نوروز و مورغانه جنگ در گيلان زمين
از: مسعود صوفی نژاد سيويری
اشاره:
مسعود صوفی نژاد سيويری؛ متولد پنجم شهريورماه 1348 در شهرستان رودسر که در سن پانزده سالگی با خوانش کتاب " گدا علی " نوشته ی " جمشيد لرد " به ادبيات عاميانه گيلان پايبند گرديد.
در گذشته های نه چندان دور, رسم بر اين بود که از روزهای قبل از فرا رسيدن عيد نوروز, مردم گيلان زمين تخم مرغ يا اردک را پخته و رنگ آميزی می کردند و هنگام تحويل سال بر سفره هفت سين می گذاردند.
اعتقاد گيلانيان در اين رسم از باورهای بومی شکل می گرفت؛ چرا که تخم ماکيان خانگی را نشان برکت, وفور نعمت و نيز تداوم نسل و شکوفايی زندگی می دانستند؛ بدين سبب در ديد و بازديدهای نوروزی,تخم مرغ رنگ شده ( رنگ بزه مورغانه ) را به عنوان عيدی به ميهمانان نوروزی هديه می شد و در این ميان کودکان بيشترين بهره را می بردند. آن سال ها بين مردم روستا نشين رسم بر اين بود که روز عيد ابتدا به خانه " کدخدا " می رفتند و پس از ديد و بازديد , به طور دسته جمعی در خانه های ديگر ريش سفيدان محل حضور می يافتند.
روزهای نوروزی, يکی از پرطرفدارترين تفريحات و سرگرمی ها, بازی بومی " مورغانه جنگ " يا " بيج بيج " بوده است که در شرايط سنی مختلف در ایام عید با جاذبه ای خاص برگزار می شد. روزهای عید که معمولاً ایام فراغت روستانشینان به حساب می آید, در مکانی گردهم آمده و با تخم مرغ های پخته یا خام به بازی بومی جنگ تخم مرغ می پرداختند. به همین دلیل پیش از این در اسفند ماه و اوایل فروردین عرصه تخم مرغ پخته و رنگ شده و نیز تخم مرغ خام در بازارهای محلی در سراسر گیلان متداول بود. مورغانه جنگ دو طرف داشت و ممکن بود به دو گونه: تکی ( تک به تک) و رجی ( چندتایی ) بازی شود.
در این بازی, نوک تیز تخم مرغ ( سر ) و انتهای پهن آن ( ته ) نامیده می شد.
مورغانه جنگ به صورت سر به سر, ته به ته و گاه با توافق طرفین سر به ته و ته به سر انجام می پذیرد. در شروع بازی یکی از طرفین تخم مرغ خود را در حلقه تنگ بین شست و انگشت به گونه ای که نوک تیز آن به طرف بالا باشد, قرار داده و طرف مقابل سر تیز تخم مرغ خود را بر آن ضربه وارد می کند.
هر تخم مرغ که می شکست صاحبش بازنده محسوب شده و باید ته تخم مرغ خود را برای ضربه پذیری در اختیار حریف قرار دهد. تخم مرغ بازهای حرفه ای بعضاً ترفندهایی برای برنده شدن به کار می برند. از جمله یک تخم مرغ را با سوزن سوراخ و مایع داخل آن را خالی می کنند و با پرکردن مواد شیمیایی چسبنده و یا سقز, استحکام بدنه تخم مرغ را افزایش می دهند. برخی نیز از تخم مرغ های دو زرده که از ضخامت و استحکام بیشتری برخوردار است و در مورغانه جنگ کاربرد بیشتری دارد, استفاده می کنند تا شانس برنده شدن خود را افزایش دهند.
گاه در هنگام بازی بومی مورغانه جنگ, طرفین بازی تخم مرغ یکدیگر را محک می زنند که اصطلاحاً در زبان گیلکی شرق گیلان به آن "چیشتن " (چشیدن) می گویند.
روش چشیدن که برای تشخیص مقاومت تخم مرغ حریف انجام می شود, به وسیله ضربه زدن دو سر آن تخم مرغ به دندان های پیشین انجام می شود؛ بدین ترتیب حریف مورغانه جنگ از صدای زیر و بم تخم مرغ, متوجه ی استحکام آن می شود و سپس بنا به تشخیص صورت های مختلف بازی سر به سر, سر به ته و... را انتخاب می کند.
گفتنی است تخم مرغ در باورهای بومی گیلک زبانان, نشان برکت و فراوانی و تداوم نسل و زندگی است و بر همین اساس معتقدند که تخم مرغ شکسته شده توسط نوعروس یا زن باردار مصرف شود.
**
منبع: هفته نامه پیک سبز
معرفی سايت های خواندنی
مجله اينترنتی فريا با خواندنی های متفاوت
**
دراکولا، مردی فراتر از افسانه
کتاب دراکولا (Dracula)، به قلم برام استوکر (Bram Stoker) که در سال 1897 منتشر شده است، همچنان قادر است موجی از وحشت در بدن خواننده روان کند. این داستان سیاه عصر گوتیک که با قدرت تخیل درخشان نویسنده آراسته شده است، اثری هنری است که بر زمین گذاشتن آن مشکل است.
**
نقوش برجسته در دوران باستان حکم بيل برد های امروزی را داشتند با این تفاوت که معمولا جهت بزرگداشت واقعه ای مهم یا نمایش صحنه ای سمبولیک مورد استفاده قرار می گرفتند و معمولا درکنار جاده، معبر، شهر مورد علاقه شاه، چشمه یا رودخانه برپا می گشتند.
**
ابو سیمبل معبدی است كه توسط رامسس دوم (Ramesses II) بین سالهای 1279-1213 قبل از میلاد در حبشه قدیم همان جایی كه آرزو داشت قدرت و ذات الهی اش را به نمایش بگذارد، ساخته شد.
**
اولین های مطبوعات ایران تالیف سید فرید قاسمی است که توسط نشر آبی در 622 صفحه منتشر شده است. این کتاب بسیار مفید به تشریح دقیق اولین مطبوعاتی که در کشور به عرصه فرهنگ این مرز و بوم قدم گذاشته اند می پردازد. به استناد این کتاب اولین مطبوعه در ایران در زمان قاجار توسط [...]
**
مدوزا در ابتدا دوشیزه ای بسیار زیبا بوده است، اما پس از اینکه پوزئیدون، خدای دریا او را در معبد آتنا اغوا میکند، موجب خشم این الهه میشود و آتنا، او را به شکل کریه ترین موجود ممکن، یعنی یک گورگون در می آورد.
**
تالار آپادانا، تخت جمشید
هخامنشیان در اقامتگاه های خود بناهایی را می ساختند که می بایستی مبین قدرت و عظمت حکومت باشد. در دوران هخامنشیان یک سبک معماری مخصوصی به وجود آمده بود که در آن سنن و آداب ملل
مختلف ساکن در کشور هخامنشتیان جلوه گری می کرد. یکی از آثار اولیه معماری هخامنشیان، کاخ کورش [...]
**
Hesitia الهه زندگی خانوادگی
هستیا (Hestia)
هستیا بزرگترین خواهر زئوس و الهه حاکم بر زندگی خانوادگی و به عبارتی اجاق خانه بود. او برای فرار از تقاضای عاشقانه برادرانش پوزئیدون و آپولو، قسم خورد که همواره دوشیزه باقی بماند. هستیا الهه ایست که تخت سلطنتی ندارد، اما نگهداری از آتش مقدس المپ بر عهده او است و [...]
**
جشن هایی که امروزه زرتشتیان یزد برگزار می کنند همان جشن های ایران باستان است. زرتشتیان در هر ماه، هنگامی که نام روز و ماه با هم یکی می شد، جشن برگزار می کردند و آن جشن را به نام همان ماه می نامیدند.
پيرامون باغ های معلق بابل؛ از عجايب هفت گانه جهان
باغهای معلق بابل در سال 1898 ميلادی توسط " روبرت کلدوی ", باستان شناس آلمانی در حدود 90 کيلومتری جنوب بغداد, در سواحل رود فرات, جستجو در پی ويرانه ها و بقايای شهر غرق شده ی بابل را آغاز کرد.
بابل که در عهد عتيق ( تورات - کتاب آسمانی موسی پيامبر ) از آن به همين نام ياد شده است، در تاريخ بيش از سه هزار ساله ي خود سه بار تا پي ديوارهاي شهر منهدم شده و همواره ديگر بار از نو ساخته شده بود ، اما در نهايت اين شهر در قرن هاي 6و 5 پيش از ميلاد تحت سلطه و حكمراني فارس ها و مقدوني ها قرار گرفت.
بابل نخستين شهر جهانی تاريخ بشريت محسوب مي شود و قبل از هر چيز به خاطر سه اثر ساختماني برجسته ، كه براي اهل فن و حرفه ي زمان خود جنجال برانگيز محسوب مي شدند ، يعني: براي برج بابل ، براي ديوارهاي عظيم و مستحكم كه به دور شهر كشيده شده بود و براي باغهای معلق سميراميس ، مشهور و معروف شده بود.
« كلدوي » از سوي شركت « آلمان ــ مشرق زمين » در برلين مأموريت داشت به جستجوي اين سه اثر هنري فني عجيب بپردازد و آنها را از دل زمين حفاري كند . اين باستانشناس 18 سال از عمر خود را در اجراي اين مأموريت سپري كرد ؛ او براي اين كه بتواند با توده ي عظيم خرابه ها و ويرانه ها دست و پنجه نرم كند دستور داد يك خط كامل نقاله ي حفاري براي انجام اين كار از اروپا به محل بياورند ــ و او در كار خود موفق شد. او برج بابل را يافت ، معبدي بزرگ و مطبّق و در عين حال درون پُر كه به افتخار خداي كشور بابل ، « مردوك » برپا شده بود . در هر صورت ، از اين اثر ساختماني كه ارتفاع آن 90 متر بوده و بر روي سطح چهار گوشي كه هر ضلعش نيز 90 متر طول داشته ، بنا شده بود ؛ تنها تعدادي از پايه هاي اصلي بنا و تل عظيمي از خاكهاي آثار مخروبه باقي مانده بود.
