
"جو او دونل" عكاسی كه نخستين عكسهای شهر هيروشيما پس از بمباران اتمی آن را تهيه كرده بود؛ در سن ۸۵سالگي درگذشت .
به گزارش آرت ديلی ، اين هنرمند عكاس كه به دليل تهيه نخستين عكسها و تصاوير شهر هيروشيما پس از بمباران اتمي آن در پايان جنگ جهانی دوم از شهرت بالايي در عرصه جهاني هنر عكاسي برخوردار بود به عنوان عكاس رسمی كاخ سفيد از چهره ۵رئيس جمهور آمريكا نيز عكاسي كرده بود .
جو او دونل، به عنوان تفنگدار نيروي دريايي در جبهه نبرد اقيانوس آرام حضور داشت و موفق شد در سپتامبر ۱۹۴۵از شهر هيروشيما پس از بمباران اتمي بازديد كند و از تخريب ناشي از انفجاز بمب اتمي عكاسي كند .
تصاوير او از ميزان تخريبها و فجايع ناشي انفجار بمب اتمي تا سال ۱۹۹۰اجازه نمايش نيافت. اما سرانجام در سال ۲۰۰۵انتشارات دانشگاه واندربيلت اين عكسها را در قالب يك كتاب نفيس با عنوان "ژاپن :۱۹۴۵عكس هاي يك تفنگدار نيروي دريايي از منطقه صفر" منتشر كرد.
آژانس اطلاعات آمريكا پس از جنگ دوم جهاني اين عكاس را به عنوان عكاس رئيس جمهور آمريكا منصوب كرد .
پس از جنگ اودونل به عكاسي آزاد رو آورد، اما همچنان عكاس رسمي كاخ سفيد در زمان زمامداري هري ترومن ، دي وايت دي آيزنهاور ، جان اف كندي ، ليندون جانسون و ريچارد نيكسون باقي ماند .
به نظر ميرسد كه عكاسي كاخ سفيد حق السكوت اين عكاس براي جلوگيري از انتشار عكس هايش كه به ثبت جنايات و رفتار غير انساني دولت آمريكا در بمباران اتمي هيروشيما پرداخته است، بود.

در حالی که مردم محلی معتقد بودند این باران نشانه پیش بینی شده پایان جهان است، مقامات رسمی توضیح دادند که این باران ناشی از گرد و غبار صحراهای عربستان است.
اما دکترگادفری لوئیس دانشمندی که در این منطقه حاضر بود می گوید این واقعه چیزی بیش از یک رخداد غیرعادی بود.
وی نه تنها کشف کرد سلولهای زیستی کوچکی در این باران وجود داشته است بلکه به این دلیل که ظاهرا حاوی دی ان ای که اجزای تشکیل دهنده حیات بر روی زمین است، نبودند، وی را برآن داشت تا معتقد شود این سلولها شکلی از حیات فرازمینی در خود دارند.
دکتر لوئیس می گوید: "این ادعای بحث برانگیز مبتنی بر امکان منشای حیات بر روی زمین از خارج از کره زمین است. می دانم که ادعای بزرگی است اما همه آزمایشات از این ادعا حمایت می کنند."
مطالعات وی زنجیره ای از واکنش های دانشمندان در سراسر جهان که نسبت به ماهیت این سلولها تردید داشتند را برانگیخت.
دلیل اصلی آنکه ادعای دکتر لوئیس بلافاصله از سوی جوامع علمی رد نشد آن بود که با نظریه دو دانشمند بریتانیایی که در دهه شصت میلادی ارائه شده بود و هنوز هم مورد بحث است، هماهنگی داشت.
کشف فضایی
سر فرد هویل و پرفسور چاندرا ویکراماسینگه پیشگامان نظریه "حیات فرازمینی" هستند که مبتنی بر آن است که منشای حیات بر روی زمین از سیاره ای دیگر است.
آنها معتقد بودند که حیات در ابتدا بر روی یک ستاره دنباله دار به زمین آمد. در طول دهه های گذشته این فرضیه با جدیت بیشتری مورد بررسی قرار گرفته است.
سازمان فضایی آمریکا(ناسا)، در حال حاضر علاقه بیشتری برای یافتن وجود حیات در سایر کرات نشان می دهد.
یک روبوت زیر دریایی برای جستجو در اقیانوس های یکی از اقمار مشتری(ژوپیتر) طراحی شده است که در حال حاضر در مرحله آزمایش در دریاچه ای در تکزاس است.
یافتن حیات در منظومه شمسی می تواند فرضیه حیات فرازمینی را تقویت کند.
بخش دیگری از ناسا در حال مطالعه بر روی باکتریهایی در روی زمین است که می توانند در شرایط کاملا متفاوتی به حیات خود ادامه بدهند.
یافتن چنین باکتریهایی می تواند موید آن باشد که میکرو ارگانیزم ها می توانند در شرایط دشوار سفر در فضا بر روی یک شهاب به حیات خود ادامه دهند.
پرفسور ویکراماسینگه توضیح می دهد: "باکتریها بایستی در برابر سرمای شدید فضا، خلاء، تابش اشعه ماورای بنفش، اشعه های کیهانی و اشعه ایکس مقاومت کنند."
وی ادامه می دهد: "به نظر عجیب می رسد ولی باکتریها در برابر همه این شرایط مقاوم هستند، تا آنجا که ما می دانیم باکتریها مطمئنا در این شرایط به حیات خود ادامه می دهند، من باکتریها را ذاتا فضانورد می دانم."
از یک سیاره دیگر
تابستان گذشته، برنامه Horizon در بی بی سی گزارشی اختصاصی از سفر پرفسور ویکراماسینگه به هند برای آنکه شخصا در باره باران سرخ بررسی کند، پخش کرد.
او با دکتر لوئیس ملاقات کرد و با یکدیگر با مردمی که شاهد این باران بودند گفتگو کردند.
او همچنین تحقیق دکتر لوئیس در باره آنکه بارش باران سرخ در دمای سیصد درجه سانتیگراد نیز می تواند رخ دهد، را مطالعه کرد، مطالعه بنیادینی که نشانگر آن است که میکرو ارگانیسم های فضایی ممکن است در دمای بسیار بالا نیز به حیات خود ادامه دهند.
همه این شواهد پرفسور ویکراماسینگه را بر آن داشته است تا باران سرخ را نوعی از حیات فرا زمینی بداند.
او می گوید" "پیش ازسفرم به هند در مورد اینکه باران سرخ واقعا نشانه ای از حیات فرازمینی باشد تردید بسیاری داشتم؛ اما حالا معتقدم که حیات بر روی زمین از فضا آمده است."
با این که بسیاری از دانشمندان با شک و تردید به این موضوع می نگرند ولی اگر ویکراماسینگه و لوئیس حق داشته باشند، این نشانه ها می توانند قوی ترین مدارک اثبات نظریه حیات فرازمینی باشند.
این امر همچنین می تواند نشانگر آن باشد که حیات در ابتدا از سیاره دیگری آغاز شده است و سپس در روی زمین به اشکال مختلفی تغییر شکل یافته و از این قرار انسان ماهیتی فرازمینی دارد.
روزهفتم ژوئيه در سراسرجهان روز شانس شناخته شده بود زیرا به باور بسیاری با به ردیف درآمدن عدد هفت ، به روزی متفاوت رسيده بوديم .اين روز هفتمین روزازهفتمین ماه وهفتمین سال از هزاره سوم یعنی سال دو هزار وهفت بود، وتا هفتاد سال دیگر اعداد مطلوبی به اين ردیف در نخواهد آمد .
در چنین روزی بازیهای شانس وبخت آزمائی رکورد شکن شد و حتی کسانی که معمولا خریدار بلیط های قرعه کشی نبودند به وسوسه خود پاسخ داده و بلیطی خریداری کردند .
پس از خلق و پیدایش حیات در هفت روز ،هفت عجائب جهان، هفت رنگ قوس و قزح ، میگویند در مصر قدیم، شهر قباس هفت درب داشت .
مذاهب نیز به عدد هفت اعتبار داده اند، نیوتون هم نور را به هفت رنگ تقسیم کرده بود.
در جائی دیگر میبینیم که هنر هم به هفت تقسیم شده و در هنر هفتم یا همان سینما بار ها به سراغ عدد هفت رفته اند. از مامور دوصفر هفت یا همان جیمزباند که بگذریم ، هفت دلاور و یا هفت سامورائی ،سپس در نقاشی های متحرک به سیندرلا وهفت کوتوله میرسیم.
در محاسبه سال قمری از اهمیت هفته و هفت روز آن که بگذریم خود ماه هم چهار هفته است ، و تخیل انسان میتواند او را به هفت آسمان ببرد .
