
در حال حاضر سالانه افزون بر 22 میلیون مترمکعب فاضلاب صنعتی در گیلان تولید می شود که مهمترین آنها آلودگیهای نفتی، فلزات سنگین و شیرابه های زباله حاصل از فرآیند تولید کمپوست است.
| ورود مستقیم فاضلاب پنج شهر شهرستان رودبار و روستاهای این محور تهدیدی جدی بر حیات رودخانه سپیدرود است که باید مسئولان به این مهم نگاه ویژه ای داشته باشند. | |
|
به گزارش خبرنگار مهر، رودخانه سپیدرود اصلی، منبع تامین کننده آب آشامیدنی استان گیلان است و آلودگی این رودخانه اثرات مخربی در سلامت شهروندان دارد که مسئولان باید هرچه سریعتر نسبت به ساماندهی فاضلاب صنعتی، بیمارستانی، خانگی و کشاورزی شهرستان رودبار اقدام کنند. بررسی ها نشان می دهد از 160 رودخانه مهم کشور، میزان آلودگی ۷۰ رودخانه بسیار زیاد بوده که رودخانه سپید رود از جمله این رودخانه هاست. جمعی از کارشناسان و صاحبنظران بر این باورند که افزایش آلاینده های میکروبی و کشاورزی، تعادل زیستی رودخانه سپیدرود را که یکی از مهمترین آثار طبیعی ایران است به مخاطره انداخته است. آنان تاکید می کنند که رودخانه ها دارای ظرفیت خود پالایی معینی هستند و چنانچه آلودگی ورودی به رودخانه بیشتر از حد پذیرش آن باشد، مشکلات زیست محیطی در آن پایدار می شود. سپیدرود گسترده ترین حوزه آبریز شمال کشور و یکی از گنجینه های میراث طبیعی است که هر روز به نابودی بیشتر نزدیک می شود. اکوسیستم طبیعی رودخانه سپیدرود دچار تغییرات زیادی شده است در حال حاضر اکوسیستم طبیعی سپیدرود دچار تغییرات زیادی شده که علاوه بر خطر نابودی کامل رودخانه و گونه های متنوع آبزیان موجود در آن، اقتصاد و معیشت هزاران انسانی را که در حاشیه رودخانه سپیدرود زندگی میکنند نیز به خطر انداخته است. آلاینده هایی که وارد آب رودخانه سپید رود میشوند سرشار از مواد آلی و غیرآلی هستند که معمولا باعث افزایش جمعیت باکتریها و جلبکهای مزاحم می شوند که می توانند تعادل زیستی را در اکوسیستمهای رودخانه ای با خطر مواجه کنند. افزایش جمعیت باکتریها و جلبکها باعث افت شدید اکسیژن محلول در آب رودخانه سپیدرود شده و زمینه رشد موجودات بی هوازی را که گازهای سمی متان و هیدروژن سولفید تولید میکنند فراهم کرده که علاوه بر بوی تعفن شدید، مرگ این رودخانه را به همراه دارد. به دلیل پرجمعیت بودن جلگه مرکزی گیلان و عبور سپیدرود از این منطقه، سپیدرود حامل آلودگیهای شدید صنعتی و شهری است که متاسفانه بی توجهی به این اکوسیستم بی نظیر باعث نابودی بخش عظیمی از سپیدرود شده به طوریکه هماکنون سپیدرود از یک اکوسیستم فعال به یک اکوسیستم غیرفعال تبدیل شده است. نماینده مردم رودباردر مجلس هشتم در این باره گفت: به رغم پیگیری های انجام شده تاکنون حرکت مثبتی از سوی سازمان آب و فاضلاب شهری استان گیلان برای ساماندهی فاضلاب شهرستان رودبار انجام نشده است. صمد مرعشی افزود: ورود فاضلابهای صنعتی، خانگی، بیمارستانی و کشاورزی پنج شهر شهرستان رودبار به رودخانه سپیدرود که تامین کننده اصلی آب آشامیدنی استان گیلان است، ریخته می شود. وی ادامه داد: مشکل اساسی