« كلدوي » همچنين ديوار شهر بابل را ، كه عظمتش تعجب جهانيان زمان خود را برانگيخته بود ، پيدا كرد: ديوار بقدري عريض بود ، كه دو ارابه ي اسبي مي توانستند روي آن براحتي در كنار هم حركت كنند. اين ديوار ، تمام شهر ، مجتمع قصرها و نيز يك قطعه زمين مسطح و بزرگ را در بر مي گرفت. اين قطعه زمين احتمالاً براي مردمي كه خارج از ديوار زندگي مي كردند ، هنگام حمله ي احتمالي دشمن به عنوان پناهگاه در نظر گرفته شده بود. « كلدوي » از اين اثر ساختماني عظيم نيز فقط پايه هاي اصلي ديوار را كه تا 12 متر ارتفاع داشتند و تل عظيمي از ويرانه ها را يافت. اما باغهاي معلق معروف كجا بود؟
اين پژوهشگر آلماني پس از اينكه سالهاي طولاني سختكوشانه و با ناكامي به دنبال اين اثر ساختماني گشته بود ، يك روز در گوشه ي شمال شرقي مجتمع بي حد و مرز كاخهاي سلطنتي ، در عمق يك متري از
**
دانستنی هايی پيرامون کاخ کرملين مسکو
مسکو و کرملین از پیشینه تاریخی غیر قابل تفکیکی برخوردارند، از قرن یازدهم که شهر کوچک مسکو در دهانه رودخانه نگلینایا (Neglinnaya) پدیدار شد تا به امروز دیوار کرملین جزوی از تاریخ مسکو به شمار می رود. عمارتی که از دیرباز مابین دیوارهای کرملین و بر تپه ای به نام برویتسکی (Borovitsky) واقع شده بود، تا پیش از تخریبش درآتش سوزی بزرگ مسکو در سال 1812 محل استقرار تزارها و دوک ها بود.
در حدود سال 1838 بازسازی ساختمان قدیمی کرملین و احداث یک کاخ مدرن برای اقامت خانواده سلطنت آغاز شد و سرانجام Bolshoi Kremlyovski Dvorets که کاخ بزرگ کرملین ترجمه شده است، طی سالهای 1837 تا 1851 در مسکو بنا شد.
مقر تزارهای روس توسط تیمی از مهندسین معمار به سرپرستی کنستانتین تون (Konstantin Thon) با تاکید بر عظمت حکومت مستقل روسیه طراحی شده است. موزه آرموری (Kremlin Armoury)، یکی از قدیمی ترین موزه های روسیه و کلیسای "مسیح ناجی" (Christ the Savior) مرتفع ترین کلیسای ارتدوکس در جهان نیز به دست او بنا شده است.
در ساخت عمارت جدید بدعت گذاری های بارزی به چشم می خورد، نمای آجری ساختمان، مواد به کاررفته در ساختار بنا و استفاده از سیمان در گچبری ها ازجمله مواردی است که در طراحی ساختمان های مدرن حائز اهمیت می باشند.
کرملین با 125 متر طول و 47 متر ارتفاع، نه عدد از کلیساهای ساخته شده در قرن چهارده، شانزده و هفدهم را بر دارد و در مجموع مساحتی در حدود 25 هزار مترمربع را به خود اختصاص داده است. شکل ظاهری آن مربع مستطیل بوده و یک حیاط درونی دارد، هر چند این عمارت سه طبقه به نظر می رسد اما در واقع دو طبقه بیشتر ندارد. در طبقه بالا دو مجموعه پنجره قرار دارد، قسمت غربی کاخ، حریم خصوصی خانواده سلطنتی به شمار می رفته است.
فضای داخلی این کاخ از 700 اتاق، یک تالار اصلی پلکان دار و پنج تالار پذیرایی تشکیل شده است. سبک های مختلف معماری از رنسانس گرفته تا سبک رومی - روسی در تزئینات آن به کار رفته است. نام تالارهای پذیرایی این عمارت بر گرفته از اسامی امپراتوری های روس George, Vladimir, Alexander, Andrew و Catherine می باشند. امروزه تالار Georgievsky در پذیرایی های دیپلماتیک و رسمی مورد استفاده قرار می گیرد، قراردادهای بین المللی در تالار Vladimirsky به امضا می رسد. دو تالار Aleksandrovsky و Andreyevsky برای استفاده در جلسات و کنفرانس ها در اتحاد جماهیر شوروی سابق با هم ادغام شدند.
کرملین که به منزله قلب فعالیت های سیاسی روسیه به شمار می رود در اصل مرکز تاریخی و فرهنگی این کشور نیز می باشد. در قرون وسطی کرملین مکانی برای برگزاری جشن ها و مراسم تاج گذاری تزارهای روس بود و پس از آن به عنوان اقامتگاه خانواده سلطنتی در نظر گرفته شد.
**
معرفی کتاب نوروزی
نوروز جمشيد
نویسنده: دکتر جواد برومند/ ناشر: انتشارات توس/چاپ نخست:1377/ قيمت: 2900 تومان/ 395 صفحه
ایران در دوران باستان یکی از کشورهای باشکوه و برتر آن روزگاران بود. مطابق روال روزگار آن شکوه و عظمت سپری شد. با حمله ها و هجوم بیگانگان هویت فرهنگی و تاریخی این مرز و بوم نابود شد.
این زمان بسیاری از موارد تاریخی و فرهنگی ایران باستان در ابهام است. زبان های باستانی ایران را تا همین چند دهه پیش کسی نمی دانست و نمی شناخت. این مشکل به همت زبانشناسان و ایران شناسان بیگانه برطرف شده است. بسیاری از مسائل فرهنگی و تاریخی ایران باستان هنوز در ابهام است،و کسی از سر آن مشکلات که سده ها همچنان ناشناخت مانده اند آگاه نیست.
از نامیاران دوران باستانی نیز شناخت درستی نداریم. گه گاه به مناسبت هایی خاص در آثار زبان فارسی از آنها نام برده می شود، اما اطلاع روشن و درخور توجهی از آنها در دست نیست، و اگر هم چیزی درباره آنها نوشته شده قابل اعتماد نیستند.
جمشید یکی از همین نامیاران باستانی است که هویت او در هاله ای از ابهام و ناشناختگی می باشد. با اینکه کارهای فراوانی به او نسبت می دهند با همه اینها بسیاری از مردم او را شخصیتی افسانه ای می دانند.
جمشید دارای جام است و انگشتری، شراب از ساخته های اوست، و آیین شراب را همو نهاده است. تخت جمشید به منظور برگزاری آیین نوروزی و دینی از ساخته های او و به نام اوست. از جمله کارهای دیگری که به او نسبت داده شده بنیاد نهادن جشن نوروزست. با اینکه این جشن به عنوان یکی از بنیادهای دیرپای فرهنگی ایران باستان تا امروز بر جای مانده است، اما سبب پیدایی و روایی آن تا کنون ناروشن مانده است. با همه اینها چنانچه در آثار بازمانده زبان و ادبیات فارسی جستجو و بررسی دقیق به عمل آید چنین بر می آید که: برپایی جشن نوروز به مناسبت پیروزی جمشید بر دیوان بوده است. زیرا دیوان سرمایه دارانی بودند که به مردم ستم می کردند. جمشید سال ها با آنان جنگید. تا سرانجام بر آنان پیروز شد، آنگاه آیین داد و برابری را در میان مردم بر پا ساخت، روز اعلام حکومت داد را نخستین روز فروردین قرار داد،و آن را نوروز نامید، زیرا از آن روز به بعد آیین نو در میان مردم برقرا می شد. سبب اینکه نوروز را در فروردین ماه قرار داد این بود که ماه فروردین از سال ها پیش قداست داشت و ماهی محترم بود و آیین های مذهبی دیگری درین ماه انجام می شد. بنابراین جشن نوروز با دیگر جشن های مذهبی فروردین در هم آمیخت و ازین آمیختگی نوروز جشنی بزرگ و فراموش ناشدنی شد.
مطالبی پيرامون نووروز
ماشين زمان و سفر به گذشته ها
به تازگی دانشمندان اعلام کردند نظريه های بازگشت به گذشته, مردود بوده و عملاً نمی توان به گذشته سفر کرد.
برايان گرين, مولف کتاب پرفروش " دنيای زيبا " و از فيزيکدانان برجسته در دانشگاه کلمبيا می گويد: سناريوهای گوناگونی وجود دارد که نظريه هايی مانند چگونگی بازگشت شخص به گذشته را مطرح می کند؛ اما اگر با دقت به آن ها نگاه شود,
تقريباً تمامی اين نظريه ها در حاشيه فيزيکی که از آن درک روشنی داريم بيان شده اند. بيشتر ما فيزيکدانان فکر می کنيم که می توان اين نظريه ها را رد کرد.
در فيزيک, زمان مانند بعدی شبيه طول, عرض و ارتفاع با مسيری در فضا توصيف می شود. هنگامی که شخص از خانه به
فروشگاهی حرکت می کند, در حقيقت در مسيری در فضا در حال حرکت است و در کل در تمامی ابعاد فضايی حرکت می کند؛ اما نبايد فراموش کرد که در بعد چهارم, يعنی زمان نيز در حال حرکت هستيم.
چارلز لويی از پژوهشگران فيزيک نجومی در دانشگاه سيتی نيويورک می گويد: فضا و زمان در يکديگر و در قالب تشکيل
بعدی به نام بعد فضا- زمان گرفتار شده اند
بر پايه ی گزارش لايو ساينس, برای سفر به زمان پيشنهادهای عجيبی مطرح شده است. پيشرفته ترين اين پيشنهادات " تونل
زمان " است که دو بخش از دنيا را به هم وصل می کند.
برخی نظريه ها گويای آن است که " ماده " می تواند از طريق اين تونل به بخش های ديگری از زمان سفر کند. ميچييو کاکو
از فيزيک دانان برجسته دانشگاه سيتی نيويورک می گويد: تونل های زمان مربوط به آينده و گذشته می شوند؛ اما بايد مراقب باشيم سوختی که نياز است تا انرژی مورد نياز برای فعال شدن يک " ماشين زمان " را فراهم می کند, بسيار فراتر از آن چيزی است که با فن آوری های فعلی بتوانيم آن را تامين کنيم.