در فرانسه که شهرداران وظیفه قانونی عقد را به عهده دارند در برنامه کارشان تاکنون به این اندازه ثبت و جاری ساختن مراسم عقد در برای چنین روزی دریافت نکرده بودند. تونی پارکر بازیگر مشهور بسکتبا ل آمریکا و ده ها زوج مشهور، اين روز را برای انجام مراسم ازدواج انتخاب کرده بودند و پارکر بهمین منظور به پاریس آمد.
آقای ژوفرابووه خلبان هواپیماهای بوئینگ هفتصد وهفتاد وهفت میگوید ما در کابین پرواز به این نکات توجه نداریم ولی اضافه میکند که همسرش میانه ای با عد د سیزده ندارد.
یکی از بازیگران فوتبال فرانسه، دومینیک روشتو، با یک متر وهفتاد وهفت سانتیمتر قد که همیشه پیراهن شماره هفت را به تن میکرد عقیده دارد عد د هفت برای او شانس بهمراه داشت .
روانشناسان میگویند بسیاری با داشتن یک شیئی و یا برگزیدن یک عدد برای خود نیروی مضاعفی را احساس میکنند. آنها میگویند به چنین کسانی نمیشود ایراد گرفت ولی هرگاه این باور تعيین کننده در زندگی منطقی آدمی بشود ، آنوقت مشکل آفرین است.
روز هفتم ژوئيه فرانسویان با عدد هفت شاد بودند.
ایرانیان نیز عد د هفت را پایه ای از جشن های خود قرار داده اند ، همانگونه که عطار هفت شهر عشق را گشت.

خانم الهه که در ساعات اولیه بامداد چهارشنبه گذشته درگذشت، از حدود یک ماه پیش در بیمارستان پارسیان تهران بستری بود.
وی از شاگردان عبدالله دوامی، استاد بزرگ ردیف موسیقی ایران و غلامحسین بنان، از خوانندگان نامدار موسیقی سنتی ایران بود و در حدود 27 سالگی صدای او مورد توجه داوود پیرنیا، تهیه کننده برنامه گلها در رادیو ایران قرار گرفت که برنامه اصلی موسیقی در رادیو به شمار می رفت و خاص موسیقی سنتی بود.
آقای پیرنیا از همایون خرم، یکی از آهنگسازان برجسته برنامه گلها می خواهد که آهنگی بسازد تا با صدای الهه از رادیو پخش شود که بدین ترتیب، خانم الهه با ترانه معروف "رسوای زمانه" که شعر آن را بهادر یگانه سروده بود به رادیو راه یافت و به مدت پانزده سال از خوانندگان اصلی برنامه گلها بود.
بسیاری از ترانه هایی که با صدای الهه خوانده شده از ساخته های همایون خرمند.
از جمله مشهورترین اجراهای خانم الهه، خواندن ترانه "از خون جوانان وطن لاله دمیده"، ساخته و سروده عارف قزوینی بود که روح الله خالقی آن را برای ارکستر بزرگ تنظیم کرد و با صدای الهه به اجرا درآورد.
در سالهای بعد خانم الهه ترانه هایی نیز در قالب پاپ اجرا کرد اما عمدتاً به عنوان خواننده سنتی مطرح بود.
با وقوع انقلاب در ایران که پخش برنامه گلها متوقف و خوانندگی زنان ممنوع شد، الهه به خارج مهاجرت کرد و همچون بسیاری دیگر از ایرانیان در کالیفرنیا اقامت گزید.
وی در خارج از ایران گاهی به اجرای برنامه می پرداخت، هرچند موسیقی سنتی ایران در خارج از ایران چندان مورد توجه نبود.

منبع: سایت فارسی بی بی سی
در دهه هفتاد رمان رژه برخاک پوک از او منتشر شد. در دهه هشتاد با انتشار مجموعه 53 ترانه عاشقانه از سرزمين آرمان ها به زمين بازگشت و با رويکردی عاشقانه جهان و هستی را از نو معنی کرد.
پس از انقلاب مدتی را در زندان گذراند و بازتاب شاعرانه آن دوران در اشعار دهه شصت او به زيباترين وجه نمود دارد.
از شمس لنگرودی تاکنون بيش از پانزده کتاب در حوزه شعر، داستان و پژوهش منتشر شده است.
پرنده ها
بهار که می آيد
پر باز می کنند
انسان
پرندگانش را، در آسمان زمستانی،
پرواز می دهد
تا برف را بروبد
و بر شانه فروردين
دسته گلی بگذارد.
پرنده ها
در هفت کوی زمين می چرخند
تا دانه و برگی پيدا کنند
انسان
زمين را می چرخاند
تا دانه شکوفا شود.
پرنده ها
از آسمان به زمين می آيند
انسان
با ساز تمامی ناپذير کار دلش
از زمين به آسمان طلايی
|
براساس نظرسنجی یک شبکه تلویزیونی، رمان "بلندی های بادگیر" نوشته امیلی برونته به عنوان بهترین رمان عاشقانه انتخاب شد. | |
|
بنا به گزارش گاردین، در یک نظرسنجی به عمل آمده از نسل جدید خوانندگان ادبیات، رمان کلاسیک "بلندی های بادگیر" اثر امیلی برونته در میان 20 اثر کلاسیک عاشقانه در صدر قرار گرفت. در این نظرسنجی که از طریق شبکه تلویزیونی uktv drama صورت گرفت، 20 رمان کلاسیک برتر از جمله "غرور و تعصب" جین آستین، "رومئو و ژولیت" شکسپیر، "جین ایر" شارلوت برونته، "بر باد رفته" مارگارت میچل، "ربکا" اثر دافنه دو موریه و...، در کنار "بلندی های بادگیر" از محبوبیت بالایی برخوردار بودند. امیلی جین برونته، شاعر و نویسنده بریتانیایی در سال 1818 میلادی دیده به جهان گشود. "بلندیهای بادگیر" تنها رمان برونته در سال 1847 منتشر شد که به شهرتی جهانی دست یافت و تا کنون بارها به زبان های مختلف ترجمه و منتشر شده است. علی اصغر بهرام بیگی، ولیالله ابراهیمی، پرویز پژواک، نوشین ابراهیمی و داریوش شاهین برخی مترجمان این رمان در ایران بوده اند. |
خوانندهی راک اند رول فقط یک مجری موسیقی پاپ نیست بلکه کسی است که بر روی صحنه با اجرای پرتحرک موسیقی و حرکات پرشور بدنش، با پیچ و تاب و رقص طبیعی وجودش، جوانها را از خود بی خود میکند.
حرکات پرشور بدن و جاذبهی جنسی یا سکسی دو عنصر اصلی اجرای راک اند رول هستند. به همین خاطر راک اندرول هنوز که هنوز است تا اندازهای «خطرناک» تلقی میشود. در فرهنگهای خشکه مقدس که همه باید مبادی آداب و تابع اخلاقیات بزرگترها باشند و جانماز آب بکشند، آدمی مثل الویس، موجود خطرناکی است.
الویس در زمان خودش، پیش از آنکه به شهرت و محبوبیت برسد، از جانب جریان اصلی رسانهها و اخلاقیات مذهبی حاکم، به طرز خشنی مورد حمله قرار میگرفت چون کارهای به ظاهر «جلف» و «قبیح» میکرد، همان اعمالی که فقط از سیاهپوستان بیتمدن و بدوی و معتاد به سکس و رقاصی سر میزد.
و فراموش نکنیم که رقص یعنی آزادی؛ آزادی حرکت، آزادی بدن آدم و در نتیجه آزادی روح او. میرقصیم برای آنکه خودمان را رها کنیم. با رقص، روح مان را از قیدها و سنگینی وجود رها میکنیم. اگر یک جوان نتواند برقصد، روحش پژمرده میشود.
وقتی که الویس برای بار اول در یک شوی تلویزیونی با میلیونها بیننده ظاهر شد، شوی پرطرفدار و پربینندهی «اد سالیوان» در سال ۱۹۵۶، و شروع کرد به تکان دادن شانهها و باسن خود، با آن حرکات عجیب پاها، همهی پدر و مادرها تنشان از ترس شروع به لرزیدن کرد.
در یک شوی دیگر، از ترس اعتراض مردم، جای دوربین را طوری تنظیم کرده بودند که الویس را فقط از کمر به بالا نشان دهد. طی ده پانزده سال پس از جنگ جهانی دوم که محافظهکاری سیاسی و فرهنگی بر آمریکا سیطره داشت و جدایی نژادی در ایالتهای جنوبی امری عادی بود، روزنامه نویسها الویس را مظهر ابتذال و بی استعدادی و مقلد رفتارِ پست سیاهان میدانستند. در برنامههای آموزشی، روانشناس و روانکاو میآوردند که از لحاظ علمی ثابت کنند آدمی مثل الویس بیمار و غیرعادی است!
