تبليغاتX
گیلانیکا
گیلان شناسی، ایران شناسی، روانشناسی، اجتماعی، فرهنگ و ادب و هنر، تاریخی، دانستنی ها و...

پاسارگاد؛ نخستين پايتخت امپراتورى هخامنشی و آرامگاه كوروش بزرگ

 

محوطه باستانی پاسارگاد، نخستين امپراتورى هخامنشی است كه شامل كاخ های گوناگون، آتشكده و آرامگاه كوروش است.

اين مجموعه كه در فهرست آثار باستانی جهان به ثبت رسيده است، در فاصله ى 70 كيلومترى  شمال تخت جمشيد در استان فارس قرار دارد.

پاسارگاد كه به معنی اردوگاه پارسيان است، در روزگار هخامنشيان  اهميت ويژه اى داشت و به لحاظ وجود مقبره كوروش بزرگ در آن، داراى قداست مهمي مي باشد. آرامگاه كوروش، در مجموعه تاريخی پاسارگاد، اتاق مستطيلی است با سقف سنگي كه بر روى شش پله بنا شده است و با سنگ هاى سفيد تراشيده شده و برگرفته از بناهای عيلامی است. اين بنا 11 متر ارتفاع دارد و جاى دو قبر متعلق به شاه و ملكه در آن وجود دارد.

**

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 12:59 بعد از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

اطلاعاتی پيرامون فردريش نيچه

فردريش نيچه, فيلسوف بزرگ آلمانى در ۱۵ اكتبر ۱۸۴۴ از پدرى كه پيشواى روحانى كليسا بود و مادرى پارسا به دنيا آمد.

نيچه در بيست و چهار سالگي به استادی كرسی واژه شناسی Philology كلاسيك در دانشگاه بازل و به عنوان آموزگار زبان يونانی در دبيرستان منصوب مي شود. در 23 مارس مدرك دكتری را بدون امتحان از جانب دانشگاه لايپزيگ دريافت مي كند. و موفق شد در سن ۲۵ سالگى به درجه استادى در دانشگاه باسل سوئيس منصوب شود.

او در طول دوران تدريس در دانشگاه «باسل» با «ريچارد واگنر» آشنا شد و قسمت دوم كتاب تولد يك تراژدى تا حدى با دنياى موسيقى «واگنر» نيز سروكار دارد.

برتراند راسل در کتاب به ياد ماندنی تاريخ فلسفه غرب در مورد نيچه مى گويد:

ابرمرد نيچه شباهت بسيارى به زيگفريد ( پهلوان افسانه اى آلمان ) دارد, فقط با اين تفاوت كه او زبان يونانى هم مى داند.

مشهورترين و به ياد ماندنی ترين اثر نيچه چنين گفت زرتشت نام دارد.

فردريش نيچه در ۲۵ اوت ۱۹۰۰ در سن ۴۶ سالگى درگذشت.

برخی از آثار فردریش نيچه:

زايش يک تراژدی؛ تاملات نابهنگام؛ انسانی بسيار انسانی؛ سپيده دم؛ دانش شاد؛ چنين گفت زرتشت؛ فراسوس نيک و بد؛ تبارشناسی اخلاق؛  شامگاه بتان؛ دجال و آنک انسان

**

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 12:58 بعد از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

کتابخانه اسكندريه مصر

كتابخانه اسكندريه مصر توسط بطلميوس اول در سال 228 قبل از ميلاد مسيح, در شهر اسكندريه برپا شد.

در اين كتابخانه قديمي, نزديك به 700 هزار جلد اثر گرانبهای آن روزگار بر روي پاپيروس نگه داري مي شد كه بدبختانه در گذر زمان, در پي حمله هاي گوناگون روميان, به نابودي كامل گراييد.

اما, ساخت بناي جديد كتابخانه اسكندريه در سال 1992 ميلادي با گنجايش هشت ميليون جلد كتاب آغاز شد. معماري اين بناي شگفت انگيز, شبيه صفحه اي شيب دار نقره اي است و بر روي نمايي از گرانيت خاكستری, با حروف الفبا به همه ي زبان هاي دنيا كنده كاری شده است.

**

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 12:57 بعد از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

آرشيو مطالب وبلاگ هزار بار عشق ( 1 )

ميخائيل آلكساندرويچ شولوخف  Aleksandrovich Mikhail Sholokhov

نگاهی گذرا به زندگی و آرای افلاطون، فيلسوف كلاسيك يونان باستان

نگاهی به  باروخ (بنديکت) دو  اسپينوزا  و آرای وی

نگاهی به اپيکور و آثار وی

ده پند مرد نيک زمين

دانلود آهنگ های مختلف به شکل رايگان از گوگل

رازهای Windows Media Player 10

پيرهون؛ بنيانگذار مکتب شک گرايی

نگاهی به فيلم جنجالی و پرفروش 300

پيشينه و جغرافيای يزد

نوروز و مورغانه جنگ در گيلان زمين

دراکولا، مردی فراتر از افسانه / معبد ابو سيمبل /جانوران افسانه ای در يونان باستان

پيرامون باغ های معلق بابل؛ از عجايب هفت گانه جهان

دانستنی هايی پيرامون کاخ کرملين مسکو

نوروز جمشيد

ماشين زمان و سفر به گذشته ها

يک شعر گيلکی  ( گويش گيلکی شرق گيلان ) سروده ی: داوود خانی خليفه محله

فيليپ راث, برای سومين بار برنده جايزه ادبی پن/فالکنر

زرتشتيان يزد و جشن نوروز

تاريخچه جهانی آجر

فهرست کامل برندگان اسکار 2007

بندرانزلی, دهکده ی فانوس های دريايی و لوتکا

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 11:10 قبل از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

آرشيو مطالب وبلاگ هزار بار عشق ( 2 )

عشق چيست؟

برندگان جايزه ادبيات نوبل از آغاز تا کنون

کشف اشيای مفرغی و سفال های 3000 ساله در تپه باستانی جمشيد آباد رودبار

ترانه باران گلچين گيلانی

خشت نبشته تاريخی داريوش بزرگ در شوش

آيين نقاره زنی ( نقاره کوبی ) در ايران باستان

پايگاه اجتماعی نمايش های عاميانه در گيلان و مازندران

چهارشنبه سوری در استان کردستان

سيمای زرتشت در سرودهای آسمانی گاث ها

شهرستان رضوانشهر

تاريخ رقص

گيلان شناسی: از شاليزار تا عروس بران

روز والنتاين؛ روز اعلام عشق

لنگرود, شهری زاييده دريا

اطلاعاتی پيرامون مثلث برمودا

تاثير عشق بر وزن زنان

نمايی از پرسپوليس, پايتخت امپراتوری ايران باستان

ره آوردی از جنگ جهانی اول و دوم

روستای داماش عمارلوی رودبار و اطلاعاتی پيرامون سوسن چلچراغ

عکس هايی از شهر رشت؛ مرکز استان گيلان

عمارت سيگارودی در روستای سيگارود شلمان

عکس هايی از شهرستان تالش

دايناسورها چگونه از بين رفته اند؟

رتبه 117 ايران در پاکی هوا

راز و رمزهايی که اورهان پاموک را به نوبل رساند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 11:9 قبل از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

آرشيو مطالب وبلاگ هزار بار عشق ( 3 )

 

اطلاعاتی پيرامون مجسمه نفرتی تی؛ ملکه مصر باستان

عشق قو

معرفی چند کتاب پيرامون شاهنامه فردوسی

انسان های سال 3000 ميلادی

اورهان پاموک, برنده جايزه نوبل ادبيات 2006

داستان کوتاه کوتاه: ضيافت ستاره / از: داود خانی خليفه محله

عشق، آدمی را معتاد می كند

به ياد فريدون مشيری، شاعر بی ريای عشق

عشق اينترنتی: احساسات بر روی شبکه جهانی اينترنت

گفت و گوی سايت فارسی بی بی سی  با محمد شمس لنگرودی

يادداشتى از نادين گورديمر در باب داستان نويسى

نگاهی به جنگ سالامين

بررسی جزييات زندگی آلبرت انينشتين

شادترين سال عمر انسان

ركورد جهانی زندگی مشترك

مطالبی پيرامون عشق و خوشبختی

اطلاعاتی پيرامون انتخاب و استفاده درست از عطر و ادكلن

نقش پياده روی در بهبود افسردگی 

حس شادی در دوران مختلف زندگی

عشق و دوستی

چند تست روانشناسی

مشکلات زنان ايران و ازدواج های سنتی و مدرن

داستان کوتاه: من عاشق آدم های پولدارم /  سيامک گلشيری

بخنديد تا زندگی طولانی داشته باشيد

 قصه کتايون، دختر قيصر روم

اطلاعاتی پيرامون مادر ترزا؛ بانوى عشق و ايثار

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 11:9 قبل از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

 

آرشيو مطالب وبلاگ هزار بار عشق ( 4 )

گل زرد و يادی از امير هوشنگ ابتهاج گيلانی (ه.الف.سايه )

استان گيلان و چشم انداز آن در عصر تاريخ

گيلوا؛ كتاب شعرهای فارسی محمود پاينده لنگرودی

يادی از ابراهيم شكيبايی لنگرودی؛ شاعر گيلان  

پل خشتى لنگرود؛ پيوند دهنده ‌ى محله‌ هاى قديمى شهر لنگرود

بخشش؛ ضامن سلامتی قلب انسان

گفتارهايی از فردريش نيچه

نگاهی کوتاه به گابريل گارسيا مارکز

کتابخانه کودکان

گری کاسپارف؛ قدرتمندترين شطرنج باز جهان

تاثير دعواهای زناشويی در ايجاد ناراحتی های قلبی

نگاهی به کتاب شهريار ماکياولی

گلچينی از ترانه های ماندگار ايرانی

پيرامون کشتار ارامنه توسط حکومت عثمانی

روياها از چه ساخته شده اند

شش مرد افسانه ای جام جهانی فوتبال

10 آزمايش که جهان را متحول کرد

گيراترين فيلم های سينمای آمريکا

تاثير طالع بينی در ذهن افراد

نگاهی گذرا به تخت جمشيد

آيا انسان تنها موجود هوشمند گيتی است؟

اگزون موبيل؛ بزرگ ترين شرکت دنيا

مثل های عاشقانه مکزيکی

پيرامون نظام فاسد اداری ايران

ازدواج زنی با يک مار!