**
شعر گيلکی ( گويش گيلکی شرق گيلان ) سروده ی: داوود خانی خليفه محله
تي بُويَـه گولْ بُـوما
مي ديلَ باغَ مِـئْـن فِـيپيت
مي نَاجَه
پروانه بَـُبو
تي گولَ بُـو اَمْـره بيروت!
( فومن: تابستان 1385 )
***
Waxti
Ti buyā gul bumă
Mi dilā băqā meān fipit
Mi nâjā
Parvănā babu
Ti gulā bu amrā birut
وقتی
بوی گلِ تو آمد
در باغ دلم پيچيد
آرزويم
پروانه شد
با بوی گلِ تو كوچيد!
**
فيليپ راث, برای سومين بار برنده جايزه ادبی پن/فالکنر شد
فيليپ راث, داستان نويس آمريکايی برای سومين مرتبه جايزه جايزه ادبی پن- فالکنر را به خاطر نگارش کتاب " سرنوشت همه " از آن خود کرد
سرنوشت همه , داستان کوتاهی پيرامون مرگ و زندگی است که از سوی منتقدان ادبی مورد توجه شايان قرار گرفته است
نام اين کتاب از يک نمايشنامه تمثيلی قرن 15 انگليس گرفته شده که درونمايه آن مرگ و سرنوشتی است که در انتظار همگان است.
دبرا مگپای ارلينگ، يکی از سه داور جايزه ادبی پن/فالکنر طی بيانيه ای "همه کس" را کتابی خواند که خواننده را تسخير می کند.
راث 73 ساله که هر ساله از او به عنوان يکی از برندگان احتمالی جايزه نوبل ادبی ياد می شود از دريافت اين جايزه ابراز خرسندی کرده است. چندين اثر اين نويسنده به زبان فارسی ترجمه و منتشر شده است.
اين نويسنده آمريکايی جوايز ادبی زيادی را به خود اختصاص داده است. وی در آمريکا، جايزه کلی کتاب، جايزه منتقدان و پوليتزر را دريافت کرده است. راث همچنين جايزه ادبی WH Smith را در بريتانيا دريافت کرده است.
چارلز د آمبروسیو (موزه ماهی مرده)، دبورا آیزنبرگ ( تاریک روشن ابر قهرمانان)، امی همپل ( مجموعه داستان) و ادوارد تی جونز ( تمام بچه های خاله هاگار) از دیگر رقبای فیلیپ راث در تصاحب این جایزه بودند. این چهار نویسنده هر یک 5 هزار دلار دریافت خواهند کرد.
فیلیپ راث جایزه 15 هزار دلاری پن/فالکنر را برای سومین بار دریافت می کند. وی اولین نویسنده ای است که این جایزه ادبی را سه بار به خود اختصاص داده است. این نویسنده آمریکایی پیشتر در سال های 1994 و 2001 نیز این جایزه را دریافت کرده بود.
جایزه ادبی پن/فالکنر در سال 1980 بنیان نهاده شد. بنیاد پن/فالکنر با جایزه نوبلی که ویلیام فالکنر در سال 1949 دریافت کرد پشتیبانی مالی می شود و انجمن بین المللی قلم (پن اینترنشنال) نیز در اهدای این جایزه نقش دارد.
از معروف ترین نویسندگانی که این جایزه را به خود اختصاص داده اند می توان به توبیاس ولف، ای ال دکتروف و ها چین نویسنده چینی اشاره کرد. آثار این نویسندگان اغلب به زبان فارسی ترجمه شده اند.
زرتشتيان يزد و جشن نوروز
روشن کردن آتش در سپيده دم نوروز ( اول فروردين " روز اورمزد " ) , يکی از قديمی ترين آيين های نوروزی ايران باستان, امروزه در قاسم آباد يزد برگزار می شود
هر خانواده و در پيشاپيش آنان زنان ، سبزه، ظرفی پر از آب ، يک سينی ميوه که " وردين" ناميده ميشود، گلدانی از مورد و شمشاد ، مجمر آتش و يک چراغ روغنی به بالای بام می برند و در کنار هيزم های از قبل آماده شده می گذارند. حدود ساعت پنج صبح سپيدی کلاه مردان زرتشتی در جرقه های آتش نمايان می شود
همزمان با بر افروختن آتش آهنگهای نوروزی که از بلند گو پخش می شود، سکوت قاسم آباد را می شکند. کيخسرو ماوندادی يکی از ساکنين محله قاسم آباد دليل آتش افروزی بر بام ها را توضيح می دهد . او بياد می آورد که در گذشته اجرای اين مراسم با موسيقی زنده همراه بوده است
"آتشی که در سپيده دم اورمزد برابر با اول فروردين بر روی بام افروخته می شود يک سنت کهن ايرانی است که در روستا های زرتشتی نشين باقی مانده است. ما بر اين باور هستيم که ده روز مانده به عيد نوروز که پنجه کوچک آغاز می شود، با آنش افروزی روان درگذشتگان را به خانه هايمان پذيرا می شويم. در پايان سال هم با آتش يعنی با نور و گرما آنها را بدرقه می کنيم و آب پشت سرشان می ريزيم"
"در آن زمانها پيرمردها- که روانشان شاد باشد، خدا بيامرز شدند- در پشت بام خانه ها به صورت پراکنده با ساز و دف و آواز اين مراسم را برگزار می کردند. بياد می آورم در آن زمان ما خيلی دوست داشتيم که نيمه شب از خواب بيدار شويم و صدای گرم آنها را با صدای دف ، ساز و سرنا بصورت زنده بشنويم. اما امروزه چون آنها ديگر زنده نيستند ما اين موسيقی را به حالت نوار در آورديم و اين همان صدای سازی است که در صدا و سيما هم پخش می شود. هدف زنده نگه داشتن اين سنت است"
زرتشتيان معتقدند که روان يا به گفته آنان فروهر نياکانِ درگدشته از ده روز پيش از نوروز به ديدار خانه و کاشانه پيشين خود می آيند و در صبح سال نو به محل اوليه خود بازمی گردند.
آنها باور دارند عطر ميوه هايی که پاره می شوند، و بوی خوش اسپند و کندر که از آتش متصاعد می شود، همراه با زمزمه اوستا، روان نياکان را که در حال ترک خانه خودهستند شاد می کند.
وقتی سپيده صبح می دمد، صدای بلندگو خاموش می شود و شعله های آتش فرو می نشيند، بخش آْئينی-دينی مراسم نوروز زرنشتيان در قاسم آباد يزد پايان می يابد و هر خانواده باقيمانده آتش خود را به آتشکده محله که به آن درب مهر می گويند، می برد.
در کوچه های قاسم آباد بر سر در هر خانه زرتشتی نشين شاخه ای سبز از درخت سرو يا شمشاد آويخته اند. علاوه بر آن در جلوی در خانه ها سنجد و آويشن ميريزند. آدابی که کيخسرو ماوندادی بامهمان نوازی وديد و بازديد روزهای نوروز مرتبط می داند و می گويد
"بعد از اينکه سال نو تحويل شد و روز اورمزد و فروردين ماه آغاز شد رسم بر اين هست که در بالای سر درگاه هر خانه ای که در آن زندگی وجود دارد يک سبزه يعنی مورد، سرو يا شمشاد را نصب می کنند. در پاشنه در خانه آويشن و سنجد می ريزند که نشانه عشق و دوستی هست و بدون اينکه کسی با شما سخنی بگويد با زبان بی زبانی به شما خوش آمد گفته می شود. "
آتش افروزی بر بام خانه های قاسم آباد با تقويم دينی زرتشتيان ارتباط دارد. با اين وجود، اين آيين امروز در همه روستاهای زرتشتی نشين اجرا نمی شود. زمان بازگشت روان نياکان به خانه خود در طول تاريخ پر فراز و نشيب زرتشتيان تغيير کرده است. در برخی مناطق آتش افروزی بر بام خانه ها نه در ايام نوروز بلکه در اواسط تابستان انجام می شود
دکتر کتايون مزداپور، پژوهشگر و استاد دانشگاه علت اين تفاوت زمانی را در گاهشماری های گوناگون می داند
"روز نوروز که مطابق با تقويم قديمی در حال حاضر در اوايل تابستان است را نوروز مردگان می گفتند. نوروز قديمی که الان هم در اوايل تابستان جشن گرفته می شود در هند نيز وجود دارد. بياد دارم که پدربزرگ ما هميشه درزمان اين نوروز برای بزرگداشت درگذشتگان به دخمه می رفت و چيزهايی مثل ميوه را همراه خود می برد و به زمين می زد تا بوی آنها متصاعد شود. اين نوروز برای مردگان بود اما نوروز اول فروردين نوروز فصلی و برای زنده ها بود. در واقع دو جنبه دينی و جنبه ملی را از هم جدا کرده بودند و الان تقريبا دوباره با هم يکی شده است. در بعضی مناطق اعتقاد به اهميت دينی دارند و فقط اهميت آئينی صرف نيست. مثلأ در تفت در تابستان در نوروز آتش روشن می کنند و همانطور مراسم قديم را نگه داشته اند. در حقيقت در جامعه زرتشتی يک تلفيق بين آئين ملی و آيين دينی هست که اينها را به هم انطباق می دهد"
محله باغ خندان تفت از جمله مناطق زرتشتی نشينی است که بافت قديمی خود را همچنان حفظ کرده است. مراسم پيشواز فروهرها ومراسم جشن نوروز در اين روستا با قاسم آباد تفاوت دارد.