و البته راک اندرول ریشه در موسیقی سیاهان و ریتم آفریقائی آن داشت. مجسم کنید یک شهرک کوچک را در یک ایالت جنوبی آمریکا، شهرکی که در تقاطع جادهها، مزارع کشاورزی، و مراتع گاوداری درست شده، با یک خیابان اصلی و چند خواربار فروشی و یک پمپ بنزین و بعد دریک طرف کلیسا است که در آن موسیقی «گاسپل» اجرا میشود، با خوانندهای خوش لباس و صدای رسا و شور و پایکوبی مناسکی از خود بیخود کننده، و طرف دیگر خیابان، یک «سالون» یا مشروب فروشی، یا یک «بار» که به آن «هانکی تانک بار» میگفتند و در آن نوع دیگری از موسیقی، موسیقی غیرمذهبی، اجرا میشد که اسم اش «راکِبیلی» بود.
راکـِـبیلی (rockabilly) نوعی از موسیقی کانتری بود که بیشتر اوقات، سفیدپوستهای جنوبی، با همان لهجه غلیظ جنوب آمریکا، میخوانندند که همراه بود با بازیگوشی با صدا، جیغهای کوچک ته حلق مثل بیرون پریدن سکسکه و بالاپایین بردن سریع صدا. استودیوهای ضبط و تولید صفحه در شهرهای بزرگتر جنوب بودند؛ در شهرهایی
چون ممفیس، آستین، نَشـویل، سین سیناتی، نیواورلینز(نئواورلئان).
الویس، به همراه کسان دیگری مثل جری لی لوئیس، کارل پرکینز، و روی اوربیسون، از نخسیتین سفیدپوستانی بود که موسیقی سیاهان را (ریتم اند بلوز، گاسپل، و غیره) با موسیقی سفیدها آمیخت و در یک فضای اجتماعی محافظهکار و نژاد گرا، این موسیقی را از مکانهای کوچک و بسته، به پهنه ملی و جهانی برد.
از این لحاظ در دهه ۱۹۵۰ و اوائل ۱۹۶۰ میلادی، پیش از جنبش حقوق مدنی سیاهان، موسیقی الویس تابوشکن و انقلابی بود. جوانان را برمیانگیخت که از مرزبندیهای نژادی و جنسیتی عبورکنند. تا اینکه در دهههای بعد، فرهنگ آمریکا متحول شد و بسیاری از آزادیهای فرهنگی را پذیرفت.
در هرجامعهای، جوانها خرده فرهنگهای خاص خودشان را دارند. جوانها، معمولاً از دورویی و تقلب و ریا دل خوشی ندارند. راک اند رول، بیغلوغش و بی تظاهر است و به همان صورت هم بروز میکند. حقیقت راک اند رول به طور طبیعی از بدن تراوش میکند و بدون پرده پوشی با محبت و عشق پیوند میخورد.
الویس در دورهای بزرگ شد که هنوز خطر کسادی اقتصادی آمریکا را تهدید میکرد و همه مردم، از جمله اقشار محروم و طبقات کارگر، اعم از سفیدپوست و سیاهپوست، با اخلاقیات مذهبی و روحیه محافظه کارانه فرزندان خود را بار میآوردند.
فرهنگ جنوب، فرهنگی مردسالار، نژادگرا، و مذهبی بود. الویس، سالها پیش از آنکه جنبش ادغام سیاه و سفید و جنبش حقوق مدنی سیاهپوستان پیروز شود، توانست از مرزهای نژادی عبورکند و بخش مهمی از فرهنگ سیاهان را با موسیقی اش جهانی کند.
پس از او بود که گروهها و خوانندگانی چون بیتلها، رولینگ ستونز، تام جونز، التون جان، و صدها گروه و موسیقی دان دیگر به ریشههای غنی راک اند رول در موسیقی سیاهان، در جاز، بلوز، ریتم اند بلوز، و گاسپل رجوع کردند و آن را گسترش دادند.
مديركل حمل و نقل و پايانههای گيلان گفت: اغلب تصادفات جادهای گيلان مربوط به ناوگان حمل و نقل عمومي استان اردبيل است.
به گزارش ايرنا، سيد " عزيز سيد جفرودی" سهشنبه شب در همايش منطقهاي ايمني و تردد اظهار داشت: مطالعات آماري حاكي از اين است كه ۹۰درصد كشتهشدگان حوادث رانندگي اتوبوسها و ۵۰درصد سواريهاي عمومي مربوط به ناوگان حمل و نقل استان اردبيل است.
وي افزود: رانندگان وسايل حمل و نقل عمومي استان اردبيل تنها ۴۰كيلومتر را در استان خود طي ميكنند و ۳۰۰كيلومتر را در استان گيلان سفر ميكنند.
وي خاطرنشان كرد: بايد به راهكار مشتركي براي ارتقاي ايمني سفرهاي ناوگانهاي عمومي كالا و مسافر برسيم.
مديركل حمل و نقل و پايانه استان اردبيل در اين همايش ميزان تردد بالا و رقابت براي انتقال تعداد بيشتر مسافر را علت اصلي اين امر عنوان كرد.
" اصغر پير ايراني " متذكر شد: به همين منظور كنترل تردد اتوبوسها و سواريهاي عمومي را در دستور كار قرار دادهايم.
وي همچنين خاطرنشان كرد: مطالعاتي براي كاهش ميزان تصادفات اين رانندگان در حال بررسي است كه به طور جدي پيگيري خواهد شد.
مديركل ايمني و ترافيك وزارت راه و ترابري نيز اظهار داشت : پارسال ۲۷ هزار و ۵۶۷نفر بر اثر حوادث رانندگي فوت گردند و هفت تا ۱۴هزار ميليارد تومان نيز خسارت ناشي از حوادث رانندگي بر جا ماند.
" دوست علي قاسمي" ، مهندسي ايمني راه ، كنترل مقررات ، آموزش ، تقويت ايمني و ارزيابي اقدامات را براي كاهش تصادفات ضروري خواند.
معاون حمل و نقل سازمان راهداري كشور نيز در اين همايش بر انجام مطالعات دقيق ، تحليل صحيح اطلاعات و يك كاسه كردن اطلاعات به منظور بررسي علت تصادفات تاكيد كرد.
همايش منطقهاي ايمني و تردد با شركت مديران كل حمل و نقل و پايانه ، فرماندهان پليس راه و روساي ادارات ايمني ترافيك استانهاي گيلان ، مازندران ، اردبيل و قزوين در دهكده ساحلي بندرانزلي برگزار شد.
منبع:ایرنا
یوسیف برودسکی شاعر روسآمریکایی و برنده جایزه نوبل ادبیات سال ۱۹۸۷ یکی از برجستهترین شاعران قرن بیستم و از چهرههای شاخص ادبیات تبعید در دوران ما محسوب میشود. زندگی و سرنوشت تراژیک این شاعر ناراضی شوروی سابق که حتا پس از فروپاشی کمونیسم نیز به میهن خود بازنگشت، آیینهای از موقعیت دشوار نویسندگان و شاعران دگرندیش دوران ماست.
در سال ۱۹۶۳، یوسیف الکساندرویچ برودسکی را به اتهام «بیکارگی» و آنچه اتحاد شوروی سابق آن را «انگلصفتی» مینامید بازداشت کردند. شاعر در این زمان ۲۳ ساله بود. در دادگاه از او پرسیدند چرا کار نمیکند. شاعر پاسخ داد، کار میکند و کارش نوشتن شعر است. پرسش بعدی این بود که چه کسی به او گفته که شاعر است. برودسکی چنین پاسخ داد: «چه کسی گفته که من انسانم؟». شاعر بودن برای شاعری مثل برودسکی چنان با زندگی درآمیخته است که چنین پرسشی برایش از بیمعناترینهاست.
+++
بیست ساله بود که بانوی شعر روسیه آنا آخماتووا نبوغ شعری او را دریافت. در زمانی که هنوز حتا یک شعر هم از او منتشر نشده بود، سطری از یکی از شعرهایش آزینبخش شعری از آخماتووا شد. آخماتووا در برودسکی تولد دوبارهی دوست دیرینه و ازدسترفتهی خود اوسیپ ماندلشتام را میدید. در وصف برودسکی جوان نوشت که از زمان مرگ ماندلشتام (که در اردوگاههای کار اجباری سیبری در دهه ۴۰ درگذشته بود) چنین سطور نافذی در آسمان شعر روسیه طنینانداز نشده است.
+++
دبیرستان را به پایان نرسانده، به کارهای متفاوتی پرداخت و در کنار آن آغاز کرد به آموختن زبانهای انگلیسی، لهستانی و اسپانیایی. هنوز هم گزیدهای که آن زمان از شعر متافیزیک انگلیسیزبان گرد آورد و منتشر کرد، اعتباری انکارنکردنی دارد. سایه این مکتب را تا پایان عمر کوتاهش در آثار شاعر میتوان دید. چنان شیفته شعر متافیزیک انگلیسی و بخصوص جان دان بود که مرثیهای فراموشناشدنی برای این شاعر کلاسیک انگلیسی سرود: «مرثیه بزرگ جان دان»
جان دان به خواب رفت. همهچیزی کنون خوابیدهست.