با صدايم ترا می فريبم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 11:8 قبل از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

آرشيو مطالب وبلاگ هزار بار عشق ( 5 )

اطلاعاتی پيرامون جام ژول ريمه و جام جهانی فوتبال

افسانه های گيلان

عشق

ديدگاه بزرگان انديشه پيرامون خوشبختی

رابطه بين شکلات با ويژگی شخصيتی افراد

برندگان کفش طلايی در جام های جهانی فوتبال

طاق کسری کی و چگونه شاخته شد!؟

رستوران ال بولی؛ برترين رستوران دنيا

اطلاعاتی پيرامون هفت تپه خوزستان

مراسم ازدواج و عروسی در دهکده زيارت گرگان

رمان دکتر ژيواگو و پرسش هايی پيرامون انقلاب روسيه

تاثير رنگ درمانی بر رفتار و سلامت انسان

داستان اسکار؛ از پيدايش تا کنون ( 1 )

داستان اسکار؛ از پيدايش تا کنون ( 2 )

داستان اسکار؛ از پيدايش تا کنون ( 3 )

کشتی دولوز, بزرگ ترين کتابخانه شناور جهان

آخرين بازمانده کشتی تايتانيک

گران ترين شهرهای جهان

در جستجوی شهرهای گمشده ( سيری در تخت جمشيد )

شماری از شاهکارهای ادبی ايران و جهان

استان گيلان در آيينه خبرگزاری ميراث فرهنگی ( 1 )

استان گيلان در آيينه خبرگزاری ميراث فرهنگی ( 2 )

تاريخچه کتاب و کتابخانه در ايران

ثروتمندترين رهبران جهان

قتل بزرگمهر, آغاز پايان کار ساسانيان

احساس تنهايی و افزايش فشار خون

کشتی آزادی درياها, بزرگ ترين کشتی مسافربری دنيا

فرزند کمتر, ضريب هوشی بيشتر

آشنايی با کتابخانه الکترونيکی رايگان کلاسيک ريدر

نگاهی کوتاه به آيين باستانی نوروز

نگاهی به وضعيت جوانان در جهان

شرايط ورود به دانشگاه های آلمان

آيين مير نوروزی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 11:8 قبل از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

آرشيو مطالب وبلاگ هزار بار عشق ( 6 )

آيين های جشن نوروز

آيين چهارشنبه سوری ايرانيان

مسن ترين زن دنيا که صاحب فرزند شده است

قانونی کردن ازدواج همجنس بازان در اسپانيا

نگاهی به آرتور ميلر, نمايش نويس پرآوازه آمريکايی

آيين نوروزی آهوچره ( رابچره ) در شرق گيلان

يادی از دکتر منوچهر ستوده؛ مولف از آستارا تا استرآباد

چهره های خبرساز دنيا در سال 2005 ميلادی

باغ سنگی ذن

عکس هايی از چهره های خبرساز هاليوود در سال 2005 ميلادی

نگاهی به وضعيت زندگانی زنان بيوه تهرانی

نگاهی گذرا به جشن شب چله ( شب يلدا ) در استان گيلان

مهدی اخوان لنگرودی؛ ارباب پسر لنگرود

کشف مولکول عشق!

جوليا رابرتز, پردرآمدترين بازيگر زن هاليوود

شيوه های پولدار شدن به سبک روسی ها

زنان قد بلند: اعتماد به نفس بيشتر, غم و اندوه کمتر

تنهايی؛ يعنی مرگ!

عاشقانه

يادی از نعمت اله آغاسی, خواننده ترانه های کوچه بازاری

شاهنامه فردوسی؛ باشکوه ترين کتاب حماسی جهان

چرا سگ ها دمشان را تکان می دهند؟

محمود پاينده لنگرودی و خليفه محله

کتابخانه بريتانيا

شرايط تحصيل در لندن

زلزله های مرگبار يکصد سال اخير جهان

کارنامه سياسی آنجلا مرکل؛ نخستين صدراعظم زن آلمان

پرجمعيت ترين شهرهای دنيا

نخستين قربانيان صدام حسين

تلفات جنگ جهانی دوم

روستای پاکده رودبار

جامه های پارسيان در دوره هخامنشيان

زندگی قشقايی ها

دانشگاه های برتر جهان

زن تالشی در آيينه تاريخ ( 1 )

زن تالشی در آيينه تاريخ ( 2 )

زن تالشی در آيينه تاريخ ( 3 )

نگاهی گذرا به بازارهای هفتگی گيلان

دنيای شما در دست کيست؟

بافت شهر تاريخی يزد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 11:7 قبل از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

آرشيو مطالب وبلاگ هزار بار عشق ( 7 )

افزايش نابرابری عميق ثروت در جهان

راز طول عمر

آشنايی با استان گيلان

طلوع هخامنشيان در تاريخ

نگاهی به کتاب عکس های ناب و خاطره انگيز چهره های جهان

لباس محلی گيلان؛ منتخب المپيک جهان

نروژ, بهترين کشور دنيا

اولين فضايی ها...

ارتفاع جديد قله اورست, بلندترين قله جهان

فضيلت عشق

ياد دوست

انديشه های مارکوس اورليوس

مناظره آلبرت انيشتين با چارلی چاپلين

داستان کوتاه کوتاه: خيال دريا / از: داود خانی خليفه محله

رويدادهای مهم در تاريخ امپراتوری ايران

ريشه ژنتيکی عشق و محبت

بهترين شيوه ی شاد کردن همسر

رابطه خنديدن با کاهش بيماری قلبی

کارنامه ادبی ميگوئيل سروانتس, خالق دون کيشوت

گتسبی بزرگ؛ شاهکار ی عاشقانه

راهی مناسب برای کاهش فشار خون

آيا هوش, خوشبختی می آورد؟

آرامش خاطر با تماشای دريا

آشنايی کوتاه با اميد کردستانی, مدير فروش و بازرگانی گوگل

يوری گاگارين, اولين فضانورد دنيا در يک نگاه

شادی و خوشحالی, ضامن سلامتی قلب

کنراد آدنائر؛ ابرمرد تاريخ آلمان

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 11:6 قبل از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

آرشيو مطالب وبلاگ هزار بار عشق ( 8 )

نگاهی به شهر شلمان و شلمان رود

عشق و انواع آن در قلمروی روانشناسی ( 1 )

عشق و انواع آن در قلمروی روانشناسی ( 2 )

کاريکلماتور

بروس لی؛ اژدهای سينما

ارنست اينگمار برگمن؛ کارگردانی برای تمام اعصار

شعری از احمد شاملو

تاثير اولين نگاه

ازدواج زنان عربستانی با مردان مسن و پولدار

دشمنی ريشه دار ارسطو با ايرانيان

جامه سربازان ايران باستان

نثر عاشقانه: پروانه شمع شب / از: داوود خانی خليفه محله

ارباب حلقه ها؛ بهترين موسيقی فيلم تاريخ سينما

عجايب هشت گانه بناهای تاريخی گيلان

مجبوب ترين های صد سال چين

دانستنی هايی پيرامون کوه قاف

باليوود+ آميتاباچان

آيين گيشه بری ( بردن عروس به خانه داماد ) در گيلان زمين

اطلاعاتی در مورد ژاندارک؛ قهرمان ملی فرانسه

خوشبختی با بستنی

قدرت عشق

نقش شادی در گذشت سريع زمان

نثر عاشقانه ای از جمشيد اکبرپور جفرودی

شعر عاشقانه ای از سپهر لاهيجی

قلب وفادار قو

رابطه ی آواز خوانی با خوشبختی

معاشقه گل و پروانه

نثر عاشقانه ای از محمد حجازی

بيا دريا شويم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 11:6 قبل از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

آشنایی با ميخائيل آلكساندرويچ شولوخف 

ميخائيل آلكساندرويچ شولوخف     Aleksandrovich Mikhail Sholokhov

ميخائيل شولوخف, با نام كامل ميخائيل آلكساندرويچ شولوخف از برندگان جايزه نوبل ادبيات, در 24 ماه مه 1905 ميلادي در سرزمين قزاق نشين دُن و در خانواده اي متوسط پا به عرصه ي گيتي گذاشت. وي از نويسندگان برجسته ي روسي مي باشد. اولين مقاله ي ادبي وي در سال 1923 ميلادي در روزنامه ي پراودا به چاپ رسيد و دو سال بعد, مجموعه اي از داستان هايش موسوم به دُن به بازار كتاب روسيه راه يافت. در اين داستان ها, شولوخف با نگاهي تيز و واقع گرايانه, زندگي قزاق هاي دن را به تصوير مي كشد.

او در سال 1926 ميلادي, نوشتن رمان معروفش را به نام دن آرام آغاز كرد كه آن را در 4 جلد در سال 1940 به پايان رسانيد كه موجب محبوبيت جهاني وي گرديد. شولوخف به سال 1965 ميلادي كه به سبب توانايي و پاك نهادي هنري, مرحله اي تاريخي از زندگي مردمان روس را به تصوير كشيده است, برنده جايزه نوبل ادبيات شد.

هنر ميخائيل شوخولف در داستان پردازي, اين است كه اصيل ترين عنصر اجتماع, يعني مردمان ساده و بي آلايش را با همان سختكوشي و زيركي هايشان, با زباني بي پروا به چالش  و چاره انديشي مي كشاند.

فرازي از سخنراني شولوخف, هنگام دريافت جايزه نوبل ادبي:

" نويسنده بايستي با خواننده اش صادق باشد. حقيقت را بگويد؛ حقيقتي كه گاهي تلخ, اما هميشه شجاعانه باشد... "

وي در 21 فوريه 1984 ميلادي در مسكو درگذشت.

**

برخي از آثار ترجمه شده ي ميخائيل شولوخف به فارسي:

رديف         نام كتاب                                    نويسنده                                      مترجم

1   آنها براي ميهنشان جنگيدند       ميخائيل شولوخف                                  غلامحسين متين

2   جبهه جنوب                            ميخائيل شولوخف                                  عباس باقري

3   داستانهاي دُن                         ميخائيل شولوخف                                  م.ع عموئي

4   دُن آرام                                  ميخائيل شولوخف                                  م. ا. آذين

5   زمين نو آباد                            ميخائيل شولوخف                                   م. ا. آذين

6   سرنوشت يك انسان                ميخائيل شولوخف                                   ضياء الله فروشاني

‌7   گرداب                                   ميخائيل شولوخف                                  ضياء الله فروشاني

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 9:30 قبل از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

22858575 22852950 (`@````````` 266 263 5 110183775 110178150  

نگاهی گذرا به زندگی و آرای افلاطون، فیلسوف كلاسيك یونان باستان

افلاطون در سال ۴۲۷ پیش از میلاد در آتن زاده شد و در سال ۳۴۷ در همانجا چشم از جهان فروبست. وی از خانواده ای ممتاز و اشرافی بود. در آغاز به هنر شعر روی آورد. در نوجوانی از کلاس های درس همواره پر از شاگرد سوفیست هایی چون گورگیاس و پروتاگوراس دیدن کرد و خیلی زود به سیاست علاقمند شد. خود او بعدها گفته بود که تصمیم داشتم به محض یافتن استقلال شخصی، وارد عالم سیاست شوم و در مدیریت دولت نقشی بر عهده گیرم.

افلاطون در بیست و یک سالگی به حلقه ی شاگردان سقراط پیوست و به شدت تحت تاثیر استاد خود قرار گرفت. خود او گفته است: «هنگامی که به او گوش فرا می دهم تپش قلبم تندتر و چشمانم تر می شود». اعدام استاد و دوستش سقراط به کلیدی ترین رویداد زندگی او تبدیل شد و نقد سیاسی او را ریشه ای تر ساخت. او به این اعتقاد رسید که همه ی دولت های موجود تحت حکومت های بد قرار دارند.

افلاطون دست به سفرهای زیادی زد و حتا تا مصر رفت. در جنوب ایتالیا با فیثاغوریان آشنا شد. دیونیزوس پادشاه سیراکوس تحت تاثیر اندیشه های سیاسی افلاطون قرار گرفت و تلاش کرد او را به خود جلب کند. اما افلاطون بزودی مورد خشم پادشاه قرار گرفت. گفته اند که علت آن این بود که افلاطون از وی خواسته بود کمتر به فکر منافع خویشتن باشد و با فضیلت زندگی کند. پادشاه نیز از روی خشم به افلاطون گفته بود: سخنانت مزه ی ضعف پیری می دهند و افلاطون در پاسخ به او گفته بود:  و سخنان تو مزه ی خلق وخوی جباریت.

 گفته اند که به دستور شاه او را به عنوان برده فروخته و سپس دوباره آزادی او را خریده اند. در درستی این روایت اما جای تردید وجود دارد.