اگرچه آتش افروزی بر بام خانه ها ی اين محل در روز نوروز اجرا نمی شود، اما برگزاری مراسم پنجه کوچک و پنجه بزرگ که از ده روز قبل از نوروز آغاز می شود، معمول است
روزهای پنجه بر اساس اندرزهای دينی از يک سو زمان بازگشت فروهر درگذشتگان برای ديدار از بستگان خويش است ، از سوی ديگر بر پايه منابع اساطيری و باورهای مردمی، آفرينش انسان در روز اورمزد يعنی اولين روز سال نو به پايان می رسد
در اين روزها دربسياری از خانه های زرتشتی مراسم گهنبار، يک نوع مراسم آيينی که شبيه خيرات است انجام می شود. در گهنبار موبدان آجيل خشک يا لرک و هفت ميوه را با خواندن اوستا تقديس و سپس بين مردم تقسيم می کنند
در روزهای پنجه و نوروز، زرتشتيان تفت در جلوی خانه های خود گل سفيد می پاشند که به معنی باز بودن در خانه به روی مهمان است. اين سنت در کشورهای آسيای ميانه به اين صورت باقی مانده که در روزهای پيش از نوروز کنده درختان را سفيد می کنند
در مراسم " ميله گل سرخ " در مزار شريف، هفت ميوه خشک در آب ريخته می شود ودر روز نوروز بر سفره نوروزی قرار داده مي شود
بوی خوش و تميزکردن خانه از ديگر سنت هايی است که برای استقبال از اجداد و نياکان در ايام پنجه به آن توجه شده است. آنطور که رستم کاووسيان می گويد، خانه و کاشانه کثيف باعث آزردگی روان فروهر درگذشتگان می شود:
"ما زرتشتيان به اورمزد و فروردين ماه که جشن تازه شدن طبيعت است بسيار اهميت می دهيم و آن را بسيار نيکو می شماريم. در پيشاپيش آن خانه تکانی هائی انجام می دهيم و معتقديم تمام زندگی ما بايد پاک باشد. در شب عيد حتما خانه تکانی بايد انجام شود و اگر کينه و عداوتی داريم بايد حل کنيم
: ماهدخت فروهر
:"ما اسفند و کندر می کنيم، تا بوی خوش بيايد و وقتی فرشته و ملائکه می يايند و اجدادمان به خانه سرمی زنند، تميز و پاک باشد و ما را دعا کنند و نه اينکه از کثافت ما را نفرين کنند."
در آخرين روز پنجه بزرگ مراسم دينی پيش از نوروز به پايان می رسد. فرارسيدن بهار و آغاز سال نو برای زرتشتيان همانند همه ايرانيان، جشن رستاخيز طبيعت و لحظه فرا رسيدن شادی است. پس از تحويل سال، زن خانه آينه و گلاب پاش را بر می دارد و به اعضای خانواده تبريک و شادباش می گويد.
عيد ديدنی ساکنين باغ خندان در اولين روز از سال نو به شکلی خاص انجام می شود. در آغاز آنها دسته جمعی به درب مهر محل زندگی خود می روند و در کنار آتش ، به نيايش و اوستا خوانی می پردازند. پس از آن ديداردسته جمعی از خانه ها آغاز می شود
اولين ديدار نوروزی از خانواده ای شروع می شود که در سال قبل درگذشته ای داشته است. اين مراسم که نو عيد ناميده می شود، در سکوت برگزار می گردد. بر روی سفره نوروزی که مهمانان گرداگرد آن می نشينند، عکس درگذشته معمولا در کنار سبزه نوروزی قرار دارد. پرويز ورجاوند پژوهشگر فرهنگ زرتشتيان می گويد مراسم نو عيد حضور نمادين شخص درگذشته در مراسم نوروزی است:
"بازديد از خانه کسی که در گذشته ای دارد برای سوگواری نيست. همانطور که در تصوف ايرانی مسند شيخ يا پير را حتی اگر خودش حضور ندارد انداخته می شود و هميشه احساس حضور آن پير در جمع وجود دارد، در مراسم نوروزی هم وقتی يک نفر از خانواده ای درگذشت، به ديدن او می رويم يعنی او روحأ حضور دارد و چون درگذشته و بازگشته، مهمان عزيز ما است. ابتدا به خانه او و برای ديدنی او می رويم؛ نه بخاطر سوگواری و تسلی بازماندگان، بلکه حضور او را همان ادامه زندگی قبلی او می دانيم."
پس از برگزاری مراسم نوعيد، زرتشتيان با شادی و پايکوبی و نواختن ساز ضربی دايره مانند مخصوص خود که آنرا عربانه می نامند، به ديد و بازديد خويشان و آشنايان می روند.
ميزبان که پيشاپيش ميز نوروزی را با شيرينی های مخصوص و شربت و چای برای پذيرايی آماده کرده است، در ابتدا برای مهمانان خود آينه و گلاب می گيرد. سپس پذيرايی با خوردن نقل آغاز می شود و همزمان ساز و آواز و پايکوبی ادامه می يابد.
يکی از شيرينی های مخصوصی که زرتشتيان حتما بر خوان نوروزی خود می گذارند کماج است. کماج شيرينی کيک مانندی است که به شيوه سنتی تهيه می شود. ماهدخت فروهر آن را از مهمترين شيرينی های لازم برای اين روزها می داند:
"کماج نوروزی ازآرد گندم، قدری گلاب،هل و دارچين،تخم مرغ و شکردرست می شود. اينها را با هم قاطی می کنيم، بعد روغن را در کماجدان داغ می کنيم و خمير را درآن می ريزيم و مغز پسته و بادام و گردو و کنجد روی آن می ريزيم. اين کماج شيرين و کماج نوروزی، يک رسم قديمي ست. نان هم می پزيم، اما در هر خانه ای اگر نان هم نپزند، پخت کماج برايشان واجب است. دم سال تحويل کماج بايد باشد."
خوان نوروزی زرتشتيان در طول تاريخ تغيير کرده است. گذاشتن اوستا و تصوير زرتشت بر سفره نوروزی اهالی باغ خندان، از تفاوت های عمده آن با سفره هفت سين ديگر اقوام ايرانی است. پرويز ورجاوند اين سفره را در ارتباط با خوان مقدسی می داند که در ايران قديم " ميزد " ناميده می شده و کلمه ميز به فارسی امروز از آن گرفته شده است. برای او تقدس نوروز در عدد هفت و لحظه تغيير سال است.
"هفت سين در واقع در مرحله اول مِيزدی هست که در زمان خاص گسترده می شود، و فاميل دور آن جمع می شوند تا برکت لحظه مقدس و گردش سال را دريافت کنند. هفت علامت از هفت امشاسپند بر سفره گذاشته می شود که اين علامت ها در طول زمان تغيير کرده است. زمانی هفت چين يعنی هفت ميوه ای که می چيدند بوده است و يا هفت شين يعنی شير، شکر ، شايه- سبزه ای که سبز می کنند را فارسی به آن شايه می گويند و شمشاد و البته شرابی را که بر سر خوان نوروزی هست. اين شراب ها را اکثرا در جام رودين می خورند که اسم درگذشته ای در آن حک شده است و وقتی می خورند يادی از آن شخص می کنند."
ديد و بارديد های نوروزی زرتشتيان در روزهای نوروز به روستاها و شهر های دورتر ادامه می يابد. اما روز ششم فروردين يکی از مهمترين روزهای مذهبی آنان و روز تولد زرتشت و يا بقولی نوروز بزرگ است. زرتشتيان اين روز را با گرد همائی های گسترده وبرنامه های سخنرانی و هنری درهر منطقه جشن می گيرند.
در اين روز بسياری از زرتشتيانی که سالها از زادگاه خود دور بوده اند به شهر و ديار خود بازگشته و در اين جشن شرکت می کنند. جوانان با اجرای شعر و سرود و نمايشنامه های مذهبی - سنتی در تهيه و تدارک اين جشن نقش مهمی ايفا می کنند.
بنظر می رسد که جشن سيزده همين روز فروردين و يا سيزده بدر ارتباطی با باورهای آيينی زرتشتيان ندارد. امروز زرتشتيان تفت نيز مانند ديگر ايرانيان اين روز را در طبيعت به سر می برند. ماهدخت فروهر می گويد که زرتشتيان گاهی نيز در اين روز آشی به نام آش پس پايی نوروز می پزند.
کامران فروهر معتقد است که سيزده نوروز بين زرتشتيان تفت نه تنها نحس نيست بلکه آنرا روزی عزيز و مبارک می دانند:
"روز سيزده بدر را روز، ‹ تيشه ريزد › يا روز تير می گويند. اين روز فرشته باران است و برای ما خيلی عزيز است. اين روز را کار نمی کنيم و به باغ و صحرا می رويم...ما سيزده را نحس نمی دانيم، آن را عزيز می دانيم."
اما دکتر کتا يون مزدا پورمی گويد که اعتقاد به نحسيت و ناخجسته بودن سيزده نوروز در بين زرتشتيان نيز وجود داشته و ريشه تاريخی دارد. او اضافه می کند:
"سابقه سيزده بدر را تا بابل می توانيم دنبال کنيم که دوازده روز را جشن می گرفتند به نشان دوازده ماه سال و روز سيزدهم در حقيقت پايان جشن بوده که روز آشفتگی و به هم ريختن همه چيز هست و جشن تمام می شود. عدد سيزده نحس است و کلا همان است که در جامعه اکثريت ايران هم وجود دارد."
اگر چه زرتشتيان درحفظ وتداوم برگزاری مراسم نوروز نقش مهمی داشته اند اما در اوستا، به نوروز و آئين های نوروزی اشاره ای نشده است. از اين رو می توان گفت که نوروز قدمتی بيش از دين زرتشت دارد چنانکه دکتر کتايون مزداپور می گويد:
"به نظرم قديمی ترين جائی که اسم از نوروز آمده کتاب نيرگستان است که البته هم پهلوی است و مقداری هم اوستا دارد اما در خود اوستا اسم نوروز نيامده ولی فروهر ها که با نوروز ارتباط دارند، يک يشت فروردين يشت فروهر هاست."