که مردم استان گیلان با آن دست و پنجه نرم می کنند معضل و مشکل بی رویه ورود فاضلاب به این رودخانه حیاتی استان است که باید توجهی ویژه شود. مسئولان کشوری و استانی به امر ساماندهی فاضلاب شهرستان رودبار توجهی ندارند مرعشی بیان داشت: بارها طی تذکرات کتبی به رئیس جمهور و وزیر نیرو در مجلس خواستار رفع این مشکل و معضل شده اما نتیجه ای در بر نداشته است. نماینده مردم رودبار یادآور شد: اختصاص اعتبار برای ساماندهی معضل فاضلاب حق مسلم مردم شهرستان رودبار و شهروندان گیلانی است. به هرحال فاضلاب و پسابهای مراکز صنعتی، کشاورزی و همینطور محلهای مسکونی از آلوده کننده های عمده آبهای زیرزمینی و آبهای سطحی به ویژه آبهای رودخانه ها، دریاها و دریاچه ها هستند. پتانسیل و ظرفیت اکسیداسیون آبها، یکی از معیارهای مهم آلودگی آنهاست. بطوریکه می دانیم اکسیژن محلول در آب، عامل اساسی زندگی و رشد حیوانات و گیاهان است. زندگی این موجودات بستگی به حداقل اکسیژن محلول در آب دارد. ماهی بیش از سایر جانداران و بی مهرگان در درجه دوم و باکتریها کمتر از تمام موجودات آبزی به اکسیژن محلول در آب نیاز دارند. در صورتی که مقدار اکسیژن محلول در آب کمتر از حداقل مجاز برای زندگی جانداران آبزی باشد، آن آب آلوده تلقی می شود. وجود مواد آلی در آب، موجب مصرف و تقلیل مقدار اکسیژن محلول می شود. غالب ترکیبات آلی موجود در آب دارای کربن هستند و فعل و انفعال مهمی در محیط آبی به کمک باکتریهای خاصی انجام می گیرد. فاضلابها و پسابها حاوی مقدار بسیار زیادی مواد آلی است. تقریبا آثار کلیه مواد مصرفی در زندگی اجتماعی و همینطور صنایع، در فاضلابها وجود دارد. تخلیه فاضلابها و پسابها در آبهای معمولی آنها را به سرعت آلوده می کند و این در واقع زاییده وجود مقادیر بسیار زیاد مواد آلی در فاضلابها و پسابهاست. تخلیه بی رویه پسابها در آبهای سطحی موجب مرگ حیوانات آبزی می شود تخلیه بی رویه و پسابهای صنعتی و همینطور غیرصنعتی و کشاورزی در آبهای سطحی، موجب مرگ و میر حیوانات آبزی به خصوص ماهیها می شود. از دیگر اثرات مهم این فاجعه تبدیل فعالیت باکتریهای آب از حالت هوازی یعنی توأم با مصرف اکسیژن به حالت بی هوازی و بدون نیاز به اکسیژن است. فعالیت باکتریهای بی هوازی، بوی زننده ای ایجاد می کند و قابل اشتعال و سمی خطرناک است. بطور کلی غالب محصولات از فعالیت باکتریهای بی هوازی برای زندگی دیگر موجودات به خصوص موجودات آبزی، مضر است. شوینده ها از مهمترین و شناخته شده ترین مواد شیمیایی هستند که در ابعاد وسیعی مصرف عمومی دارند و به علل مختلف ایجاد آلودگی می کند. مهمترین عوامل ضرورت عدم تخلیه فاضلابهای صنعتی به آبهای جاری و زیرزمینی اسید یته آزاد، مواد قلیایی قوی، غلظت زیاد مواد محلول، چربی و روغن، فلزات سنگن و مواد سمی، گازهای بدبو و سمی، مواد رادیو اکتیو، مواد معلق، رنگ، بو، ازدیاد د ما، وجود میکرو ارگانیسمهای بیماری زاست. راه اندازی سیستمهای تصفیه فاضلاب تنها راه رهایی از بحرانهای آلودگی محیط زیست است مدیرکل حفاظت محیط زیست استان گیلان نیز راه اندازی