افلاطون در چهل سالگی «آکادمی» فلسفه ی خود را در نزدیکی آتن بنیاد گذاشت. با شاگردان خود در آنجا مشترکا زندگی می کرد. پس از آن دوبار دیگر به سیراکوس سفر کرد، اما همه ی تلاش های او برای تحقق آرمان شهرش ناکام ماند. افلاطون تا پایان عمر خود به تدریس فلسفه در آکادمی ادامه داد.

روایتی از دیدار افلاطون و دیوگنس فیلسوف کلبی مسلک وجود دارد که شنیدنی است. هنگامی که افلاطون در حضور او و جمعی دیگر درباره ی ایده ها سخن می گفته است و از ایده یا مثل اشیا نام می برد، دیوگنس با تمسخر می گوید: من میز و جام را میبینم اما ایده و مثل آنها را نمیبینم. افلاطون نیز در پاسخ میگوید: قابل فهم است. زیرا تو چشمانی را که با آن میتوان میز و جام را دید دارى، اما شعوری را که با آن بتوان ایدهها را دید ندارى.

اندیشهی افلاطون مشحون از عشق به امر جاوید است. هنگامی که از عشق افلاطونی سخن گفته میشود منظور همین است. عشق افلاطونی اشتیاق روح شناسنده به دنبال کمال مطلق است، اشتیاقی برای شناختن آن.

اروس نزد یونانیان باستان خدای عشق جنسی بود. نزد افلاطون «اروس» تجسم عشق به فرزانگی است. به نظر افلاطون «اروس» در روح انسان نفوذ و حسرت کمال را در او ایجاد میکند. «اروس» است که انسان را به جستجوی امر حقیقی، نیک و زیبا برمیانگیزد. «اروس» نزد افلاطون نیروی انگیزش تحقق کمال انسانی و نامیرایی روح است.

اما رسیدن به کمال برای افلاطون، پیمودن راهی طولانی است. سفر زندگی از طریق تعالی روح خویشتن از مرحلهای به مرحلهی بالاتر تا عالیترین حد آن یعنی خداگونه شدن پیموده میشود.

برای افلاطون اما، کمال در این جهان خانه ندارد. اگر چه نفس انسانی همواره در حسرت کمال بیشتر در جهان ماست و در همین راستا نیز فعالیت میکند، اما در واقع معطوف به جایی است که در آن کمال همواره واقعیت است، معطوف به فراسوی جهانی دیگر، جهان ایدهآل. به این ترتیب نزد افلاطون شاهد آموزهای دوجهانی هستیم، دوآلیسم یا ثنویت اندیشهی افلاطونی در همینجا نهفته است.

افلاطون در تداوم اندیشهی استادش سقراط میاندیشد. سقراط در جستجوی مفاهیم کلی و امور ذاتی مشترک، مثلا رفتارهای گوناگون عادلانه میگشت. برای نمونه میپرسید: عدالت چیست؟ افلاطون این پرسشهای سقراطی را که محدود به مفاهیم کلی در حوزهی اخلاق بود، به همهی هستندهها گسترش میداد و برای نمونه میپرسید: امور ذاتی مشترک در همهی شیران کدام است؟ افلاطون برای همهی این مفاهیم کلی هستندهای مستقل از تفکر ما را به رسمیت میشناخت و آنها را «ایدهها» مینامد. برای او هم ایدهی عدالت وجود دارد و هم ایدهی شیر.

افلاطون غالبا ایدهها را «هستنده» یا «خود هستنده» و یا «هستندهی واقعی» نیز مینامد. این ایدهها برای خود، جهان دیگری دارند. در جهان آنها شدن و زوالیافتن وجود ندارد. در جهان ایدهها مانند جهان محسوسات یعنی جهان اشیا دیدنی و زوالیابنده، هیچ چیز تصادفی، حسی  و نسبی نیست. از همین رو به نظر افلاطون شیر میمیرد، اما ایدهی شیر دستخوش هیچ تغییری نمیشود. ایدهی شیر جاودانی است. افزون بر آن، جهان محسوسات بدون جهان ایدهها اساسا وجود نمیداشت. زیرا ایدهها الگوهای تغییرناپذیر ازلی هستند که اشیا قابل ادراک حسی تنها تصاویری گذرا و نارسا از آنها به شمارمیآیند. هر قدر سهمبری اشیا از ایدهها بزرگتر باشد و هر قدر بیشتر تحت سرمشق آنها باشند، بهتر و زیباترند.

حسرت شناخت درنفس انسانی، نهایتا فقط میتواند معطوف به قلمرو ایدهها و کمال جاودانی باشد. اما عشق افلاطونی میخواهد به عالیترین امر برسد. آیا ایدهای غایی وجود دارد؟ ایدهی ایدهها؟ آنچه که در ایدهها مشترک است چیست؟ گوهر مشترک ایدهها کدام است؟

در کتاب هفتم دولت (جمهوری)، افلاطون از زبان سقراط به این پرسشها میپردازد. تمثیل غار او در این رابطه، بسيارجالب و درتاریخ اندیشه پرآوازه است. وی در این تمثیل انسانهایی را به تصور درمیآورد که از کودکی در غاری زیرزمینی محبوسند و به دلیل دربند بودن قادر نیستند سر خود را به عقب بازگردانند. پشت سر آنان شعلهای از آتش زبانه میکشد و روشنایی میبخشد. میان آتش و کسانی که دربندند راهی و دیواری کوتاه وجود دارد. کسانی که از این راه عبور میکنند با خود اشیا مختلفی حمل میکنند و آن را بالاتر از دیوار میگیرند، بصورتی که سایه آنها بر دیوار روبروی انسانهای دربند میافتد. سایهها تنها چیزی هستند که انسان‌هاى دربند آنها را مى‌بينند و واقعیت میپندارند.

افلاطون ادامه میدهد که اگر یکی ازانسانهای دربند میتوانست سر خودرا برگرداند و آتش و اشیا واقعی را بیند، شناخت واقعی نسبت به چیزی که پیش از آن، سایهی آنها را واقعی میپنداشت، برایش دردآور بود و بدون مقاومت درونی میسر نمیشد. اما اگر او را با قهر به بیرون از غار میکشیدند، دردی حس نمیکرد و مقاومتی نشان نمیداد. پس ازاینکه تدریجا چشمانش به نور درخشان بیرون غار عادت میکرد، از آنجا میتوانست نخست سایهها و اشیا و نهایتا خود خورشید را ببیند.

برای افلاطون، اقامت در آن غار همانند زندگی ما در جهان محسوسات است، همانند زندگی نفس انسان در جسمش. در جهان مادی، دانش تجربی ما علیرغم پیشرفتی که در آن حاصل میکنیم، همواره فقط شناخت از تصاویر و همان سایههاست. اما عشق افلاطونی به سایهها بسنده نمیکند. این عشق به سوی نور و سرچشمهی نور پرمیکشد.

بيرون از غار، چشمان شناسنده خورشيد را مى‌بيند. خورشيد نماد برترين ايده‌هاست: ايده‌ى امر نيك. ايده‌ى امر نيك، علتى براى همه‌ى شناخت‌ها و حقايق و به همين دليل زيباتراز شناخت و حقيقت است. حتا بيشتر از آن: همانگونه كه خورشيد نه تنها اشيا را ديدپذير مى‌سازد، بلكه به آن‌ها زندگى مى‌بخشد، ايده‌ى امر نيك نيز بيشتر از عامل شناخت‌پذير ساختن ايده‌هاست. ايده‌ى امر نيك علت هستى است، علت هستى نيك همه‌ى ايده‌ها. اين ايده از منظر منزلت و نيرو بر فراز هستى قرار دارد. اين ايده‌، بنياد اوليه‌ى آفرينندگى همه‌ى هستى و همه‌ى شناخت است. ايده‌ى امر نيك چونان خورشيدى ميان ايده‌ها، در كمال زيبايى مى‌درخشد.

به نظر افلاطون، نفس انسان پيش از زايش خود، يكبار درخشندگى ايده‌ها را ديده است. نفس نسبت به هستنده‌ى كامل و واقعى شناخت دارد. اما در نتيجه‌ى زايش نفس، اين شناخت از طريق جهان محسوسات جسم انسان، عقب رانده و به فراموشى سپرده شده است. فلسفه بايد اين دانش بنيادين را بازآورد. افلاطون از به ياد آوردن سخن مى‌گويد.

با كمك فلسفه، نفس مى‌تواند فراموش‌شده‌هاى خود را به يادآورد. تنها پس از تفكر درازمدت، سخت و انتزاعى مى‌توان تدريجا از غار بيرون آمد و جهان ديدنى را ديد، از آن درگذشت و تعالى يافت. براى سقراط ديالكتيك سنجيدن دانش در پرسش و پاسخ متقابل بود. براى افلاطون ديالكتيك به معنى تفكر ناب بدون دريافت حسى و تاثير محسوسات است. تفكر نابى كه خود را روى مفاهيم متمركز مى‌سازد، آن‌ها را از هم تفكيك مى‌نمايد و پيوندهاى ميان آن‌ها را تعيين مى‌كند. ديالكتيك نزد افلاطون دانش ايده‌هاست. عقيده با سايه‌ها و دانش ديالكتيكى با هستى سروكار دارد.

به نظر افلاطون معدود افرادى كه به تعالى ديالكتيكى انديشه نائل مى‌شوند، مسئوليتى بزرگ بر دوش دارند. آنان اجازه ندارند زندگى خود را در گوشه‌ى انزوا و در رويگردانى از جهان بگذرانند. آنان نسبت به وظايف اجتماعى متعهدند. فقط آنان هستند كه بايد حكومت كنند. زيرا اين فقط آنان هستند كه مى‌دانند ايده‌ى امر نيك، معيار همه چيز است. اگر ايده‌ى امر نيك، علت همه‌ى درستى‌ها و زيبايى‌ها باشد، اين ايده بايد شناخته باشد كه چه كسانى شخصا و در امور دولتى عاقلانه رفتار خواهند كرد. اينكه ايده‌ى امر نيك در دولت حاكم گردد و به عنوان عالى‌ترين فضيلت يعنى عدالت تاثير گذارد، وظيفه‌ى حياتى فيلسوفان راستين است. به اين ترتيب، يا فيلسوفان بايد شاه شوند، يا شاهان فيلسوف.

عشق افلاطونى مى‌تواند نفس شناسنده را به كمال خدايى نزديك سازد، اما ورود به جهان ديگر نخست ناممكن است. تنها هنگامى كه در اثر مرگ، نفس انسان از جسمش آزاد مى‌شود، حسرتش به پايان مى‌رسد و آرام مى‌گيرد. افلاطون با تعيين ارزشگذارانه‌ى مناسبات ميان نفس و جسم كه سرچشمه‌اى اورفيك و فيثاغورى دارد، تصويرى از انسان ارائه مى‌دهد كه سده‌هاى بسيار بر تفكر مغرب زمين تاثير مى‌گذارد.

عشق افلاطونى به نقطه‌ى اوج خود مى‌رسد: اين عشق، آمادگى فلسفى و اخلاقى براى مرگ جسمى در اين جهان، جهت برآورده شدن آرزوى نگرش ناب ايده‌ها در جهان ديگر است. مادامى كه جسم با نفس درآميخته است، هرگز نمى‌توان به رضايتى دست يافت كه آن را مى‌طلبيم، يعنى به حقيقت. زيرا جسم با تمناها و خواهش‌ها، با نيازها و نگرانى‌هاى خود و ايجاد انگاره‌هاى نادرست، هزاران مانع در راه رسيدن به حقيقت ايجاد مى‌كند.