جشن نوروز قاعدتأ بايد دارای دو ريشه متفاوت باشد. يکی آنچه در اين سرزمين از هزاره های دوم و سوم قبل از ميلاد، جشن بهاری منطقه بوده است. يعنی جشنی به نام "عيد اکی تو" که در هزار دوم قبل از ميلاد در بين النهرين جشن گرفته می شده است وآثاری از برگزاری اين جشن به شکل مکتوب به جا مانده است. ولی به نظر می رسد در سرزمين ايران احتمالأ در‹سيلک کاشان› نيزاين مراسم وجود داشته است و منطقأ اين طور به نظر می رسد که اين مراسم در اين منطقه نيز وجود داشته است. بعدأ اجداد هند و اروپائی ما، آداب نياکان و در حقيقت بزرگداشت ارواح نياکان را با خود به اين منطقه آوردند."
جشن نوروز زرتشتيان چون نوروز ديگر مناطق ايران در طول تاريخ همواره دست خوش تغييرو تحول بوده است. امروزه در تفت مراسم چهارشنبه سوری که به نظر نمی رسد جزو آداب محلی باشد، برگزار می شود. از سوی ديگر مردم می گويند که بعضی از سنن آنان چون نوروز خوانی از بين رفته است. سنتی که در بعضی مناطق مثلا در کوههای البرز و در اطراف گرگان هنوز يافت می شود.
نوروزخوانی تنها سنتی نيست که در بين زرتشتيان و ديگر ايرانی ها مشترک است. بسياری از آداب نوروزی که در بين زرتشتيان اين يا آن روستا وجود دارد به شکلی تغيير يافته در حوزه جغرافيايی نوروز که از شرق عراق تا غرب هند و از خليج فارس تا قزاقستان و گرجستان گسترده است، يافت می شود. کورش نيکنام پژوهشگر آداب و رسوم زرتشتيان باور به بازگشت فروهر نياکان در روزهای نوروز را با رفتن به گورستان در اين ايام مقايسه می کند. سنتی که در تاجيکستان و آذربايجان تا امروز از آداب جدانشدنی نوروزی هستند:
"به مناسبت های مختلف جامعه اسلامی ايرانی به مزار درگذشتگان می روند و در آنجا شمع روشن می کنند. روشنائی ايجاد کردن يعنی درخواست از روان فروهر درگذشتگان که به زندگی آنها سری بزند. ما آمدن نوروز را با آتش روشن کردن به استقبال فروهر درگذشتگان می رويم و بعد روز اول نوروز، باز با آتش روشن کردن به بدرقه آنها می نشنيم. همين آتش روشن کردن را مسلمان ايرانی امروزه برا ی مزار درگذشتگان شان انجام می دهند."
من فکر می کنم نوروز به دليل برجسته بودنش به عنوان يک جشن ايرانی باوری است که ايرانيان نسبت به دنيا مينوی، يعنی جهان پس از مرگ داشتند. چون اين جشن، جشن آفرينش انسان هم هست، آمدن فروهر و روان درگذشتگان به سوی زمين هم هست. و ايرانيان خانه تکانی می کنند و يک زندگی نوئی را به خود می گيرند به دليل اين که در باور سنتی شان اين ها از روان فروهر درگذشتگان پاسداری می کنند و ميزبان مهمان های ارزشمندی هستد. به همين دليل است که اين جشن تا به امروز مانده و هر قوم و ملتی که به ايران آمده اين جشن را پذيرفته و در واقع پاس می دارد. "
اما ارتباط مستقيم نوروز با طبيعت، تغييرات جوی و ستاره شناسی در اين زمان، رهايی از شب های سرد و بلند زمستان، برابری شب و روز و شروع فصل کشاورزی دلايل ديگری هستند که دوام نوروز در طول تاريخ را ممکن ساخته اند.
بدين ترتيب جشن نوروز با وجود تغييرات اعتقادی و اجتماعی در منطقه، همچنان در خاطره فرهنگی اقوام ايرانی باقی مانده است. برای زرتشتيان ايران نوروز يکی از مهمترين آيين های دينی و ملی است. امروز شايد در تمام کشورهايی که در آنها نوروز برگزار می شود هيچ عنصر فرهنگی ديگری تا به اين اندازه قادر به معرفی هويت کهن ايرانی آنان نباشد
منبع: سايت فارسی بی بی سی
**
تاريخچه جهانی آجر
نويسنده: جيمز دبليو. پ. کمپل
James W. P. Campbell
ناشر: تيمز و هادسن
**
باغ های معلق بابل يکی از عجايب هفت گانه جهان, ديوار چين تنها بنای قابل ديدن از کره ماه, مسجد اياصوفيه از زيباترين بناهای مذهبی, تاج محل, قلعه قرون وسطايی مالبورگ در لهستان, دوهزار معبد در پاگن برمه که بيش از نهصد سال دست نخورده باقی مانده اند, گنبد کليسای فلورانس,800 کيلومتر فاضلاب زير زمينی لندن در يک نکته وجه اشتراک دارند: همه ی اين بناها از خشت پخته (آجر) ساخته شده اند
جيمز کمپل در کتاب تاريخ جهانی آجر بسياری از اين بناهای تاريخی و همچنين ساختمانهای مدرن را هم از لحاظ تکنيکی و هم از لحاظ معماری به نحو شايسته ای بررسی کرده است.
به نظر وی آجر در عين پيچيدگی از ساده ترين مصالح ساختمانی است که به اندازه کافی مورد توجه مردم عادی و حتی معماران نيز قرار نگرفته است.
اين کتاب در ۷ بخش مختلف به صورت مقالات مستقل نوشته شده است.
در بخش اول کتاب، تمدن های بين النهرين و ايران قديم بررسی می شود. تاريخ استفاده بشر از خشت برای ساختمان سازی به ۱۰۰۰۰ سال قبل از ميلاد مسيح باز می گردد. اما اولين بناهای آجری در حدود ۳۵۰۰ سال قبل از ميلاد مسيح در منطقه بين النهرين ساخته شده اند.
کمپبل با گذری به تاریخ این دوره نه تنها به معرفی معماری، بلکه به فن آجرپزی و انواع مختلف استفاده از آجر می پردازد. از جمله بناهای باقی مانده از اين دوران شهر شوش و زيگورات چغا زنبيل در نزديکی آن است.
شوش و تيسفون, مراکز معماری جهان باستان
شوش پايتخت ايلام حدود ۴۰۰۰ سال قبل از ميلاد مسيح ساخته شد و دارای مهمترين بناهای آجری تمدن های اوليه بشری است. شکوه و عظمت شوش در زمان داريوش کبير به اوج خود رسيد.
خرابه های شوش در دهه پنجم قرن ۱۹ ميلادی توسط باستان شناسان بريتانيائی کشف شد. اما مهمترين کشفيات در شوش، از جمله حفاری و کشف تپه های آپادانا توسط باستان شناسان فرانسوی انجام گرفت.
قسمتی از قصر داريوش و تالار معروف آن را در موزه لوور پاريس می توان بازديد کرد. تا انقلاب ايران در بهمن 1357 انحصار تحقيقات باستان شناسی و حفاری در جنوب ايران همچنان در اختيار فرانسوی ها بود.
اهميت شوش از نظر باستان شناسی و تاريخ معماری از آن جهت است که تمامی سبک های مختلف ساختمان سازی از مناطق مختلف جهان باستان به نحوی دوباره در شوش يافت شدند.
داريوش با به کار گرفتن هنرمندان مناطق مختلف تحت سلطه خويش يکی از زيباترين شهرهای جهان آن روز را بنا کرده بود.
استفاده از آجرهای رنگی در ترکيبی زيبا که نمايگر توانايی هنری معماران آن زمان بود، در ساخت اين قصر به اوج خود رسيد. قصر داريوش حتی سالها پس از انقراض سلسله هخامنشيان الگوی معماری بود.
بعد از شوش، تيسفون پايتخت ساسانيان به مرکز معماری با آجر تبديل شد. قصر تيسفون با حدود ۲۵ متر دهانه بدون ستون های باربر و سقف گنبدی آن بزرگترين بنای آجری جهان بود.
بدون اغراق اين اثر بزرگ نمايانگر تکنيک والای معماری آن زمان بوده است. تحقيقات کمپل نشان می دهد که حتی تا چند قرن پس از انقراض سلسله ساسانيان در بسياری از مناطقی که سنگهای طبيعی برای ساختمان در دسترس نبوده است از اين تکنيک برای ساخت بناهای آجری استفاده می شده است. اين روش ساختمان سازی بعد ها توسط مسلمانان به اقصی نقاط امپراتوری اسلامی صادر شد.
نویسنده در قسمتی از بخش دوم به بررسی معماری دوران ساسانیان و سامانیان می پردازد. از زمان سامانيان و اولين خاقان چين در جهان باستان بناهای آجری بزرگتر و بلندتری به جا مانده اند، که اين حاکی از پيشرفت های تکنيکی آن زمان و بوجود آمدن ابزار کار مناسب است. از شاهکارهای معماری اين زمان مسجد ايا صوفيه در استانبول است، که در اصل به عنوان کليسا ساخته شده بود.
بخارا و بناهای آجری
از اولين آثار معماری اسلامی مختص اين دوران، مسجد ماه خاصه در مجموعه چهار بکر بخارا و بخصوص مقبره امير منصور سامانی در بخارا، که به دستور شاه اسماعيل سامانی بنا شده بودند، به دليل ويژگیهای آنها جايگاه مهمی در معماری اين دوره دارند.
مقبره امير منصور سامانی که قرنها زير خاک مدفون بود، در سال ۱۹۳۴ ميلادی توسط باستان شناسان روسی کشف شد.
در بسياری از ساختمان ها با تالارهای بزرگ، نظير مساجد و سالنهای اجتماع از ويژگيهای فيزيکی گنبد برای سقف اين تالارها استفاده می شد.
پلان دايره وار شکل معمول اين بناها بود. اما در ساخت مقبره سامانی برای اولين بار گنبد کروی بر روی يک پلان مربع شکل ساخته شد، که اين انقلابی در هنر معماری و تکنيک ساختمان سازی بود.
معماران اين دوره به دليل حرام بودن مجسمه سازی در اسلام سعی بر اين داشتند که به شيوه سمبليک که پيچيدگی های خاص خود را داشت بناهای مذهبی خود را تزيين کنند.