سیستمهای تصفیه فاضلاب در مرکز استان و شهرستانها را تنها راه رهایی از بحرانهای آلودگی محیط زیست و مانع از ورود مستقیم فاضلابهای انسانی به رودخانه ها و سایر اکوسیستمهای آبی دانست. کامران زلفی نژاد افزود: میزان بالای بارشها و بالا بودن سطح آبهای زیرزمینی در این استان موجب نشر و پایداری انواع آلودگی ها در سطح منطقه می شود. وی اظهار داشت: متاسفانه به دلیل ورود سالانه 75 میلیون مترمکعب فاضلاب شهری و 60 میلیون مترمکعب فاضلاب روستایی به رودخانه ها میزان این مواد تاثیر منفی بر روی آب می گذارد. همچنین گاهی میزان آلایندگی پسابهای حاصل از فعالیت صنایع به 10 تا 100 برابر حد استاندارد می رسد. مدیرکل محیط زیست گیلان از ساخت و تکمیل سیستمهای تصفیه فاضلاب در مرکز استان و شهرستانها به عنوان اولویت طرحهای عمرانی منطقه نام برد و تاکید کرد: شتاب بخشیدن در اجرای این طرحها به عزم ملی نیاز دارد. وی ادامه داد: در حال حاضر سالانه افزون بر 22 میلیون مترمکعب فاضلاب صنعتی در گیلان تولید می شود که مهمترین آنها آلودگیهای نفتی، فلزات سنگین و شیرابه های زباله حاصل از فرآیند تولید کمپوست است. سامانه جمع آوری فاضلاب واحدهای صنعتی در شهرک صنعتی لوشان ایجاد شد فرماندار شهرستان رودباردر ادامه با اعلام اینکه ساماندهی فاضلاب شهرهای شهرستان رودبار امری حیاتی است و باید در اولویت اجرای برنامه ها قرار گیرد، گفت: تمامی پسابهای صنعتی، منازل شخصی و بازار به رودخانه سپیدرود که تامین کننده اصلی آب آشامیدنی استان گیلان است ریخته و باعث آلودگی آب می شود. ناصر مردانپورهمچنین از ایجاد سامانه جمع آوری فاضلاب واحدهای صنعتی مستقر در شهرک صنعتی لوشان خبر داد و اظهار داشت: بخش مهمی از فاضلاب واحدهای صنعتی مستقر در شهرک صنعتی لوشان از این طریق جمع آوری می شود ولی در خارج از شهرک صنعتی هرچند پیگیرهای محیط زیست انجام می گیرد اما این مشکل همچنان وجود دارد. وی ادامه داد: متاسفانه پسابها و فاضلابها تمام شهرهای رودبار، منجیل، رستم آباد، توتکابن و روستاهای محور به رودخانه سپیدرود ریخته می شود که از دغدغه های بزرگ و مهم مسئولان استانی و محلی است. فرماندار رودبار با بیان اینکه طرح فاضلاب شهرهای رودبار، منجیل و لوشان آماده شده است، اظهار امیدواری کرد با تامین اعتبار بتوان این مشکل اساسی را رفع کرد. به هرحال رودخانه سپیدرود بزرگترین رودخانه سواحل جنوبی دریای خزر است که از کوه های چهل چشمه کردستان و آذربایجان سرچشمه گرفته و در تامین آب آشامیدنی و مشروب کردن زمینهای کشاورزی استان گیلان نقش بسزایی دارد از اینرو مسئولان باید با اجرای طرحهای اصولی مانع ورود بی رویه انواع فاضلاب به این بستر آبی مهم باشند. |

|
گوگل سه عملکرد جدید را در سرویس ترجمه خودکار متن و صفحه وب عرضه کرد و تعداد زبان های موجود در این سرویس را از 42 به 51 زبان رساند. | |
|
