )
آيين نوروزي آهو چره ( رابچره ) در شرق گيلان
با يك دوبيتي گيلكي شرق گيلان؛ سراينده: داوود خاني خليفه محله
**
بَنَـفْـشِه بو فيپيت سَلَ كنارَه
هَنَه بولْــبُولَ چَهْچَه رادَوارَه
بَـبُو صَحْرا پُورِ سورخَ گُولَ جي
بَهار بوما، بَهار بومـــا، بَهارَه
Banafŝe bu fipit salā kanărâ
Hanâ bulbulā ĉaĉâ rădavărâ
Babu sahră purā surxā gulâ ji
Bhăr buma. Bahăr buma. Bahărâ
اشاره: تاريخ گيلان با تكيه بر پاره اي اشاره ها و كاوش هاي باستان شناختي به دورة پيش از آخرين يخ بندان ( بين 50 تا 150 هزار سال پيش ) مي رسد . با مهاجرت آريايي ها و ديگر اقوام به اين سرزمين ، از آميزش مهاجران و ساكنان بومي منطقه ، قوم هاي جديدي پديد آمـدند كه در اين ميان دو قوم « گيل » و « ديلم » اكثريت داشتند . از همان آغاز ، فرمانروايان اين قوم از آزادي كامل برخوردار بوده اند و هيچ گاه در برابر بيگانگان و يا در مقابل حاكمان ديگر ، تسليم نشده اند و حتي به اطاعت دولت ماد در نيا مـده انـد . در قـرن ششم پيـش از مـيلاد ، گيلانيان با كوروش هخامنشي متحد شدند و دولت ماد را سرنگون كردند .
آيين هاي باستاني و نوروزي نيز در اين ديار سبز باشكوه فراواني برپا مي شود. در اين ميان، نگاهي داريم به آيين نمايشي شادي بخش آهو چره يا رابچره در گيلان.
**
در كمتر از سه دهه و در آستانه ي نوروز، آيين آهو چهره يا رابچره, با گرمي و شور ويژه اي در منطقه شرق گيلان در زمره ي نمايش هاي نوروزي سه نفره، شامل: بازيگر ي به نقش آهو، شعر خوان و توبره كش در كوي و برزن ها انجام مي شد. نقش اصلي اين نمايش شادي بخش، آهو است؛ براي بازيگر ايفاي اين نقش چيزي شبيه سر آهو يا بز درست مي كردند و بر سرش شاخي و با مهره شيشه اي، برايش چشم مي گذاشتند. زنگوله به آن مي آويختند و سري چوبي بر وي مي نهادند. بازيگر نقش آهو كيسه يا گوني پارچه روي سر مي كشيد، تا بدنش پيدا نشود. نفر دوم شعر مي خواند و با چوبي كه در دست داشت، نمايش را هدايت مي كرد. نفر سوم تو بره كش بود كه هر سه با هم كوچه به كوچه، خانه هاي ده را مي پيمودند و نمايش را اجرا مي كردند و هدايايي از مردم مي گرفتند. شعري كه معمولاً خوانده مي شد از اين قرار بود:
آهو چره, آهو چره, ببين چقدر خوب مي چره
آهو از باغ آمده, چريده و چــــــــــــــــاق آمده
آهو مــــــــــــرغانه خوره, صدتا به كمتر نخوره
به اينجا كه مي رسيد آهو غش مي كرد و تا تخم مرغ يا چيز ديگري از صاحب خانه (خانه خا )نمي گرفت، حالش جا
نمي آمد.
بعد از خواندن هر بند, همان قسمت نخست ( آهوچره, آهوچره, ببين چقدر خوب مي چره ) به صورت واگرد ( ترجيع بند ) تكرار مي شد. سپس خواننده بند ديگري را تكرار مي كرد. با اين كارها از صاحب خانه چيزهايي چون: برنج, تخم مرغ و شيريني مي گرفتند. اين گروه كارشان را از غروب آغاز مي كردند و چند روستا و آبادي نزديك را مي گشتند.
روايت ديگري از اين آيين نوروزي با شكوه در روستاهاي جلگه اي شهرستان رودسر به گونه زير اجرا مي شد:
رابــــــــــــــــــــــــــچره، رابچره
مي آهــــــــــــــو را را مي چره
جير مي چره، جـــئور مي چره
مي آهو مرغـــــــــــــــانه خوره
صد ته به كمتر نــــــــــــــــخوره
آهو شكم درد بــــــــــــــــــگوده
بيضه كمر درد بگـــــــــــــــــــوده
دگــــــــــــــــــــر سه اينور بگوده
وگرسه اونور بـــــــــــــــــــــگوده
اي آهو جــــــــــــــــان گله ريش
تو واز بــــــــــــــــكون اربابه پيش
اربــــــــــــــــاب جيف سكّه دبون
مي آهــــــــــــــو روسفيد ببون...
**
گفتني است، اين آيين پرشور و شادي متاسفانه امروزه تنها در پاره اي از روستاهاي كوهستاني ديلمان برپا مي گردد.