تا قبل از پيدايش سراميک، حکاکی بر روی سنگ هنر بسيار مشکل و بر روی آجر غير ممکن بود. در مقبره سامانی از اين شيوه به نحو شايسته ای استفاده می شود. گنبد کروی سمبل آسمان، مکعب زير آن سمبل کعبه، و ترکيب اين دو با هم سمبل جهان است. فرم سبد مانند ديوارهای خارجی اين مقبره به نحو زيبايی بازی نور و سايه را به نمايش می گذارد. چهار نمای اين بنا در هر زمانی از روز به دليل زاويه متغير تابش خورشيد شکل متفاوتی به خود می گيرند.
معماری مذهبی در قرون وسطی
در قرون وسطی، معماری مذهبی چه در اروپای تحت نفوذ کليسای کاتوليک، چه در چين و برمه تحت نفوذ بوديسم، و يا معماری اسلامی در خاورميانه و شمال آفريقا و اسپانيا هدف مشترکی را دنبال می کند، تمامی صاحبان قدرت در اين دوره به اهميت معماری و ساختمان به عنوان يک اثر دايمی قدرت سياسی و مذهبی پی می برند و به شدت به ترويج آن می پردازند.
برای خوانش متن کامل به همراه عکس هايی از پل خواجو اصفهان,زيگورات چغازنبيل, مسجد ايا صوفيه استانبول, مقبره سلطان محمد خدابنده در سلطانيه,عمارت عالی قاپو در ميدان نقش جهان اصفهان, و... اينجا را کليک کنيد
**
فهرست کامل برندگان اسکار 2007
بهترين فيلم:
بابل؛ ميس سانشاين کوچک؛ از دست رفته؛ نامه های ايووجيما
بهترين کارگردان:
مارتين اسکورسيزی: از دست رفته
کلينت ايستوود: نامه های ايووجيما
آلخاندور گونزالس اينياريتو: بابل
پل گرين گراس: يونايتد 93
بهترين بازيگر مرد:
لئوناردو دی کاپريو: الماس خونين
فارست ويتاکر: آخرين پادشاه اسکاتلند
رايان گاسلينگ: Half Nelson
پيتر اوتول: ونوس
ويل اسميت: بدنبال خوشبختی
:بهترين بازيگر زن
هلن ميرن: ملکه
جودی دنچ: يادداشت های يک رسوايی
کيت وينسلت: بچه های کوچک
پنه لوپه کروز: بازگشت
مريل استريپ: شيطان پرادا می پوشد
:بهترين بازيگر نقش مکمل مرد
ادی مورفی: دختران رويايی
آلن ارکين: ميس سانشاين کوچک
جايمون هونزو: الماس خونين
مارک والبرگ: از دست رفته
جکی ارل هالی: بچه های کوچک
:بهترين بازيگر نقش مکمل زن
جنيفر هادسن: دختران رويايی
آدريانا باراس: بابل
رينکو کيکوچی: بابل
ابيگل برسلين: ميس سانشاين کوچک
کيت بلانچت: يادداشتهای يک رسوايی
بهترين فيلم زبان غير انگليسی
پس از عروسی - دانمارک
روزهای افتخار- الجزاير
هزارتوی پن - مکزيک
زندگی ديگران- آلمان
آب - کانادا
: بهترين انيميشن بلند
ماشينها
Happy Feet
خانه هيولا
بهترين فيلمنامه اقتباسی:
بورات
از دست رفته
بچه های کوچک
يادداشتهای يک رسوايی
فرزندان انسان
بهترين فيلمنامه اريژينال:
بابل
ميس سانشاين کوچک
نامه های ايووجيما
ملکه
هزار توی پن
: بهترين موسيقی
بابل
آلمانی خوب
ملکه
هزار توی پن
يادداشتهای يک رسوايی
بهترين ترانه:
حقيقت تلخ - خواننده: مليسا اتريج
دختران رويايی - خواننده: جنيفر هادسن
دختران رويايی - خواننده: بيانسه نولز
دختران رويايی - خواننده: ادی مورفی، کيت رابينسون، آنيکا نانی رز
ماشين ها - خواننده: جيمز تيلور
بهترين فيلم مستند بلند:
شيطان را تحويل ما بدهيد
حقيقت تلخ
عراق متلاشی
کشور من، کشور من
Jesus Camp
بهترين فيلم مستند کوتاه:
خون محله يينگژو
زندگی بازيافت شده
تمرين يک رويا
دو دست
بهترين جلوه های ويژه:
دزدان دريايی کارائيب: صندوقچه مرد مرده
Poseidon
بازگشت سوپرمن
بهترين فيلمبرداری:
کوکب سياه
فرزندان انسان
خيالباف
هزارتوی پن
پرستيژ
بهترين کارگردانی هنری:
دختران رويايی
چوپان خوب
هزارتوی پن
دزدان دريايی کارائيب: صندوقچه مرد مرده
پرستيژ
بهترين انيميشن کوتاه:
شاعر دانمارکی
Lifted
دخترک کبريت فروش
استاد
حوصله ای برای ديوانه ها نيست
بهترين فيلم کوتاه:
بينتا و ايده بزرگ
يکی خيلی زياده
هلمر و پسرش
منجی
بهترين طراحی لباس:
طلسم گل طلايی
دختران ورطايی
ماری آنتوانت
ملکه
شيطان پرادا می پوشد
بهترين گريم:
آپوکاليپتو
کليک
هزارتوی پن
بهترين ترکيب صدا:
الماس خونين
دختران رويايی
پرچم های پدران ما
آپوکاليپتو
دزدان دريايی کارائيب: صندوقچه مرد مرده
بهترين صداگذاری:
الماس خونين
نامه های ايوو جيما
پرچمهای پدران ما
آپوکاليپتو
دزدان دريايی کارائيب: صندوقچه مرد مرده
بهترين تدوين:
بابل
يونايتد 93
الماس خونين
از دست رفته
فرزندان انسان
**
بندرانزلی, دهکده ی فانوس های دريايی و لوتکا

بندر انزلی كي از شهرهاي زيباي استان گيلان است كه در سال 838 (ه.ش) به صورت دهكده اي كوچك به عنوان توقف گاه ماهيگيران و شكارچيان دريايي، فعال بوده است.
آگوستوس هنری مونسانسی كه در قرن نوزدهم از اين بندر ديدن كرده بود، مي نويسد:
« بندر انزلي دهكده اي است با جمعيت حدود 200 يا 300 نفر كه در كلبه هاي شني محصور با بيشه هاي پرتقال زندگي مي كنند و به فانوس هاي دريايي و زورق هاي كوچكشان مي بالند.»
**
عشق چيست؟
جان کورن ول
مترجم: علی ملائکه
عشق يكى از موضوعات مورد توجه دانشمندان در سال هاى اخير بوده به خصوص عشق ميان مرد و زن يا عشق رمانتيك _ به عنوان پديده اى عميقا فيزيكى _ هدف كنكاش هاى علمى قرار گرفته است. در عشق رمانتيك سلول هاى عصبى، هورمون ها، مغز و فشار خون، قلب و معده در حالتى از شوريدگى قرار مى گيرند. جالينوس پزشك مشهور يونانى در قرن دوم ميلادى اصرار داشت كه عاشق شدن موضوعى مربوط به اخلاط چهارگانه بدن است، به عبارت ديگر هنگامى كه تعادل صفرا و سودا و بلغم و خون به هم مى خورند. اين نظريه اخلاط اربعه تا قرن نوزدهم دوام آورد و در اين هنگام بود كه با نظريه هاى جديد در مورد زيست شناسى سلولى جايگزين شد. اما با اين وجود متخصصان نوين فيزيولوژى (كاركردشناسى) بدن نيز عشق رمانتيك را ناشى از مواد شيميايى طبيعى قدرتمندى در بدن مى دانند. ماده شيميايى كه به خصوص مورد تحقيق قرار گرفته است مولكولى به نام فنيل اتيلامين (
برندگان جايزه ادبيات نوبل از آغاز تا کنون
سال - نام برنده جايزه - کشور
1901 سالی پرودوم prudhomme فرانسه
1902 تئودور مومسن Mommsen آلمان
1903 بيورنسترن بيورنسون Bjornson نروژ
1904 1- فردريک ميسترال Mistral فرانسه 2- ژوزه آچه گای Echegaray اسپانيا
1905 هنريک زينکويچ Sienkiewicz لهستان
1906 گيوسوئه کاردوچی Carducci ايتاليا
1907 راديارکيپلينگ Kipling انگليس
1908 رودلف کريستوف ايوکن Eucken آلمان
1909 سلما لاگرلف Lagerlof سوئد
1910 پل يوهان لودويک هايسه Heyse آلمان
1911 موريس مترلينگ Maeterlinck بلژيک
1912 گرهارت هوپتمان Hauptmann آلمان
1913 رابيند رانات تا گور Tagore هند
1914 براي سال بعد محفوظ شد - -
1915 رومن رولان Rolland فرانسه
1916 ورنر فون هايدنستام Heidenstam سوئد 1- ک . آ گيلروپ Gjellcrup دانمارک
1917 2- هنريک پونتو پيدان Pontoppidan دانمارک
1918 براي سال بعد محفوظ شد -
1919 جايزه سال قبل که توزيع نشده بود به صندوق ويژه صلح ريخته شد و جايزه اين سال براي سال بعد محفوظ ماند.
1920 جايزه سال قبل در اين سال توزيع شد. 1- (1919 ) ک . ف . ج اسپيتلر Spitteler سويس 2-(1920 ) کنوت هامسون Hamsun نروژ
1921 آناتال فرانس France فرانسه
1922 ژاسينتوبناونته Benavente اسپانيا
1923 ويليام باتلر يتز Yeats ايرلند
1924 ل . س . ريمونت Reymont لهستان
1925 براي سال بعد نگاه داشته شد.
1926 جايزه سال 1925 ذر اين سال توزيع شد.
1- ( 1925) برنارد شاو Shaw انگليس
2- ( 1926) براي سال بعد محفوظ ماند . - -
1927 جايزه سال قبل در اين سال داده شد . - - خانم گرازيا دلدا ( جايزه سال 26 ) Deledda ايتاليا وجايزه سال 1927 براي سال بعد محفوظ شد .