خلوتگاه، تختخواب، دیوارها و عکسها میخوابند،
میز، فرش و قفلها میخوابند،
درگاه، گنجه، پردهها،
جالباسی و شمع و چوبرختها خوابیدهاند.
و میتوان تصور کرد، زمانی که همه بایستی تنها در ستایش سوسیالیسم لب به سخن میگشودند، چنین سطوری چه گناهی میتوانست محسوب شود. متن جزیینگر، غیرسیاسی، خودکفا و آمیخته به عناصر مذهبی و اساطیری برودسکی، چه بسا برای واعظان رئالیسم سوسیالیستی، از شعرهای انتقادی هم خطرناکتر جلوه میکرد.
+++
شاعر به اتهام «بیکارگی» و «انگلصفتی» به ۵ سال کار اجباری در ایالت آرخانگلسک در شمال روسیه محکوم شد. این مسئله توجه محافل روشنفکری و هنری غرب را به خود جلب کرد و فشارهای بینالمللی از پس آن باعث شد که تبعید برودسکی یک سال بیشتر به طول نینجامد. در ژوئن ۱۹۷۲ شاعر را از روسیه اخراج کردند و تبعید سیاسی مکمل تبعید درونی شد؛ تبعیدی که از آغاز یکی از موضوعهای اصلی شعر برودسکی بود.
+++
برودسکی به محض ورود به اروپای غربی، مورد استقبال شاعر محبوباش دبلیو. اچ. اودن قرار گرفت؛ کسی که او را بزرگترین شاعر انگلیسی پس از تی. اس. الیوت میدانند. سپس راهی آمریکا شد و تا پایان عمر در آنجا ماند. در اینجا هم شاعر، که شعرش در تلاش برای بیشترین فاصلهگیری با موضوع بود، بیشترین فاصله جغرافیایی ممکن با میهناش را برگزید. تابعیت آمریکا را گرفت و یوسیف برودسکی رسما تبدیل به «جوزف برادسکی» شد. در آمریکا به تدریس زبان و ادبیات روسی در دانشگاه پرداخت و با وجود تسلط غیرقابلانکارش به زبان انگلیسی، بجز شعرهایی انگشتشمار، تنها مقالههایش را به زبان انگلیسی نوشت. سال ۱۹۸۷ جایزه نوبل ادبیات به این شاعر ناراضی شوروی تعلق گرفت. اعطای این جایزه به برودسکی سر و صدای زیادی به راه انداخت و بسیاری انگیزه اعطای این جایزه به او را نه ادبی بلکه سیاسی خواندند. اما هر روز که گذشت شاعران و منتقدان بیش از پیش در سراسر جهان، ارزش شاعری را دریافتند که در نثر اندیشمندانهاش دست کمی از فیلسوفان و کارشناسان آکادمیک ادبیات نداشت. شاعری خودساخته با تمام ضعفها و قوتهای فردی خودساخته و غیرآکادمیک.
+++
یوسیف برودسکی شاعر دشواریست، اما همچون هر شاعر بزرگ دیگری با چنگ زدن به حواس ما، و پیش از هر چیز به حس زبان، چنان به ذهن میآویزد و چنان جزییات را برجسته میکند که گاه دشواری نفوذ به شعر و ذهن شاعرانهاش را از یاد میبریم.
+++
از زمان جدایی برودسکی از خانواده، همسر و تنها فرزندش؛ از زمانی که مجبور به ترک میهناش شد؛ میهنی که دیگر هیچگاه حتا پس از فروپاشی شوروی بدانجا پانگذاشت، تبعید که همواره یکی از موضوعهای فکری او بود، جایگاه باز هم برجستهتری در شعرهایش یافت. شاید شاعر در شعر «اودیسهئوس به تلماخوس» که در سال ۱۹۷۲ سروده، دقیقا به همین مضمون نظر داشته است:
تلماخوس عزیزم
جنگ تروا
اکنون پایان یافته، برندهاش را به خاطر نمیآورم.
بیشک یونانیها بودند، زیرا فقط آنها میتوانند این همه مرده را
چنین دور از سرزمین خویش وانهند.
هنگامی که ما وقتمان را آنجا تلف میکردیم،
به نظر میرسد پوزییدون ِ پیر، فضا را کش میداد و گسترش میبخشید.
نمیدانم کجایم یا این مکان کجا میتواند باشد.
به نظر میآید جزیرهای باشد آلوده
با بوتهها، بناها، و خوکهای خُرخُرو
باغی دستخوش علفهای هرز؛ ملکهای، کسی.
علف و سنگهای عظیم … تلماخوس من!
همهی جزیرهها، به چشم یک آواره، شبیه یکدیگرند.
ذهن در شمارش موجها به اشتباه میافتد.
چشمان رنجه از آفاق دریا به اشک مینشینند.
گوشت ِ آب گوشها را میانبارد.
نمیتوانم به یاد آورم که جنگ چگونه به پایان آمد؛
حتی به یاد نمیآورم که تو چند سالهای.
پس بزرگ شو، تلماخوس من، نیرومند شو
فقط خدایان میدانند که ما، دوباره یکدیگر را خواهیم دید یا نه.
دیریست که دیگر آن کودکی نیستی
که جلوش ورزاهای شخمکار را دهنه میزدم.
اگر حقهی پالامدس نبود
ما دو هنوز در یک خانه زندگی میکردیم.
اما شاید حق با او بود، دور از من
تو از تمام مصیبتهای اودیپی در امانی،
و رویاهایت، تلماخوس من، در خور سرزنش نیست.
(ترجمه: محمد مختاری، «زادهی اضطراب جهان»، مرکز نشر سمر، تهران ۱۳۷۱)
+++
یوسیف برودسکی، شاعری که معیارهای اخلاقی را بر اساس معیارهای زیباشناختی میسنجید، که شعر را تنها ضمانت موجود برای مبارزه با نادانی و ابتذال احساسات بشری میدانست، که قافیههای شکستهاش تصویر درهمشکستگی تبعید بود، شاعر خواب جاوندان جان دان، خود در ۲۸ ژانویه ۱۹۹۶ در خواب درگذشت.
چهارصد زن و مردی در بریتانیا در تحقیقی که شرکت کرده بودند؛ گفتند مشخصه های موسوم به "مردانه"، مانند دماغ بزرگ و چشم های کوچک به نظر آنها قیافه ای مهربان و وفادار نیست و مردانی که نقش پدر را بهتر ایفا می کنند نیز چهره ای لطیف تر دارند.
در این تحقیق شماری عکس به داوطلبان نشان داده شد که در آنها خطوط چهره مردی با دستکاری رایانه ای لطیف تر یا خشن تر شده بود.
نتیجه این تحقیق در مجله "شخصیت و تفاوت های فردی" (Personality and Individual Differences)، چاپ شده است.
دکتر لیندا بوتروید، از دانشگاه دورهام بریتانیا می گوید: "این تحقیق نشان می دهد اگر قرار باشد زنان براساس ظاهر در مورد مردی قضاوت کنند تقریبا سلیقه ای یک دست دارند. همچنین آنها به احتمال زیاد بر اساس همین قضاوت مردی را می پسندند و از مردی دیگر خوششان نمی آید."
دکتر بوتروید اضافه می کند: "خواسته های یک زن در دوره های مختلف از زندگی او متفاوت است و بسته به همین تمایلات در مورد ارتباط با مردان تصمیم می گیرد."
زوج سلطه گر
حدود 400 مرد و زن بریتانیایی در آزمونی اینترنتی شرکت کردند که از آنها خواسته بود با نگاه کردن به دو تصویر بگویند به نظر آنها کدام چهره یادآور فردی پولدار، سلطه گر، جاه طلب، وفادار، متعهد، والد بهتر و همچنین مهربان و گرمتر است.
داوطلبان شرکت در این تحقیق با کلیک کردن روی گزینه های کمتر تا بیشتر به هر تصویر برای هر خصیصه نمره داده اند.
دو تصویر تفاوت کمی با یکدیگر داشته اند اما برای چشم تیزبین این تفاوت ها کاملا روشن بوده است. در چهره لطیف تر، ابروی مرد کمانی تر، پیشانی او برآمده تر و گونه ها هم کمی برجسته بوده است. همچنین مرد این تصویر، لبخندی خفیف زده است چون زنان خنده روتر از مردان هستند.
کل 400 زن و مردی که در این آزمون شرکت کرده بودند، مرد با چهره "زنانه تر" را وفادارتر، متعهدتر، گرمتر و پدری موجه تر ارزیابی کرده اند.
