عکس هایی از لنگرود؛ شهر هزار خاطره
غرق در اعماق خاطره ها با خانه های سفالین و شیروانی های اخرایی رنگ؛ جلبک های سطح آب و شكستن نور ماه توی رودخانه؛ کمی دورتر: صداي سم قاطران با بار چوب بر روی سنگفرش خشتی پل؛ فوج کبوترهای محوطه و شاخه درختان جوار آقا سید حسین؛ بوی باغ های چای دیوشل و تالش محله؛ طعم باران؛ کوچه های خلوت ظهر تابستان شرجی؛ توامان, حس خوش و غمباری را در وجودم می نشاند و اکنون...
لنگرود: حوالی ظهر روز جمعه, 21 اردیبهشت 1386 خورشیدی:
نمایی از پل خشتی لنگرود
خانه های سفالین و شیروانی های اخرایی رنگ در انزلی محله لنگرود
زیارتگاه آقا سید حسین لنگرود
عمارتی سفالی در ضلع شمال غربی پل خشتی لنگرود
پل خشتی لنگرود, از نمایی دورتر
سه پیرمرد لنگرودی در محله ی راه پشته در مجاورت پل خشتی: ( فروغ چشم از ديدگان گريخته؛ قوت از زانوان رفته و برفِ پيري بر سر نشسته ) و اکنون: بيان خاطرههاي دور و دراز
زندانی عمر ابد
سید علی؛ پیرمرد کفاش هفتاد ساله لنگرودی, چهل سال محصور در اتاقکی تنگ و تاریک در زیر پل خشتی , ابتدای ورودی انزلی محله
مطلب مرتبط:
روانشناسی انواع عشق
با اینکه کمتر از ده سال از زندگی مشترک من و شوهرم میگذرد، اما زندگی و رابطه ما بیشتر شبیه زوجی است که سالهای بسیاری از ازدواجشان میگذرد. با وجود اینکه ما از بسیاری جهات تفاهم داریم و از همراهی با یکدیگر لذت میبریم، اما اهل زمزمه ها یا رفتارهای عاشقانه نیستیم!
ممکن است این رابطه در نظر عده ای سنگین و فاقد ظرافت باشد، اما بسیاری از کارشناسان علوم اجتماعی ما از آن دسته افرادی هستیم که از عشق به دوستی رسیده ایم.
عشق برای زوجهای دیگر میتواند بسیار متفاوت باشد. عده ای حتی با گذشت چند دهه از زندگی مشترکشان هنوز هم نسبت به یکدیگر احساساتی سرشار از اشتیاق دارند و عده ای پس از گذشت 20 سال هنوز تمام جزئیات آشنایی و ازدواجشان را با وسواس کامل به یاد می آورند. در واقع، بنا به گفته متخصصین، در کل شش حالت مختلف برای "عاشق بودن" وجود دارد و شیوه عشق ورزی هر شخص میتواند در دوران یک رابطه تغییر کند.
دکتر سوزان هندریک (Susan Hendrick) روانشناس، همراه با همسر و دستیار تحقیقاتی خود دکتر کلاید هندریک (Clyde Hendrick) به مدت 25 سال است که بر روابط اجتماعی افراد تحقیق میکنند. به گفته ایشان، با دانستن شیوه عشق ورزی میتوان رابطه را ارزیابی نمود و انتظارات واقع بینانه تری نسبت به عشق و رشد آن به دست آورد.
با دانستن اینکه به چه شیوه ای عشق میورزید، میتوانید رابطه سالمتر و شادمانه تری با همسر خود به وجود آورید. پس ببینید که چگونه عاشقی هستید!
عشاق احساساتی
این افراد عاشق "عاشق بودن" هستند. آنها به سادگی به روی زیبا با جذابیتهای ظاهری دیگر دل میبندند و سپس با از بین رفتن یا تغییر کردن این ظواهر، مایوس میشوند.
به خاطر داشته باشید که عشق واقعی نباید با کم شدن موی سر معشوق رو به نقصان بگذارد و احساسات عاشقانه نباید با پختگی رابطه، کمرنگ شود. اگر چنین عاشقی هستید، برای زنده نگهداشتن عشق خود بهتر است قرار ملاقاتهای عاشقانه و دو نفری بگذارید، برای تعطیلات آخر هفته برنامه ای ترتیب دهید و تعطیلات را با یکدیگر سپری کنید و نگذارید که عشق رومانتیک شما دچار روزمرگی شود.
عاشقی با معیارهای ذهنی متعدد
این افراد ملاکهایی برای عاشق شدن دارند که برایشان بسیار مهم است و قصد تغییر دادن آن را هم ندارند. آنها حتی در رابطه زناشویی نیز همسر خود را تحت فشار شدیدی قرار میدهند تا مطابق با استانداردهای ایشان عمل کند.
اگر شما عاشق فهرست مشخصات خودساخته و از دسته افراد متوقع هستید، برای حفظ رابطه باید این فهرست را دور بیاندازید. به عقیده کارشناسان وفادار ماندن به این لیست بایدها و نبایدها، به رابطه ای فرسایشی و یا تنهایی منجر میشود. آنچه بسیار اهمیت دارد رفاقت، عشق و توانایی بخشش است نه چیزهایی که برای تحت تاثیر قرار دادن "دیگران" مهم باشد.
عاشق وسواسی
این عاشقی است که میخواهد تمام اوقات خود را با معشوقش بگذراند و حتی پس از گذشت سالها، مدام نگران رابطه و زندگی زناشویی خود است. داشتن چنین همسری میتواند طاقت فرسا بوده و یا به خاطر اوج و فرودهای شخصیتی، موجب ناراحتی روحی طرف مقابل شود.
آیا این حالات به نظرتان آشنا می آید؟ برای حفظ همسر و زندگی مشترک باید دست از نگرانی برداشته و زمانی برای تنفس به معشوق خود بدهید. به یاد داشته باشید که حتی شیرین ترین ها هم میتوانند به مرز "بیش از حد" برسند و دیگر شیرین به نظر نیایند. اگر احساس نا امنی در شما بسیار شدید است، بدون معطلی با یک متخصص مشورت کنید و رابطه خود را بهبود بخشید.
عاشق ایثارگر
عده ای مستعد ورود در رابطه ای هستند که در آن بیش از آنچه به دست می آورند، از خود مایه میگذارند. گاهی احساس میکنند که این رابطه به کلی یک طرفه شده است. یک نفر با از خود گذشتگی مدام در تلاش جلب رضایت و برآورده ساختن نیازهای دیگری است و هیچ زمانی برای مراقبت از "خود" کنار نگذاشته است.
اگر چنین عاشقی هستید، باید بدانید که خارج از چهارچوب زندگی زناشویی نیز چیزهایی برای لذت بردن هست و سوای همسرتان، دوستان و اقوامی وجود دارند. باید زمانی را به انجام فعالیتهای مورد علاقه خودتان و معاشرت با افرادی که دوست دارید اختصاص دهید و بد نیست که گاهی این معاشرتها و فعالیتها، بدون حضور همسرتان باشد. به این ترتیب با ارزش نهادن به خود، رابطه عاشقانه شما نیز تقویت میشود.
عاشق "بازی"
این دسته، عاشق دوران ناز و عشوه و به دست آوردن دل معشوق هستند. برای آنها تعقیب و گریز ابتدای یک رابطه بسیار جذاب تر است. آنها از یک رابطه طولانی مدت به سرعت خسته میشوند و دوباره به فکر "شیطنت" می افتند.
مراقب باشید، اگر چنین دل بازیگری دارید، وسوسه را از زندگی خود دور کنید و به جای اینکه در جایی خارج از رابطه فعلی خود به دنبال هیجان باشید، بکوشید که آنرا در همین رابطه ایجاد کنید. ببینید که برای ورود به یک رابطه جدید چه قابلیتهای تازه ای از خود به نمایش میگذارید-مثلا ناگهان هوس چرخ و فلک سواری میکنید؟-، سپس آنها را در زندگی مشترک خود پیاده کنید.
عشق رفاقت آمیز
اگر در رابطه ای شدیدا رفاقت آمیز هستید که از آن لذت میبرید، ممکن است کم کم سر و کله عشق درآن پیدا شود. چنین روابطی ممکن است بسیار کند پیشروی کنند، اما بسیار مستحکم هستند. اما نکته دراینجاست که نباید فراموش کنید رفاقت در زندگی مشترک همه چیز نیست و باید جرقه هایی از احساسات و تمایلات آن را زیباتر و هیجان انگیزتر کند.
منبع کامل در سایت فریا: روانشانسی و تقسیم بندی انواع عشق
استفان هاوکینگ
استفان هاوکینگ, بزرگ نظریه پرداز علم فیزیک و نویسنده کتاب پرفروش " تاریخ کوتاهی از زمان " , درهشتم ژانویه سال 1942 ؛ یعنی حدود 300 سال پس از مرگ دانشمند بزرگ گالیله, در شهر آکسفورد انگلیس به دنیا آمد.
استفان در 7 سالگی به مدرسه رفت و در ادامه راهی کالج لندن در آکسفورد شد. این کالج محلی بود که پدرش نیز در آن درسی خوانده بود.
استفان تمایل به تحصیل در رشته ریاضیات را داشت, گرچه پدرش دوست داشت فرزندش یک پزشک شود. در آن دوران ریاضیات در کالج لندن وجود نداشت بنابراین وی به فیزیک روی آورد. پس از سه سال وی توانست دیپلم افتخاری کسب کند.
وی در ادامه راهی کمبریج شد تا در رشته کیهان شناسی ادامه تحصیل دهد. استفان پس از دریافت مدرک Ph.D در سال 1973 انستیتو اخترشناسی را ترک کرد و از سال 1979به مقام استادی ریاضیات دست یافت.
پژوهش های او سبب آشكار شدن اسرار سياه چالهها شد و فرضياتش به درك مبدا جهان هستی كمك زيادی كرده است. او سال هاست به يك بيماری فلجكننده ی نادر به نام "ای ال اس" و يا بيماری " لو گريگ " مبتلا شده است و با استفاده از صندلی چرخدار برقی حركت ميكند و با كمك رايانه حرف ميزند.
استفان هاوکینگ دارای 12درجه افتخاری است. او در سال 1982 جایزه ارزشمند CEB را دریافت کرد و در سال 1989 نیز یک دیپلم افتخاری دیگر موسوم به Companion of Honour به دست آورد.
هاوکینگ آن چنان علاقه مند به خروج از سیاره زمین است که در روز 26 آوریل 2007 با همین وضعیت بیماری, سوار بر هواپیمای ویژه, وضعیت بی وزنی را تجربه کرد.
این دانشمند بزرگ تمام عمر خود را در زمینه بی وزنی و جاذبه شدید سیاه چاله ها پژوهش کرده است.
هاوکینگ 65 ساله, نخستین انسان معلولی است که موفق به تجربه وضعیت بی وزنی شده است.
عمارت عبدالعلی خان صوفی که توسط حاج میرزا محمد علی خان صوفی در شهرستان املش ساخته شده است, یکی از برجسته ترین بناهای شهرستان املش و استان گیلان به شمار می آید که در سال 1350 خورشیدی در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده است.
خانه عبدالعلی خان صوفی با قدمت 186 سال, با معماری گره چین در دوران قاجار بنا گردیده است و دارای محوطه ای با مساحت پنج هزار متر مربع و زیربنای 700 متر مربع, دارای دو طبقه تابستانی و زمستانی نشین, شامل 12 اتاق و 6 پستو می باشد.
مطالب مرتبط:
**
فوق ستارگان سینمای کلاسیک Classic Super Stars
|
بازیگران زن Actress |
بازیگران مرد Actors |
|
اینگرید برگمن Ingrid Bergman کاترین هپبورن Kathrin Hepburn آدری هپبورن Audrey Hepburn سوفیا لورن Sofia Loren گریس کلی Grace Kelly الیزابت تیلور Elizabeth Taylor مرلین مونرو Merilin Monro آلفرد هیچکاک (کارگردان) Alfred Hitchcock دیوید سلزنیک (تهیه کننده) David Selznick اورسن ولز (کارگردان) Orson Welles |
هامفری بوگارت Humphrey Bogart مارلون براندو Marlon Brando کری گرانت Cary Grant گری کوپر Gary Cooper آل پاچینو Al Pachino رابرت دنیرو Robert Deniro آلن دلون Alain Delon آنتونی کویین Anthony Queen چارلز چاپلین Charles Chaplin
|
|
|
|
|
پس از وارد شدن به سایت ، پيوند culture را كليك كنيد و فهرست موزه های ايران را مشاهده کنيد . |
|
در اين سايت مي توانيد تمبرهاي زمان احمد شاه و رضا شاه ، سکه هاي نقره نادرشاه افشار ، و نيز با تاريخ شهر با ستاني همدان آشنا شويد. |
|
اطلاعات در مورد زندگينامه بيست و پنج هزار نفر از شخصيتهاي تاريخي |
|
|
|
با پيوند maps با تعدادي نقشه تاريخي از جمله ماراتن ، سالاميس و راههاي نظامي ارتش کوروش آشنا مي شويد. |
|
باستانشناسي براي کودکان http://www.binghamtom.edu/cap/kidindex.html http://www.rom.on.ca/digs/munesll http://www.sfu.ca/archaelogy/museum/ask آيا فکر مي کنيد يادگيري در باره گذشته آسان باشد ؟ شما ممکن است مجبور شويد يک باستان شناس باشيد و اين پايگاه شامل يک سفر مجازي از حفاريها ، گالري هاي صنايع دستي ، بازي ها و پازل هاست. |
|
در اين پايگاه شما مي توانيد به يک تيم باستان شناس بپيونديد و همانند آنها به جستجوي شهر گمشده عرب بپردازيد. در اين صورت شما مي بينيد که چگونه آنها با کاربرد فناوري هوشمند از راه دور ، مي توانند بدوون حفاري واقعي به اکتشاف بپردازند. |
|
طنين باستان شناسي http://www.sha.org/sha_kbro.htm در اين دو مکان شما مي توانيد ببينيد چگونه باستان شناسان از طريق حفاري در مورد زنان ، مردان و کودکاني که جلوي ارتش رومي ها را براي مدت 47 روز گرفتند ، اطلاعات کسب کردند . |
|
تاريخ براي کودکان http://www.hyperhistory.com/online_n2/History_n2/a.html امکان مشاهده تاريخ 300 ساله دنيا را همراه جداول زماني در شهرنشيني ، مردم و وقايع و رويدادهائي را خواهيد داشت . در اين مکانها پيوندهايي براي منابع ، صفحات اينترنتي و مسابقات تعاملي را به دست مي آوريد |
|
سرگرمي هاي نقشه هاي بناهاي تاريخي دنيا معماها و سرگرمي هايي از نقشه هاي بناهاي تاريخي دنيا براي يادگيري مکانها و ميراث فرهنگي دنيا در اينجا ارائه شده است. |
|
فرهنگهاي کشورها http://library.thinkquest.org/50055/index.shtml http://www.ipl.org/youth/cquest http://www.nsc.ru/folk/folktale.htm http://magma.nationalgeographic.com/pulseplanet آيا هرگز به نحوه زندگي ساير کشورها علاقمند بوده ايد ؟ اين پايگاه ها به شما در کشف فرهنگهاي ساير ملل و پاسخگويي به پرسشهاي شما کمک خواهد کرد . مطالب آنها شامل عکسها ، کاريکاتورها ، صداها و تصاوير به همراه پيوند به دايرة المعارف هاي مرتبط است |
|
اين پايگاه يک اطلس روي خطي منحصر به فرد براي کودکان و معلمان قلمداد مي شود |
|
امکان پيوند به بيش از 1400 موضوع و يک سفر کجازي به دور دنيا را از طريق اينترنت و آشنايي با فرنهگها ، مردم و سرزمين ها را فراهم مي آورد. |
|
امکان بازي با تصاوير پرچم ها با نام کشورها را در اين محل خواهيد داشت |
|
يک موتور جستجوي دور بينهاي وب که به کودکان در پيدا کردن اطلاعاتي در مورد زندگي مردم و مکانهاي مختلف دنيا کمک مي کند . شما مسکو را از طريق صفحه کامپيوترتان مي توانيد ملاحظه کنيد يا با لمس يک دگمه از کامپيوترتان مي توانيد به فضا سفر کنيد. |
|
|
معرفی تقویم زرتشتی
اشاره: مطلب زیر از مقالات ارسالی کاربران خبرگزاری آفتاب به نشانی معرفی تقویم زرتشتی برگزیده شده است.