منبع: سایت فارسی دویچه وله به نشانی: http://www2.dw-world.de/persian/Dialog/1.208830.1.html

**

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 11:35 قبل از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

نگاهی به اپیکور و آثار وی

اپیکور در سال ۳۴۱ پیش از میلاد یعنی هفت سال پس از مرگ افلاطون، در ساموس متولد شد و در سال ۲۷۱ پیش از میلاد، در آتن چشم از جهان فروبست

وی در آغاز تحت تاثیر آموزه­های دمکریت بود. در سال ۳۱۰ پیش از میلاد، در جزیره­ی لسبوس مکتب خود را بنیاد گذاشت و چهار سال پس از آن، در آتن به تدریس فلسفه مشغول شد. مدرسه­ی او در آنجا در باغی بود و به همین دلیل اپیکوریان را «فیلسوفان باغ» نیز می­نامیدند. به محفل دوستان و هواداران اپیکور، زنان و بردگان نیز راه می­یافتند و می­توانستند در کلاس­های درس وی شرکت کنند. شاگردانش او را به خاطر فروتنی و مهربانی و فرزانگی، چونان خدایی می­پرستیدند.

مهم­ترین اثر اپیکور تحت عنوان «درباره­ی طبیعت» باقی نمانده است، اما بسیاری از نامه­های آموزشی و مجموعه­ای از گزاره­های اساسی فلسفی او باقی مانده که نزدیک شدن به آموزه­های اصلی او را ممکن می­سازد. افزون بر آن در اثر «لوکرتس» متفکر اپیکوری نخستین سده­ی پیش از میلاد، بازنمودی کامل از فلسفه­ی اپیکور وجود دارد.

اندیشه­های فلسفی اپيکور ادامه­ی فلسفه­ی آتنی نبود، بلکه گرايش فردگرايانه­ای را دنبال می­کرد که افلاطون و ارسطو تلاش کرده بودند در فلسفه­ها­ی خود بر آن­ها چيره گردند. هدف فلسفه­ی اپيکور اين بود که به فرد راه نيکبختی شخصی را نشان دهد. بنابراين او  پرسش از هدف زندگی انسان را به کانونی­ترین پرسش فلسفی خود تبديل ساخت.

اپيکور رانش اوليه­ی انسان را، جستجوی لذت می­دانست که شاخص همه­ی موجودات زنده است. به نظر وی اما برتری انسان نسبت به موجودات زنده­ی ديگر در آن است که می تواند با استفاده از ابزار فکری خود، عالی­ترين لذت را برای زندگی خود تأمين کند. نه لذت حسی لحظه­ای و گذرا را، بلکه مجموعه­ی احساس خوشايندی که از چيرگی بر دردهای جسمی و رهايی از مزاحمت­ها و اختلال­های روانی برخاسته است.

به عقیده­ی اپيکور، اختلالاتی که تعادل روانی را به مخاطره می­اندازد و مانع نیکبختی انسان می­شود، بیم از خدایان و ترس از مرگ است. هر کس که می­خواهد سعادتمندانه زندگی کند، باید بر ترس خود از خدایان و مرگ چیره گردد. بنابراین تمام معنای فلسفه­ی نظری چيزى جز این نيست که این هدف در زندگی عملی مشخص فرد برآورده شود.

در مورد بیم از خدایان، اپیکور معتقد بود که این نتیجه­ی پنداری باطل است. زیرا خدايان در رويدادهای جهان ما نقشی ندارند و بويژه نمی­توان آنان را هدايت­کنندگان زندگی انسان به حساب آورد. طبق فلسفه­ی اپيکوری، خدايان در مکان­هايی ميان جهان­های جداگانه جای دارند و در آنجا زندگی بی­دغدغه و رستگارانه­ای را می­گذرانند، بدون اينکه در حوادث زمينی دخالت و در سرنوشت انسان شرکت کنند. اگر خدایان در زندگی زمینیان دخالت می­کردند، دیگر ذات­هایی کامل نمی­بودند، چرا که از منظر اخلاقی، مسئول کژی­ها و کاستی­های زندگی زمینیان می­بودند.

اپیکور می­پرسید: «یا خدا می­خواهد پلیدی را در جهان از میان بردارد و نمی­تواند، پس ناتوان است. یا می­تواند و نمی­خواهد آن را از میان بردارد، پس بد است. یا نمی­تواند و نمی­خواهد، پس هم ناتوان است و هم بد و در هر صورت شایسته­ی خدایی نیست. و سرانجام اگر خدا می­خواهد و می­تواند پلیدی را از میان بردارد، این پلیدی از کجاست و چرا از میان نمی­رود؟».  

به این ترتیب، اپيکوريان به مشيت و نيز ترس از مجازات خدايی بی­باور بودند. به عقيده­ی آنان، خدايان نه به انسان ياری می­رسانند و نه او را پاداش يا عقوبت می­دهند. به همين دليل قربانی و يا دعا کردن به درگاه خدايان، بی­معناست. بايد ترس از مجازات آن­جهانی را که نمايندگان آموزه­ی ناميرايی نفس ادعا می­کنند، در انسان از ميان برد.

اپیکور بیم از مرگ را نیز بیهوده می­دانست. گفتیم که او در آغاز تحت تاثیر اندیشه­های دمکریت بود. آموزه­های اتميستيک دمکريت، برای اپيکور رهايی بخش بود و با کل صورت تفکر او همخوانی داشت.  به عقیده­ی اپیکور، روح نیز مانند کالبد، طبیعتی جسمانی دارد و از اتم­ها ترکیب شده است. استعداد دریافت حسی، خصلتی تصادفی است که از پیوند گذرای اتم­های روح و جسم بوجود آمده است. با مرگ، این پیوند گسسته می­شود و از این طریق توانایی دریافت حسی نیز از میان می­رود. بنابراین اگر مرگ به معنای عدم کامل دریافت حسی باشد، یعنی اینکه با عدم آگاهی و بیدردی همراه است، پس ارتباطی به ما ندارد.

از همین رو اپیکور در نامه­ای به شاگردش منویکویس می­نویسد: «به این اندیشه عادت کن که مرگ ارتباطی به ما ندارد. زیرا همه­ی چیزهای خوشایند و ناخوشایند مربوط به دریافت حسی است. اما مرگ به معنی فقدان دریافت حسی است. بنابراین باید به این بصیرت رسید که مرگ ارتباطی به ما ندارد. زندگی میرا پرلذت است نه از آن جهت که به ما یک برجاهستی نامحدود ارزانی می­کند، بلکه از آن جهت که بر خواهش نامیرایی چیره می­شود. آری، بدترین شر که همان مرگ باشد، هیچ ارتباطی به ما ندارد. زیرا مادامی که ما زنده­ایم، مرگ حاضر نیست و به محض اینکه حاضر شد، ما دیگر وجود نداریم».

با آموزه­های اپیکور، فلسفه­ی طبیعی غایت روشنگر خود را برمی­آورد. فرد می­تواند به یاری آن خود را از ترس مرگ و بیم از اشباح دینی برهاند. به این ترتیب، دیگر هیچ مانعی بر سر راه کسب لذت وجود ندارد.

اما به عقیده­ی اپیکور، فرزانه تسلیم لذت لحظه­ای نمی­شود و به پیامدهای واقعی جسمی و روحی آن می­اندیشد. از همین رو در کنار لذت داوطلبانه، دردی را نیز برمی­گزیند تا سپس بتواند به مرحله­ی عالی­تری از لذت دست یابد. زندگی در باغ اپیکور ساده و محقر بود. وی قناعت شخصی را با ارزش می­دانست. نه از آن جهت که به کمترین بسنده کند، بلکه از آن رو که هنگام نداری، با کمترین راضی باشد.

اشاره­ای به اندیشه­ی سیاسی اپیکور نیزخالی از فایده نیست. گرايش­های فردگرايانه­ی عصرهلنيسم به شدت در اپيکور تأثيرگذار بود، اما روايت­های عشق هلنی به شهر و دولت، هنوز در اين فرزند آتنی زنده بود. اگر چه اپيکور و شاگردانش دولت را رد نمی­کردند و آن را شرط نوعی از زندگی که خود توصيه می­کردند می­دانستند، اما با اين حال بهتر می­دیدند که انسان در سياست دخالت نکند و زندگی حتی الامکان آرامی در پيش گيرد. از جمله شعارهای آنان اين بود که: «در خلوت زندگی کن!» و يا «خود را از زندان زندگی روزمره و سياست رها ساز!». به نظر آنان کسی خوب می­زيد که ذهن را از تنش­های تند آزاد سازد و به آرامش درونی دست يابد. اگر پيامد چنين خواسته­ای، عزلت گزينی و رويگردانی از جهان نبود، به اين دليل بود که اپيکوريان برای دوستی ارزش والايی قائل بودند. طبق نظر آنان، در جمع دوستان، آن خوشبختی حاصل می­گشت که نه از طريق «خود را وقف دانش کردن» به معنای ارسطويی آن قابل حصول بود و نه از طريق «شرکت در حيات سياسی و اجتماعی» به مفهوم دولتشهری و کلاسيک يونانی آن. اندرز اپیکور برای دوری از سياست، از موضع او قابل توجيه است. اگر تعادل روانی، ايده آل فرد است، نبايد اين ايده آل را تسليم رانش­های خطرناک شرکت در گستره­ی عمومی ساخت و رستگاری فرد را به مخاطره انداخت.

منبع: سایت فارسی دویچه وله به نشانی:  http://www2.dw-world.de/persian/Dialog/1.215960.1.html

**

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 11:34 قبل از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

 

نگاهی به  باروخ (بندیکت) دو  اسپینوزا  و آرای وی

باروخ (بندیکت) دو اسپینوزا در سال ۱۶۳۲ در یک خانوادهی مذهبی یهودی در آمستردام متولد شد. خانواده‌ی او در اوایل همان سده به همراه بسیاری از دیگر یهودیان پرتغالی و اسپانیایی، از بیم پیگرد توسط دستگاه تفتیش عقاید کلیسا، به هلند پناه آورده بودند. هلند در آن زمان از نظر مذهبی سرزمین نسبتا رواداری بود.

پدر اسپینوزا او را به مدرسهی یهودیان سپرد تا با آموزش در حوزهی تئولوژی خاخام شود. اسپینوزا در سن ۱۵ سالگی شاگردی استثنایی در حوزهی امور دینی بود،  اما آموزش در این زمینه او را راضی نمیساخت. به دلیل آشنایی به چند زبان، مستقلا به مطالعهی آثار فلسفی پرداخت. در سن ۱۸ سالگی، نشانههای تردید در مورد کتاب مقدس یهودیان به عنوان وحی الهی در او آشکار شد و تدریجا موضوعاتی چون دخالت یک خدای شخصی در امور انسانی، برگزیدگی قوم یهود از طرف خداوند و نیز حقوق ویژهی روحانیان را مورد شک و پرسش قرار داد. 

اسپینوزا مراسم عبادی و دینی را بیاهمیت و زاید خواند و به این نظر رسید که متون کتاب مقدس را نباید لغت به لغت فهمید. از همین رو، او را در سن ۲۴ سالگی به جرم افكارانحرافی از جامعهی یهودیان هلند اخراج و ورودش را به کنیسهها ممنوع کردند. نظریاتش دشمنان زیادی برای او تراشیده بود و پس از اینکه سوء قصدی به جان او نافرجام ماند، از آمستردام گریخت و گوشهگیری و انزوا پیشه کرد و خود را یکسره وقف فلسفه نمود.