در حالی که شرکت کنندگان گفته اند چهره "زمخت تر"، سلطه گر است، در ارتباط با ثروت و جاه طلبی تفاوتی میان دو چهره ندیده اند.
دکتر جورج فیلدمن، استاد روانشناسی در دانشگاه باکینگهام چیلترن بریتانیا، می گوید نتیجه این تحقیق منطقی است: "در جامعه مدرن توان فیزیکی ضروری نیست اما به طور بالقوه یک تهدید به حساب می آید. یک زن ممکن است مردی لطیف تر را انتخاب کند چون فکر می کند احتمالا خطر خشونتش هم برای او و هم برای فرزندانش کمتر است."
دکتر فیلدمن می افزاید: "نتیجه این تحقیق شاید سریعا علم روانشناسی را متحول نکند اما به درک ما از تکامل روانی بشر و انگیزه هر جنس از انتخاب زوجش کمک می کند."

منبع: دویچه وله
ماریا آمالیاس لوپز (Maria Amalias Lopez)، از اهالی شمال غربی اسپانیا، از دسامبر ۲۰۰۶ شروع بهنوشتن خاطرات روزانه خود در اینترنت کردهاست. او در ابتدا انتظار بیش از چند خواننده سالخورده را نداشت، اما حالا، صدها خوانندهی اینترنت او را بهعنوان پیرترین بلاگر جهان میشناسند.
سایت خاطرات "A mis 95 anos" در طی چند ماه از یک وبلاگ ساده کم مخاطب تبدیل به یکی از پر بینندهترین وبلاگهای اینترنتی شده است. این وبلاگ مخصوصاً با استقبال زیادی در میان کاربران اسپانیایی زبان مواجه شدهاست. روزنامههای اسپانیایی ال پایس (El pais) و المندو (El Mundo) برای اولین بار "وبلاگ مادر بزرگ" را کشف کردند و خوانندگان مشتاق نیز، آن را به زبانهای دیگر ترجمه کردند.
ارتباط مادر بزرگ با نوه، آنگونه که از اولین پست وبلاگ برمیآید، چندان بد هم نیست. او از هدیه نوه خسیسش خوشحال است و ناگفته نماند که بدون کمک او نمیتواند وبلاگش را بهروز کند: «او (نوه) صدای من را با میکروفن ضبط میکند و بعداً آن را تایپ میکند. خب در هر حال او هم باید کار کند و وقت زیادی ندارد.»
مادر بزرگ تا امروز بیش از ۱۷۰ پست منتشر کرده است. او در وبلاگش به موضوعات گوناگونی میپردازد. ماریا در یکی از پستهایش به خاطرات و تجربیات جوانیاش اشاره میکند و میگوید: « پسرهای زمان ما خیلی متفاوتتر بودند. آنها به ما شیرینی و دسته گلهایی از بنفشه هدیه میدادند، نه مثل پسرهای امروزی با این واژگان بیمحتوا!»
مادربزرگ همچنین از جنگ داخلی اسپانیا مینویسد و از تجربیات خود به عنوان یک مبارز جوان سوسیالیست سخن میگوید. او در آن زمان تنها با کمی خوش شانسی موفق میشود تا از دست نیروهای ژنرال فرانکو (دیکتاتور اسپانیا) جان سالم به در ببرد.
اما بلاگر ۹۵ساله ما، فقط در گذشته زندگی نمیکند. او دائماً با سیاست روز نیز درگیر است و بیش از همه از نخستوزیر اسپانیا خوزه لوییز ساپاترو (Jose Luis Zapatero) مینویسد: «او یک اسپانیایی واقعیاست.» آمالیاس در وبلاگش گزارشی از سفر به برزیل هم دارد، که عکسهای آن نشانی برای اثبات سرزندگی اوست. در عکسی او مشغول رقص سامبا با یک جوان برزیلی است.
دلایل محبوبیت وبلاگ مادربزرگ را شاید بتوان در میان کامنتهایش جستجو کرد. خوانندگان، او را تنها عجیب و غیر عادی نمیبینند. در کامنتی برایش نوشتهاند: «خواندن این وبلاگ واقعاً سرگرم کنندهاست. امیدوارم ما بتوانیم از انسانهایی مثل شما یادبگیریم.» خوانندهی دیگری با نام آلفردو نیز چنین نوشته است: «باعث خرسندی است، که کسی با سن و سال شما همچنان پر انرژی و به روز مینویسد و ما میتوانیم از آن بهرهمند شویم.»
و مادربزرگ همچنان مینویسد.
نقشآفرینی تحسینبرانگیز داستین هافمان در این فیلم سبب شد که تیپ کاملا متفاوتی از هنرپیشگان مرد که تا آن زمان در هالیوود مورد توجه و ستایش قرار داشتند، به صحنه وارد شود.
ادوارد نورتن، یکی از هنرپیشگان جوان و مطرح هالیوود در حال حاضر معتقد است: «پیش از آنکه داستین هافمن در فیلم «فارغ التحصیل» بازی کند، مردانی چون رابرت ردفورد و یا پل نیومن بودند که نقش اول به آنها سپرده میشد. هافمن این روند را دگرگون کرد و بعد از او، هنرپیشگانی چون رابرت دو نیرو و جین هکمن و دیگران وارد صحنه شدند و نقشهایی را برعهده گرفتند که تا آن زمان ممکن نبود ایفای آن به آنها سپرده شود.»
داستین هافمن بازیگری را از تئاتری در لس آنجلس شروع کرد و سپس به برادوی در نیویورک روی آورد. ورود او به صحنه سینما شاید دلیلی دیگر جز عشق و علاقه به فیلم داشته باشد، چون خود او در سال ۱۹۹۹ در هنگام دریافت جایزه موسسه فیلم آمریکا برای یک عمر فعالیت هنریش به شوخی اظهار داشته بود که جلب توجه دختران و برقراری رابطه با آنها نقش مهمی در تصمیمگیری او برای قدم گذاشتن به دنیای فیلم بازی میکرده است.
هافمن بعد از فیلم «فارغ التحصیل» نقشی کاملا متفاوت را در سال ۱۹۶۹ در فیلمی به نام «کابوی نیمهشب» برعهده گرفت، نقش کلاهبرداری کوچک که میلنگد و به بیماری ریوی دچار است. «بزرگمرد کوچک»، «پاپیون»، «تمام مردان رییس جمهوری» و «دوندهی مارتون» از جمله فیلمهای تماشایی و بهیادماندنی داستین هافمن در دهه ۷۰ میلادی هستند.
او در فیلم «تمام مردان رییس جمهوری» محصول سال ۱۹۶۷، در کنار رابرت ردفورد نقش یکی از دو خبرنگاری را ایفا میکند که از ماجرای واترگیت پرده برمیدارند؛ رسواییای که به کنارگیری ریچارد نیکسون رییس جمهور وقت آمریکا انجامیده بود. از فیلم «دوندهی مارتون» شاید بیش از همه آن صحنههایی از فیلم درذهن نقش بسته باشد که در آن داستین هافمان توسط یکی از پزشکان جنایتکار دوران نازی شکنجه میشود.
این هنرپیشه توانمند آمریکایی در سال ۱۹۸۰ برای ایفاگری در درام پراحساس «کریمر علیه کریمر» جایزه اسکار بهترین نقش اول مرد را دریافت کرد. ظاهر شدن در نقش یک خواننده و هنرمند زن در فیلم «توتسی» در سال ۱۹۸۲ به خوبی نمایانگر قابلیتهای چند جانبه داستین هافمان برای ایفای چهرهها و شخصیتهایی کاملا متفاوت است.
به عقیده سیدنی پولاک، کارگردان معروف هالیوود، داستین هافمان هنرپیشهای است که به تمامگرایی گرایش دارد و از آن گذشته میتواند به تمام و کمال احساسات و اندیشههای شخصیت فیلم را درک کند و به تصویر بکشد. او از داستین هافمان همچنین به عنوان بازیگری یاد میکند که همواره کوشیده و میکوشد، ایدهها و پیشنهادهای بکر خود را به فیلم وارد کند. پولاک با طنز میگوید: «ما هر روز پیش از آنکه کار فیلمبرداری را شروع کنیم، نیم ساعت با هم بحث و مشاجره میکردیم.»
در سال ۱۹۸۹ بود که بازیگری در نقش مردی اوتیست، در فیلم Rainman دومین جایزه اسکار را برای داستین هافمن به ارمغان آورد. این هنرپیشه محبوب آمریکایی که امروز (هشتم ماه اوت) هفتادمن سالگرد تولدش را جشن میگیرد، از آن زمان تا کنون در فیلمهای مختلفی نقشآفرینی کرده و به نظر میرسد که به این زودیها نیز خیال بازنشستگی ندارد. او خود درباره پیری میگوید: «من خوشم نمیآید که اینقدر زود پیر میشوم، اما خوشحالم که به این خوبی پخته و دنیادیده شدهام.»