به گزارش خبرگزاری مهر، ترجمه فوری یکی از قابل توجه ترین مشخه هایی است که سرویس "گوگل ترجمه" عرضه می کند. این سرویس به کاربر اجازه می دهد که با نوشتن یک متن آن را به طور خودکار به زبان مورد نظر خود ترجمه کند. هر چند این ترجمه چندان دقیق نیست اما می تواند اطلاعاتی را برای درک مفهوم کلی متن ارائه کند. اکنون گوگل ترجمه برخی از عملکردهای خود را در خصوص زبانهای غیر لاتین بهبود بخشیده است به طوری که از این پس می تواند حروف چینی را به حروف انگلیسی تبدیل کند، درحالی که زبان متن همچنان چینی است. این عملکرد در حال حاضر برای زبانهای فارسی، عربی و هندی در دسترس نیست. با وجود این، عکس این عملکرد یعنی تبدیل کلماتی که به این زبانها اما با خط انگلیسی نوشته اند به حروف اصلی زبان وجود دارد. برای مثال این سرویس جدید به کاربرانی که صفحه کلید فارسی در اختیار ندارند کمک می کند که کلمات فارسی را با حروف انگلیسی بنویسند و سپس با فشار دادن تنها یک کلید متن نوشته شده را با حروف فارسی دریافت کنند. این سرویس همچنین می تواند تلفظ صحیح کلمات این زبانها را بیان کند. این ویژگی به فرد فارسی زبانی که در خارج از ایران زندگی می کند و بر تلفظ کلمات فارسی تسلط ندارد، کمک می کند. براساس گزارش PC World، سرویس جدید گوگل ترجمه همچنین برای غیرانگلیسی زبانها برنامه ترجمه با تبدیل متن به صدا را عرضه کرده است. به طوری که اگر کاربر از یک زبان غیر انگلیسی بخواهد متنی را به انگلیسی ترجمه کند، گزینه "گوینده" نمایان می شود که می تواند متن ترجمه شده به زبان انگلیسی را با صدای بلند بخواند. |

|
معاون غذا و داروی وزارت بهداشت گفت: پودرهای زعفران عربستان چیزی غیر از ماده رنگین شیمیایی ناخالص نیست و بسیار سرطانزا است. | |
|
به گزارش خبرنگار مهر در گناباد، دکتر احمد شیبانی چهارشنبه شب در نشست خبری با خبرنگاران در حاشیه همایش ملی زعفران افزود: در طرح هدفمند کردن یارانهها حذف یارانه دارو به مجلس ارائه شد که مجلس استقبال نکرد و یارانه داروی خاص همچنان وجود دارد. معاون غذا و داروی وزارت بهداشت گفت: در مورد داروهای خاص داروهایی داریم که مصرف آن بالاست که یارانه میگیرند ولی برخی از داروها که تازه وارد لیست داروهای کشور میشوند قیمت بالایی دارند و یارانه به آنها تعلق نمیگیرد. وی در ادامه به بحث زعفران تقلبی اشاره کرد و گفت: هر چیزی که ارزشی پیدا کند پشت سر آن قاچاق و تقلب وجود دارد و زعفران هم چون خیلی باارزش است به شدت در معرض تقلب قرار دارد. شیبانی هشدار داد: در عربستان پودری به نام صفارالزعفران وجود دارد که از نوع پودرها و مواد زعفراننما است که متاسفانه آسیبهای زیادی را به سلامتی مردم وارد میکند که چیزی غیر از ماده رنگین شیمیایی ناخالص نیست و بسیار سرطانزا بوده و زائران که آن را به عنوان یک ماده متبرک خریداری میکنند باید این امر را مورد توجه قرار دهند. وی افزود: در داخل کشور نیز برخی افراد سودجو مواد مختلفی مثل چوب انار را رنگ میکنند و در اختیار مرم قرار میهند که آسیبهای زیادی را به سلامتی آنها وارد میکند. وی با بیان اینکه داروهای امروز بسیار گران هستند و باید تلاش شود که از منشاء بروز این عوارض جلوگیری شود، گفت: مسئولیت نظارت بر محصولات و فرآوردههایی که از وزارت بهداشت مجوز دارند با وزارت