1928 جايزه سال 1927 در اين سال داده شد . - - (1927) - هانري برگسون Bergson فرانسه (1928) - زيگريد آندست Undest نروژ
1929 توماس مان Mann آلمان
1930 سينکلرليوئيس Lewis امريکا
1931 اريک اکسل کارلفلت Karlfeldt سوئد
1932 جان گالزورثي Galsworthy انگليس
1933 ايوان الکسيويچ بونين Bunin فرانسه
1934 لوئيجي پيراندلو Pirandello ايتاليا
1935 جايزه اين سال براي سال بعد نگاه داشته شد.
1936 جايزه سال قبل که توزيع نشده بود به صندوق عمده و دو سوم آن به صندوق مخصوص جايزه ادبيات ريخته شد. (1936) يوجين او- نيل o- Neill امريکا
1937 روژه مارتن دوکار du Gard فرانسه
1938 خانم پرل س . باک Buck امريکا
1939 فرانس ايميل سيلانپيه Sillanpaa فنلاند
1940 يک سوم جايزه اين سال به صندوق کل و دو سوم آن به صندوق ويژه جايزه صلح ريخته شد .
1941 جايزه در اين سال داده نشد و مبلغ آن يک سوم به صندوق کل و دو سوم آن به صندوق ويژه جايزه صلح ريخته شد .
1942 جايزه در اين سال داده نشد و مبلغ آن يک سوم به صندوق کل و دو سوم آن به صندوق ويژه جايزه صلح ريخته شد .
1943 جايزه در اين سال داده نشد و مبلغ آن يک سوم به صندوق کل و دو سوم آن به صندوق ويژه جايزه صلح ريخته شد .
1944 يوهانس ويلهم ينسن Jensen دانمارک
1945 خانم گابريلا ميسترال Mistral شيلي
1946 هرمان هسه Hesse سوئيس
1947 اندره ژيد Gide فرانسه
1948 ت . س . اليوت Eliot انگليس
1949 براي سال بعد محفوظ شد.
1950 جايزه سال قبل که توزيع نشده بود ، نيز در اين سال توزيع شد. 1- (1949) ويليام فاکنر Faulkner امريکا 2- (1950) برتراندراسل Russell انگليس
1951 پ . ف . لاگرکويست Lagerkvist سوئد
1952 فرانسوا مورياک Mauriac فرانسه
1953 سروينستون چرچيل Churchill انگليس
1954 ارنست همينگوي Hemingway امريکا
1955 هالدرو ف . لاکسنس Laxness ايسلند
1956 ژوآن رامون جيمنز Jimenez اسپانيا
1957 آلبرکامو Camus فرانسه
1958 بوريس پاسترناک Pasternak روسيه
1959 سالواتور کو آسيمودو Quasimodo ايتاليا
1960 سن ژان پرس ( لژر) Porse - Leger فرانسه
1961 ايوا آندرانيک Andirc يوگسلاوي
1962 جان اشتاين بک Steinbeck امريکا
1963 گيور گوس سفر ياجيس يونان
1964 ژان پل سارتر( جايزه را نپذيرفت ) Sartre فرانسه
1965 ميخائيل شولوخف Sholokhov روسيه
1966 1- نلي ساش سوئد 2- ساموئل آگنون Agnon اسرائيل
1967 ميگوئيل آنجل آستورياس Asturias گواتمالا
1968 ياسوناري کاواباتا Yasunari kawabata ژاپن
1969 ساموئل بکت S . Beckett ايرلند
1970 الکساندرسولژنيتسين A . Slzhenitsyn شوروي
1971 پابلو نرودا P . Neruda شيلي
1972 هانريش بول Heinrich Boll آلمان
1973 پاتريک وايت Patrick White استراليا
1974 ايويند جانسن Eyvind Johnson سوئد ادموند مارتينسون E . Martinson سوئد
1975 اويجنيو مونتل Eugenio Montate ايتاليا
1976 سائول پلو Saul Bellow امريکا
1977 ويسنت اليکساندر Vicente Aleixandre اسپانيا
1978 اسحق بشويش Isaqe Bashevis امريکا (متولد لهستان )
1979 اديسه اليتي Odysseus Elytis يونان
1980 چسلاو ميلوژ Czeslaw Milosz امريکا ( متولد لهستان )
1981 الياس سنتی Elias Cenetti انگليس (بلغاري الاصل )
1982 گابريل گارسيا ماركز Gabriel Garcia Marques مکزيک ( کلمبيايي الاصل )
1983 ويليام گلدينگ William Golding انگليس
1984 ياروسلاف سايفرت Jaroslav Seifert چکسلواکي
1985 کلود سيمون Claude simon فرانسه
1986 ول سوينکا Wole Soy inka نيجريه
۱۹۸۷ ژوزف برادسكي JOSEPH BRODSKY روس
۱۹۸۸ نجيب محفوظ NAGUIB MAHFOUZ مصر
۱۹۸۹ كامليو خوزه سلا CAMILO JOSe CELA اسپانيا
۱۹۹۰ اوكتاويو پاز OCTAVIO PAZ مكزيك
۱۹۹۱ نادين گورديمر NADINE GORDIMER
۱۹۹۲ درك والكوت DEREK WALCOTT هند غربي
۱۹۹۳ تونی موريسون TONI MORRISON امريكا
۱۹۹۴ كنزا بورو اوئه KENZABURO OE ژاپن
۱۹۹۵ سيموس هيني SEAMUS HEANEY ايرلند
۱۹۹۶ وسيلاوا ژيمبورسكا WISLAWA SZYMBORSKA
۱۹۹۷ داريو فو DARIO FO
۱۹۹۸ خوزه ساراماگو JOSE SARAMAGO پرتغال
۱۹۹۹ گونتر گراس GUNTER GRASS آلمان
۲۰۰۰ گائو ژينگ جيان GAO XINGJIAN چين
۲۰۰۱ و . س . نايپل V. S. NAIPAUL
۲۰۰۲ امره كرتيش IMRE KERTESZ مجارستان
۲۰۰۳ جان مکس ول کوئتزی John Maxwell Quenzi آفريقاي جنوبي
۲۰۰۴ الفريده يلينك اتريش
۲۰۰۵ هارولد پينتر انگلستان
2006 اورهان پاموک - ترکيه
**
کشف اشيای مفرغی و سفال های 3000 ساله در تپه باستانی جمشيد آباد رودبار
استان گيلان و حوالی شهرستان رودبار , از نخستين زيستگاه های تمدن بشری به شمار می آيد
به تازگی, باستان شناسان با گمانه زنی در تپه جمشيد آباد رودبار به اشيای مفرغی و سفالينه های دوره عصر آهن (1300 تا 550 پيش از ميلاد ) دست يافتند
جمشيد آباد در 48 کيلومتری رشت و در مسير جاده رشت - قزوين واقع شده است. يافته های باستان شناسی نشان می دهد که اين تپه گورستانی به عصر آهن تعلق دارد
اشيای مفرغی شامل خنجرها و زيورآلات به همراه شماری از سفال های دوره عصر آهن می باشد
**
مقدمه: زنده ياد, دكتر مجدالدين مير فخرايی, متخلص به گلچين گيلانی, در شهريور ماه 1289 خورشيدي در شهر زيباي رشت پا به عرصه ي گيتي نهاد. وي در سال 1312 از دانشسراي عالي, مدرك ليسانس گرفت. با آن كه رشته ي تحصيلي اش فلسفه و زبان فرانسه بود, به انگلستان رفت و با اخذ مدرك پزشكي, تا پايان عمر در همان كشور به طبابت پرداخت. گلچين گيلاني از پيشگامان شعر نو, اشعار زيبا و دلنشيني از خود به يادگار گذاشته است.
وي در سن 62 سالگي؛ يعني 29 آذر ماه 1351 در شهر لندن درگذشت.
با بازخوانيِ كامل شعر بــارانِ گلچين گيلاني, دمي در ابرهاي خيال بــاران زاي گيلان فرو مي رويم تا شايد تصوير سبز روزهاي كودكي مان را در آن دورنماها حس نماييم.
بــاز بــــــاران
باز باران,
با ترانه,
با گهرهاي فراوان
مي خورد بر بامِ خانه
*
من به پشتِ شيشهْ تنها
ايستاده:
در گذرها رودها راه اوفتاده.
*
يك دو سه گنجشكِ پرگو
باز هر دم
مي پرند اين سو و آن سو
*
مشت و سيلي
آسمان امروز ديگر
نيست نيلي
*
گردشِ يك روز ديرين
خوب و شيرين
تويِ جنگل هاي گــــيلان:
*
شاد و خرّم
نرم و نازك
چست و چابك
*
از چرنده
از خزنده
بود جنگل گرم و زنده
*
آسمان آبي چو دريا
يك دو ابر اينجا و آنجا
چون دلِ من روزِ روشن.
*
بوي جنگل, تازه و تر
همچو مي, مستي دهنده
بر درختان مي زدي پَر
هر كجا زيبا پرنده.
*
بركه ها آرام و آبي
برگ و گل هر جا نمايان
چترِ نيلوفر, درخشان
آفتابي.
*
سنگ ها از آب جسته
از خزه پوشيده تن را
بس وزغ آنجا نشسته
دَم به دَم در شور و غوغا.
*
رودخانه,
با دو صد زيباْ ترانه
زيرِ پاهاي درختان
چرخ مي زد... چرخ مي زد همچو مستان.
*
چشمه ها چون شيشه هاي آفتابي
نرم و خوش در جوش و لرزه
تويِ آنها سنگ ريزه
سرخ و سبز و زرد و آبي.
*
با دو پاي كودكانه
مي دويدم همچو آهو,
مي پريدم از سرِ جو,
دور مي گشتم ز خانه.
*
مي پراندم سنگ ريزه
تا دهد بر آب لرزه
بهرِ چاه و بهرِ خاله
مي شكستم كَـردِه خاله (1)
*
مي كشانيدم به پايين
شاخه هاي بيدمشكي
دست من مي گشت رنگين
از تمشكِ سرخ و مشكي
*
مي شنيدم از پرنده
داستان هاي نهاني
از لبِ بادِ وزنده
رازهايِ زندگاني.