کرستین تسیلم (Kerstin Zilm)
آيين " نوروز بل " ( آتش نوروزی ) در ميان گالشها و گيلانيان قديم در پانزدهم مرداد ماه امسال نیز با روشن كردن آتش و شادمانی در روستای ییلاقی ملکوت شهرستان املش برگزار شد.

آغاز سال دیلمی از روز یازدهم مرداد است که روز خور یا خورشید است و ماه هم ماه خورشید در خانه شیر است. از این رو نوروز دیلمی را باید (خورگان) یا (مهرگان) نامید که روز خور یا روز مهر در ماه خور یا ماه مهر (خورشید) است. بر پا کردن آتش نوروزی یا نوروز بَل دیلمی در شام گاه روز دهم مرداد است که فردای آن آغاز نوروز است. و این آئین (نوروز بل) درست نقطه مقابل آتش سده در دهم بهمن ماه زمستانی می شود. روزهای مرداد بدون حساب پنجه و یک روز کبیسه یا شیشک است. اگر آن پنج روز پنجه یا هر چهار سال یک بار شیشک را هم حساب کنیم، زمان نوروز دیلمی با تقویم کنونی ایرانی درست روز 15 مرداد و نیمه تابستان می شود. »
در این مراسم، هنگامی که آتش افروخته می شود، این شعر را می خوانند:
گروم گروم گروم بل (با صدای پرهیبت سوختن هیزم و برکشیدن شعله)
نوروز ما و نوروز بل (نوروز ماه و شعله آتش نوروزی)
نو سال ببی، سال سو (سال تازه باشد و سال روشنائی)
نو بدی خؤنه واشو (تازه باشد و تازه شود و خانه آباد و با برکت)
گفتنی است؛ " ملكوت ، روستايي محروم با راهي بس زيبا و ديدني است."
شهرستان املش با مساحتي بالغ بر ۴۶۹/۵كيلومتر مربع داراي دو بخش ، پنج دهستان ، ۱۳۵روستا و دو شهر در ۷۵كيلومتري شمال شرقي شهر رشت است.
از ۱۳۵روستاي شهرستان ، ۴۰روستا در مناطق بالا دست ( ييلاقي ) واقع شده كه جمعيتي بالغ بر پنج هزارو ۲۳۹نفر را در خود جاي دادهاست.
سه هزار هكتار از اراضي بسيار خوب و حاصلخيز استان در اين روستاها قرار دارد كه متاسفانه به دليل كمبود آب بلااستفادهاست.
روستاي ملكوت در ۷۰كيلومتري مركز "املش" و در مركز دهستان "سمام" قرار دارد.

او که 47 ساله و اهل نیجریه بود در شمال غربی لندن زندگی می کرد. جیمز هنگام اخطار به سه جوان سیاه پوست برای کشیدن سیگار در محوطه کلوپ شاتو 6 در خیابان فولهام در غرب لندن، با عکس العمل غیر منتظره یکی از آنها روبرو شد و مورد شلیک گلوله قرار گرفت و از ناحیه سر و پا آسیب دید.
جیمز معروف به "غول مهربان" پس از خداحافظی از ورزش بوکس در سال 1996، به شغل نگهبانی از کلوپها پرداخت و زمانی که به او شلیک شد تنها به قصد دیدار دوستش به آن کلوپ رفته بود.
شب گذشته (پنج شنبه 26 ژوئیه) تیم پزشکی معالج این قهرمان پس از چهار روز مراقبتهای ویژه اعلام کردند که دچار مرگ مغزی شده است. آنها از خانواده اش برای دیدن او و ادای احترام برای آخرین لحظات دعوت کردند.پزشکان اقدامات پزشکی برای بازگرداندن این قهرمان به زندگی را از پیش از ظهر جمعه قطع کردند.
به گفته شواهد محلی، سه جوان مظنون سیاه پوست هستند و بین 19 تا 25 سال سن دارند که پس از تیراندازی در جهات مختلف از محل وقوع حادثه فرار کردند.
اسکات ویلسون، رئیس پلیس جنایات مسلحانه در جامعه سیاهپوستان اعلام کرد: "برای تسریع در پیدا کردن مظنونان این حادثه از تمام کسانی که اطلاعات و شواهدی از این ماجرا در دست دارند، دعوت به همکاری می شود."
او اضافه کرد این یک جنایت بزرگ بر سر یک مجادله کوچک آن هم برای نکشیدن سیگار است. مجرمان قطعا باید پیدا و مجازات شوند.
اویبولا در طول زندگی حرفه ای ورزشی اش در 18 رقابت از 23 مسابقه بوکس حرفه ای به پیروزی رسیده بود. او در سال 1986 مدال برنز بوکس حرفه ای کشورهای مشترک المنافع را برد و در سال 1993 قهرمان بوکس سنگین وزن حرفه ای جهان (WBO) شد و در سال 1996 با این ورزش خداحافظی کرد.
فرنک مالونی مدیر سابق ورزشی جیمز به بی بی سی گفت: "او (جیمز) برای جذب جوانان به ورزش بوکس زحمت زیادی کشیده است، واقعا از شنیدن این خبر متاسف شدم."

در تاریخ رقابت های بسکتبال آسیا تا کنون تیمی از غرب این قاره به قهرمانی نرسیده بود و تیم ایران موفق شد طلسم دهه های متوالی قهرمانی تیم های چین، فیلیپین و کره جنوبی را بشکند.
در دیدار فینال جام ملت های آسیا که روز یکشنبه در ژاپن برگزار شد بازیکنان ایران با نتیجه 74 بر 69 تیم قدرتمند لبنان را شکست دادند تا تنها سهمیه آسیا برای رقابت های المپیک 2008 پکن را به دست بیاورند.
تیم ایران پیش از این در مرحله مقدماتی به لبنان باخته بود اما در دیدار فینال با درخشش یار بلندقامت خود حامد حدادی که 31 امتیاز و 10 ریباند به نام خود ثبت کرد، از سد حریف گذشت.
صمد نیکخواه بهرامی (15 امتیاز)، مهدی کامرانی (11 امتیاز)، آیدین نیکخواه (7 امتیاز)، حامد اسلامیه (7 امتیاز) و اوشین ساهاکیان (3 امتیاز) دیگر بازیکنان امتیاز آور بسکتبال ایران بودند.
در تیم بسکتبال لبنان رونی فاهد، فاوضی الخطیب و جوزف ووگل با 23، 19 و 13 امتیاز موثرترین بازیکنان بودند.
تیم لبنان که مقام دوم این رقابت ها را کسب کرد باید به همراه کره جنوبی که مقام سوم را به دست آورد تابستان آینده برای دو سهمیه باقی مانده المپیک با ده تیم دیگر جهان رقابت کنند.
مسابقه ایران و لبنان اولین فینال بسکتبال آسیایی بود که هر دو تیم آن از غرب این قاره بودند. تا کنون به طور سنتی تیم های شرق آسیا قدرت های برتر بسکتبال در این قاره بوده اند.
در سال های اخیر بسکتبال ایران رشد درخور توجهی داشته و با ترکیبی از بازیکنان جوان توانسته خود را به عنوان یکی از قدرت های اصلی در آسیا مطرح کند.
سال گذشته نیز در مسابقات آسیایی که در دوحه قطر برگزار شد، تیم بسکتبال ایران با پذیرفتن تنها یک شکست در دیدار نیمه نهایی به مقام سوم رسید.

جس اسپیلمن در توطئه با هدف تجاوز و قتل مجرم شناخته شده است.
در مارس 2006، زمانی که چهار سرباز آمریکایی به این خانواده عراقی در محمودیه حمله کردند، جس اسپیلمن مراقب بود که کسی هم قطارانش را در حال ارتکاب جرم نبیند.
این سرباز طولانی ترین حکم حبس را بین اعضای این گروه دریافت کرده است.
چهار سرباز دیگر که به گناه خود اعتراف کرده اند محکومیت هایی بین 5 تا 100 سال دریافت کرده اند.
پنجمین سرباز به دلیل اخراج از ارتش در دادگاه مدنی محاکمه خواهد شد.
اتهامات نادرست
پیشتر در محاکمه ای نظامی در کنتاکی که یک هفته طول کشید، جس اسپیلمن به تلاش برای جلوگیری ازاجرای عدالت، ایجاد حریق عمدی بدرفتاری با اجساد و نوشیدن الکل اعتراف کرد.
اگر چه مدعی العموم این سرباز را به مشارکت در تجاوز یا قتل متهم نکرده اند اما معتقدند که او در حالی که مشغول نوشیدن ویسکی و بازی ورق با سایر سربازان بوده، در برنامه ریزی برای این حمله شرکت کرده است.