اسپینوزا زندگی سادهی خود را از راه تراش شیشههای ذرهبین تامین میکرد. در سال ۱۶۷۳ شهریار پفالتس که با نظریات فلسفی اسپینوزا آشنا بود، به وی پیشنهاد کرسی استادی فلسفه در دانشگاه هایدلبرگ را داد، مشروط بر آنکه او از آزادی پژوهش فلسفی برای براندازی دین عمومی سوءاستفاده نکند. اسپینوزا این دعوت را رد کرد، چون نمیخواست استقلال فکری خود را قربانی مقام و عقل را تابع ایمان سازد. وی در پاسخ به دعوت آن شهریار نوشت: «از آنجا که نمیدانم مرزهای آزادی فلسفیدن، برای اینکه دین برانداخته نشود کجاست، نمیتوانم از فرصت به دست آمده استفاده کنم». 

در سال ۱۶۷۵ یک دیندار کاتولیک به نام آلبرت بورگ در نامهای به اسپینوزا نوشت: «من این نامه را بنابر وظیفهی دینی خود برایتان مینویسم تا عشق به همسایه را حتا به شما که یک کافر هستید نشان دهم. شما را فرامیخوانم که روح خود را به موقع نجات دهید و به مسیحیت بگروید. شما مدعی هستید که سرانجام فلسفهی حقیقی را یافتهاید. اما از کجا میدانید که فلسفهی شما بهترین است؟ آیا میخواهید کفرگوییهای ناگفتنی موجودی نکبتزده، کرمی حقیر و انسانی خاکی را که سرانجام غذای کرمها میشود، گستاخانه بر حکمت بیانتهای پدر جاودانی برتر شمارید؟ از شما خواهش میکنم بس کنید و دیگران را نیز همراه خود به فساد نکشانید».

اسپینوزا در پاسخ این مومن مسیحی نوشت: «من ادعا نمیکنم که بهترین فلسفه را یافتهام، اما میدانم که حقیقت را میتوان شناخت. تمام دلایلی که شما در نامهی خود اقامه کردید، فقط در طرفداری از کلیسای رومی است. آیا معتقدید که با آن میتوان اقتدار این کلیسا را به روش ریاضی اثبات کرد؟ و چون اینچنین نیست چگونه میخواهید باور کنم که برهانهای من ساخته و پرداختهی ارواح خبیث است و سخنان شما ملهم از پروردگار؟ افزون بر آن، من میبینم و نامهی شما نیز آشکارا نشان میدهد که بردهی این کلیسا شدهاید، نه به خاطر عشق به خداوند، بلکه از بیم آتش دوزخ که تنها علت خرافه است. این خرافه را از خود دور سازید و خردی را که خداوند به شما ارزانی داشته به رسمیت بشناسید و اگر نمیخواهید جزو موجودات فاقد خرد به شمار آیید، از آن بهره گیرید. بس کنید و خطاهای ابلهانه را معما و رازورزی جلوه ندهید!».

اسپینوزا کتاب مقدس را حاوی قوانینی اخلاقی میدانست که فرمانبری میطلبد، اما کمکی به شناخت حقیقت نمیکند. اگر کسی این سخن را در ایتالیا یا اسپانیا بر زبان میآورد، بیتردید کلیسا او را در آتش میسوزاند. همعصران اسپینوزا نمیدانستند او را چگونه آدمی ارزیابی کنند. حتا بسیاری از هوشمندان زمانهاش او را رهزن عقل سلیم میدانستند، اما معدودی نیز یک مقدس.

مهمترین اثر اسپینوزا «اتیک» نام دارد. اما این کتاب بر خلاف عنوانش، به معنای گستردهی کلمه بیشتر متافیزیک است و فلسفهی اخلاق در آن جایگاه اصلی را ندارد. اسپینوزا در زمان حیاتش، این اثر را فقط در اختیار معدودی از دوستانش قرار داد و به اصرار شخصی او، انتشار این کتاب پس از مرگش صورت گرفت.  

اسپینوزا از جوانی دچار بیماری سل بود و تقریبا تمام عمر ناچار شد از یک رژیم سخت غذایی پیروی کند. اهل خوشگذرانی و معاشرت نبود. در نهایت سادگی میزیست و پول بازنشستگی را که بنابر وصیت دوستی دریافت میکرد، خود از پانصد گولدن به سیصد گولدن کاهش داد.  وی هشت ماه پیش از مرگش نامهای نوشت که نشان میدهد علیرغم جسمی فرسوده و بیمار، ذهنی از نظر فلسفی و علمی تیز و شاداب داشته است. اسپینوزا در ۲۱ فوریهی ۱۶۷۷ در سن ۴۵ سالگی در لاهه چشم از جهان فروبست.

و اما نگاهی گذرا بیندازیم به آرای این متفکر سدهی هفدهم. اسپینوزا تحت تاثیر فلسفهی دکارت بود. اما در تاملات متافیزیکی خود تلاش میکند بر ثنویت دکارتی چیره گردد و خدا، روح و ماده را در پیوندی واحد به اندیشه درآورد. خدا برای اسپینوزا، خدایی آنجهانی نیست که جهان را از نیستی آفریده باشد. جهان ناآفریده است. نه آغازی داشته و نه پایانی برای آن در نظر گرفته شده. جهان برای اسپینوزا، خدای جاودانی و به عبارت دیگر صورت پدیداری الوهیت است. برای وی، خدا و طبیعت و جوهر اینهمانند. این، عالیترین مفهوم متافیزیک اسپینوزاست.

اسپینوزا بر خلاف آموزههای دکارت که به یک جوهر ناکرانمند (خدا) و دو جوهر کرانمند (روح یا اندیشه و ماده یا گستردگی) قائل بود، فقط خدا را به عنوان جوهر معتبر میدانست. برای او اندیشه و گستردگی، صفات جوهر یگانه هستند، ویژگیهای عمومی ذاتی خدا.

اسپینوزا جوهر را چنین تعریف میکند: جوهر آن چیزی است که بخودی خود است و از طریق خود فهمیده میشود. مفهوم جوهر وابسته به هیچ مفهوم دیگری نیست. جوهر کاملترین ذاتی است که به اندیشه درمیآید وبرجاهستی به طبیعت آن تعلق دارد. سایر تعیینات جوهر: ناکرانمندی، بیزمانی، یگانگی، تقسیمناپذیری و آزادی است. اسپینوزا جوهر را آزاد میداند، زیرا که از ضرورت طبیعت خود ناشی میشود و از طریق خود رفتارش را مقرر میکند.

روش اسپینوزا بصورتی فرسختانه ریاضی و عقلی است. در استنتاج منطقی او که مدعی قطعیت مطلق است، تجربیات نقشی بازی نمیکنند. در مهمترین اثرش یعنی «اتیک» تعاریف و اصلهای متعارف (آکسیومها) را مبنا قرار میدهد، گزارههای آموزشی را بر آنها استوار میسازد، برهانها را ارائه میدهد و توضیحات و نتیجهگیریها را به آنان میپیوندد.

شناخت برای اسپینوزا در سه مرحله صورت میگیرد: در مرحلهی نخست، به یاری دریافت حسی و تصورات که هر دو پذیرشی غیرفعال و بدون بصیرت نسبت به دلایل و ارتباطات برمیانگیزند. دومین مرحله به یاری فهم صورت میگیرد که در آن انسان بطور فعال مفاهیم عمومی را در مورد تصورات و دیدهها و شنیدههای خود به کار میگیرد و به بصیرت در مورد دلایل و علتها نایل میشود. با این حال به نظر اسپینوزا این هنوز عالیترین مرحلهی شناخت نیست. زیرا برای درک واپسین علتهای تمام اشیا یعنی جوهر، باید فهم محدود انسانی را در مورد زنجیرهی نامحدود علتها به کار برد و این از توانایی فهم ما خارج است. برای اسپینوزا سومین و عالیترین مرحلهی شناخت آن است که  به کمک شناخت شهودی به دست میآید. شناخت شهودی، شناخت درونی زنده و نگرش روحی جوهر و پیبردن به ذات واقعی همهی اشیا است. اسپینوزا این شناخت را «عشق روحی به خدا» مینامد. در پرتو چنین شناختی است که انسان به ذاتهای واقعی، امور پایدار و صورتها از یکسو و قوانین یعنی رویدادهای یکسان از دیگرسو پیمیبرد.

پس برای اسپینوزا، عالیترین هدف شناخت، شناخت جوهر است. به نظر او خطا، شناخت نادرست نیست، بلکه کمبود شناخت است. نظریهی شناخت اسپینوزا بر ایدههای فطری در انسان استوار است که او آنها را مفاهیم عمومی (notiones communes) مینامد. این مفاهیم عمومی مقدم بر تجربه در نفس انسانی وجود دارند. جوهر، آگاهی و مادیت از جملهی این مفاهیم هستند که قوانین اندیشهی منطقی به شمار میروند. همین مفاهیم عمومی هستند که تعیینات دیگری را که صفات جوهر هستند میسر میسازند. 

صفت (attribut) برای اسپینوزا چیزی است که نیروی فهم به عنوان ذات متعلق به جوهر میشناسد. جوهر دارای بینهایت صفات است و دلیل اینکه ما فقط دو صفت اندیشه و گستردگی آن را درک میکنیم، به شعور محدود انسان بازمیگردد. اسپینوزا نفس انسان را وجهی (modi) از صفت اندیشهی جوهر و جسم انسان را وجهی از صفت گستردگی آن میداند. وی اما زمان را جزو مفاهیم عمومی نمیداند و آن را تصوری کمکی برای انسان به عنوان موجودی فانی به شمار میآورد.

به نظر اسپینوزا، در فعالیتهای روحی انسان باید اندیشه را از خواست یا اراده تفکیک کرد، اما نزد خدا، روح و اراده یکی است. اسپینوزا به غایتمندی در جهان باور نداشت. او میگفت که در جهان غایتی وجود ندارد، زیرا جهان در کل خود نمیتواند در خدمت غایتی باشد وگرنه غایت آن میباید بیرون از جهان قرار داشته باشد. اما بیرون از جهان چیزی وجود ندارد. اشیا جداگانه نیز نمیتوانند مطابق غایتی بوجود آمده باشند، چرا که غایتها پیششرطی برای آن هستند که اشیا میتوانستند طور دیگری باشند، در صورتی که همه چیز با ضرورت روشن چنین شده است.

اسپینوزا فلسفهی اخلاق خود را بر نگرشهای متافیزیکی و روانشناختی استوار میسازد. به نظر وی، وظیفه و هدف اخلاقی انسان باید «حفظ خویشتن» باشد. حفظ خویشتن، دربرگیرندهی شناخت، فضیلت، آزادی، توانمندی، قدرت و نیکبختی است. در نقطهی مقابل حفظ خویشتن، «ویرانسازی خویشتن» قرار دارد. خطا، رذیلت، بندگی، ناتوانی، درماندگی و نکبت در خدمت ویرانسازی خویشتن قرار دارند. به این ترتیب میتوان گفت که برای اسپینوزا آنچه که در خدمت حفظ خویشتن است نیک و آنچه که در خدمت ویرانی خویشتن است شر است.

منبع: سایت فارسی دویچه وله به نشانی:  http://www2.dw-world.de/persian/Dialog/1.214474.1.html

**

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 11:34 قبل از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

ده پند مرد نيک زمين

 

رفتارها – ترجمه:  احسان لطفی
بگذاريد از همين اول، تکليفم را با يک چيز روشن کنم: من خودم نخواستم مرد نيک برنامه نيوزنايت باشم. من اينجا تازه کارم.