در تقویم زرتشتی هر ماه دقیقا دارای سی روز است و به کلی مـاه ۳۱ روزه وجود ندارد. پس روزهای ۳۱فروردین و ۳۱ اردیبهشت و ۳۱ خرداد و …وجود ندارد,بنابراین جشن تیرگان که سیزدهم تیر به تقویم زرتشتی است به علت وجود ۳۱ فروردین و ۳۱ اردیبهشت و ۳۱ خرداد برابر با ۱۰تیر به تقویم امروزی می شود و یا جشن خردادگان که شش خرداد به تقویم زرتشتی است برابر با چهارم خرداد به تقویم جدید می شود زیرا ۳۱ فروردین و ۳۱ اردیبهشت از آن کم می شود.بنابراین کلا چیزی به نام هفته وجـود ندارد. وجود هفته که در تقـویم عربی یا قمـری هست پس از حمـله اعـراب و هـجوم فرهـنگی آنـان وارد تقـویـم ایرانیـان شد. در تقـویـم زرتشتی هرماه دقیقـا سی روز و هـر روز نیز نام ویـژه خود را دارد و آدمی بـا شنیدن نام هر روز خود به خود می فهمـدکه روز چندم ماه نیز است. اکنون نام این سی روز و معنی آن را برایتان می گویم.بـه ویژه هم میهنان مسلمانی که به فـرهنگ نیاکان خویش علاقـمـندند خوب است یاد بگیرند چون این از ابتدایی ترین موضوعاتی است یک زرتـشتی می داند و چیز سختی هم نـیست.حال به ذکر روزهـــای ماه ومعانی تک تک آنان می پردازم؛
۱) نخستین روز هر ماه اورمزد یا هرمز نام دارد به معنی اهورامزدا؛چون هر کار و هر چیزی را باید با نام خداوند آغاز کرد بنابراین زرتـشتیان نخـستین روز ماه را با نـام خداوند آغاز می کنند؛
۲) دومین روز ماه بهمن یا وهومن نام دارد به معنی منش نیک و نیز نام یکی از امشاسپندان یا فرشتگان درگاه خداوند است؛
۳) سومین روز ماه اردیبهشت است به معنی بهترین راستی و نیز نام یکی از امشاسپندان یا فرشتگان درگاه خداوند است؛
۴) چهارمین روز ماه شهریور است به معنی بهترین شهریاری یا مدینه فاضله و نیز نام یکی از امشاسپندان یا فرشتگان درگاه خداوند است؛
۵) پنجمین روز ماه سپندارمذ یا اسفند نام دارد به معنی فروتنی و نیز نام یکی از امشاسپندان یا فرشتگان درگاه خداوند است؛
۶) ششمین روز ماه خرداد نام دارد به معنی تندرستی و نیز نام یکی از امشاسپندان یا فرشتگان درگاه خداوند است؛
۷) هفتمین روز ماه امرداد نام دارد به معنی بی مرگی و جاودانگی که نام آخرین امشاسپند نیز می باشد.در باره این واژه توجه کنید کـه بیشتر به غلط مرداد تلفظ می شود که نـادرست است و باید امرداد خوانده شود؛
۸) هشتمین روز ماه دی به آذر است به معنی آفریدگار؛
۹) نهمین روز آذر است به معنی آتش.
۱۰) دهمین روز آبان نام دارد به معنی آب,به طور کلی مظاهر طبیعی سودمند نزد ایرانیان بسیار ارجمند است بنابراین برخی روزهای ماه به نام مظاهر طبیعی نهاده شده است؛
۱۱) نام یازدهمین روز خورشید یا خور است که باز نام یکی از مظاهر طبیعی و مقدس است؛
۱۲) دوازدهمین روز ماه, ماه نام دارد.ماه نیز که شباهنگام در آسمان می درخشد نزد ایرانیان مقدس است؛
۱۳) نام روز سیزدهم ,تیر است که نام ستاره ای است در آسمان.
۱۴) چهاردهمین روز هر ماه گوش نام دارد به معنای جهان و هستی.
۱۵) نام روز پانزدهم ,دی به مهر است به معنای آفریدگار.
۱۶) روز شانزدهم هر ماه مهر است که محبت ومهربانی معنی می دهد؛
۱۷) هفدهمین روز ماه سروش است به معنی فرمانبرداری که بعد ها در زبان پارسی معنای فرشته نیز به آن داده شد؛
۱۸) رشن نام هجدهمین روز است که به معنی عدالت و دادگری است؛
۱۹) نوزدهمین روز ماه فروردین است که شکل تغییر یافته واژه فروهر است به معنای نیروی پیشرو؛
۲۰) نام بیستمین روز ماه بهرام یا وهرام است به معنای پیروزی.
۲۱) بیست و یکمین روز هر ماه رام است به معنای رامش و شادمانی؛
۲۲) نام بیست و دوم هر ماه باد است.چنانچه ذکر شد زرتشتیان به پدیده ها و مظاهر طبیعی مانند خورشید ,ماه,آسمان,باد و …احترام زیادی می نهند؛
۲۳) بیست و سومین روز هر ماه دی به دین است به معنای آفریدگار
۲۴) بیست و چهارمین روز هر ماه دین است به معنای وجدان که امروزه معنی آیین و مسلک هم می دهد؛
۲۵) روز بیست و پنجمین, ارد است به معنای ثروت و نعمت.
۲۶) نام بیست و ششمین روز ماه اشتاد است به معنای راستی.
۲۷) نام بیست و هفتمین روز آسمان است که باز جلوه ای از ارزش مظاهر طبیعی نزد ایرانیان است؛
۲۸) نام روز بیست و هشتم, زامیاد است به معنی زمین که باز به عنوان یکی از مظاهر طبیعی و آفریده خداوند نزد ایرانیان مقدس است و آن را بر روی روز بیست و هشتم ماه نهادند؛
۲۹) نام روز بیست و نهم ,مهر اسپند است به معنای کلام ایزدی یا گفتار آسمانی؛
۳۰) و اما نام روز سی ام ماه انارام است که یعنی روشنایی محض و فروغ جاویدان؛
بنابراین ۳۰ روز ماه به این گونه است که گفته شد و برتری آن این است که مثلا اگر بشنویم امروز روز دی به مهر است خود به خود می فهمیم که روز پانزدهم ماه نیز است.در ضمن اگر دقت کرده باشید متوجه می شوید نام برخی از روزها با نام ماه های سال یکی است.هرگاه نام روز و نام ماه یکی شود در آن روز جشنی برگزار می شود که معروف است به جشن های ماهانه.مثلا روز سوم هر ماه اردیبهشت نام دارد بنابر این سوم اردیبهشت چون نام روز و ماه یکی می شود جشن اردیبهشتگان برگزار می شود.ویا روز شانزدهم هرماه مهر نام دارد بنابراین هر سال شانزدهم مهر ماه جشن مهرگان برگزار می شود؛
▪ پرسش: با توجه به این که تقویم زرتشتی ماه۳۱ روزه ندارد و ۶ ماه سی ویک روزه در تقـویم جدید داریم, و نیز در تقویـم جـدید اسفـند مـاه ۲۹ روز است, پـس بـا ایـن حـساب در تقـویم زرتشتی پنـج روز آخـر سال کـم می آید. با این وجود این پـنـج روز چه می شود؟؟
ـ پـاسخ : درست است. در آخر سـال ۵ روز کـم می آید ولی جـای این پنج روز نیز در این تقویم حساب شده است. به این گونه که پنج روز آخر سـال هر یـک نامـی جـداگـانه دارد و این ۵ روز را به عـنوان جـشن پنجه ,جشن می گیرند. این پنج روز را , پنج روز پنجه گویند که نام آن ها به این ترتیب است : روز نخست پنجه اهـنودگـاه نام دارد.روز دوم پنجـه اشتود گـاه نـام دارد.روز سوم پنجه سپنتمـدگـاه نام دارد. روز چهارم پنجه وهوخشترگاه نام دارد. و روز پنجـم پنجه وهیشتوایشتی نام دارد. بنابراین تقـویم زرتشتی که بر اساس گـردش زمین به دور خورشید است دارای ۳۶۵ روز کامل می شود؛
▪ پرسش:با توجه به این که هر چهار سال یکبار ,سال کبیسه است و دارای ۳۶۶ روز می شود,در تقویم زرتشتی این روز چه می شود؟
ـ پاسخ:هر چهار سال یکبار در سال کبیسه این روز اضافی نیز در نظر گـرفته می شود که نـام این روز اورداد است به مـعنی روز اضـافه؛
▪ پرسش: با تـوجـه به این که در تقویم زرتشتی هفـته وجود ندارد پس چه روزهایی از ماه روز تعطیلی و استراحت می باشد؟
ـ پاسخ:در تقویم زرتشتی روزهای اورمزد (روزاول ماه),روز دی به آذر که روز هشتم ماه است, روز دی به مهر(روز پانزدهم ماه)و روز دی به دین(روز بیست و سوم ماه) روز های تعطیل و استراحت است که آدینه روز نامیده می شود؛
الـبته تـقـویم امـروزی نیز در واقع همان تقـویم زرتشتی است با این تفاوت که ۶ ماه نخست سال را ۳۱ روزه کرده اند و در عوض پنج روز پنجه را حذف کرده اند؛ بر اساس نظر کارشناسان, تقویم زرتشتی, کامل ترین و دقیق ترین تقویمی است که تا به امروز توسط انسان ساخته شده و البته نخستین تقویم تاریخ بشریت نیز می باشد.
از دیگر تقویم های ساخته دست انسان تقویم قمری یا عربی است که بر اساس گردش مـاه عمل می کند که به اندازه ای مسخره است که اصلا لازم نیست در باره اش حرف بزنیم زیرا هر سال بیش از ده روز جابه جا می شود.یکی دیگر از تقویم های مورد استفاده تقویم میلادی است که شایدامروزه پر کاربردترین تقویم دنیا باشد.که آن نیز کم و کاستی هایی دارد.بر اساس نظریه انفجار بزرگ هر سال به اندازه چندین ثانیه از سال قبل طولانی تر است که پس از چندین سال پی در پی این ثانیه های اضافی روی هم جمع می شوند و دوباره یک روز کامل به وجود می آید.
در تقویم میلادی هر ۲۵۰۰ سال یک روز زیاد می شود.و آنان مجبورند هر دوهزاروپانصد سال یک روز از تقویم خود حذف کنند تا روزهای سالشان به هم نخورد.که یک بار در سال ۱۵۸۲ میلادی این کار را انجام دادند.ولی تقویم زرتشتی به اندازه ای پیشرفته است که بر اساس محاسبات ریاضی هر ده میلیون سال یک روز به آن اضافه می شود.این تقویم ساخته دست ایرانیان اولین و در کمال تعجب و افتخار پیشرفته ترین تقویم بشریت است که تاکنون ابـداع شده , حق داریم که بگوییـم چـه کردند این نیاکان ما...
**
آشنایی با پاسارگاد
هنگامی که بازمانده های این پایتخت کهن ایران را مشاهده می کنی, ناخود آگاه از خود می پرسی ، چرا در اینجا این پایتخت بنا شده است ؟ انگیزه از برپایی آن چه بوده است؟
بر اساس نوشته های تاریخ نگاران قدیم: کوروش بزرگ ، آستیاگ (آستیاژ ، آستیاگس) پادشاه ماد را در این دشت شکست داده و این کارمبنای ایجاد بزرگ ترین و قدرت مند ترین پادشاهی ایران می باشد. از این رو کوروش بزرگ فرمان بنای پایتختی را در این دشت داد، هر چند با ایجاد تخت جمشید ( توسط سایر پادشاهان هخامنشی) برجستگی پاسارگاد کمتر گردید, اما ارزشمند بودن آن هیچ گاه کم رنگ نگردید؛ به طوری که پس از بنای تخت جمشید هنوز پادشاهانی بودند که برای تاج گذاری پاسارگاد را برمی گزیدند.
کوروش پاسارگاد را در ۵۵۰ تا ۵۵۹ قبل از میلاد بنا کرد و البته در سال ۳۳۶ قبل از میلاد این شهر به همراه گنجینه پر بهای آن به دست اسکندر مقدونی افتاد.
● معنای پاسارگاد چیست؟
در مورد این واژه هنوز نظری قطعی داده نشده است ، اما هرودوت در کتاب خود ادعا می کند که پاسارگادی مهم ترین قوم پارسیان بوده اند و ریشه هخامنشیان از آنهاست . پاسارگاد در برخی از نوشتارهای قدیمی پارسه گَدَ نیز گفته شده است. اما در کل معناهایی که برای آن مطرح شده است شامل: زیستگاه پارسیان ، تختگاه پارسه ، محل استقرار پارسیان و دژ پارسیان می باشد.