پاول کورتز، یکی از سربازانی که خود در این حمله محکوم شده به دادگاه گفته زمانی که او و دیگران عبیر قاسم الجنبی را نگه داشته بودند و به او تجاوز می کردند، جس اسپیلمن در چند قدمی آنها ایستاده بود و هیچ تلاشی برای متوقف نمودن آنها نکرده بود.
سربازان بعد از تجاوز به عبیر او را به قتل رسانده اند.
با این همه جیمز بیکر، یکی دیگر از این سربازان شهادت داده در چند بخش از اعترافاتش که پیش نویس آن با اجازه خود او توسط بازپرس ها تهیه شده، در نقش جس اسپیلمن به دروغ اغراق شده است.
جمعه شب یک هیئت منصفه دادگاه نظامی رای به گناهکار بودن آقای اسپیلمن داد.
استیون گرین که ظاهرا سردسته این گروه بوده پیش از متهم شدن، به دلیل اختلال شخصیت از ارتش اخراج شده بود.
او در صورت مجرم شناخته شدن با حکم اعدام روبرو خواهد بود.
روز جمعه یک گروهبان آمریکایی نیز به دلیل قتل یک شهروند عراقی در حمله ای جداگانه مجرم شناخته شد و توسط دادگاه نظامی در کالیفرنیا به 15 سال حبس محکوم شد.
مرگ دست کم 4 نفر تاکنون تایید شده است و تا 30 نفر نیز مفقودالاثر هستند. مقام های آمریکایی ریزش پل را ناشی از یک اقدام تروریستی نمیدانند.
در حدود 50 اتومبیل در ساعات پر رفت و آمد غروب چهارشنبه در اثر فروریختن این پل که بخشی از اتوبان "آی 35" بود به داخل رودخانه افتادند.
مقام های امداد و نجات می گویند انتظار دارند شمار کشته ها افزایش یابد.
تیم دولان، رئیس پلیس مینیا پولیس، گفت عده ای از مردم هنوز از داخل اتومبیل ها خارج نشده اند و تلاش های امداد و نجات حداقل سه روز وقت خواهد گرفت.
آقای دولان گفت: "ما با رود می سی سی پی سر و کار داریم، ما با جریان های آب سر و کار داریم و قصد داریم این کار را آرام و ایمن انجام دهیم."
محققان تا زمانی که علت فروریختن پل مشخص نشده با آن به عنوان صحنه جنایت برخورد می کنند.
جورج بوش، رئیس جمهور آمریکا، گفته است که دولت فدرال باید برای کمک به مردم ایالت مینِسوتا و بازسازی پل در اسرع وقت، واکنشی موثر نشان دهد.
وضعیت سازه ای
وزارت ترابری دولت فدرال برای کمک به تلاش های پاکسازی و رفع مشکلات حمل و نقل، در وهله اول 5 میلیون دلار اختصاص داده است.
تیم پالنتی، فرماندار ایالت مینسوتا، گفت که ریزش پل "فاجعه ای در ابعاد تاریخی" بود.
پل 40 ساله در زمان حادثه درحال مرمت بود.
آقای پالنتی دستور بازرسی فوری از کلیه پل های ایالتی با طراحی مشابه را صادر کرده است.
اما در سال 2005، این پل یکی از هزاران پل در سراسر آمریکا بود که از سوی پایگاه داده های ملی پل ها "دارای نقصان ساختاری" توصیف شده بود.
تونی اسنو، سخنگوی کاخ سفید، گفت که این پل از 100 امتیاز پایداری سازه ای تنها 50 نمره آورده بود.
در زمان حادثه ترافیک بسیار شدید بود زیرا تنها یکی از خطوط بزرگراه در هر دو جهت به علت عملیات مرمت باز بود. هر جهت پل چهار بند دارد .
نجات دانش آموزان
در اثر ریزش این پل که ازسطح اب رودخانه حدود 20 متر ارتفاع داشت، ده ها تن بتون به داخل رودخانه ریخت.
درحالی که اتومبیل های شخصی روی تکه های شکسته پل به دام افتاده بودند و دود از لاشه های شعله ور اتومبیل ها به هوا برمی خاست مجروحان در انتظار ماموران امداد و نجات بودند.
برخی از مردم موفق شدند خود را با شنا به ساحل برسانند.
کاترین یانکلویچ، که خودرویش داخل آب افتاد، به خبرگزاری فرانسه گفت: "پل شروع کرد به ریختن، ماشین ها هر طرف در پرواز بودند و ناگهان دیدم که آب دارد توی ماشینم بالا می آید."
"آب خیلی سریع بالا می آمد، برای همین پنجره را پایین دادم... مثل فیلم ها بود، و خیلی ترسناک بود."
دست کم 50 دانش آموز از اتوبوس مدرسه ای که در یک گوشه از یک تکه فروریخته از پل گیر کرده بود نجات داده شدند.
پلیس گفت که مقام ها توانسته اند همه کارگران عمرانی که در زمان ریزش پل روی آن کار می کردند، به جز یکی را، بیابند.
شاهدان عینی در هنگام ریختن پل از بلند شدن صدای غرش شدیدی سخن گفتند.

مجموعه عظیم ارمیتاژ در شش بنا به نمایش گذاشته شده است. بنای اصلی قصر زمستانی نام دارد و در گذشته محل سکونت رسمی تزارهای روسیه بوده است. موزه ارمیتاژ شعبه هایی بین المللی در آمستردام، لندن و لاس وگاس نیز دارد. از جمله هنرمندانی که آثارشان نقاط قوت مجموعه هنر غرب در موزه ارمیتاژ هستند، میتوان به میکل آنژ، لئوناردو داوینچی، روبنس، ون دایک، رامبراند، رودن، مونه، سزان، ون گوگ، گوگن و پیکاسو اشاره کرد.
البته این موزه مجموعه آثار متعددی دارد که از جمله آنها میتوان به نشانها، البسه و جواهرات سلطنتی، مجموعه متنوعی از جواهرات ساخته فابرژه (Fabergé) و بزرگترین کلکسیون موجود در جهان از طلای باستانی متعلق به اروپای شرقی و آسیای غربی اشاره کرد.
پیدایش موزه
در سال 1764، کاترین کبیر با خرید بیش از دویست نقاشی در اروپا، جمع آوری این مجموعه مشهور را آغاز کرد. سفرای روس در پایتختهای بیگانه مامور یافتن بهترین مجموعه های هنری ارایه شده برای فروش- مانند مجموعه های برول (Brühl) سیاستمدار ایالت ساکسونی (Saxony) آلمان، کروزا (Crozat) ، کلکسیونر فرانسوی و گالری والپول (Walpole) در انگلستان –بودند. کاترین کبیر، گالری خود را (my hermitage) (گوشه عزلت یا خلوتگاه خود) مینامید زیرا تنها افرادی انگشت شمار اجازه ورود و تماشای آثار موجود در آن را به دست می آوردند.
او در یکی از نامه های خود با تاسف چنین گفته است:" تنها موشها و من میتوانیم تمام این [زیباییها] را تحسین کنیم." کاترین تئاتر خصوصی خود را که در نزدیکی گالری و در طی سالهای 1783 و 1787 ساخته شده بود نیز، ارمیتاژ مینامید.
توسعه در قرن نوزدهم
به تدریج، کلکسیونهای سلطنتی با آثار باستانی و فرهنگی یونان و سیت که در طی حفاریهای انجام شده در پرشچپینا (Pereshchepina)، پازیریک (Pazyryk) و دیگر مقابر باستانی که در جنوب روسیه یافته شده بود، غنی تر شد. به این ترتیب ایجاد یکی از غنی ترین مجموعه های طلای باستانی آغاز شد. این مجموعه اکنون شامل بخش قابل توجهی از گنجهای تروا است که توسط هاینریش اشلایمن (Heinrich Schliemann) کشف و از زیر خاک خارج شد و در سال 1945 توسط ارتش سرخ از موزه برلین ضبط گردید.
تزار نیکولاس اول برای جای دادن مجموعه در حال توسعه عتیقه جات یونان، روم و مصر از معمار سبک نئوکلاسیک آلمانی به نام لیو فون کلنز (Leo von Klenze) خواست تا بنای موزه عمومی را طراحی کند. این بنا که در سال 1852 برای بازدید عموم گشوده شد، به احتمال بسیار اولین گالری در اروپای شرقی است که از ابتدا به همین قصد طراحی و ساخته شده است.
همچنان که تزارهای روس به توسعه مجموعه هنری خود مشغول بودند، آثار متعددی از داوینچی، یان ون ایک (Jan van Eyck) و رافائل در ایتالیا خریداری شدند. بزرگترین مجموعه آثار رامبراند در جهان نیز متعلق به موزه ارمیتاژ است.