در واقع از اول فوريه کار تمام‌وقتم را شروع کردم و همان روز اول، پيتر بارون سردبير برنامه مرا در دفترش خواست و از من پرسيد درباره روزنامه‌نگاري که مي‌خواهد يک سال به خوب‌ترين شکل ممکن زندگي کند چه فکري مي‌کنم. چه فکري مي‌کردم؟

روز اولم بود. معلوم است که فکر مي‌کردم معرکه است! به هرحال، دليلش همين است. دليل اينکه من با کمک و راهنمايي يکي از بهترين تهيه کنندگان برنامه-يعني سارا افشار- قرار است زندگي تازه اي را شروع کنم. ولي قبل از شروع، يک سوال دارم: زندگي خوب ديگر چه کوفتي است؟

اين‌ها حرف‌هاي جاستين رولات، يکي از کارکنان برنامه نيوزنايت بي‌بي‌سي است که حالا بعد ازگذشت حدود يک سال همه -يا لااقل مخاطبان شبکه بي‌بي‌سي- او را با نام «مرد نيک» انگلستان مي‌شناسند.

کسي که در فوريه سال گذشته، پيشنهاد سردبير نيوزنايت را قبول کرد و حاضر شد يک سال همراه با خانواده‌اش، «خوب» زندگي کند. در قرن بيست ويکم ، خوب ديگر معني قتل يا دزدي يا تجاوز نکردن نمي‌دهد. ظاهرا آدم‌ها به اندازه کافي از طرف قوانين و عرف و اخلاق حمايت مي‌شوند و به بهاي همه اينها، سر طبيعت بي‌کلاه مانده است.

جاستين رولات نخواسته پيامبر قرن جديد باشد، فقط تصميم گرفته، «سبز» زندگي کردن را امتحان کند و ببيند چطور مي‌شود زمين را کمتر آزار داد. 10 توصيه زير، نتيجه همين تجربه نه چندان ساده است. (براي خواندن خاطرات روزانه رولات در اين يک سال، مي‌توانيد به سايت نيوزنايت بي‌بي‌سي مراجعه کنيد)

1- ماشين را دور بيندازيد
با حذف کردن ماشين شروع کنيد چون خيلي راحت تراز چيزي است که فکر مي‌کنيد و البته چون حدود 20 درصد از دي اکسيد کربن زمين را ماشين‌هاي ما توليد مي‌کنند. به خودتان زياد سخت نگيريد.

يادتان باشد که ماشين - با درنظر گرفتن هزينه بنزين و تعميرات و بيمه و احتمال تصادف و جريمه- کلي خرج روي دست آدم مي‌گذارد. بنابراين وقتي اتوبوس نيست، براي تاکسي گرفتن زياد فکر نکنيد.

2- خانه را عايق‌بندي کنيد
سيستم‌هاي گرمايشي و سرمايشي خانه‌ها با مصرف مستقيم و غير مستقيم سوخت‌هاي فسيلي، بيشتر از ماشين‌ها در توليد گازهاي گلخانه اي نقش دارند. با اين وضع، عايق کاري خانه- دوجداره کردن شيشه‌ها، ضخيم کردن پرده‌ها، گرفتن درزها ،پوشاندن کف اتاق‌هاو...- مي‌تواند اقدام بعدي باشد.

ما اين کار را انجام داديم و مصرف گازمان را 15 درصد پايين آورديم. اگر فکر مي‌کنيد از پس هزينه اش برنمي‌آييد، کارهاي ساده‌تري هم هست. شعله بخاري يا درجه شوفاژ را کم کنيد و يک ژاکت سبک بپوشيد.

3- کنتور برق را جلوي چشمتان بياوريد
يک وسيله الکترونيکي کوچک، مصرف برق ما را مقدار زيادي کاهش داد. ابزار کوچکي که کنتور برق را از جاي ازلي اش در زير پله‌ها به جلوي چشم شما مي‌آورد و مصرف لحظه اي برق خانه را نشانتان مي‌دهد.

حالا آشپزخانه ما بدون اين وسيله کامل نيست و من فقط با نگاه کردن به آن مي‌توانم بگويم کدام وسايل برقي و چند تا از لامپ‌ها در خانه روشن هستند!

4- زباله‌ها را خودتان نابود کنيد
اين يکي شايد کمي عجيب و علمي-تخيلي به نظر برسد اما ممکن است. زباله‌هاي تر را مي‌شود در سطل‌هاي کمپوست، به کود تبديل کرد. اين کار، البته توليد دي اکسيد کربن را زياد کاهش نمي‌دهد اما زباله توليدي را کم مي‌کند.

کرم‌هاي کوچکي که ما از بزرگ ترين شرکت توليد کمپوست کشور(جان کوشام) گرفتيم، به خوبي از پس خروجي آشپزخانه ما برمي‌آيند. آنقدر که بعد از يک سال، هنوز سطل کمپوست، نصفه نشده است.

5- بيشتر سبزيجات بخوريد
سبد سبزيجاتي که هر هفته تحويل مي‌گيريم، سبد غذايي ما را کاملا متحول کرده است. به  لطف اين برنامه، الان گياهاني به منوي ما اضافه شده اند که قبلا حتي اسمشان را هم نشنيده بوديم و در سوپرمارکت‌ها به راحتي از کنارشان مي‌گذشتيم.

اين که کجاي اين پيشنهاد-غير از رنگش- «سبز» است تا حدي به پيشنهاد بعدي بر مي‌گردد.

6-کمتر گوشت مصرف کنيد
با ورش سخت است اما دامداري و پرورش حيوانات اهلي، 18 درصد گازهاي گلخانه اي دنيا را توليد مي‌کند. گازهايي که اکثرشان محصول دستگاه گوارش 3 ميليارد گاو و گوسفند کره زمين هستند.

من سعي کردم يک ماه سبزي خوار بشوم که البته کار آساني نبود چون تا شروع نکنيد هيچ تصوري از حضور حيوانات در جاي جاي زندگيتان نداريد. دوکيلو وزن کم کردم و کلسترول خونم هم از 5.5 به 3.4 رسيد اما من عاشق گوشتم و بازهم- هرچند نه به اندازه قبل- از حيوانات استفاده مي‌کنم!

7- از پوشک قابل شستشو استفاده کنيد
فقط يک خانواده بچه دار مي‌داند که پوشک‌هاچه سهمي از زباله‌هاي خانه را به خودشان اختصاص مي‌دهند.

ما براي دختر جديدم، السا، که از بين راه به ما ملحق شد، از پوشک‌هاي قابل شستشو استفاده مي‌کنيم و من هنوز دارم بعضي از روش‌هاي پيچيده تازدن آن‌ها را ياد مي‌گيرم.

8-لامپ کم مصرف بخريد
من نسبت به اين يکي خيلي بدبين بودم چون فکر مي‌کردم نوري که لامپ‌هاي کم مصرف توليد مي‌کنند سرد و بي روح است و مصرف برقشان هم فرق خاصي نمي‌کند.

اما اين لامپ‌ها واقعا پيشرفت کرده اند، نور انواع جديدشان کاملا با لامپ‌هاي تنگستن قابل مقايسه است و قبض‌هاي برق هم نشان دادند که اين اسم واقعا برازنده آنهاست.

حالا غير از 2 لامپ‌هالوژن، بقيه را تعويض کرده‌ايم و به اين ترتيب و البته به لطف کنتور سيار( پيشنهاد 3) مصرف برق خانه را 22 درصد پايين آورديم. اين در انگلستان يعني 100 پوند پول نقد!

9-کمتر پرواز کنيد
اين يکي ديگر کاملا به مشخصات جايي که زندگي مي‌کنيد بستگي دارد. ممکن است در کشور شما، اتوبوس‌ها و قطارها به اندازه هواپيماهاي جت، CO2 توليد کنند يا هزينه پرواز آنقدر زياد باشد که اين توصيه خودبخود اجرا شود.

به هرحال من يکي از عملکرد خودم زياد راضي نيستم چون فکر مي‌کنم کل کاهش کربن خانواده ام را با يک پرواز به جاماييکا جبران کردم. هرچند که هدفم تبليغ کارم بود اما هدف وسيله را توجيه نمي‌کند!

10- شير‌ها را ببنديد
 
با تغيير اقليم و الگوهاي آب وهوايي، آب هم دارد مثل کربن به معضل زمين تبديل مي‌شود. در گامبيا، مردم به طور متوسط روزي 5/4 ليتر آب مصرف مي‌کنند در حاليکه اين رقم در انگلستان 150 ليتر است.

ما سعي کرديم اين رقم را با تعويض و تعمير شيرهايي که چکه مي‌کنند و رعايت چيزهاي کوچکي مثل بستن شير موقع مسواک زدن، بهينه سازي روش ظرف شستن، نظافت خانه، استحمام و حتي آب دادن گلدان‌ها پايين بياوريم. به گامبيا نرسيديم اما ... قرار که نبود زمين را يک تنه نجات بدهم؟ قرار بود؟

منبع: سایت همشهری آنلاین به نشانی:  10 پند مرد نيک زمين

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 11:33 قبل از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

دانلود آهنگ های مختلف به شکل رایگان از گوگل

 


از:
http://www.tarfandestan.com/

بدین منظور :
وارد موتور جستجوی گوگل بشوید. (
www.Google.com)
اکنون دستور زیر را در قسمت جستجو وارد کنید:
intitle:index.of? Format IRITN
اکنون میبایست پارامترهای جستجو را جایگزین کنید:
در دستور فوق به جای واژه "
IRITN " میبایست نام خواننده مورد نظر را تنها به زبان انگلیسی وارد کنید.
به جای واژه "
Format " نیز بایستی فرمت مورد نظر آهنگ را تعیین کنید.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 11:32 قبل از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

رازهای Windows Media Player 10

 