در این دشت که در سینه خود هویت ایرانیان را نگه داشته و مانند بغضی در گلو هر لحظه منتظر حکایت تاریخ آن دوره است ، نشانه های زیادی از تمدن ایرانیان وجود دارد که البته مربوط به دوره های گوناگونی است.
▪ این دوره ها را در کل می توان به سه دوره متمایز تقسیم نمود:
۱) آثار پیش ار تاریخ و قبل از هخامنشیان:
در ایوانسنگی مسقفی ( البته امروز اثری از سقف در آن نیست) در شما آرامگاه کوروش به نام تُل تخت ( تخت سلیمان) تکه سفال های نقش داری و قسمتی از یک مجسمه مربوط به دوران عیلامی کشف شده است.
۲) دوره هخامنشی:
شاید بدون هیچ گونه شک و تردید بایستی گفت که با شکوه ترین آثاری که در حال حاضر در دشت پاسارگاد ایران می باشد ، مربوط به این دوره می باشد.
▪ آثاری مانند:
ـ کاخ پذیرایی کوروش بزرگ
ـ کاخ شرقی با نقش برجسته انسان بالدار
ـ کاخ اختصاصی کوروش بزرگ
ـ تَل تخت
ـ اولین چهار باغ ایرانی
ـ آب نماهای کاخ شاهی
ـ ویرانه برج سنگی
ـ بنای معروف به زندان
ـ دژ پاسارگاد
ـ آتشکده پاسارگاد
ـ حوضچه های سنگی
ـ آرامگاه کوروش بزرگ.
۳) آثار بعد از اسلام:
مسجد اتابکان که توسط اتابک زنگی در رمضان سال ۶۲۱ ه . ق ساخته شده است . کتیبه و محراب و قبله نمایی که بر روی قبر کوروش کنده شده مربوط به این دوران است. علاوه بر این اتابک زنگی در صدمتری شمال آرامگاه کوروش بنایی اسلامی بنا کرده که البته امروز هیچ اثری از آن نیست و ویرانه ای بیش از آن نمانده است و از روی آن می توان به عظمت معماری دوران کوروش بزرگ پی برد که بنای آن هنوز پا بر جاست اما سایر آثار بعد از آن یا کاملاً مفقود شده اند و یا بکلی ویران گردیده اند. در سال ۱۳۲۸ خورشیدی ، قطعه سنگی از یک کتیبه که روی آن جمله ( السلطان المطاع ابوالفارس) به خط ثلث زیبا حکاکی شده است از زیر خاک یافت شد و از آنجا که لقب ابوافارس مربوط به شاه شجاع مظفری (۷۵۹ تا ۷۷۶ ه. ق) بوده و چند سکه از او نیز در همان محل یافت گردیده می توان گمان برد که این پادشاه نیز در این منطقه بناهایی را ایجاد کرده بوده است که امروز از آنها هیچ بر جای نمانده است.
کمی که می گذرد و شما پس از مشاهده تمدن نیاکانتان به خودتان باز می گردید و می خواهید جای آنها بیاندیشید ، و کشف نمایید که آنها چگونه این بناها را ایجاد کرده اند ، قبل از هر چیز توجه تان به مقبره با شکوه کوروش بزرگ جلب می شود. مدل سازه این مقبره با تمامی مقبره های سرزمین ما فرق دارد و به آن یگانگی خاصی می دهد. هر چند شاید برای ما فرق کند اما جالب آنکه مقبره ای دیگر شبیه به آن در سرزمین ما موجود است که بعد از آن ساخته شده است و شاید بد نباشد در اینجا به آن نیز اشاره ای کنیم که مانند بسیاری از اثرهای با شکوه سرزمینمان در حال نابودی است و آن مقبره ای در کازرون ( سر مشهد) می باشد که به گور دختر ( آرامگاه منسوب به چیش پش دوره هخامنشی) مشهور است.
آرامگاه کوروش بزرگ در طول این قرن ها با اُبهت ایستاده است ولی باستان شناسان هنوز نتوانسته اند بطور یقین بگویند که این بنا توسط کدام قوم سرزمین کوروش بنا شده است و هر کدام گمانه هایی زده اند،برخی آنرا طرحی از آن مردمان میانرودان بخصوص شبیه زیگورات می دانند،برخی دیگر آنرا طرحی مشترک و آمیخته از میان رودان و سایر اقوام می دانند ، گروهی آنرا از آن قوم های لودیه و ایونیه خطاب کرده اند و برخی باستانشناسان می گویند این بنا از بناهای سنتی خود ایرانیان است و نظریه دهندگان آخر ادعا کرده اند سازه یونانی و یا ساخته شده اقوام آناتولی غربی است.
اگر کمی به شواهد و آثار بر جای مانده بر روی بنا دقت نماییم می توانیم تا حدودی تشخیص دهیم که بنای فوق ساخته و پرداخته کدام یک از مردمان سرزمین کوروش بزرگ است.
از آنجا که معماران ، ایونیه و لیدیه ای دز ساخت بنا از ابزاری خاص استفاده کرده اند و در مقبره کوروش نیز این آثار یافت گردیده می توان حدس زد که این بنا توسط ایشان و به دستور کوروش بزرگ در زمان زنده بودن خود او ساخته اند :
۱) به کار گیری سنگ های تراش خورده که با اتصال های دم گیری شده اند.
۲) اندازه داخلی اتاق با اندازه های ایونی مطابقت دارد.
۳) نحوه برجستگی ها و فرو رفتگی ها در حاشیه درگاه و سقف شیب دارد.
۴) استفاده از بست های آهنی و سربی ، دُم چلچله ای.
۵) اندازه های خارجی کل سازه .البته بیان گردیده که غیر از مهندسان و معماران ، مُغ ها نیز در ساخت آن مؤثر بوده اند و آنها توصیه کرده اند مقبره رو به شرق ساخته شود.
در مورد تاریخ ساخت قبر نیز گمانه ها مختلف است اما می توان تخمین زد که مقبره در ۵۳۰ یا ۵۴۰ پیش از میلاد بنا گردیده است.
منبع: پایگاه اطلاعرسانی یادمانهای باستانی
مطلب مرتبط:
پاسارگاد؛ نخستين پايتخت امپراتورى هخامنشی و آرامگاه كوروش بزرگ
**
دیلمان؛ بر بلندای تاریخ گیلان
و طرف جاده تاچشم كار میكند بخشش طبیعت است و گاه دست سازهای انسانی .
كلبههای چوبی با دیوارهای گلین و سقفهای " كلش به سر" و دود گرم دودكش های آن حكایت از مرز بندی مالكیت شالیزارها دارد.
در دو طرف جاده درختان صنوبر سر به بلندا گذاشته و فروشندگان محلی در كنار جاده در آلاچیقهای چوبی و پارچهای خود انواع سوغات خوراكی و صنایع دستی محلی خود را به مسافران عرضه مینمایند.
جاده را به سمت كوهستان در مینوردیم ، كاروانسرای تیتی با قدمت حداقل چهارصد ساله را پشت سرگذاشته و به " لونك " میرسیم.
صدای آبشار از سمت راست ، رودخانه مواج از سمت چپ جاده با صدای پرندگان در هم آمیخته، حالت بینظیری است واقعا كدام موزیسین میتواند این نتها را بازسازی كند؟
روبروی آبشار و بالاتر از سطح رودخانه بساط كباب فروشی برروی منقلهای زغالی ،نان داغ ،ماست و كره محلی و چای داغ برای خریداران براه است .
كم كم جاده همسطح با نوك تیرهای چراغ برق میشود، در پایین ، درهای پر از زمینهای شالی وسیع با كلبههایی در میان ، و در انتها دیوارهایی از كوه های سبز جنگلی است.(كه اینك یا رنگ و روی زمستانی بخود گرفته و یا در حال شكوفه زدن هستند.)
برخی از زنان روستایی با لباس های محلی در طرفین جاده در حركت هستند، همچنان به سمت بالا در حركتیم.
سمت چپمان جنگل تاریك است و تنها رگههایی از آفتاب ،جسورانه توانستهاند از میان این درختان بلند كه ارتفاعشان به دهها متر میرسد، عبور كنند و دیدی اندك بیافرینند.
دیگر ، تقریبا با نوك درختان بلند در یك سطح قرار داریم ، در میان جاده در حركتیم ، دیواری بلند از درختان انبوه به ارتفاع یك كوه در پیش روست، نزدیك میشویم، پیچی تند است.
واقعا چگونه این جاده ساخته شده است؟ سوالی است كه در ذهن هر مسافر نقش میبندد.
گاه از میان صخرههای عظیم سبز آبراهههایی روان است و صدای آن مسافران را میخواند تا با خنكای آن سر و رویی جلا دهند.
به برگهای پهن خردل رسیدهایم همچنان در راهیم دیگر كم كم درختان جای خود را به مراتعی بس وسیع میدهند كه اسب هایی سیاه و قهوهای آزادانه در آنها میچرند.
پس از دیدن این همه زیبایی به دیلمان میرسیم.
پر واضح است كه در ایام نوروز و سفر به این همه زیبایی، لباس گرم و چتر و سایبان مسافرتی به همراه داشته باشید.
صحبت های دكتر "افشین پرتو " مولف كتاب تاریخ گیلان را بیاد میآورم كه دیلمان قبل از اینكه آریایی ها به فلات ایران بیایند محل زندگی اقوامی مانند " كادوس ها" و " كاسی ها" بوده، و بعد اقوام دیگری مثل "آمادها" به این منطقه آمدند و از تركیب این اقوام قومی به نام "دیلمی" بوجود آمد.
قدمتی چهار هزارساله از تمدن و یكجا نشینی بشر كه در كمتر جایی میتوان نظیر آن یافت.
بنا به نوشته كتاب آثار و بناهای تاریخی گیلان بیه پیش (تقسیم جغرافیای قدیمی بر مبنای مسیر رودخانه سپید رود) دیلمان امروز، شامل ناحیه كوچك سیاهكل در دشت و ناحیه كوهستانی دیلمان در جنوب آن است.
روستای زیبای بالارود در محل اتصال دوشاخاب رودخانه شیم رود بر پای تپهای نسبتا بلند و سرسبز قرار دارد و در گذشته راه اصلی كاروان رو از لاهیجان به دیلمان و طالقان از این مسیر میگذشت .
كاروانسرای تی تی ، دیوارهایش از كف تا زیر طاق از جنس قلوه و ملات ساروج میباشد و سقف آن بوسیله گنبدهای زیبای آجری پوشیده شده است.
حمام قدیمی دیلمان یكیدیگر از سازههای قدیمی است كه در بافت شهر دیلمان واقع شدهاست و به حمام میربلوك شهرت دارد.
این بنابه احتمال قوی جزء بناهای دوره ایلخانی است كه در دورههای مختلف ضمن اضافه كردن الحاقات مورد بازسازی واقع شدهاست.
از دیگر بناهای تاریخی دیلمان را نیز میتوان به بقعه امامزاده تورار در روستای جلیسه دیلمان با بنای زیبای آن اشاره كرد.
قلعه برج و گرماور دیلمان نیز از دیگر آثار تاریخی این منطقه است كه در روستای گرماور و در فاصله سه كیلومتری دهكده تاریخی مربوطه واقع شده است.
با توجه به موقعیت سوق الجیشی كوه گرماور، مكانی مناسب برای دیده بانی و كنترل دشتهای اطراف به شمار میرفته و در زمان حاضر از بنای اصلی قلعه فقط برج دیده بانی آن برجای مانده است.
بخش تاریخی دیلمان از توابع شهرستان سیاهكل در شرق گیلان در ۶۰كیلومتری مركز استان گیلان واقع است .
منبع: روزنامه تفاهم
نگاهی به ماسوله و دژ قلعه رودخان فومن
۱۴هزار و ۷۱۱ كیلومتر مربع مساحت گیلان زیبا با ۳۶ شهر، ۴۰بخش ، ۱۰۶ دهستان و دو هزار و ۹۰۱ آبادی ، طراوتی بهاری یافته و در جای جای آن لعاب زرگون آفتاب ، نم دریا، پوشش مخملین سبز جنگ لها و خزههای سبز آرمیده بر تنه خیس قهوهای درختان منتظرند تا " بهشت چشم " را به گردشگران بهاری هدیه بخشند.
اما در این بین گیلان گردان حرفهای میدانند كه ماسوله، قلعه رودخان و دیلمان كهن، شاید خلاصهای باشد از تفسیر تمامی زیبایی های طبیعی ، تاریخی و فرهنگی گیلان زمین. رشت را با هدف رفتن به ماسوله ترك میكنید و به سمت غرب گیلان حركت كرده و پس از گذشتن از دالانی از درختهای درهم به فومن میرسید.
فومن " شهر مجسمه و كلوچه "با مراتع سبز، تالاب خطیب گوراب و كهنه گوراب ، غار نوشه، قصر سلسله جادو ، بازار هفتگی ، محصولات حصیری و ... ، وسوسه میشوید كه بمانید ، اما دیدن از فومن و جاذبههای آن برنامه ریزی میطلبد بهتر است هدف اصلی تان را فراموش نكنید. هنوز زیبایی های فومن در ذهنتان است كه جنگل ها مرتفع میشوند و باید كم كم دیدتان را رو به بلندای كوهها و جنگل های انبوه و دود دودكش های كلبههای جنگلی مشغول كنید.
در این بین صدای تصادم آب های خروشان با صخرههای سنگ رودخانههای زلال نخواهند گذاشت كه از رودخانههای جاری این مسیر رویا گون به راحتی بگذرید. همینطور بالاو بالاتر میروید و در نهایت پس از طی مسافتی ۶۵كیلومتری با گذر از پیچی تند، ماسوله را با بناهای زنجیر وار ، پلكانی و كاهگلی می بینید كه از درهای سبز با رودی خروشان آغاز و در افقی از ابر و مه امتداد می یابد. در ماسوله همه پنجرهها روبه آفتاب باز میشود، نور خورشید در قلب همه خانهها نفوذ میكند و گلدان های شمعدانی پر از گل به پنجرههای چوبین و سنتی منازل زیبایی خاص بخشیدهاست.
در ماسوله هربنایی متكی به بنای پایین دست است و مجموعه این بناها از طریق راهروهای باریك طولی و دهلیزهای پرپیچ و تاب سنگ فرش شده به سازههای هم سطح و فوقانی راه مییابد. شهرك ماسوله گرچه در شیب بسیار تند كوهی مرتفع نقش بسته و تانوك قله بالا رفتهاست، اما بافت معماری آن به شكلی است كه بازدید كننده بیآنكه احساس خستگی كند، بلندای این كوه را میپیماید و هنوز از دیدن صنایع دستی و بازار پرپیچ و خم آن سیر نشده كه خود را برفراز این تابلوی نقاشی مییابد.