امپراتوري فراموش شده؛ جهان باستان ايران
اشاره: نمايشگاه امپراتوري فراموش شده؛ جهان ايران باستان كه از نهم سپتامبر 2005 ميلادي برابر با 18 شهريور ماه سال 1384 خورشيدي با مشاركت موزه بريتانيا، موزه ملي ايران و موزه لوور پاريس كه به آثار تاريخي دودمان هخامنشي اختصاص داشت، پس از گذشت پنج ماه فعاليت موفق در موزه بريتانيا به كار خود پايان داد.
جان گرتيس، برپا كننده اين نمايشگاه مي گويد: " جهان، به ويژه غرب، تمدن ايران را عمدتاً از نگاه مخدوش يونانيان و تاريخ نگاري دشمنان ايران باستان مي شناسد و زمان آن فرا رسيده بود كه دنيا اهميت واقعي و چهره حقيقي اين تمدن درخشان و فراموش شده را دريابد و در نگرش سنتي، ناقص و منفي خود به ايران قبل از اسلام، بازنگري اساسي صورت دهد. "
و در زير، نگاه رسانه هاي غربي در مورد برگزاري اين نمايشگاه منحصر به فرد و ارايه آثار ايران باستان؛ را پژواك داده ايم كه البته بسيار خواندني است.
**
روزنامه گاردين ( ايران؛ نخستين ابر قدرت دنيا ): آمريكايي ها بايستي شيوه درست حكومت كردن را از پادشاهان هخامنشي بياموزند. آن سان كه سپاه ايران ( پرشين ها ) وارد بابل ( عراق امروز ) شدند، مردم داوطلبانه خود را تسليم كرده و به دليل سياست هاي عادلانه كوروش، پادشاه ايراني و سخت گيري هايش با تروريست ها، به وي لقب آزاد كننده دادند. روزنامه گاردين منشور كوروش را در گزارش خود آورده است: " زماني كه من ( كوروش ) وارد بابل شدم به هيچ كس اجازه ندادم در اين سرزمين اعمال خشونت كند و صلح را به بابل و ديگر شهرهاي سپنتا ( مقدس) آوردم و به نگونبختي ساكنانش پايان دادم. "
كوروش و جانشينش داريوش در 550 سال پيش از ميلاد مسيح، نخستين ابرقدرت جهان را پديد آوردند و سرزمين آن ها از آسياي مركزي تا شمال آفريقا امتداد داشت. كوروشش، فردي مستبد نبود، بلكه حاكمي روشنفكر بود و به شكل عجيبي ديگران را تحمل مي كرد. وي تلاش نكرد حكومتي مذهبي برقرار كند و با آزاد كردن يهوديان از زندان به آنان اجازه داد به اورشليم بازگردند و اكنون مواردي از آموزه هاي تمدن هخامنشي مي توانند براي امپراتوري حاضر آموزنده باشند.
پارسيان، الگويي نخستين از فدراليسم را توسعه دادند كه بر پايه ي آن استانداران از طريق نهادهاي حكومت محلي به نام ساتراپ، منطقه نفوذ خود را اداره مي كردند.
داريوش، كانالي ساخت كه رود نيل را به درياي سرخ وصل كرد كه بعدها كانال سوئز به شكل مشابه آن اجرا شد و با انتشار پولي واحد نظير دلار به نام داريك در كنار يك نظام مالياتي، سيستم واحد مالي در سراسر سرزمين ايران برقرار كرد.
گاردين مي افزايد: ميراث ايران، شايسته احترام از سوي آمريكا و اروپاست و امپراتوري ايران باستان در ضمير ناخودآگاه ايرانيان هنوز زنده است و روابط ايران با دنياي خارج را شكل مي دهد.
هفته نامه آبزرور: پارس ها به مدت 200 سال در منطقه بزرگ زير فرمان خود، ثبات برقرار كردند. اين ثبات از راه قدرت نظامي و فرهنگ پيچيده مردم سالاري اعمال مي شد. مداركي وجود دارد كه نشان مي دهد اين تمدن در كنار قدرت، از جاذبه و گيرايي برخوردار بود.
هفته نامه اكونوميست: هخامنشيان، تمدني درخشان داشتند و پادشاهاني همچون كوروش و داريوش را پروراندند و در روزگار خود، از هند تا شمال آفريقا را در اختيار داشتند. آثار به جا مانده از آنان نشان مي دهد كه ايرانيان باستان، بسيار با فرهنگ بوده و تمدن شگرفي داشته اند.
روزنامه فايننشال تايمز ( امپراتوري هخامنشي، پلي ميان تمدن هاي شرق و غرب ): آتش اسكندر هم نتوانست ايران را نابود كند. امپراتوري هخامنشي از نظر وسعت و اهميت در اندازه روم باستان بوده و همانند پلي بين تمدن هاي شرق و غرب عمل كرده است. ايرانيان روزگار باستان، نمونه مناسبي از تحمل ديدگاه هاي يكديگر بوده و نشان دادند كه چطور معتقدان به مذاهب و اديان گوناگون در كنار هم زندگي كنند.
هفته نامه ساندي تايمز ( منشور كوروش، نخستين اعلاميه حقوق بشر ): كساني كه امپراتوري پارس را تبليغ مي كنند، از منشور كوروش به عنوان نخستين اعلاميه حقوق بشر نام مي برند.
**