*
هر چه مي ديدم در آنجا
بود دلكش, بود زيبا
شاد بودم,
مي سرودم:
*
" روز! اي روزِ دلارا!
داده ات خورشيدِ رخشان
اين چنين رخسارِ زيبا,
ورنه بودي زشت و بي جان!
*
اين درختان
با همه سبزيّ و خوبي
گو, چه مي بودند جز پاهاي چوبي
گر نبودي مهرِ رخشان!
*
روز! اي روز دلارا!
گر دلارايي ست از خورشيد باشد.
اي درختِ سبز و زيبا!
هر چه زيبايي ست از خورشيد باشد..."
*
اندك اندك, رفته رفته, ابرها گشتند چيره
آسمان گرديد تيره
بسته شد رخسارهء خورشيدِ رخشان
ريخت باران, ريخت باران.
*
جنگل از بادِ گريزان
چرخ ها مي زد چو دريا.
دانه هاي گردِ باران
پهن مي گشتند هر جا.
*
برق چون شمشيرِ بـرّان
پاره مي كرد ابرها را
تندرِ ديوانه غـرّان
مشت مي زد ابرها را.
*
رويِ بركه, مرغِ آبي
از ميانه, از كناره,
با شتابي
چرخ مي زد بي شماره
*
گيسويِ سيمينِ مِـه را
شانه مي زد دستِ باران,
بادها با فوتِ خوانا
مي نمودندش پريشان.
*
سبزه در زيرِ درختان
رفته رفته گشت دريا
تويِ اين دريايِ جوشان
جنگلِ وارونه پيدا.
*
بس دلارا بود جنگل!
به! چه زيبا بود جنگل!
بس ترانه, بس فسانه,
بس فسانه, بس ترانه
*
بس گوارا بود باران!
به! چه زيبا بود باران!
مي شنيدم اندر اين گوهر فشاني
رازهايِ جاوداني, پندهايِ آسماني:
*
" بشنو از من, كودكِ من!
پيشِ چشمِ مردِ فردا
زندگاني – خواه تيره, خواه روشن –
هست زيبا, هست زيبا, هست زيبا! "
*
(1)كرده خاله: ني و يا چوبي كه سطل را به آن مي نهند و از چاه آب مي كشند.
خشت نبشته تاريخی داريوش بزرگ در شوش
نوشته ی: علی سامی
پس از فرمان تاريخی و مهم داريوش بزرگ بر پيشانی کوه بيستون که از گرانقدرترين نبشته های عصر هخامنشی است, خشت نبشته شوش از لحاظ مطالب برجسته تاريخی, در شمار مهم ترین نوشته های اين عهد می باشد
اين خشت نبشته بياد بنيان گزاری کاخ بزرگ آپادانای شوش نوشته شده كه، به درازنای سي سال، يعني از 2457 تا 2487 شاهنشاهي برابر با 1898 تا 1928 ميلادي، قسمتهاي مهم آن پيدا شد. تكه هاي يافت شده در هر سالي بهم چسبانيده شد، و رويهمرفته اين خشت نبشته را تشكيل داده است. اندازه آن 22*5/26 سانيتمتر و اينك در موزه لوور پاريس در غرفه ويژه اشياء شوش نگاهداري ميشود، تكه هاي كمي از اين خشت نبشته بدست نيامد، ليكن در شناسائي مطلب آن تأثير مهمي نداشته، و تقريبا" تمام مطالب نوشته شده روي آن، دانسته شده است.
خط خشت نبشته پارسی باستان و 58 سطر ميباشد (هر سوي آن 28 سطر) ولي نسخه بابلي 43 سطر و نسخه عيلامی آن 50 سطر بوده است.
هخامنشيان از لحاظ گسترش پهنه شاهنشاهي نبشته هاي خود را چه در بيستون و چه در تخت جمشيد و همدان و جز آن، با سه خط رايج زمان: ميخي پارسي، ميخي عيلامي و بابلي نوشته اند. تا همه مردم كشورهاي تشكيل دهنده اين شاهنشاهي بزرگ بتوانند از مفاد آن فرمان ها آگاهي پيدا نمايند. نسخه عيلامي و بابلي روي سنگ مرمر كنده شده، و اندازه آنها به ترتيب 38*42 سانتيمتر و 40*47 سانتيمتر ميباشد. چه بسا كه متن پارسي شان هم روي صفحه زر يا سنگ مرمر بوده، كه از بين رفته و تنها نسخه گلي آن خوب بجا مانده است.
اين نبشته ها زير پايه كاخ بزرگ بار داريوش يكم در شوش گذارده شده و از حيث آگاهي هاي گرانبهاي تاريخي و باستاني كه درباره طرز ساختمان و نقاطي كه مواد و مصالح ساختماني و آرايشي از آنجاها آورده شده، با ارزش و شايان توجه ميباشد.
لوحه بنياد كاخ آپاداناي تخت جمشيد بر گونه ديگري است. آن از زر و سيم و در چهار نسخه درون چهار صندوق سنگي در چهار گوشه كاخ گذارده شده بود، كه دو صندوق آن در شهريور ماه 2492 شاهنشاهي برابر با 1312 هجري خورشيدي هنگام كاوشهاي تخت جمشيد بدست آمد كه اينك زينت بخش موزه ايران باستان و موزه کاخ مرمر ميباشد.
در لوح هاي سيم و زر تخت جمشيد و داريوش بزرگ، مرزهاي شاهنشاهي هخامنشي نوشته شده، تا آيندگان بدانند كه او و دودمانش چه كشور پهناوري كه...
**
آيين نقاره زنی ( نقاره کوبی ) در ايران باستان
يحيی زکاء
پژوهشي در پيشينه نقاره کوبی (نوبت نوازی) در ايران در دورههاي هخامنشي ساساني، به استثناء ساساني، به استثناء آثار بجاي مانده در تخت جمشيد و سخنان نظامي، فردوسي، گزنفون، هرودوت، پيرنيا ـ رسوخ آئين نوبت نوازي در دوره اسلامي به نقل از ابوالحسن هلال (359-448 ه.ق) دركتاب رسوم دارالخلافه ـ دفعات نوبت نوازي و موارد ديگر آن، آئين نقارهزني در عهد صفويه، وصف نقاره زني از جهارنگردان خارجي، "پيترودلاواله ـ "Pietro della valle ،"شاردن ـ "Chardin ، و سايرين ـ اصطلاحات مخصوص نقاره و كرنا ـ نقاره كوبي در دوره قاجاريه و ادامه آن تا مشروطيت
آگاهي ما از پيشينة ‹‹ نوبت نوازي›› با بزبان ديگر ‹‹ نقاره كوبي›› بر در سراي يا ايوان كاخ پادشاهان و فرمانروايان كه يك آيين ديرين ايراني است چندان فراوان نيست، ليك از اينكه آنرا بهنگام بر آمدن و فرو رفتن خورشيد مينوازند، چنين پيداست كه پيشينة بس كهن و باستاني دارد و چه بسا تاريخ آن به زمانهاي بسيار تاريك و پرستش خورشيد برسد و اينكه در افسانه هاي ايراني، گذاردن آيين نوبت نوازي را همچون بسياري از آيين هاي ديگر به ‹‹جمشيد›› شهريار نوآور و نيرومند و بزرگ دوره هاي اساطيري نسبت داده اند، خود دليلي بر كهن بودن اين آيين ايراني است.
اگر چه در شاهنامه فردوسي در سرودن داستان جمشيد، از اين آيين سخني نرفته است، ليك نظامی گنجه ای در اين بيت اشاره يي بدين موضوع كرده و گفته است:
چار بالش نهاد چون خورشيد-پنج نوبت نواخت چون جمشيد
برخي نيز اين آيين را از اسكندر دانسته اند، چنانكه شاعري گفته است:
چو بنياد نوبت سكندر نهاد-سه از وي بدو پنج سنجر نهاد
**
پايگاه اجتماعی نمايش های عاميانه در گيلان و مازندران
محمد ميرشکرايی
هنر نمايش يا تقليد،محصول زندگی اجتماعی انسان است. به اين لحاظ انعكاس بسياری از تضادهای اجتماعی و روابط قشرها و گروههای جامعه را در آن می توان ديد. از اينرو بررسي دقيق هنرهای نمايشی يك جامعه، به عنوان يك نهاد فرهنگی يا زير بناي اقتصادي، براي شناخت تاريخ اجتماعي آن جامعه حائز اهميت فراوان است.
در اين مقاله نمایشهای عاميانه مناطق فرهنگي مازندران و گيلان با چنين منظوري مورد تحقيق قرار گرفتهاند...
**
چهارشنبه سوری در کردستان
احمد فريقی
البته بايد توجه داشت كه در فارسي نيز كل به معناي مذكور بكار ميرودو در عربي نيز ابتر معادل آن است. مثلا ميگويند مرغ كل يعني مر بي دم يا كل و كوتاه كه مترادف ميباشند چهارشنبه آخر سال را در كردستان چهارشنبه بي دنباله ( چوارشمه کله) مي گويند، زيرا در آن سال آخرين چهارشنبه سوري است كه چهارشنبه دومي را بدنبال ندارد.
در سنندج بر خلاف اكثر شهرستان هاي ايران در شب چهارشنبه سوري ( چوارشمه كله) آتش افروزي نمي كنند. آتش افروزي و آتش بازي و از روي آتش پريدن و ترقه در كردن و… ساير كارهائي كه در تمام شهرستانها در شب چهارشنبه سوري اجرا ميشود، در سنندج انجام نمي گيرد، اين آئين در سنندج باشكوه بيشتري در شب عيد نوروز اجرا مي گردد كه آن خود نيز مستلزم شرح جداگانهاي است.
چهارشنبه سوري( چوارشمه كله) سنندج از ظهر روز سه شنبه تا بعد از ظهر چهارشنبه به اين صورت اجرا ميشود:
از ظهر روز سهشنبه آخر سال جنب و جوشي كه مقدمه اجراي مراسم است در ميان زنان، دختران، اطفال و گاهي
**