منبع : مجله شبكه شماره 58

Windows Media Player يكي از برنامه هاي پخش كننده صوت و تصوير است كه به صورت آماده همراه با سيستم عامل ويندوز در كامپيوتر نصب مي شود. گرچه اين برنامه در تمام ويندوزها وجود دارد ولي شايد كمتر كاربري به صورت كامل با آن آشنا باشد . كاربران معمولا براي شنيدن يا ديدن (سرسري) فايل های صوتی و تصويری از اين برنامه استفاده مي كنند و اگر بخواهند به طور جدي يا حرفه اي با يك فايل چندرسانه اي كار كنند ، به سراغ نرم افزارهاي ديگري چون Winamp،JetAudio،RealPlayer و غيره مي روند . البته شايد هم حق با اين كاربران باشد . چرا كه WMP تا قبل از نسخه 10، برنامه زياد خوش دست وپرامكاناتي نبود. ولي با عرضه نسخه 10 اين برنامه ، قضيه فرق كرده است . حالا برنامه خيلي برنامه خيلي زيباتر شده و امكانات زيادي دارد . ولي براي كساني كه به نسخه 9 عادت كرده اند، با اين نسخه جديد شايد كمي سردرگم شوند. جاي منوها و ابزارها عوض شده و عموما به منوي View رفته اند . حتي Color Chooser هنوز هم وجود دارد و حالا مي توانيد طيف رنگ و ميزان پربودن صفحه را خودتان انتخاب كنيد . به جاي انباشته كردن آن هم آيكون كوچك در صفحه Library ، حالا يك دكمه More Info گذاشته شده كه اطلاعات آلبوم و هنرمند را روشن يا خاموش مي كند . ديگر مجبور نيستيد يك Codec اضافي MP3 روي سيستم نصب كنيد يابا يك برنامه ديگر آهنگ هاي خود را Pi كنيد . مايكروسافت هنوز هم برفرمت WMA خود اصرار مي ورزد . ولي يك MP3 Codec هم به نام Fraenhofer در برنامه گذاشته كه مي تواند با هرBit Rate به ريپ كردن آهنگ ها بپردازد.
1- منوها
اگر بخواهيد درويندوز
WMP ، تغييري ايجاد كنيد ، اول بايد منوي مربوطه را بيابيد. با استفاده از دكمه كركره اي كنار دكمه هاي كوچك ـ بزرگ كردن پنجره كليك راست كنيد . اگر دوست داشته باشيد ، مي توانيد منوهاي استاندارد پنجره را فعال كنيد و امكانات بيشتري را ببينيد . براي اين منظور، از منويView ، گزينه Menu Bar Options را انتخاب كنيد . در اين حالت ، اگر گزينه Show Menu Bar را انتخاب كنيد، منوها فعال مي شوند و اگر گزينه Autohide Menu Bar را انتخاب كنيد ، با بردن ماوس به قسمت منوها ، آن قسمت ظاهر و سپس پنهان مي شود .
2- تغيير به
MP3
براي كنار گذاشتن فايل هاي
WMP ، از منوي Tools گزينه Option را انتخاب كرده و سپس به صفحه Rip Music برويد . در اين حالت ، از قسمت Format گزينه MP3 را انتخاب كنيد . كيفيت صوت به طور پيش فرض روي 128kbps تنظيم شده است . ولي اگر بخواهيد ، با حركت كردن دكمه لغزان مربوطه ، كيفيت را بهتركنيد . درهمين صفحه ، باكليك روي دكمه File Name مشخص كنيد كه كدام اطلاعات در اسم فايل ها برايتان درج شود .
3- تغيير نام فايل ها
تنظيماتي كه در منوي
Tools ، گزينه Option در صفحه Library وجود دارد ، تعيين مي كنند كه برنامه چه تغييراتي را مي تواند روي فايل هاي ريپ شده ايجاد كند . مثلا اگر گزينه Retrieve Additional Information را تيك بزنيد ، اطلاعات ناقص را از طريق اينترنت كامل مي شود .
4- تغيير ترتيب فايل ها
اگر بخواهيد آهنگ هاي خود را در فولدرهاي مجزا براساس آلبوم يا نام هنرمند دسته بندي كنيد ، بايد گزينه
Rearrange Music را علامت بزنيد . درهمين جا مي توانيد با انتخاب گزينه Rename Music Files ، از برنامه بخواهيد با درج اطلاعات جديد آهنگ ها ، اسامي فايل ها را اصلاح كند . اين كارمخصوصا زماني خوب است كه فايل هاي خود را با ابزارهاي مختلف و روش هاي متفاوت نام گذاري ، ريپ كرده باشيد و حالا بخواهيد آن ها را يك دست كنيد .
5- مقايسه محتوا
قسمت
Info Center كه اطلاعات بيشتري درباره آلبوم يا تراك مي دهد ، حالا جزئي از سرويس هاي اينترنتي WMP10 شده است . بنابراين اگر از يك سرويس ، اطلاعات كافي به دست نمي آوريد ، مي توانيد سرويس ديگري را امتحان كنيد . مثلا سايت Napster بيوگرافي كاملي درباره هنرمندان دارد.
6- راديو كجاست ؟
راديوي اينترنتي حالا به قسمت
Media Guide رفته است . از صفحه Guide گزينه Radio را انتخاب كنيد تا فهرستي از ايستگاه هاي راديويي و لينكي را ببينيد كه صفحه Radio Tuner را باز مي كند . اين صفحه تمام ايسنگاه هاي موجود در اينترنت را نشان مي دهد. اگر لينك Radio Tuner را در ستون سمت راست پيدا نكرديد ، پايين برويد و روي لينك InternationWindowaMedia.com كليك كنيد و حالا دوباره صفحه Guide را باز كنيد. اگردوست نداريد تنظيمات بين المللي خود را تغيير دهيد ، مي توانيد ازنشاني Windowsmedia.com /MyRadio.asp مستقيما به صفحه Radio Tuner برويد. بعد از انتخاب ايستگاه مورد نظر، روي دكمه Play كليك كنيد .
7- آهنگ های جوانی
با استفاده از فهرست
Year Released مي توانيد به آهنگ هاي زمان جواني خود مراجعه كنيد ، يا فقط آهنگ هاي امسال را ليست كنيد. گزينه By Year هم هنگام ساخت Auto Playlist خيلي به دردمي خورد . اصلا مجبور نيستيد تاريخ تمام تراك هايي كه ريپ كرده ايد يا خريده ايد را تايپ كنيد . ويندوز WMP خودش اين كاررا انجام مي دهد.
8-
Playlist آسان
تراك ها را به قسمت
Now Playing بيندازيد يا يك پلي ليست خودكار به صورت تصادفي درست كنيد . بعداز اين كه آهنگ هايي را مرتب كرديد كه مي خواهيد نگه داريد، با كليك روي دكمه Now Playing List گزينه Save Playlist As را انتخاب كنيد . با استفاده از منوي فرعي New List در همان منو،مي توانيد بدون اينكه مجبور باشيد به قسمت سمت راست پنجره برويد ، به ساخت پلي ليست بپردازيد.
9- افزودن سريع
دكمه كوچكي كه در كنار كركره
Now Playing List قراردارد ، انتخاب هاي فعلي را به فهرست Now Playing اضافه مي كند . اگر كشيدن و انداختن برايتان سخت است ، مي توانيد از اين راه اقدام كنيد.
10- پلي ليست هاي مجزا
اگر فكر مي كنيد ساختن پلي ليست از طريق ديالوگ باكس راحت تر از كشيدن و انداختن است ، با كليك روي
Now Playing List و سپس Edit using Playlist Editor ديالوگ Edit Playlist بلافاصله باز مي شود .
11- تنظيم عكس
Wmp10 عكس ها را هم مي توانيد مرتب كند. اما تا وقتي دستگاه قابل حملي را به كامپيوتر خود وصل نكنيد كه عكس ها را به سيستم منتقل مي كند ، گزينه All Picture در صفحه Library ظاهر نمي شود . علت اين است كه خود برنامه هيچ امكاني براي كاركردن روي عكس ها ندارد. يعني نه مي توانيد نمايش اسلايدي درست كنيد ، نه نمايش بند انگشتي . داشتن كتابخانه عكس فقط به اين درد مي خورد كه انتقال عكس ها به دستگاه قابل حمل آسان تر مي شود. گزينه هاي All Video و All TV از اين جهت در هر سيستمي هستند كه تماشاي ويدئو و برنامه هاي ضبط شده تلويزيوني در كامپيوتر امكان پذير شود.
12- ستون هاي دلخواه
با كليك راست روي فهرست تراك هاي يك آلبوم يا هنرمند در صفحه
Library منويي از ستون ها را ظاهر مي كند كه قابل حذف و اضافه هستند . همچنين مي توانيد از كركره Library Option گزينه Choose Columns را انتخاب كنيد كه امكاناتي را براي تعيين زمان پخش شدن پلي ليست مي دهد . بنابراين اگر بخواهيد ، مي توانيد فهرست خود را براساس آهنگ هايي مرتب كنيد كه در تعطيلات آخر هفته گوش مي كنيد .
13- ديواره آتش
اگر مي بينيد برنامه هنگام پخش موسيقي آنلاين هرچندوقت يكبار چند ثانيه مكث مي كند ، بد نيست ببينيد برنامه ديواره آتش شما بسته هاي
UDP را متوقف مي كند يا نه . WMP براي Streaming محتوا ، از اين بسته ها استفاده مي كند. اگر چنين باشد ، برنامه مجبور است از پروتكل HTTP استفاده كند . اگر مي خواهيد بفهمد برنامه ازچه پروتكلي استفاده مي كند و آيا اين پروتكل مشكلي ايجاد مي كند يا نه ، درهمان حالي كه آنلاين هستيد ، از منوي View گزينه Statistics را انتخاب كنيد و صفحه Advanced را ببينيد.
14- از هدفون استفاده كنيد
فيش هدفون روي درايو سي دي فقط براي پخش آنالوگ قابل استفاده است و آهنگ هاي ديجيتالي كه ويندوز
WMP پخش مي كند ، از طريق اين فيش شنيده نمي شوند . اما اگر بخواهيد همين آنگ هاي ديجيتال را از طريق هدفون بشنويد،كافي است به Media Player بگوييد آهنگ ها را به صورت آنالوگ پخش كند. براي اين منظور ، از منوي Tools ، گزينه Option را انتخاب كنيد و به صفحه Devices برويد. درايو سي دي خود را انتخاب كرده و از صفحه Audio گزينه Playback to Audio را علامت بزنيد .
15- روشن كنيد
امروزه بيشتر كيبوردها دكمه پخش ، مكث، صدا و ...دارند. اگر شما چندين صفحه كليدي نداريد، بازهم مي توانيد از طريق صفحه كليد ،
Media Player را كنترل كنيد. F10 صدا را زياد ، F9 صدا كم ، و F8 صدا را قطع مي كند .CTRL +P شروع به پخش يا مكث مي كند، و CTRL+S پخش را قطع مي كند. با CTRL+F به تراك بعدي برويد و با CTRL+B به تراك به تراك قبلي. كليدهاي ميان برمتعدد ديگري هم وجود دارد كه مي توانيد آن ها را از منوي Help پيدا كنيد .
16- فشرده كردن فايل ها
اگر به خاطركيفيت بهتر، فايل هاي ريپ شده را با فرمت
WMA آزاد ذخيره مي كنيد،مي توانيد هنگام انتقال آنها به پخش كننده قابل حمل ، كاري كنيد كه فايل ها كوچك تر شوند. براي اين منظور ، از منوي Tools گزينه Option را انتخاب كرده و به صفحه Devices برويد. در اين حالت ، دكمهAdvanced را كليك كنيد و گزينه Allow Audio Files to Convert را علامت بزنيد . با اين كار ، Media Player هنگام انتقال فايل ها به دستگاه قابل حمل ، فايل ها را فشرده مي كند .
17- فضاي ديسك
حاصل فشرده كردن فايل ها به صورت نامحسوس اين است كه وقتي دستگاه قابل حمل خود را به سيستم وصل مي كنيد ، لازم نيست خيلي صبر كنيد تا فايل ها تبديل شوند . اگر قصد داريد تعداد زيادي فايل را تبديل كنيد ، ببينيد
Media Player فضاي كار براي اين كار داشته باشد . براي اين منظور ، از منوي Tools گزينه Option را انتخاب كنيد . به صفحه Devices برويد ، دكمه Advanced را كليك كنيد ، و سعي كنيد Amount of disk space را اضافه كنيد.
18- آهنگ ها انتخاب كنيد
حتي اگر
Player 40 گيگا بايتي داشته باشيد ، باز هم بعيد است بتوانيد تمام آهنگ ها ، فيلم ها و عكس هاي خود را داخل آن جاي دهيد . اگرگزينه سنكرون خودكار را فعال كرده باشيد ، WMP موسيقي را نسبت به عكس و عكس را نسبت به فيلم اولويت مي دهد . بدون وصل كردن دستگاه به سيستم هم مي توانيد آهنگ هايي را تعيين كنيد كه دوست داريد به دستگاهتان منتقل شوند. كافي است هر آهنگي را كه دوست داريد ، به صفحه Sync بيندازيد تا هروقت دستگاه را وصل كرديد ، به طور خودكار از اين صفحه به دستگاه منتقل شوند .
19- حذف برنامه
اگر فكر مي كنيد نسخه 9را بيشتر از 10دوست داريد ، مي توانيد
WMP10 را از سيستم حذف كنيد . البته لازم نيست نسخه قبلي را مجددا نصب كنيد . اگر سرويس پك2 را نصب كرده باشيد ، بايد ابتدا گزينه Show updates در بالاي ليست را علامت بزنيد . تنها عيب اين كار اين است كه نما توانيد آهنگ هاي حفاظت شده را با نسخه هاي قبلي پخش كنيد . چون WMP10 از DRM متفاوتي استفاده مي كند .