بازار ماسوله گالری متنوع و بزرگ از صنایعدستی و دست مایههای سنتی مردم این منطقه و سایر نقاط استان گیلان است كه دیدنیهای بسیاری را در خود جای دادهاست و یكی از بازارهای مهم عرضه صنایع دستی استان گیلان به گردشگران داخلی و خارجی محسوب میشود. انواع گلیم، كیف، كفش، بافتههای حصیری، صنایع چوبی، دست بافتههای پشمی چادرشب، عروسك، صنایع فلزی سنتی، چارق از جمله صنایعی است كه به بازار ماسوله رونقی خاص بخشیدهاست. قله ماسوله در تودهای از ابرو مه سر فروبرده است و خزهها و گیاهان، بر تنه درختان كهنسال جنگلی پوششی از مخمل سبز تنیدهاند. نسیم خنك و مرطوب از راهروی تو درتوی ماسوله به آرامی میخزد و در آنسوی پنجرههای چوبی و خوشنمای خانهها، همه برای ورود میهمانان وگردشگران انتظار میكشند.
و اما، روزی دیگر از سفر و اینك زمان ، زمان حك شدن نگارستانی دیگر بر ذهن گردشگر است. و باز هم، رشت ، فومن و حركت به سمت جادهای مملو از سبزینه و طبیعتی زیبا و پوششهای عظیم جنگلی ! برفراز قلهای رفیع و درفاصله ۲۵كیلومتری جنوب شرقی شهر فومن ،آنجا كه انبوه درختان جنگلی قد برافراشتهاند،دژتاریخی "قلعهرودخان" نظارهگر گذشت هزارهها است.
حكمرانان اسماعیلیه و سلجوقی روزگاری در پناه امن این بنای عظیم و مستحكم، بر بخشی از سرزمین پهناور ایران حكمرانی میكردند و قراولان ودید بانان از برج و باروهای بلند، اطراف آن را به دقت زیر نظر داشتند. گرچه قرنها است كه این دژ میزبان باد و باران و برگهای زرد فرو افتاده از انبوه درختان جنگلی است، اما باگذشت این همه سال میتوان همهمه ستوران و پژواك صدای پای قراولان ساسانی را برسنگ فرشهای آن شنید ، حتی شمایل نگهبانان و سربازان را تجسم، و خستگی را در عمق نگاهشان دید.
هیچ كس نمیداند كه ساكنان عابران این دژ عظیم و مستحكم از شاهنشین و ارگنشین گرفته تا نگهبان، قراول چی، سرباز، خدمت كار و زندانی در آن روزگار به چه میاندیشیدند ؟، اما به یقین هرگز تصور نمیكردند كه این دژ تسخیر ناپذیر با آنهمه برج و بارو و عظمت و شكوه روزگاری،این چنین در زیر آوار زمان و گذر ایام گرفتار گردد و به تماشاگه رهگذران و گردشگران تبدیل شود. اما،امروز انبوه درختان جنگلی این دژ مستحكم رادر حلقه محاصره خود قرار داده و بوتهها و درختچهها بجای دیدبانان و نگهبانان از لابلای سنگچینهای برج و باروهای این قلعه سرك میكشند.
"دژ" قلعه رودخان بر فراز قلهای به بلندای ۱۰۰۰متر استوار شده و در گسترهای از ابر و مه رخ برگرفته است.
كوره راهی صعب و نفس گیر در گذر از دالانی سبز و پوشیده از انبوه درختان جنگلی سربه فلك كشیده، در مسیر جویباری زلال به دروازه قلعه رودخان و عمق تاریخ منتهی میشود. با وجود سختی و شیب تند و خطرات این راه كوهستانی روزانه صدها نفر از نقاط مختلف كشور، رنج سه تا چهار ساعت پیاده روی و در واقع كوهنوردی را برای بازدید از این بنای شگفتانگیز بر خود هموار میكنند. لطفا،گامهای آرام و بااحتیاط بههمراه لباسهای گرم اما سبك فراموش نشود. صدای تند نفسها را میتوان شنید، و "خسته نباشید" تنها كلمهای است كه بین عابران این گذرگاه چون رمز عبور رد و بدل میشود، این جلوه نشان میدهد كه آدمیان وقتی در موقعیت مشابه قرار میگیرند، یكدیگر را كاملا درك میكنند و دراین مسیر خستگی راه و بازدید از این بنای تاریخی همگان را در موقعیتی مشابه قرار دادهاست.
دروازهای بزرگ در میان دو برج غول پیكر،نمایی است كه پس از دو ساعت كوه پیمایی ، خستگی رااز تن بیننده به در میكند و او را درحیرت شگفتی فرو می برد. این بنا دارای پنج هزار مترمربع مساحت است، برجها و باروهایی ساخته شده از سنگ و آجر است و هیبت ظاهری، تنوع حجمی آن نشان از اهمیت دفاعی این دژ در گذشته دارد. متاسفانه سند دقیقی از زمان احداث این بنا در دست نیست، و مطالعاتی نیز دراین خصوص صورت نگرفته ، اما در اقوال مختلف آن را مربوط به دورانهای ساسانی، سلجوقی یا اسماعیلیه دانستهاند.
این قلعه كهبنام "قلعه حسامی" نیز منصوب است و در فهرست آثار ملی كشور به ثبت رسیده، یكی از اماكن تاریخی مهم ایران به شمار میرود. انتخاب مكان مناسب ، بهرهگیری از شیوههای مختلف معماری و ایجاد اشكال هندسی متنوع دژ قلعه رودخان از ویژگیهای منحصر به فرد، معماری خارق العاده و عجیب گذشته بشمار میرود.
مصالح به كار رفته در نمای بیرونی دژ یادشده از سنگ ، و محوطه داخلی و بناهای متعدد داخلی آن از آجر و ملات ساروج ساخته شده است. ورودی این قلعه در قسمت شمالی قرار دارد و در اطراف قلعه قریب به ۱۶ قراولخانه و دو ارگ دیده میشود. قراول خانههای این قلعه به صورت دو طبقه با نورگیرها و روزنههای متعدد بر محیط اطراف مسلط هستند.
منبع: روزنامه تفاهم
**
مکان ها و جاذبه های گردشگری استان گیلان
استان گیلان با طبیعتی بهشت آسا, دارای جمعیتی بیش از ۲ میلیون و ۴۹۲ هزار و ۳۲۵ نفر و دارای ۱۶ شهرستان، ۴۳ بخش و ۴۵ شهر می باشد.
شماری از جاهای دیدنی و گردشگری استان گیلان:
شهرستان رشت
۱) ساختمانهای میدان شهرداری
۲) آرامگاه و خانه میرزاكوچك خان جنگلی
۳) عمارت كلاه فرنگی رشت
۴) خانه ابریشمی
۵) كلیسای ارامنه رشت
۶) كاروانسرای لات
۷) مقبره خواهر امام
8) زیارتگاه دانای علی
9) آرامگاه دكتر حشمت
10) آرامگاه پورداوود
1۰) خانه رحمت سمیعی
12) پارك قدس
13) پارک جنگلی سراوان
شهرستان آستانه اشرفیه
۱) بارگاه حضرت سید جلال الدین اشرف
۲) آرامگاه استاد معین
۳) تالاب بندركیاشهر(منطقه حفاظت شده بوجاق)
شهرستان بندر انزلی
۱) كاخ میان پشته ( موزه نظامی انزلی )
۲) فانوس دریایی و برج ساعت
۳) اسكله و موج شكن
۴) عمارت شهرداری
۵) تالاب انزلی
۶) بقعه بیبی حوریه
۷) بقعه امام زاده صالح
۸) كلیسای حضرت مریم
۹) ساختمان دادگستری
۱۰) ساختمان بانك ملی
شهرستان آستارا
۱) بقعه شیخ تاج الدین محمود خیوی
۲) بقعه پیر قطب الدین
۳) لوندویل(آبشار)
۴) آبگرم علی داش حیران
۵) باغ عباس آباد
۶) مرداب استیل(تالاب)
۷) آبگرم كوته كومه
۸) بهشت كاكتوسان
9) گردنه حیران
شهرستان تالش
۱) قلعه لیسار
۲) كاخهای قشلاقی و ییلاقی نصراله خان ( کاخ سردار امجد )
۳) ییلاق آق اولر
۴) شاه میل لرزان
۵) سواحل گیسوم
۶) ممیلان سوباتان
7)ییلاق الماس اسالم
شهرستان املش
۱) برج میل امام
۲) تالاب زربیجار
۳) غار تلابن گورج
۴) بقعه آقا سید ابراهیم
۵) بقعه آقا سید اسماعیل
۶) چشمه تاریخی لوزان
۷) یخچال ملجادشت
8) ساختمان های قدیمی خاندان صوفی
شهرستان رضوانشهر
۱) اسپی مزگت (مسجد سفید)
۲) پل خشتی پونل
۳) آبشار ویسادار
۴) بقعه شرفشاه
۵) بقعه غریب بنده
۶) پارك دكتر رستگار
۷) منطقه زیبای الماس
۸) ییلاقات ارده
شهرستان رودسر
۱) قلعه بندبن
۲) منطقه سفیدآب
۳) منطقه سرولات
۴) جواهر دشت
۵) سجیران
۶) غار دیارجان
۷) غار كبیران
۸) غار سرد دره
۹)مجموعه امیربنده
۱۰) بقعه ابیض
۱۱) بقعه سید سلیمان
۱۲) گنبد پیرمحله
۱۳) ساختمانهای میدان شهرداری
14) پل خشتی تمیجان
15) سرولات چابکسر
شهرستان رودبار
۱) تپه مارلیك ( تپه چراغعلی)
۲) پل خشتی لوشان
۳) غار دره دربند
۴) روستای انبوه
۵) درخت سرو هرزویل
۶) سوسن چلچراغ داماش
۷) چشمه لویه
۸) كلشتر و آبگرم خورست
۹) آب معدنی سنگ رو د
۱۰) قلعه عمارلو
۱۱) امام زاده بیدرزین
شهرستان سیاهكل
۱) كاروانسرای تیتی
۲) منطقه كوتی
۳) منطقه كوه پس
۴) منطقه حسن محله
۵) كوتول شاه
۶) قلعه و برج دیده بانی گرمار
۷) حمام دیلمان
۸) غار لوعلی
۹) پناهگاه سنگی گیلاركش
۱۰) آبشار لونك
۱۱) منطقه دیلمان و اسپیلی
۱۲) كوه درفك
شهرستان شفت
۱) امام زاده ابراهیم
۲) امام زاده اسحاق
۳) شاه مزگی
۴) چنار رودخان
۵) بقعه شیخ عبدالقادر گیلانی
شهرستان صومعه سرا
۱) خرابههای گسكر
۲) پل خشتی پرده سر
۳) غار تاریخی پره تنیان
۴) مزار بی بی فاطمه
۵) تالاب هندخاله
۶) نركستان و سیاه درویشان
۷) میل گسكر(منار آجری)
شهرستان لاهیجان
۱) تالاب امیركلایه
۲) پل خشتی بام سبز
۳) تله كابین و استخر
۴) بقاع چهار پادشاهان
۵) چهل ستون
۶) بقعه شیخ زاهد گیلانی
۷) بقعه میر شمس الدین
۸) مسجد جامع و اكبریه
۹) حمام گلشن
۱۰) غار شیخانبر
۱۱) مقبره كاشف السلطنه
شهرستان فومن
۱) دژ تاریخی قلعه رودخان
۲) شهرک تاریخی ماسوله
۳) آبشارلار
۴) غار فوشه
۵) زمزم ماسوله
شهرستان لنگرود
۱) پل خشتی لنگرود
۲) خانه منجم باشی
۳) خانه دریابیگی
۴) قلعه درزین
۵) بافت تاریخی لنگرود
۶) مسجد جامع
۷) ساحل چمخاله
۸) منطقه لیلاكوه
۹) غارلیارو
۱۰) بقعه سفید آستانه
۱۱) بقعه سادات روستای ملات
12) باغات چای کومله
شهرستان ماسال
۱) خانههای گیله سرا و وردم
۲) منطقه مشهد میرزا
۳) منطقه سنگ بست
۴) منطقه خون
۵) خندیله پشت و تفنگ ساز
۶) بقعه شالماء
۷) منطقه طاسكوه و اری دول
۸) گردشگاه جنگلی ریزه خندان
۹) منطقه باستانی اسبه ریسه.
مطالب مرتبط:
عجايب هشت گانه بناهای تاريخی گيلان
آيين گيشه بری ( بردن عروس به خانه داماد ) در گيلان زمين
لباس محلی گيلان؛ منتخب المپيک جهان
آيين نوروزی آهوچره ( رابچره ) در شرق گيلان
نگاهی گذرا به جشن شب چله ( شب يلدا ) در استان گيلان
نگاهی گذرا به بازارهای هفتگی گيلان
استان گيلان و چشم انداز آن در عصر تاريخ
پل خشتى لنگرود؛ پيوند دهنده ى محله هاى قديمى شهر لنگرود
پايگاه اجتماعی نمايش های عاميانه در گيلان و مازندران
گيلان شناسی: از شاليزار تا عروس بران
عکس هايی از شهر رشت؛ مرکز استان گيلان
نوروز و مورغانه جنگ در گيلان زمين
**
اطلاعاتی پيرامون عبدالله کوثری, مترجم توانای ایران
▪ متولد ۱۳۲۵ همدان
▪ مترجم، شاعر و ویراستار
▪ لیسانس از دانشكده اقتصاد دانشكده شهید بهشتی تهران
▪ عزیمت به لندن
▪ بیش از ۵۰ اثر ترجمه شده در دو گروه ادبی و اقتصادی
● تعدادی از آثار ترجمه شده
▪ پوست انداختن، كارلوس فوئنتس، انتشارات آگاه
▪ خودم با دیگران، كارلوس فوئنتس، انتشارات قطره
▪ گرینگوی پیر، كارلوس فوئنتس، انتشارات طرح نو
▪آئورا، كارلوس فوئنتس، انتشارات تندر
▪ خوان رامون خیمنس، هاواردتی یانگ، انتشارات كهكشان
▪ استاد شیشه ای، میكل سروانتس، انتشارات تجربه
▪الكساندر نبسوك، جرالد پیروگ، انتشارات كهكشان
▪ الكساندر پوشكین، جی تاماس شا، انتشارات كهكشان
▪ باریس پاسترناك، گی دومالاك، انتشارات كهكشان
▪ داستان های آمریكای لاتین، روبرتو گونسالس اچه وریا، انتشارات نی
▪ دنی دیدرو، گیتامی، انتشارات كهكشان
▪ سروانتس، دبلیو بروس، انتشارات اشاره
▪ شارل بودلر، جاناتان آراك، انتشارات كهشكان
▪ مرگ در آند، ماریو بارگاس یوسا، انتشارات آگاه
● مجموعه شعر:
▪ گزیده شعرها، انتشارات آگاه
ادبیات دنیای گسترده ای است كه مترجمان در شناسایی آن سهم بسزا دارند. ادبیات ملل مختلف را مترجمان باذوق به علاقه مندان عرضه و آنان را با دنیایی پررمز و راز آشنا می كنند و دنیای هر نویسنده را با زبانی فصیح و نثری فخیم به ما می شناسانند.