فراز و نشیبهای قرن بیستم
در طی انقلاب روسیه در سال 1917، موزه سلطنتی ارمیتاژ جزو اموال خصوصی اعلام شد. پس از ملی شدن مجموعه های هنری عمومی ملی، دامنه آثار موجود در موزه وسعت بیشتری یافت. به خصوص ورود هنر مدرن از کلکسیونهایی چون مجموعه هنری سرگئی شکوکین (Sergei Shchukin) و ایوان موروزوف (Ivan Morozov) بسیار جالب توجه بود. از جمله آثار اضافه شده به موزه میتوان از اکثر آثار سالهای اخیر گوگن، 40 اثر سبک کوبیسم پیکاسو و آثاری مشهور از بزرگان هنر مدرن مانند تابلو " رقص" La danse اثر ماتیس و "کافه شبانه" (Night Café) اثر ون گوگ اشاره کرد.
حکومت شوروی توجه چندانی به نگهداری از هنر "منحط طبقه بورژوا" نداشت. به دستور استالین تعدادی از با ارزشترین آثار موجود در موزه ارمیتاژ در خارج از کشور به فروش رسید. از جمله این آثار میتوان شاهکارهای بی رقیبی چون (Alba Madonna) اثر رافائل، "ونوس در مقابل آینه" (Venus with a Mirro) اثر تیشین (Titian) و"بشارت" (Annunciation) اثر ون ایک را نام برد.
بسیاری از این آثار که توسط اندرو ملون (Andrew Mellon) تهیه شد، اکنون هسته مرکزی گالری هنر ملی (National Gallery of Art) در واشنگتن را تشکیل داده است. از دیگر موارد از دست رفته موزه که البته موارد مشابه آنها یافت میشود میتوان به هزاران اثر هنری که از موزه ارمیتاژ خارج شده و به موزه پوشکین در مسکو و موزه های دیگری در سراسر اتحاد شوروی فرستاده شد اشاره کرد. تعدادی از کلکسیونهای موزه نیز در طی محاصره لنینگراد در جنگ جهانی دوم، هنگامی که ساختمان موزه به عنوان پناهگاه در مقابل حمله هوایی استفاده شد، قربانی بمباران شد.
این دوره غم انگیز در تاریخ موزه ارمیتاژ در سال 1945 به پایان رسید. در این زمان دولت کوشش میکرد با انتقال دادن تعدادی از آثار هنری به موزه که در طی جنگ جهانی دوم توسط ارتش سرخ از آلمان تصرف شده بود، خسارات وارده را جبران کند. گرانقیمت ترین بخش این غنیمت جنگی نقاشیهای هنرمندان امپرسیونیست بود که از مجموعه های خصوصی طبقه ممتاز آلمان به دست آمده بود.
این نقاشیها تا سال 1995 که موزه آنها را در معرض دید عموم قرار داد، گمشده تلقی میشدند. به گفته دولت روسیه این آثار تنها میتوانند بخش کوچکی از خسارات جبران ناپذیری که تهاجم آلمان به میراث فرهنگی روسیه وارد کرده اند- از جمله تخریب کامل کاخها و باغهای پترهوف (Peterhof) و تزارسکو سلو (Tsarskoe Selo) را جبران کند. از طرفی دولت روسیه قانونی را تصویب کرد که به موجب آن بازگرداندن این آثار به صاحبان قبلی آن ممنوع اعلام شده است زیرا این افراد به خاطر تامین هزینه رژیم نازی گناهکار شناخته شده اند.
ورود به قرن 21
در سالهای اخیر، ارمیتاژ بیش از پیش توسعه یافته و عمارت ستاد فرماندهی را نیز در بر گرفه است و به انجام پروژه های بزرگی در خارج از کشور نیز پرداخته است که موزه ارمیتاژ گوگنهایم (Guggenheim Hermitage Museum) در لاس وگاس، اتاقهای ارمیتاژ در عمارت سامرست (Somerset House) در لندن و ارمیتاژ آمستردام در هلند از آن جمله اند.
مقامات موزه در ماه جولای سال 2006 اعلام کردند که 221 فقره آثار کوچک مانند جواهرات، شمایلهای ارتودوکس، ظروف نقره و اشیائی با میناکاری فراوان از موزه به سرقت رفته است. ارزش این اشیاء که تا کنون یافته نشده اند، 543 هزار دلار برآورد شده است.
منبع: سایت فریا به نشانی: http://www.farya.com/id/1957
**

درباره آنتونیونی گفته می شد که وی زبان خاص خودش را در سینما به وجود آورده بود. برای بسیاری، آنتونیونی، یکی از اساتید واقعی سینما به شمار می رفت.
آنتونیونی در 29 سپتامبر 1912 در شهر فررا در شمال شرقی ایتالیا متولد شد. وی در دانشگاه بولونیا، اقتصاد خواند و خبرنگار سینمایی روزنامه محلی کوریره پادونا بود.
وی در سال 1940 به رم رفت و در پایتخت ساکن شد. در سال 1942 با روبرتو روسلینی، کارگردان ایتالیایی در یک فیلم همکاری کرد.
آنتونیونی در سال های میانی دهه 40 به ساخت فیلم های کوتاه پرداخت.
"داستان عشق"، اولین فیلم بلندی بود که آنتونیونی در سال 1950 کارگردانی کرد.
فیلم های "ماجرا"، "شب" و "کسوف"، موفقیت بین المللی را برای میکل آنجلو آنتونیونی به همراه آوردند. از این سه فیلم به عنوان سه گانه آنتونیونی یاد می شود.
وی در دوران فیلمساری خود با کارلو پونتی، تهیه کننده معروف ایتالیایی که همسر سوفیا لورن بود، همکاری کرده است.
"آگراندیسمان" با بازی دیوید همینگز و ونسا ردگریو برای آنتونیونی شهرت فراوانی به همراه آورد. این فیلم به زبان انگلیسی و در لندن فیلم برداری شد. فیلم بر اساس داستان کوتاهی از خولیو کورتاسار، نویسنده آرژانتینی ساخته شد و توانست برای کارگردان آن، جایزه نخل طلای جشنواره کن را به ارمغان آورد.
پس از "آگراندیسمان"، آنتونیونی فیلم هایی چون "نقطه زابریسکی" و "حرفه :خبرنگار"، "شناسایی یک زن"، "آن سوی ابرها" و "اروس" را ساخت.
در سال 1996، جایزه اسکار برای یک عمر فعالیت های هنری از سوی جک نیکلسون، هنرپیشه آمریکایی به وی اهدا شد. وی پیش از این برای فیلم "آگراندیسمان"، نامزد دریافت جایزه بهترین کارگردانی شده بود.
میکل آنجلو آنتونیونی، در سال 1985 دچار سکته مغزی شد که باعث شد بخشی از بدنش فلج شود و نتواند صحبت کند اما در همین وضعیت فیلم "آن سوی ابرها" را با ویم وندرس، کارگردان آلمانی ساخت.
وی به عنوان یکی از چهره های برجسته دنیای سینما و یکی از اساتید واقعی آن نام برده می شد و ساخته های وی از جمله "توت فرنگی های وحشی" و "سونات پاییزی"، کماکان در میان هواداران هنر هفتم محبوبیت فراوانی دارند.
اوا برگمن، دختر این کارگردان به یک شبکه خبری سوئدی گفت که اینگمار برگمن در آرامش درگذشته است. علت مرگ هنوز اعلام نشده است.
وی برای سه فیلم، از جمله "فانی و آلکساندر" و "چشمه باکرگی" برنده جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی زبان شد.
فیلم "مهر هفتم" وی که ساخت سال 1957 است یکی از آثار کلاسیک سینما به شمار می رود.
آقای برگمان در منزلش در جزیره دور دست فارو در جنوب شرقی سوئد که میان دریای نروژ و اقیانوس اطلس قرار دارد، درگذشت.
وی بیش از 50 فیلم ساخت و فیلمنامه های بسیاری هم نوشت.
ارنست اینگمار برگمن در 14 ژوئیه 1918 در "اوپسالا" در سوئد متولد شد. پدرش یک روحانی بود و محیط کودکی و نوجوانی بر روحیات وی تاثیر عمیقی گذاشت که این مراحل در فیلم هایش منعکس شده است.
اینگمار برگمن 5 بار ازدواج کرد و هشت فرزند داشت. برخی از فیلم های وی به تنش میان زوج ها می پردازد.
وی پس از کناره گیری از دنیای سینما، به فعالیت در تلویزیون و تئاتر پرداخت و آخرین ساخته او "ساراباند" در دسامبر 2003 از تلویزیون سوئد پخش شد.
وودی آلن، کارگردان در سال 1988 اینگمار برگمن را بزرگ ترین هنرمند از زمان اختراع دوربین فیلمبرداری معرفی کرد اما خود کارگردان در مصاحبه ای در سال 2004 گفته بود که از تماشای فیلم هایش دچار افسردگی می شود، به همین دلیل هیچ وقت به تماشای آنها نمی پردازد.