**

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 11:32 قبل از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

 

پیرهون, بنیانگذار مکتب شک گرایی

پیرهون, بنیانگزار مکتب شک گرایی, یکی از مکاتب عصر یونان مآبی ( هلنیسم) است. وی حوالی سال ۳۶۵ پیش از میلاد در پلوپونز زاده شد و در سال ۲۷۵ پیش از میلاد چشم از جهان فرو  بست. در آغاز نقاش گمنام و تنگدستی بود و سپس به فلسفه روی آورد و با عشق و علاقه به مطالعه ی آثار دموکریت پرداخت.

پیرهون بعدها تحت تأثير انديشه­های سوفسطايی قرار گرفت. در لشگرکشی اسکندر به هندوستان او را همراهی کرد و در آنجا با ديدن جوگی­ها يا رياضت­کشان هندی که در زبان يونانی آنان را «فرزانگان برهنه» می­ناميدند، به شدت تحت تأثير بينش­های عرفانی هند قرار گرفت. از پيرهون نوشته­ای باقی نمانده است، چرا که او دانش را اساسا نفی می­کرد و باقی گذاشتن اثری از خود را بيهوده می­دانست.

پيرهون که تحت تأثير فرزانگان هندی قرار گرفته بود، پس از بازگشت، گوشه­گيری و عزلت­گزينی پيشه کرد و خود را از جريان زندگی دور نگاه داشت. انگيزه­ی فكرى او، پيش از هر چيز دارای گوهری عملی بود و اشتياق به نيکبختی را در زندگی آرام و به دور از دغدغه­ی اختلالات روزمره می­جست. پيرهون بيماری و تندرستی، لذت و درد، ثروت و فقر، زيبايی و زشتی، زندگی و مرگ را  کاملا هم ارزش می­دانست و همه­ی آن­ها برايش بی‌تفاوت بود. به نظر او، فرزانه بايد نسبت به همه­ی اين امور بی­احساس باشد.

دیوگنس لائرتیوس گزارش می­دهد که هیچ چیز پیرهون را ناآرام نمی­ساخت. او از هیچ چیز بیم نداشت و هیچ اقدام احتیاطی انجام نمی­داد. اجازه نمی­داد که احساسات بر او غلبه کند. بارها نجات خود را مدیون شاگردانش بود که او را همراهی می­کردند. هنگامی که در یک سفر دریایی، توفان شدیدی کشتی را بازیچه­ی امواج ساخت و همه­ی مسافران در وحشت مرگ فرورفتند، پیرهون کاملا آرام بود. خوک کوچکی را که در كمال بى‌خيالى در کشتی مشغول بلعيدن بود به شاگردانش نشان داد و گفت: تزلزل‌ناپذيرى این حیوان باید برای هر فرزانه­ای یک الگو باشد! و یکبار هنگامی که در اثر حمله­ی ناگهانی سگی برای لحظه­ای آرامش خود را از دست داد و مورد نکوهش شاگردانش قرار گرفت گفت: انسان بودن را یکسره کنار گذاشتن دشوار است!

 به نظر پیرهون کسی با فضيلت می­زيست که بتواند خود را از پيشداوری­های انسانی و تاثيرات در هر شرايطی رها سازد، حتا در مقابل مرگ نيز دلیری خود را از دست ندهد و موفق به رفتار مناسب باشد. اما از آنجا که اين ويژگی­های ذهنی فقط از طريق خرد و فلسفه قابل حصول است، چنين انسانی بطور همزمان يک فرزانه نيز هست.

به اين ترتيب، پيرهون در تلاش خود برای دستيابی به فضيلت و نيکبختی، به فلسفه به عنوان تنها نهادی می­نگريست که می­توانست او را در رسيدن به هدف ياری رساند. وظيفه­ی فلسفه در آن دوران عموما جستجوی حقيقت و شناخت واقعيت بود. چنين وظيفه­ای در مقابل پيرهون نيز قرار داشت، منتها با اين ويژگی که فلسفه برای او از همان آغاز، پايين­تر از غايت عملی نيکبختی قرار گرفت.

پيرهون که ديالکتيسين تيزهوشی بود، با استفاده از روش مکتب سوفسطايی، مسائل اساسی شناخت را مورد پرسش قرار داد و زنجيره­ی استدلال­ها و نتيجه گيری­ها را به مقابله با هم کشانيد و آن­ها را هم­ارزش خواند و از اين طريق  به اين نتيجه رسيد که برای او به دليل وزن برابر برهان­ها، امکان­پذير نيست تا هستنده­های حقيقی را بصورت جزمی (دگماتيک) تبيين نمايد، بلکه بايد اعتراف کند که هستنده­ی بطور فى‌نفسه برای او ناشناختنی است. بنابراين ...

متن کامل

**

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 1:26 بعد از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

نگاهی به فیلم جنجالی و پرفروش 300

فیلم ۳۰۰ ساخته کارگردان آمریکایی، زاک سنایدر که تنها در اولین آخرهفته نمایشش در آمریکا ۷۰ میلیون دلار فروش داشته، در محافل ایرانی بحث و اعتراضات زیادی را برانگیخته‌است. هیاهو برای هیچ؟!
 

زاک سنایدر، کارگردان ۴۱ ساله آمریکایی، اگر بخواهد داستان فیلم جنجال‌برانگیزش، ۳۰۰ را تعریف کند، احتیاج به وقت زیادی ندارد. او به راحتی می‌تواند تمام روایت را در یک جمله خلاصه کند: ۳۰۰ اسپارتی در ۴۸۰ سال پیش از تولد مسیح به مدت سه روز با لشگرعظیم خشایارشاه می‌جنگند و سرانجام شکست می‌خورند.

همین کارگردان ولی برای به تصویر کشیدن داستان این شکست، به دوبرابر زمانی که برای ساختن یک فیلم سینمایی لازم است، نیاز دارد. روشن است که این "اضافه وقت" برای پرداختن به شخصیت ها و یا محکم ساختن ساختار داستانی فیلم صرف نشده است. زیرا بافت آن، هم قدیمی و هم شفاف است: نبرد خیر و شر، ستیز بین خوبی و بدی.

موافق دیدگاه کارگردان، ایرانی‌ها به جبهه دوم و یونانی‌ها به گروه اول تعلق دارند. این را می‌توان با یک نگاه به "مردان غیور و خوش‌اندام یونانی" فیلم که انگار تمام وقت خود را در استودیوهای بدن‌سازی و زیر آفتاب مصنوعی گذرانده‌اند، دریافت. در برابراین قهرمانان رشادت و زیبایی، سربازان ایرانی، سیه چرده و ژولیده و هیولاوار، عکس برگردان تصاویر کلیشه‌ای هستند که بربریت و وحشی‌گری را نمایندگی می‌کنند.

این نگاه نژادپرستانه هنگامی که به سوی قهرمانان زن فیلم برمی‌گردد، وجه زن‌ستیزانه‌ای هم به خود می‌گیرد: زن شاه لئونیداس نه تنها زیبا، فداکار و کارآمد است، بلکه در سیاست هم دست دارد و در نبود سرور گرامی‌اش، تمام درایت و ذکاوت خود را به ‌کار می‌گیرد تا یک گروه نظامی گرد آورد و به یاری آن ۳۰۰ دلاور از جان گذشته گسیل دارد. در مقابل، زنان ایرانی که در فیلم اغلب در حرمسراها می‌چرخند، جز "تن و بدن و حرکات جلف" چیز دیگری برای ارائه ندارند!

پانل‌های متحرک

نه، زاک سنایدر این وقت اضافی را برای صیقل زدن به گفتگوهای هوشیارانه و پرمعنا در فیلم هم به کار نمی‌برد. لحن و آهنگ جملات "پرمغزی" که باید شگفتی و احساسات تماشاگر را برانگیزند، به همان سبک و سیاق فیلم‌های هالیوودی تنظیم شده‌اند: این شاه لئونیداس است که باد در گلو می‌اندازد و نعره می‌زند: «این‌جا، جایی است که ما (اسپارت‌ها) می‌جنگیم. این‌جا، جایی است که آن ها (ایرانی‌ها) هلاک می‌شوند!» یا «ای اسپارتی‌ها، از صبحانه‌تان لذت ببرید. چون ما امشب در جهنم شام می‌خوریم!» در این لحظه‌ی پراحساس اگر تماشاگر بتواند جلوی خنده‌اش را بگیرد، خیلی هنر کرده است!

هنر زاک سنایدر اما در این است که اثر سينمايی‌اش ۳۰۰ را به شيوه فیلم‌سازی کامپیوتری از روی کتاب‌ کميک فرانک ميلر با همین عنوان ساخته است. در این فیلم هنرپیشه‌های واقعی (چون جرارد باتلر، لنا هيدی، مايکل فسنبدر و دیگران) در صحنه‌های غیرواقعی‌ای که با کمک کامپیوتر ساخته شده‌اند، بازی می‌کنند.

"کم هنری" سنایدر ولی در این است که به شیوه کارگردان ۳۹ ساله تگزاسی، روبرت رودریگز که کتاب دیگر میلر، "شهر گناه" را هم در سال ۲۰۰۵ به تصویر کشیده، عمل می کند. یعنی ضوابط و بافت "کمیک نگاری" را به صحنه سینما می‌کشاند و بدون آن که آن‌ها را به زبان فیلم ترجمه کند، تک تک تصاویر کتاب را به روی پرده منتقل می‌سازد.

در واقع فیلم چیزی جز تصاویر بازتولید شده و متحرک کتاب نیست. از این‌رو مثلا چون در کتاب، در پانل‌هایی که گروه های اسپارتی راهی میدان جنگ اند، مناظر مجازی‌ بی‌شماری "نقاشی" شده اند، دوربین هم در پس هر گردنه، دقایقی بس طولانی روی این شابلون‌های براق کامپیوتری مکث ‌می‌کند و از این سو به آن سو تاب می‌خورد.

این شگرد در"کمیک نگاری" شاید اجتناب ناپذیر باشد ـ مرجانه ستراپی در کتاب کمیک خود "پرسپولیس" از این اصل پیروی نمی‌کند ـ، در سینما ولی خسته‌کننده و ملال‌آور است. به ویژه هنگامی که مرتب این صحنه‌ها تکرار شوند و از این‌رو، تازگی مجازی خود را نیز از دست بدهند. تاثیراین تکرارهای نارسا و کسالت‌بار روی تماشاگر، وقتی به شکنجه تبدیل می‌شود که دوربین، مدت‌های مدید صحنه‌های بی‌شمار جنگ و خونریزی و سلاخی وحشیانه جنگجویان هر دو طرف را دنبال ‌کند؛ صحنه‌هایی که با عربده‌های جنگجویان تشنه انتقام و فریادهای دلخراش زخمی‌های در حال مرگ و نعره‌های کرکننده شاه لئونیداس همراهی می‌شوند.

زاک سنایدر برای واقعی نشان دادن اثر جنگ‌ستایانه خود، بیش از ۱۵۰۰ افکت مجازی به کار برده است. همین جا معمای این که چرا سنایدر برای به تصویرکشیدن داستان ۳۰۰  به وقت اضافی نیاز داشته، روشن می‌شود: برای نشان دادن این "تاثیرهای مجازی" که با بیش از ۱۵ کامپیوترمک پاوربه‌طورهم‌زمان اجرا شده‌اند. ولی بعید نیست که تماشاگرمعمولی هنگام ترک سینما از خود بپرسد، چرا وقتم را صرف دیدن این فیلم کردم؟

منبع: سايت فارسی دویچه وله به نشانی:  نگاهی به فیلم جنجالی و پر فروش ۳۰۰

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 8:35 بعد از ظهر  توسط گيلانيكا  |