ترجمه آثار ادبی یكی از راه های شناخت و آشنایی با ادبیات سرزمین های جهان و كاری بس عظیم و دشوار است.
ترجمه، پلی میان ملت ها است، وظیفه مترجم در قبال متن، روایت صحیح و امانتداری است. آنان علاوه بر انتقال لحن و آوردن معنی صحیح باید با زبان مبدأ نیز آشنا باشند.
عبدالله كوثری نیز از آن دسته مترجمانی است كه به اصول و متون ترجمه آگاهی كامل دارد و با رعایت اصل امانتداری در حفظ و گسترش ادبیات ملت های مختلف سعی و تلاشی وافر كرده است. او اكنون ساكن مشهد است و در آرامش میانسالی، آثاری را برای ترجمه، انتخاب می كند و در این مسیر با تجربه ای كه از گذشته به دست آورده، آثار ارزنده ای را به جامعه ادبی ما عرضه كرده است.
آثاری كه عبدالله كوثری به ما شناسانده، آثاری عظیم و با ارزش است و نقش او بخصوص در شناخت ادبیات آمریكای لاتین بسیار مهم و انكارناپذیر بوده است.
وقتی نام عبدالله كوثری به عنوان مترجم بر كتابی می نشیند، بی شك می توان آن كتاب را با لذت و آرامش بیشتری خواند.
عبدالله كوثری به سال ۱۳۲۵ در همدان دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در همان شهر با موفقیت به پایان برد. علاقه به ادبیات از كودكی در او موج می زد، اما كنجكاوی و علاقه و عشق به علوم انسانی او رابرآن داشت تا در دانشگاه، رشته اقتصاد را انتخاب كند؛ اما تا زمانی كه اقتصاد می خواند، هنوز عاشق ادبیات بود و همین انگیزه باعث شد آهسته آهسته گام در وادی ترجمه نهد. خواندن اقتصاد هم البته به او كمك كرد تا در این زمینه بیش از ده اثر ترجمه داشته باشد، كه در نوع خود آثار بی همتایی هستند.
بعد از مدتی به ویراستاری پرداخت و برای مدت كوتاهی به لندن رفت، بعد از مراجعت تمام هم و توان خود را برروی ترجمه گذاشت.
عبدالله كوثری از نسل دوم مترجمانی است كه سال ها ادبیات آمریكای لاتین را ترجمه كرده و در شناساندن این ادبیات به خوانندگان ایرانی، تلاش های فراوانی داشته است.
پیش از عبدالله كوثری، مترجمان بسیاری چون «ذبیح الله صفا»، «نجف دریابندری»، «رضا سیدحسینی» و «ابوالحسن نجفی» بسیاری از آثار طراز اول دنیا را ترجمه كرده بودند و به همین دلیل ادبیات آمریكای لاتین آثار دست ناخورده ای داشت كه او آن ها را گزینش و ترجمه كرد.
با این حال ترجمه ادبیات آمریكا نیز با توجه به محدودیت آثار، بسیار انگشت شمار بود؛ از این رو وقتی عبدالله كوثری دست به ترجمه آثار ادبی زد بسیاری از آن ها ترجمه شده بود اما او از ترجمه وانماند و آثار برجسته ای را برای ترجمه جست.
آشنایی عبدالله كوثری با ادبیات آمریكای لاتین به اواخر دهه ۴۰ یعنی زمان ترجمه «انفجار در كلیسای جامع» كارپانیته ـ نخستین كسی كه آثارش ترجمه شد ـ باز می گردد. بعد از آن، كاری از «آستوریاس» به نام «آقای رئیس جمهور» بود كه هر دو این نویسندگان از آغازگران رئالیسم جادویی بودند. بعد از این ها در دهه پنجاه كارهای بورخس و ماركز شناخته شدند.
عبدالله كوثری علاقه بسیاری به ادبیات داشت وقتی در سال ۶۳ یكی از دوستان به او كتابی داد تا ترجمه كند او «آئورا» اثر كارلوس فوئنتس را به دلیل جذابیت عجیبی كه داشت انتخاب كرد و در سال ۶۴ ترجمه آن را به ناشر سپرد. در آن روزگار با توجه به اوضاع كشور و بحران جنگ، انتشارات رونق چندانی نداشت و به همین دلیل چاپ این كتاب با چند سال تأخیر انجام شد. از آن به بعد از آثار ترجمه شده كوثری می توان آثار مایو وبارگاس یوسا و بعدها كارلوس فوئنتس را برشمرد. كوثری ابتدا این نویسندگان را در انتشارات نسل قلم معرفی و بعد آثار آن ها را با زبانی قابل فهم و نثری روان ترجمه كرد تا جایی كه بسیاری از ادبیان و علاقه مندان به آمریكای لاتین او را با این آثار می شناسند. او در سال های بعد سعی كرد، دانش عمومی اش را بالا ببرد و نویسندگان دیگر را به خوانندگانش بشناساند.
عبدالله كوثری معتقد است: «در ادبیات كسی نمی تواند خود را در حیطه خاصی محدود كند؛ به ویژه این كه ادبیات جهان بسیار وسیع است.»
عبدالله كوثری به ترجمه آثار كلاسیك روس و انگلیس هم علاقه مند بوده، اما با توجه به این كه نویسندگان آمریكای لاتین در رمان های جدید ـ غیر از قالب رئالیسم جادویی ـ قالب و زبان خاصی داشته اند او با دقت و صرف زمان بیشتری به این كار تن داده است تا آثار جاودان و درخور تأملی از خود به جای بگذارد. او در آینده ای نه چندان دور برخی از تراژدی های یونانی را ترجمه خواهد كرد.
عبدالله كوثری معتقد است: «ادبیات اروپا از دهه ۷۰ و ۸۰ به بعد ادبیات پویایی نیست. در ایالات متحده در دهه ۷۰ و ۸۰ «همینگوی»، «فاكنر» و «جان اشتان بك» نداریم و یك باره ادبیاتی از سرزمین استعداد زده و فقیر به پا می خیزد و جهان را خیره می كند. تجربه جدید آنها در شیوه بیان و هم در تعریف انسان باعث شد هم در ایران و هم در جهان این ادبیات به عنوان پویاترین ادبیات معاصر شناخته شود.»
عبدالله كوثری از آن دسته مترجمانی است كه جریان های مهم ادبیات جهان را تا حدممكن به دوستداران ادبیات جهان شناسانده و در این مسیر نقش مؤثر و مفیدی ایفا كرده است.
از كارهای او در زمینه نقد و بررسی آثار نویسندگان در قالب بنیانگذاران فرهنگ و مجموعه نسل قلم می توان به سروانتس، فوئنتس، بودلر، پوشكین، پاسترناك، الكساندر بلسوك، خیمسن، اسكاروایلد و... اشاره كرد.
او درباره شناخت مترجم از اثری كه ترجمه می كند، معتقد است: «مترجمان سراغ اثری می روند كه نویسنده اش را نمی شناسند، پس نمی توانند زبان و نوع بیان آن نویسنده را خوب از كار درآورند. از طرف دیگر بعضی ها تسلط كافی بر زبان فارسی ندارند و زمانی كه به سراغ ترجمه می روند حاصل، خوب نخواهد بود.»
از نظر او ترجمه كار پیچیده ای است. از یك طرف نوعی هنر است و از طرفی دیگر فن. هنر است چون با ذوق و سلیقه و ظرافت همراه است و فن، چون اصول و قواعد و قوانین خاص خودش را دارد. از این رو كسی كه به كار ترجمه روی می آورد و ابتدای راه است باید از یك ویراستار باتجربه و حرفه ای كمك بگیرد تا بتواند اشكالات خود را اصلاح كند، اما متأسفانه از آنجا كه ضوابط مدونی برای ترجمه وجود ندارد، هر كس به خود اجازه می دهد خود را مترجم بنامد.
او در زمینه مشكلات ترجمه و بحران ترجمه با اظهار نگرانی می گوید: «اصولاً در زمینه علوم انسانی و ادبیات فارسی نمی توانیم راه حل مناسبی ارائه كنیم. اگر دولت وارد عمل شود و از چاپ كتاب هایی با ترجمه بد جلوگیری كند بسیار عالی است، اما در این شرایط ناشران باید فیلترگذاری كنند. در ترجمه چیزی به نام اصل داریم؛ یعنی مترجم متن خود را از روی متن دیگری می نویسد و اگر كسی اهل نظر باشد، می تواند تشخیص بدهد، ترجمه غلط است.»
«چرا ادبیات» اثر «ماریو بارگاس یوسا» با ترجمه عبدالله كوثری یكی از شاهكارهای ترجمه اوست. محتوای این كتاب سه مقاله از یوساست؛ با عنوان های «چرا ادبیات»، «فرهنگ آزادی» و «آمریكای لاتین» همه این مقالات با نوشتاری از یوسا بسیار خواندنی وجالب است و در كنار آن با ترجمه كوثری خواندنی تر شده است.
عبدالله كوثری بسیار اهل مطالعه است و دوستداران ادبیات را نیز به این امر تشویق می كند. از نظر او فعالیت ادبی فعالیتی بی تردید ارجمند است.
از نظر او ترجمه كار بسیار سخت و طاقت فرسایی است، زیرا وظیفه یك مترجم فقط ترجمه واژه ها نیست، بلكه باید حالات، فرهنگ، آداب و رسوم و ضرب المثل را هم ترجمه كند كه بسیاری از آنها در فارسی معادل ندارند؛ بنابراین مترجم برگردان یك فرهنگ است نه صرفاً واژه ها. عبدالله كوثری با این كه خود استادی بزرگ در ترجمه است، اما به استادان و بزرگسالان اهل ترجمه نیز همواره احترام گذاشته است. در همین راستا در هشتادمین سالروز تولد مرد ترجمه كشورمان، «رضا سیدحسینی» ، عبدالله كوثری می گوید: «ادبیات امروز ما وامدار ترجمه است. در این صد سال اخیر مترجمان، خوانندگان فارسی زبان را با ادبیات جهان آشنا كردند و ژانرهای مختلف ادبی را شناساندند. استاد رضا سیدحسینی بی تردید یكی از پیشگامان و نیز یكی از تأثیرگذارترین مترجمان شش دهه اخیر بوده است. او با شناخت عمیق از ادبیات غرب كه در كتاب بی بدیل «مكتب های ادبی» تجلی كرده ما را به شناخت بهتر ادبیات رهنمون كرده است...»
یكی از پیشنهادهای عبدالله كوثری برای پیشرفت فن ترجمه در ایران، نقد ترجمه است. او معتقد است با پذیرفتن نقد ترجمه و داشتن نقد ترجمه در مسیر پیشرفت گام هایی برداشته می شود كه بسیار مفید خواهد بود.
از ترجمه های عبدالله كوثری كه بیش از ۵۰ اثر در دو زمینه ادبیات و اقتصاد است می توان به این آثار اشاره كرد: «اسكاروایلد» جان استوكر، «آئورا» كارلوس فوئنتس، «ادم اسمیت» دی دی رافایل، «اراسموس» جیمز مك كونیكا، «استاد شیشه ای» میگل سروانتس، «اصول مدیریت (نظریه و عمل)» ارنست دیل، «اعتماد» اریل دورفمن، «اقتصاد» دنی مایزر، «اقتصاد شهر» ادوین میلز، «الكساندر بلوك» جرالد پیروگ، «باریس پاسترناك» گی دومالاك، «پوست انداختن» كارلوس فوئنتس، «خاطرات پس از مرگ برای كوباس» آسیس ماشادود، «جنگ آخر زمان» ماریو بارگاس یوسا، «خاورمیانه» پیتر بیومونت، «خطر و بازده» ریچار بویلی، «خوان رامون خیمنس» هاواردتی یانگ، «خودم با دیگران» كارلوس فوئنتس، «داستان های كوتاه لاتین» روبرتو گونسالس اپه وریا، «دنی دیدرو» گیتامی، «دوره كامل اقتصاد» دنی می یرز، «روانكاو» آسیس ماشادود، «سروانتس» دبلیو بروس، «شارل بودلر» جاناتان آراك، «كارلوس فوئنتس» لاینن ای گیوكو، «گرینكگوی پیر» كارلوس فوئنتس، «مرگ در آند» ماریو بارگاس یوسا، «ویرژیل» گریفین، «هومر» جسپر گریفین و...
این مترجم توانا سروده هایی نیز دارد كه در مجموعه ای به نام «گزیده شعرها» در سال ۱۳۷۷ آنها را به چاپ رسانده است. این شعرها در سال های ۱۳۴۶ تا ۱۳۷۳ سروده شده اند. این كتاب با مقدمه ای از زندگینامه خودنوشت شاعر آغاز می شود و سپس ۴۳ قطعه شعر نو در آن عرضه شده است.
بی شك عبدالله كوثری با پشتكار فراوانی كه دارد، آثار بسیار دیگری را نیز در سال های آینده برای فارسی زبانان ترجمه خواهد كرد. برایش آرزوی موفقیت و سلامتی می كنیم.
منبع: روزنامه ایران
**
نگاهی به زندگی و آثار هوشنگ گلشیری
هوشنگ گلشیری در سال ۱۳۱۶در اصفهان بهدنیا آمد. در سال ۱۳۲۱ همراه با خانواده به آبادان رفت.
اقامت در آبادان از ۱۳۲۱ تا ۱۳۳۴ باید شكلدهنده ی حیات فكری و احساسی من باشد. پدرم كارگر بنا، سازندهُ منارههای شركت نفت بود، و ما مدام از خانهای به خانهُ دیگر می رفتیم، و همهاش هم بازی و بازی میكردیم. فقر هم بود، اما آشكار نبود، چون همه مثل هم بودیم و عالم بی خبری بود.