بهداشت است. وی افزود: تنها شرکتهای بستهبندی که از وزارت بهداشت مجوز گرفتهاند مورد تایید وزارت هستند و از آنجا که نشانی به نام نشان کیفیت داریم در صورت تخطی و تقلب شرکتهای بستهبندی که از وزارت مجوز گرفتهاند با آنها برخورد شده و تا لغو پروانه آن شرکتها نیز جلو خواهیم رفت. وی با بیان اینکه باید در مردم مشروعیت کالاهایی که وزارت بهداشت اجازه داده را ایجاد کرد، خاطرنشان ساخت: از جمله کارهای رسانه اطلاعرسانی به مردم برای استفاده از محصولاتی است که روی بستههای آن نشانه و آرم وزارت بهداشت خورده است به طوریکه که وقتی برای مردم این مطلب جا بیفتد که توجه به تایید و آرم وزارتخانه داشته باشند خودبه خود این محصولات تقلبی از چرخه بازار حذف میشوند . |
|
مدیرکل منابع طبیعی و آبخیزداری استان گیلان گفت: استان گیلان با 60 هزار هکتار باغ صنوبر بیشترین صنوبر کاری کشور را دارد. | |
|
به گزارش خبرنگار مهر در رشت، رسول محمدی ظهر پنجشنبه در جمع مسئولان افزود: در هر دوره پنج تا هفت ساله تولید می توان از هر هکتار باغ صنوبر بطور میانگین 140 متر مکعب چوب به ارزش 200 میلیون ریال برداشت کرد. وی با اعلام اینکه شهرستان صومعه سرا با 17 هزار و 750 هکتار صنوبر کاری بیشترین سطح زیر کشت صنوبر کشور را دارد، ادامه داد: مازندران و گلستان پس از گیلان در رتبه های بعدی تولید صنوبر قرار دارند. عضو کمیسیون مجمع ملی صنوبر کشور و صنوبر کار نمونه کشوری نیز گفت: از مجموع 60 هزار هکتار باغ های صنوبر گیلان، 40هزار هکتار مربوط به بخش خصوصی و بقیه مربوط به منابع طبیعی و آبخیزداری این استان است. احمد مولایی سطح زیر کشت صنوبر در 11 استان کشور را 150 هزار هکتار عنوان و افزود: خاستگاه صنوبر مناطق شمالی کشور است ولی از یک دهه گذشته در مناطق غربی و مرکزی کشور نیز صنوبر کاشته می شود. وی همچنین کاهش قطع درختان جنگلی، تامین چوب مورد نیاز صنایع چوب و محصولات چوبی و ایجاد اشتغال از مهمترین مزیتهای زراعت صنوبر است. |
|
وزارت بهداشت از فوت 42 بیمار مبتلا به آنفلوانزای نوع A در کشور طی هفته گذشته خبر داد که با احتساب 58 مورد فوتی مربوطه به هفته های قبل موارد مرگ و میر بر اثر ابتلا به این بیماری به 100 مورد رسید. | |
|
به گزارش خبرگزاری مهر، وزارت بهداشت اعلام کرد: با ابتلای 466 مورد جدید ابتلا به بیماری آنفلوانزای A شمار مبتلایان به این بیماری به 3128 نفر در کشور میرسد. در هفته گذشته در مجموع 42 نفر نیز براثر ابتلا به بیماری آنفلوانزای A فوت کردهاند. اکثر فوت شدگان بیماری زمینهای تنفسی و قلبی داشتهاند و موارد فوت مربوط به شهرستانهای مختلف کشور بوده است. تعداد موارد جدید ابتلا به بیماری آنفلوانزای A نسبت به هفته قبل 43 مورد کاهش داشته است. در هفته گذشته تعداد موارد ابتلا به این بیماری 509 مورد و طی این هفته 466 مورد گزارش شده است. در خصوص مقایسه آمار فوت کشورمان با کشورهای منطقه مدیترانه شرقی با توجه به سیستم ثبت دقیق و شفاف موارد شدید ابتلا به بیماری و همچنین آمار مرگ و میر و اعلام مرتب هفتگی آن در کشور میتوان گفت: آمار فوت کشورمان با در نظر گرفتن جمعیت 70 میلیون نفری از بسیاری از کشورهای منطقه مدیترانه شرقی که دارای جمعیت کمتری نسبت به کشورمان هستند به نسبت پایینتر است. ضمن اینکه در بسیاری از کشورهای منطقه مدیترانه شرقی سیستم گزارش و ثبت دقیقی از مرگ و میر وجود نداشته و آمار واقعی از تعداد مبتلایان و تعداد موارد مرگ اعلام نمیشود. |