از ۱۳۳۴ تا ۱۳۵۲ در اصفهان زیستهام. تا ۳۷ آموختن و خواندن بود و آشنایی از درون با سنتهای ریشهدار، آن هم آدمی كه الخی بار آمده بود، در خانهای شلوغ. ما شش بچه بودیم و یكی هم بعد آمد و مسكنمان اتاقی كوچك بود و صندوقخانهای. خانه هم چند اتاق داشت با كلی آدم. تابستانها هم كار میكردیم، در بازار، من و برادر بزرگتر و بعد از دیپلم گرفتن هم من باز مدّتی در كارخانهای، مدّتی هم در بازار، در دكان رنگرزی و خرازی و بالاخره در دكان قنادی، كار كردم. مدّتی هم در تهران و در خاكبرداری زمینی كه قرار بود برق آلستوم فعلی شود. بالاخره از دفتر اسناد رسمی سر درآوردم. پس از گرفتن دیپلم. گلشیری اولین داستانش را در همین زمان نوشت.
همه جا درباره ی من نوشتهاند كه با شعر شروع كرده است. قضاوتها براساس آثار چاپ شده است. حقیقت این است كه حداقل دو كار چاپ نشده و بسیار خام هنوز هم دارم كه باید مال سال۳۷ باشد، یعنی وقتی كه در دفتر اسناد رسمی كار میكردم. پس از گرفتن دیپلم، معلم شد، در دهی دورافتاده در سرراه اصفهان به یزد.
یك سالی در تودشك و بعد مركز آن ناحیه، كوهپایه، گذراندم كه برای من بسیار راهگشا بود. با آدمی آشنا شدم كه جدیدترین رمانهای چاپ شده را میخواند و به من هم میداد: مصطفیپور كه از سویی با بهرام صادقی آشنا بود و از سوی دیگر خود هم مینوشت. این آدم همان وقت ها هم معتاد بود و حرام شد. اما همین آشنایی سبب شد تا من مستقیماً به پیشروترین روشنفكران زمانه وصل شوم، آن هم از راه مطالعه.
گلشیری در سال ۱۳۳۸ تحصیل در رشته ی ادبیات فارسی را در دانشگاه اصفهان آغاز كرد. آشنایی با انجمن ادبی صائب در همین دوره نیز اتفاقی مهم در زندگی او بود.
از سال ۳۹ به انجمن ادبی صائب رفتهام و این انجمننشینی به گمانم تا ۴۲ و شاید ۴۳ ادامه داشته است.
شركت در جلسات انجمن صائب زمینهساز آشنایی با برخی اهل قلم آن روز اصفهان شد كه در نشستهای ادبی دیگر تداوم یافت. آشنایی با برخی فعالان سیاسی در این جلسات او را وارد عرصهُ فعالیت سیاسی كرد كه به دستگیریاش در اواخر سال ۱۳۴۰ انجامید.
چند ماهی زندان مرا از درون با اعضای حزب توده آشنا ساخت. بسیاری از داستانهای سیاسی من با جهتگیری ضد چنان حزبی آن سال نطفه بست، مثل "عكسی برای قاب عكس خالی من"، "هر دو روی یك سكه"، "یك داستان خوب اجتماعی"، و بالاخره بعدها "جبهخانه".
در پایان شهریور ۱۳۴۱ از زندان آزاد و در همان سال از دانشكدهُ ادبیات دانشگاه اصفهان فارغالتحصیل شد.
بعد از زندان، ما جوانان از كهنهسرایان جدا شدیم و انجمنی جداگانه درست كردیم بر سر قبر صائب.
ما در انجمن تازه بر زمین مینشستیم و دایرهوار و هر كس اثری یا تحقیقی را میخواند. رسم خواندن بر سر جمع و رودررو از كاری سخن گفتن، بخصوص تحمل شنیدن داستان، یادگار این دوره است.
در این زمان دیگر چند شعر و یك داستان از او در مجلات پیام نوین، فردوسی، و كیهان هفته به چاپ رسیده بود. این نشستهای ادبی كه به دلیل حساسیت ساواك در خانهها ادامه یافت، هستهُ اصلی جنگ اصفهان شد. دور هم جمع میشدیم و كارهایمان را برای هم میخواندیم. جنگ اصفهان، شماره ی اول، ۱۳۴۴ همینطور درآمد. هستهُ اصلی اصحاب جنگ به ترتیب الفبا اینها بودند: محمد حقوقی، اورنگ خضرایی، روشن رامی، رستمیان، جلیل دوستخواه، محمد كلباسی، من و برادرم احمد.
از شماره ی دوم ابوالحسن نجفی، احمد میر علایی، ضیاء موحد و بعدتر تعدادی از نویسندگان و شاعران جوان به حلقه ی همكاران پیوستند. جنگ اصفهان كه این جمع را به عنوان قطبی در ادب معاصر شناساند كمابیش با همین تركیب تا سال ۱۳۶۰ در یازده شماره منتشر شد. گلشیری تعدادی از داستانهای كوتاه و چند شعر خود را در شمارههای مختلف جنگ به چاپ رساند. در سال ۱۳۴۷، این داستانها را در مجموعهُ مثل همیشه منتشر كرد.
گلشیری و تعدادی از یاران جنگ اصفهان، در سال ۱۳۴۶، همراه با عدهای دیگر از اهل قلم در اعتراض به تشكیل كنگرهای فرمایشی از جانب حكومت وقت بیانیهای را امضا كردند و با تشكیل كانون نویسندگان ایران در سال ۱۳۴۷ به عضویت آن درآمدند. در سه دوره فعالیت كانون در جهت تحقق آزادی قلم و بیان و دفاع از حقوق صنفی نویسندگان، گلشیری همواره از اعضای فعال آن باقی ماند. در دورههای دوم و سوم فعالیت كانون، به عضویت هئیت دبیران نیز انتخاب شد.
رمان شازده احتجاب را در سال ۱۳۴۸، و رمان كریستین و كید را در سال ۱۳۵۰ منتشر كرد. در اواخر ۱۳۵۲، برای بار دوم به مدت شش ماه به زندان افتاد و به مدت پنج سال نیز از حقوق اجتماعی، از جمله تدریس محروم شد. ناچار در سال ۱۳۵۳ به تهران آمد. در تهران با بعضی از یاران قدیمی جنگ كه ساكن تهران بودند و عدهای دیگر از اهل قلم جلساتی هفتگی برگزار كردند. مجموعه داستان نمازخانه كوچك من (۱۳۵۴) ، و جلد اول رمان بره ی گمشده ی راعی (۱۳۵۶) حاصل همین دوره بود. در سال ۱۳۵۴، نمایشنامهای از او به نام سلامان و ابسال به روی صحنه آمد. این نمایشنامه هنوز منتشر نشده است.
در سال ۱۳۵۴، تدریس در گروه تئاتر دانشكده هنرهای زیبای دانشگاه تهران را به صورت قراردادی آغاز كرد. در پائیز سال ۱۳۵۶ گلشیری در ده شب شعری كه كانون نویسندگان ایرانبا همكاری انجمن فرهنگی ایران و آلمان - انستیتو گوته - در باغ این انجمن بر پا داشت، سخنرانی یی با عنوان جوانمرگی در نثر معاصر فارسی ایراد كرد. در بهمن همین سال، برنده جایزه فروغ فرخزاد شد. در تابستان ۱۳۵۷، برای شركت در طرح بینالمللی نویسندگی به آیواسیتی در آمریكا سفر كرد. در چند ماه اقامت در خارج از كشور در شهرهای مختلف سخنرانی كرد و در زمستان ۱۳۵۷، پس از بازگشت به ایران، به اصفهان رفت و تدریس در دبیرستان را از سر گرفت.
و من در ۵۸ دوباره دبیر شدم. در اصفهان دفتری تشكیل شد به اسم" دفتر مطالعات فرهنگی" و ضمناً در "كانون مستقل فرهنگیان" فعال بودم. گاهی هم برای جلسات مهم كانون به تهران میآمدم. در همین سال ۵۸ با همسرم فرزانه طاهری ازدواج كردم و آخر سال به تهران منتقل شدم، به همان دانشكدهُ هنرهای زیبا، كه پس از انقلاب فرهنگی، گمانم در سال ۱۳۶۰، حكم اخراج گرفتم.
گلشیری در بهمن ۱۳۵۸ معصوم پنجم را منتشر كرد. سال ۱۳۶۱ آغاز انتشار گاهنامه نقد آگاه بود. مطالب این گاهنامه را شورایی متشكل از نجف دریابندری، هوشنگ گلشیری، باقر پرهام و محسن یلفانی (بعدتر، محمدرضا باطنی) انتخاب میكردند. انتشار این نشریه تا سال ۱۳۶۳ ادامه یافت.
در اواسط سال ۱۳۶۲، گلشیری جلسات هفتگی داستانخوانی را كه به جلسات پنجشنبهها معروف شد، با شركت نسل جوانتر داستاننویسان آغاز كرد. در این جلسات كه تا اواخر سال ۱۳۶۷ ادامه یافت،نویسندگانی چون اكبر سردوزامی، مرتضی ثقفیان، محمود داوودی، كامران بزرگ نیا، یارعلی پورمقدم، محمدرضا صفدری، اصغر عبداللهی، قاضی ربیحاوی، محمد محمدعلی، ناصر زراعتی، رضا فرخفال، آذر نفیسی، بیژن بیجاری، عبدالعلی عظیمی، علی موذنی، عباس معروفی، منصور كوشان، شهریار مندنیپور، منیرو روانیپور شركت داشتند. بخش عمدهای از آثار این دهه در همین جلسات به بحث گذاشته شد و اغلب به بازنویسیهای مكرر كشید تا از آن میان بتوان بر چند داستان انگشت گذاشت.
در این جلسات آثار منتشر شدهای از شهرنوش پارسیپور، سیمین دانشور، تقی مدرسی، محمود دولتآبادی، رضا جولایی، ابوالحسن نجفی، رضا براهنی، نجف دریابندری و اكبر رادی نیز با حضور خود آنها نقد و بررسی شد.
جبه خانه در سال ۱۳۶۲ و حدیث ماهیگیر و دیو در سال۱۳۶۳ منتشر شد. گلشیری از اواخر سال ۱۳۶۴، با همكاری با مجله ی آدینه از اولین شمارهُ آن، و پس از آن، دنیای سخن، و پذیرش مسئولیت صفحات ادبی مفید برای ده شماره (۶۵ تا ۶۶) دور تازهای از كار مطبوعاتی خود را در حالی آغاز كرد كه انتشار این نشریات سرآغاز فضای تازهای در مطبوعات ادبی بود. سردبیری ارغوان كه فقط یك شماره منتشر شد (خرداد ۱۳۷۰)، و سردبیری و همكاری باچند شمارهُ نخست فصلنامه زنده رود (۱۳۷۱ تا ۱۳۷۲) ادامهُ فعالیتهای مطبوعاتی او تا پیش از سردبیری كارنامه بود.
در سال ۱۳۶۸، در اولین سفر به خارج از كشور پس از انقلاب برای سخنرانی و داستانخوانی به هلند (با دعوت سازمان آیدا)، و شهرهای مختلف انگستان و سوئد رفت. در سال ۱۳۶۹ نیز برای شركت در جلسات خانهُ فرهنگ های جهان در برلین به آلمان سفر كرد. در این سفر در شهرهای مختلف آلمان، سوئد، دانمارك و فرانسه سخنرانی و داستانخوانی كرد. در بهار ۱۳۷۱ به آلمان، امریكا، سوئد، بلژیك و در بهمن ۱۳۷۲ هم به آلمان، هلند، بلژیك سفر كرد.
مجموعه داستان پنجگنج در سال ۱۳۶۸ (سوئد) فیلمنامه ی دوازده رخ در سال ۱۳۶۹، رمانهای در ولایت هوا در سال ۱۳۷۰ (سوئد)، آینههای دردار (امریكا و ایران) در سال ۱۳۷۱، مجموعه داستان دست تاریك، دستروشن در سال ۱۳۷۴، و در ستایش شعر سكوت (دو مقالهُ بلند در بارهُ شعر) در سال ۱۳۷۴ منتشر شد.
گلشیری تدریس ادبیات داستانی را كه پس از اخراج از دانشگاه مدت كوتاهی دردفتر مجله ی مفید ادامه داده بود، در سال ۱۳۶۹ با اجارهُ محلی در تهران و برگزاری كلاسهای آموزشی و جلسات آزاد ماهانه از سر گرفت. در این دوره كه به دورهُ تالار كسری معروف شد، ابوالحسن نجفی،م.ع. سپانلو و رضا براهنی نیز به دعوت گلشیری كلاسهایی برگزار كردند.
این دوره یكی از درخشانترین نشستهای این سالها بود و حاصل دوستی این دوستان است كه همچنان مینویسند كه از آن جملهاند: محمد تقوی، آذردخت بهرامی، حسین مرتضائیان آبكنار، حسین سناپور، مهكامه رحیمزاده، منصوره شریفزاده، و بسیاری دیگر. این جلسات با تعطیل تالار (كمبود مالی و دخالتهای پنهان) به خانهها منتقل شد، و از صورت كلاس درس به همسخنی تبدیل شد. حاصل برای من آشنایی از نزدیك باشیوههای مختلف نقد بود، بخصوص جلساتی كه اختصاصاً به خواندن متون موجود پرداختیم، با این چند صاحب قلم كه همچنان هم ادامه دارد: آبكنار، فرهاد فیروزی، تقوی، سناپور، كورش اسدی.
در كنار ادبیات و نقد معاصر، ضرورت شناخت متون كهن نیز از دلمشغولیهای گلشیری بود. او به همراه دوستانی از اهل قلم در جلساتی هفتگی، كه از سال ۱۳۶۱ آغاز شد و پانزده سالی ادامه داشت، بسیاری از آثار كلاسیك فارسی را بازخوانی و بررسی كرد.
در فروردین ۱۳۷۶، اقامتی نهماهه در آلمان به دعوت بنیاد هاینریش بل فرصتی شد برای به پایان رساندن رمان جن نامه كه تحریر آن را سیزده سال پیشتر آغاز كرده بود. در همین دوره، برای داستانخوانی و سخنرانی به شهرهای مختلف اروپا رفت و جایزه لیلیان هلمن/ دشیل همت را نیز دریافت كرد. در زمستان ۱۳۷۶، رمان جننامه (سوئد) و جدال نقش با نقاش انتشار یافت.
گلشیری سردبیری ماهنامهُ ادبی كارنامه را در تابستان ۱۳۷۷ پذیرفت و نخستین شمارهُ آن را در دی ماه همین سال منتشر كرد. در این دوره جلسات بررسی شعر و داستان نیز به همت او در دفتر كارنامه برگزار میشد. یازدهمین شمارهُ كارنامه به سردبیری او پس از مرگش در خرداد ۱۳۷۹ منتشر شد.
گلشیری در دوازدهم تیرماه ۱۳۷۸ جایزه صلح اریش ماریا رمارك را در مراسمی در شهر ازنابروك آلمان دریافت كرد.این جایزه به پاس آثار ادبی و تلاشهای او در دفاع از آزادی قلم و بیان به او اهدا شد.در مهر ماه همین سال در آخرین سفرش در نمایشگاه بینالمللی كتاب فرانكفورت شركت كرد. سپس برای سخنرانی و داستانخوانی به انگلستان رفت. مجموعه مقالات باغ در باغ در پاییز ۱۳۷۸ منتشر شد.
به دنبال یك دورهُ طولانی بیماری، كه نخستین نشانههای آن از پاییز ۱۳۷۸ شروع شده بود، هوشنگ گلشیری در ۱۶ خرداد ۷۹ در بیمارستان ایرانمهر تهران در گذشت و در امامزاده طاهر در مهر شهر كرج به خاك سپرد شد.
منبع: بنیاد فرهنگی - مطالعاتی هوشنگ گلشیری
فهرست نهایی نامزدهای دومین دوره جایزه بین المللی بوکر 2007
فهرست نهایی نامزدهای دومین دوره جایزه بین المللی بوکر اعلام شد.
این جایزه بین المللی هر دو سال یک بار به بهترین اثر داستانی یک نویسنده در قید حیات که به زبان انگلیسی نوشته یا ترجمه شده باشد، اهدا می شود.
نام سلمان رشدی نیز در میان نامزدهای اعلام شده به چشم می خورد.
هیات داوران امسال که متشکل از «آلاین شوالتر» از آمریکا، «نادین گوردیمر» از آفریقای جنوبی و «کالم تویبین» از ایرلند است، اوایل ماه ژوئن برنده این جایزه را معرفی می کنند.
جایزه بین المللی بوکر می تواند به هر نویسنده از هر ملیتی اختصاص یابد، اما جایزه اصلی بوکر تنها به نویسندگانی از انگلیس، ایرلند و کشور های مشترک المنافع اهدا می شود.
ارزش مادی اين جايزه ۶۰ هزار پوند است. دوريس لسينگ با ۸۷ سال سن، مسنترين و یان مک يوون (Ian McEwan) با ۵۸ سال سن جوانترين نويسندگان اين ليست هستند.
ليست نامزدهای بوکر ۲۰۰۷:
۱-چينو آچب (نيجريه)
۲-مارگارت ات وود (کانادا)
۳-جان بنويل (ايرلند)
۴-پيتر کری (استراليا)
۵- دان دليلو(آمريکا)
۶- دوريس لسينگ (بريتانيا)
۷- کارلوس فوئنتوس (مکزيک)
۸- یان مک يوون (بريتانيا)
۹-هری موليش (هلند)
۱۰- آليس مونرو (کانادا)
۱۱- مايکل اوندات (کانادا)
۱۲- اموس آز (اسرائيل)
۱۳- فيليپ راث (آمريکا)
۱۴- سلمان رشدی (بريتانيا)
۱۵- مايکل ترنيه (فرانسه)
**
نگاهى به زندگى و آثار دافنه دوموريه؛ خالق رمان افسونگر ربه کا
"... ديشب خواب ديدم دوباره به ماندرلى رفته ام "
اين سطر آغازين رمان افسونگر «ربه كا» بى شك تكرارى ترين نقل قولى است كه از دافنه دوموريه، خالق اين اثر جاودانه بر سر زبان هاست.
براستى راز ماندگارى نام دوموريه و معروف ترين رمان او «ربه كا» چيست و چرا نويسندگان بسيارى دوست دارند فضايى مشابه آثار او را در رمان هاى خود خلق كنند؟
بى شك اگر دوموريه تنها يك رمان يعنى همان رمان «ربه كا» را مى نوشت باز هم به عنوان يكى از تأثير گذاران و شكل دهندگان فرهنگ عامه پسند و تخيل آفرينى مدرن شناخته مى شد.
تنها نويسندگان معدودى موفق به خلق فضاهايى پر رمز و راز و جادويى همچون ميهمانسراى جامائيكا يا ماندرلى شده اند و اين نويسندگان چنان شخصيت مستقل و تأثير گذارى به اين گونه فضاها و در برخى موارد اماكن و ساختمان ها داده اند كه گويى همچون جانداران يك زندگى سرشار از خاطره دارند. دوموريه استاد نوشته هاى پراز دلهره و ترديد بود. او...
**
داستان کوتاه: پلکان برقی
نویسنده: گونتر گراس / مترجم: سيامک گلشيری
همین الان ماریا را به قطار سریعالسیری رساندم که به برمرهافن میرود. نمیبایست در ایستگاه میماندم و شاهد حرکتش میشدم. نه من و نه ماریا، هیچ کدام دوست نداریم یکدیگر را تنها بگذاریم و بازیچه قطاری بشویم که تقریباً همیشه به موقع راه میافتد.
همدیگر را آرام در آغوش کشیدیم و به گونهای از هم جدا شدیم که گویی روز بعد یکدیگر را میدیدیم. حالا از سالن رد میشوم، به دیگران تـنه می زنم، دیرتر از آنچه که باید، عذرخواهی میکنم، بی آنکه پاکت سیگار را از جیبم درآوردم، سیگاری از آن بیرون میکشم ون اگزیر کبریت میخرم. دود سیگار را که فرو میبرم، روزنامهای میگیرم تا در سفر طولانی اتوبوس، سرم گرم باشد.
بعد ناگزیر صبر میکنم. پلکان برقی، عابران را، که لباس پاییزی به تن دارند، خیلی آهسته در خود میمکد. حالا راه میافتم، توی صف، میان دو بارانی پلاستیکی که از آنها بخار بلند میشود، قرار میگیرم. دوست دارم روی پله برقی بایستم. آسوده خاطر سیگار بکشم و چون دود بالا بروم. این ماشین به من اطمینان خاطر میدهد. هیچ کس نه در بالا و نه در پایین، در پی گفتوگو نیست. پلکان حرف میزند. افکار پشت سر هم میآیند: ماریا حالا به حومهی شهر رسیده، قطار سر موقع به برمرهافن میرسد. امیدوارم با مشکلی روبه رو نشود. شولته فولگزانگ معتقد است که میتوانیم کاملا به او اطمینان کنیم. در آن سو هم همه چیز خوب پیش میرود. کاش از راه سوئیس اقدام میکردیم. به من قبولاندهاند که فوگلزانگ قابل اطمینان است. گویا برای خیلیها کار کرده و همیشه موفق بوده، بنابراین چه دلیلی دارد که بدشانسی بیاورد، به خصوص که مدت کوتاهی با ما همکاری داشته است.
زنی که جلوی من ایستاده، چشمهایش را میمالد، مفش را بالا میکشد. حتما شاهد عزیمت قطاری بوده است. میبایست مثل من قبلا ایستگاه را ترک میکرد. عزیمت قطار از قوه اداراک انسان بیرون است. صندلی ماریا کنار پنجره بود. نگاهی به عقب میاندازم. پشت سر من کلاهها ردیف شدهاند. کلاههایی هم که در پای پلکان دیده میشوند، حکم خوشهی انگور را دارند. از این که دیگر چهره انسانها را نمیبینم احساس شعف میکنم. برای همین هم نمیخواهم به مسیر حرکت نگاه کنم. با این حال سرم را ...
نگاهی به شهرستان املش
مختصات جغرافیایی:
شهرستان املش در مختصات جغرافيايي36 درجه و50 دقيقه تا37 درجه و 8 دقيقه عرض شمالي از خط استواو 50 درجه و 60 دقيقه تا50 درجه و16 دقيقه طول شرقي از نصف النهار مبدا و در فاصله 75 كيلومتري شهر رشت, مرکز استان گیلان واقع شده است .اين شهرستان از شمال به دو شهرستان لنگرود و رودسر از غرب و جنوب به شهرستان سياهكل و از شرق به رحیم آباد رودسر محدود است.
شهرستان املش از نظر ژئومرفولوژی و ناهمواري ها به سه منطقه جلگه ای, كوه پايه ای و كوهستانی تقسيم شده است. بخش جلگه اي از آبرفت های رودهاخانه های شلمان رود, كيا رود و رود كهنه گويه به وجود آمده است كه شهر املش بر مخروط افكنه شلمان رود بنا شده است.
پل رود (پله رود یا پلورود) و شلمانرود, مهمترين رودخانههای اين منطقهاند. پل رود, بزرگترين رودخانه شرق گيلان است. اين دو رود از دامنههای شمالى البرز سرچشمه مىگيرند و پس از طى مسيري با شيب زياد به دريای خزر مىريزند.
بخش جلگه ای و كوهپايه ای در گذشته نه چندان دور پوشيده ازجنگل انبوه بود اما امروزه بيشتر درختان قطع گرديده و به باغات چاي تبديل شده است.
بخش كوهستاني در جنوبي ترين قسمت شهرستان واقع شده و پوشيده از مراتع و بلند ترين قله آن ناتشكوه است
مناطق جلگه اي و كوهپايه اي داراي آب و هوای معتدل خزری و مناطق كوهستاني با زمستان هایی سرد و پوشيده از برف و يخبندان و تابستان هایی خنك و دلپذیر است. و متوسط بارندگى ساليانه این شهرستان, بیش از هزار ميلىمتر است.
پوشش گیاهی و جانوری:
درختان توسكا، افرا، انار ترش، انجير، ازگيل (كنوس)، فندق، گردو، راش، شرم، بلوط، ممرز، توت، ون و آزاد از رستنی هاي مهم اين ناحيهاند. همچنين گياهان دارويى از قبيل گل بنفشه و ختمى، گل گاوزبان و كود كوتو در اكثر نقاط املش مىرويند.
از جانوران و پرندگان روباه، شغال، گرگ، سمور، خرگوش، تيهو و سا, عقاب و انواع گونه های پرندگان جلگه ای و کوهستانی را مىتوان نام برد.
نام گذاری املش:
نام شهرستان املش دراصل «ام» و «لش» بوده است كه «ام »به معني «رود»و «لش»به معني« راكد» مي باشد. بنابر اين املش؛ يعني رود خانه راكد.
شهرستان املش در سال 76 از شهرستان رودسر منتزع و تبديل به شهرستان شد. اين شهرستان براساسسرشماري سال 1375، جمعیت آن 50716 نفر برآورد گردید دكه 38%شهرنشبن و 62%در روستاهاساكن بودند.
تاریخ شهرستان املش:
بر پایه ی کاوش های باستان شناسی, شهرستان املش از نخستین زیست گاه های بشری, از جایگاه ویژه ای برخوردار می باشد.
در املش آثار باستانى مهمى همچون كوزههای زرين و گلى از اشكال حيوانات، مجسمه و سلاح های انسانی به دست آمده است, كه از جنس برنز، نقره و طلا ساخته شدهاند. اين اشيای باستانى در جريان حفاري های غيرمجاز و يا توسط باستان شناسان از گورستان ها به دست آمده است.
از مقايسه ی اين اشيای با آثار باستانى ساير مناطق مىتوان زمان آن ها را به اواخر هزاره ی دوم و اوايل هزاره ی نخست ق.م تخمين زد.
اشيای باستانى املش در مقايسه با اشيای باستانى مارليك از لحاظ شيوه و زمينه دارای تفاوت هايى است، اما در استفاده از اشكال حيوانات مشتركند.
با نمايش سفالينهها و اشيای فلزی املش به سال 1964م/1343ش در موزه نوشاتل سويس، هنر املش شناخته شد .
املش زمانى مركز استقرار مالكان و روسای خاندان صوفى بود. خان های صوفى املش به تحريك دولتيارخان، پسر خليل سلطان، در عهد صفويان سر به شورش برداشتند، ولى به زودي توسط شاه عباس اول سركوب شدند. سپس پادشاه صفوي گروهى از آنان را به قندهار و گروهى ديگر را زير نظر ولىسلطان صوفى به رانكوه كوچاند.
ايل صوفى تا پايان اقتدار صفويان اعتبار و منزلت خاصى داشت، به طوري كه بر كل نواحى شرق گيلان (ديلمان و رانكوه) فرمان مىراند، اما پس از به قدرت رسيدن نادرشاه افشار قدرت و نفوذ خود را از دست داد. نادر كه از حضور كردهاي مهاجر ساكن در املش و مناطق ديگر رانكوه ناراضى بود، گروههاي تازهاي از كردهای گروس و اطراف كرمانشاهان را براي تضعيف صوفی ها به كلاردشت و كجور كوچاند. با به قدرت رسيدن آقا محمدخان قاجار مجدداً گروه ديگري از كردهاي خواجوند و لرهاي نقاط سردبند و سيلاخور براي تضعيف قدرت صوفيها به اين منطقه كوچانده شدند.
به گفته ی ادموندز، جهانگرد بريتانيايى كه در اواخر دورة قاجار به املش سفر كرده است، شمار خانههاي اين دهكده 100 باب بوده است كه 200 خانوار از خاندان صوفى در آنها زندگى مىكردهاند. همو املش را به لحاظ برخورداري از مناظر طبيعى و مسكونى زيبا با مناظر طبيعى بريتانيا مقايسه مىكند.
اقتصاد شهرستان املش:
اقتصاد اين منطقه بر پايه كشاورزي و دامداري استوار است. ازمحصولات مهم كشاورزي مي توان چاي ،برنج و گندم را نام برد. ساكنين مناطق جلگه به پرورش گاو، طيور و كرم ابريشم مشغولند و درمناطق كوهپايه اي و كوهستاني به پرورش زنبور عسل مي پردازند.
ضمناً, سه شنبه بازار املش نمونه قابل توجهي از بازارهای هفتگی سنتی در گيلان است . كه نقش به سزايي در رونق اقتصادي اين شهرستان دارد . شهرستان املش داراي معادني نظير :معدن ميكای سياه و دولوميت مي باشد.
مکان ها و جاذبه های گردشگری شهرستان املش:
تالاب زر بیجار املش
مناطق ییلاقی و باغات چای
غار لياروی واقع در روستای لياروی بلوردکان املش
غار تلاین گورج و هفت خم تله سر
بافت تاریخی شهر املش
یخچال طبیعی ملجه دشت
دهکده ییلاقی خسیب دشت
هلودشت
چشمه آب معدنی لوزان
برج تاریخی میل امام
ساختمان قديمی محمد تقی خان صوفی سياوش
ساختمان قديمی عبدالعلی خان صوفی
ساختمان قديمی گوهر تاج خانم
سه شنبه بازار املش
آرامگاه چهار تن از سلاطین کیایی.
**
نگاهی به روستای تاریخی انبوه رودبار
|
آلوده ترين نقاط جهان
گروه Blacksmith فعال در زمينه محيط زيست، 10 منطقه از آلوده ترين مناطق كره زمين را مورد مطالعه و بررسي قرار داده است. بر اساس نتايج بررسيهاي اين گروه، از 10 نقطه آلوده جهان، سه منطقه در كشور روسيه قرار دارند و ساير موارد در ديگر نقاط جهان پراكنده هستند. معيار اصلي در انتخاب اين 10 منطقه آلوده، نوع آلايندههای زيست محيطی ميباشد. فلزات سنگين مانند سرب، كرم و جيوه از مهمترين منابع اين آلودگيها هستند كه سلامتي حدود 10 ميليون نفر از ساكنين اين مناطق در هشت كشور را به خطر انداختهاند. يكي از مهمترين نگرانيها، انباشته شدن مواد سمي ماندگار در محيط زيست و همچنين نفوذ مواد سمي به بدن افرادي است كه در اين نواحي زندگي ميكنند. در برخي از اين نواحي آلوده، متوسط سن اميد به زندگي ساكنين آن، به متوسط عمر انسانهاي قرون وسطي نزديك شده است.
در اين نواحي، سن اميد به زندگي حدود نصف متوسط عمر مردمان كشورهای ثروتمند جهان بوده و چنانچه اين افراد به همين عمر كوتاه نيز دست يابند، سراسر دوره زندگيشان مملو از ناراحتيها و بيماريهاي فراوان است. بروز نقصهاي مادرزادي در نوزادان نيز امري طبيعي در اين مناطق محسوب ميشود، همچنين 90 درصد كودكان اين مناطق به بيماري آسم مبتلا هستند. عقبماندگي ذهني نيز در اين جوامع كاملا شايع است. گفتني است، حدود 20 درصد از مرگ و ميرهاي زودرس به علت عوامل زيست محيطي است. به هر حال، 10 منطقه آلوده جهان به شرح ذيل شناسايي شدهاند.
چرنوبيل اوكراين
منطقه چرنوبيل اوكراين، شاهد بزرگترين فاجعه اتمی دنيا در سالهاي اخير بوده است. تشعشعات حاصل از انفجار اتمي نيروگاه برق چرنوبيل، حدود 100 برابر قويتر از تشعشعات بمبي بود كه بر فراز هيروشيما و ناكازاكي ژاپن رها شد. براي كنترل آلايندههاي زيست محيطي ناشي از اين انفجار كه اورانيوم، پلوتونيوم، يد، راديو اكتيو و ساير فلزات بودند، رآكتور اتمي نيروگاه در يك پوشش بُتني مدفون شد تا مانع از پراكندگي تشعشات و سوخت باقيمانده در رآكتور شود. گفتني است، نفوذ ذرات معلق حاصل از انفجار و غبارهاي سوختي در محيط اطراف ميتواند با نفوذ در آب باران، سبب آلودگي آبهاي زيرزميني شود. در طي سالهاي گذشته، ميزان بروز سرطان و ساير بيماريهاي مرتبط با آلودگيهاي زيست محيطي در اين منطقه به مراتب گسترش يافته است.
زرژينسك روسيه
در دوران جنگ سرد، كارخانههاي توليد سلاحهای شيميايی روسيه در منطقه زرژينسك (در جنوب غربي) اين كشور قرار داشتند. وجود ضايعات ناشي از توليد مواد شيميايي در اين منطقه، سبب نفوذ 190 ماده شيميايي از جمله آرسنيك، گاز خردل، گاز سمي فوشرن و ساير مواد آلي پايدار به آبهاي زيرزميني شده است كه ميتواند سبب ايجاد مسموميت و حتي مرگ انسان شود. اين مسأله حتي خطر راه يافتن اين آلايندهها به منابع آب آشاميدني ساكنين شهرهاي مجاور را هم ايجاد كرده است. گفتني است، هماكنون با ايجاد يك كميته راهبردي ويژه، منابع آلودگي منطقه زرژينسك مورد ارزيابي قرار گرفته و راهكارهاي مناسبي براي كاهش آلودگيهاي زيست محيطي در حال اتخاذ است.
هاينا جمهوري دومنيكن
بازيافت باتريها در منطقه هاينا در جمهوري دومنيكن، سبب انباشته شدن حجم بسيار زيادي فلز سرب شده است. به همين دليل، ميزان سرب در خون ساكنين و خاكهاي اطراف اين منطقه بيش از مقدار طبيعي شده است. شايعترين علايم ناشي از آلودگي اين منطقه، مسموميت ناشي از سرب است كه بر وضعيت سلامت و رشد كودكان منطقه تأثير گذاشته و به سيستم عصبي مردمان آن ناحيه آسيب رسانده است. در حال حاضر مراحل اوليه مديريت بحران در منطقه هاينا در حال اجرا است.
كابوه زامبيا
كابوه دومين شهر بزرگ زامبيا است كه از مراكز مهم استخراج معدن و تصفيه فلزات از جمله سرب به شمار ميآيد. در واقع، سالهاي سال است كه استخراج معادن و ذوب فلزات بدون توجه به خطرات بالقوه افزايش آلايندههاي زيست محيطي، در اين منطقه ادامه دارد. فعاليت كورههاي ذوب فلزات سبب انتشار فلزات سنگين در محيط منطقه شده و به تدريج بر روي سطح زمين انباشته شده است. با گذشت زمان، نفوذ اين ذرات و آلايندهها در خاك و منابع آب منطقه، سبب بيماري ساكنين و آلودگي منابع زيرزميني شده است. متأسفانه پس از گذشت چند دهه از آلودگي اين منطقه، برنامههاي پيشبيني شده براي پاكسازي منطقه، در مراحل اوليه قرار دارد.
لااُرويا پرو
شهر لااُروياي پرو داراي معادن بسيار زياد و چندين كوره ذوب فلزات ميباشد. لذا از سال 1922 بدين سو، كودكان و بزرگسالان ساكن منطقه در معرض تشعشعات سمي حاصل از فعاليت واحدهاي صنعتي منطقه قرار داشتهاند. سرب، مس، گوگرد و روي از مهمترين منابع آلودگي اين منطقه هستند. بر اساس گزارشهاي رسمي، غلظت دياكسيد گوگرد اين منطقه ده برابر استاندارد اعلام شده توسط سازمان بهداشت جهاني است. بارانهاي اسيدي ناشي از انتشار دياكسيد گوگرد در محيط، پوشش گياهي منطقه را در معرض نابودي كامل قرار داده است. در سال 2004 از دولت محلي خواسته شد، برنامه چهار سالهاي را براي كاهش آلودگي محيط زيست منطقه در اين راستا در نظر گيرد. در حال حاضر نيز اقدامات قابل توجهي از سوي سازمانهاي غيردولتي براي پاكسازي اين منطقه در حال شكلگيري است.
لينفن چين
منطقه لينفن در جنوب شرقي چين، مركز صنعت ذغال سنگ اين كشور محسوب ميشود. در اين منطقه حدود 200 هزار نوع آلاينده وجود دارد كه مهمترين آنها ذرات خاكستر، مونواكسيد كربن، دياكسيد نيتروژن، گوگرد و تركيبات آلي فرّار هستند. مسموميتهاي حاد تنفسي ناشي از وجود خاكستر زغال سنگ در محيط، از بيماريهاي شايع اين منطقه است. بيشترين ميزان آلودگي هوا بر اثر ميزان دياكسيد گوگرد و ساير ذرات آلاينده نيز در اين منطقه گزارش شده است. همچنين افزايش غلظت آرسنيك در آب آشاميدني، سلامت بسياري از ساكنين اين منطقه را به مخاطره انداخته است. عليرغم مشكلات زيست محيطي اين منطقه، به دليل وضعيت نامناسب اقتصادي و شيوع فساد اقتصادي در ميان مقامات و مسؤولان چيني، برنامههاي پيشبيني شده براي كاهش آلودگيهاي زيست محيطي اين منطقه، موفقيتآميز نبودهاند.
مايلو - سو قرقيزستان
پسماندهاي معادن اورانيوم راديواكتيو، تابشهاي گاما فلزات سنگين و سيانور از مهمترين منابع آلودگي منطقه مايلو-سو قرقيزستان ميباشند. پسماندها و ضايعات معادن موجود در اين منطقه سبب ايجاد آلودگيهاي شديد زيست محيطي شده است. متلاشي شدن تودههاي پسماندهاي سنگ اورانيوم سبب خروج مواد راديواكتيو شده كه بخشي از اين آلايندهها با راه يافتن به رودخانههاي مجاور، سبب آلودگي منابع آب آشاميدني منطقه شدهاند. به موازات، آلودگيهاي ناشي از مواد راديواكتيو كه در اثر سوانح طبيعي مانند آتشفشان و زلزله ايجاد شدهاند، سلامت ساكنين منطقه مايلو - سو را در معرض تهديد قرار داده است. بانك جهاني به منظور كاهش آسيبهاي زيست محيطي به مردمان اين منطقه، دام و طيور، گياهان و حيوانات بومي منطقه را كه در معرض انتشار مواد راديو اكتيو حاصل از پسماندها و ضايعات معادن ذوب فلزات قرار دارند، در راستاي طرح توسعه سيستمهاي مديريت بحران، مورد حمايت قرار داده است.
نوريلسك روسيه
مهمترين منبع آلودگي منطقه نوريلسك در سيبري روسيه، آلايندههاي منتشر شده در هوا ميباشند. نوريلسك روسيه يك منطقه صنعتي است كه در آن برف به رنگ سياه بوده و هوا طعم سولفور ميدهد. سن اميد به زندگي كارگران كارخانههاي مستقر در اين منطقه، حدود 10 سال كمتر از متوسط عمر روسها ميباشد. اين منطقه بزرگترين توليدكننده نيكل در دنيا بوده و به عنوان بزرگترين منطقه آلوده صنعتي جهان شناخته شده است. معدنكاوي و تصفيه فلزات، كيفيت هواي منطقه را به شدت تحت تأثير قرار داده است. بيماريهاي گوش و حلق و بيني از بيماريهاي شايع در ميان ساكنين منطقه نوريلسك است. ميزان مرگ و مير ناشي از بيمارهاي تنفسي اين منطقه نيز بيش از استانداردهاي موجود است. از دهه 1980 بدين سو، اقداماتي در راستاي حذف آلايندههاي گازي اين منطقه صورت گرفته است. اما در مورد رفع خسارات وارد شده به جنگلها و افزايش غلظت فلزات در محيط، هنوز اقدامات مناسبي انجام نشده است.
منطقه رانيپت هند
در منطقه رانيپت هند، بيش از 3 ميليون نفر در معرض ضايعات صنعت دباغي قرار دارند. آلودگي خاك و منابع آب زيرزميني، وضعيت سلامت و زندگي هزاران نفر از ساكنين منطقه رانيپت را تحت تأثير قرار داده است. مسؤولان هندي نيز نسبت به آلودگي منابع اصلي آب آشاميدني اين منطقه به شدت نگران هستند. به نظر ميرسد اتخاذ راهكاري مناسب براي جلوگيري از عبور نمك اسيد كروميك باقيمانده در ضايعات صنعت دباغي و راه يافتن آب منطقه به منابع زيرزميني، ميتواند بسياري از مشكلات منطقه رانيپت را بر طرف سازد.
رادنايا - پريستان روسيه
ساكنان منطقه رادنايا - پريستان در شرق روسيه، با مشكل مسموميت ناشي از آلاينده سرب مواجه هستند. وجود معادن سرب و كورههاي تصفيه سرب در افزايش غلظت سرب اين منطقه نقش بسزايي داشته است. بررسيهاي انجام شده نشان ميدهد كه سطح آلاينده سرب در منابع آب آشاميدني، خاك و حتي محصولات باغي اين منطقه بسيار بيشتر از استانداردهاي سازمان بهداشت جهاني است. البته در حال حاضر فعاليت كورههاي تصفيه فلزات ممنوع و متوقف شده است. اجراي برنامههاي آموزشي براي ساكنين منطقه نيز مورد توجه اكيد قرار گرفته تا بدين وسيله، اثرات زيست محيطي آلايندهها به حداقل برسد.
منبع: ماهنامه اقتصاد ایران به نشانی: http://www.iraneconomics.net/fa/articles.asp?id=2725&magno=97
**

"چارلی چاپلين " در 16 آوريل سال 1889 ميلادی در لندن به دنيا آمد.
پدر و مادرش بازيگر تئاتر بودند و خودش نيز از کودکی وارد این عرصه شد. وی در 21 سالگی به نيويورک رفت و استعداد خود را در يک نمايش کمدی نشان داد. در پی این موفقیت, قراردادهای مهمی با تهیه کنندگان سینما بست و سرانجام در سال 1913 برای نخستین بار, بازی در یک فیلم را برعهده گرفت.
چاپلین در سال 1918 با شرکت چند تن از هنرپیشگان نامی, کمپانی بزرگ " یونایتد آرتیستز " را راه اندازی کرد.
با تولد سینمای ناطق, هالیوود دچار بحران بزرگی شد و بسیاری از هنرپیشگان بنام در مدت کوتاهی افول کردند, اما چاپلین تسلیم نشد و با اصرار همچنان به ساخت فیلم صامت پرداخت. استدلال وی این بود که اساس کارش پانتومیم ( بازی بدون کلام ) است.
معروفیت چارلی چاپلین باعث شد که او با بسیاری از شخصیت های بزرگ زمان خود چون: گاندی, آلبرت انیشتین و برنارد شاو دیدار کند و مورد ستایش آنان قرار گیرد.
فیلم های وی سرشار از روح انسان دوستی است.
چارلی چاپلین, بزرگ مرد سینمای کمیک در سال 1977 و در سن 88 سالگی چشم از جهان فروبست.
فیلم های چارلی چاپلین:
زندگی سگی ( 1918 میلادی )؛ پیش فنگ ( 1918 میلادی )؛ پسر بچه؛ طبقه بیکاره ( 1921 میلادی )؛ روز پرداخت ( 1922 میلادی )؛ زایر ( 1922 میلادی )؛ جویندگان طلا ( 1925 میلادی )؛ سیرک ( 1925 میلادی )؛ روشنایی شهر ( 1928 میلادی ).
مطلب مرتبط:
مناظره آلبرت انيشتين با چارلی چاپلين
**