در سال ۱۸۳۸، سرخپوستان قبیله معروف «چروکی» (Cherokee) مجبور شدند سرزمین مادری خود در شرق آمریکا را ترک کنند و در منطقه ای که امروزه ایالت «اوکلاهما» در آن قرار گرفته مستقرشوند. در راه این سفر پر مخاطره که «مسیر اشک» نیز خوانده شده است، بیش از۴۰۰۰ تن از این بومیان آمریکایی جان خود را از دست دادند. با این وجود برخی از اعضای قبیله چروکی با پنهان شدن در کوه های «آپالاچیا» از شرکت در این مهاجرت دستجمعی خودداری کردند. سوزان لوگ خبرنگارصدای آمریکا ضمن دیدار ازمنطقه سرخپوستان چروکی شرق آمریکا گزارشی از نسل تازه ای از بازماندگان این مردمان بومی آمریکایی تهیه کرده است:
در ماه های تابستان هر سال، هزاران جهانگرد به مناطق کوهستانی «بلو ریج»Blue Ridge چروکی، در ایالت کارولینای شمالی هجوم می آورند، چرا که اگراین افراد دیدار خود را محدود به مناطق تجارتی جلب توریست این منطقه کنند ممکن است اطلاعات انحرافی در مورد بومیان منطقه به دست بیاورند! از جمله بنا بر گفته «هاک کوچک»: «این جهانگردان ممکن است تعجب کنند اگر بدانند که ما دیگر در چادرهای مخصوص سرخپوستی زندگی نمی کنیم!»
لیتل هاک براون (little Hawk brown یا هاک کوچک) معتقد است آموزش جهانگردان از اهمیت ویژه ای برخوردار است: «ما دوست داریم به جهانگردانی که زحمت آمدن به این مناطق را بر خود هموار می کنند فرهنگ واقعی خودمان را بشناسانیم. فکرمی کنم این وظیفه من است که به این افراد اطلاعات لازم وصحیح را بدهم. تنها از این راه است که آن ها می توانند با درک تازه ای از تاریخ و فرهنگ سرخپوستان این منطقه به محل زندگی خودشان بازگردند.»
در این مناطق اصیل و واقعی زندگی بومیان آمریکا، جهانگردان می توانند باشرکت در رویدادهای مختلف با سرخپوستان از نزدیک آشنا شوند. یکی از این برنامه ها، رقص سنتی دستجمعی است که براون به همراه چند تن دیگر از اعضای باند چروکی کارولینای شمالی که «جنگجویان انیکیتوآ» نام دارند آن را اجرا می کنند. این جهانگردان هم چنین می توانند از موزه قبیله ای منطقه دیدن کنند. این موزه علاوه بر نمایش آثار باستانی سرخپوستان، به طور زنده تاریخ و فرهنگ قبیله چروکی را به نمایش می گذارد. بخشی از این موزه به نمایش نوع زندگی، شیوه های شکار و انواع خانه هایی که اعضای قبیله چروکی در نیمه قرن هیجدهم میلادی در آن زندگی می کرده اند، اختصاص داده شده است. عواید گرداندن این موزه تماما با استفاده از وجوهی که جهانگردان برای دیدار از مناطق سرخپوست نشین می پردازند تامین شده است.
مایکل هیکز، رئیس اتحادیه سرخپوستان چروکی ناحیه شرق آمریکا می گوید: «ما سال هاست که از جهانگردان در این مناطق پذیرایی می کنیم. سرخپوستان چروکی بیش از ۱۱ هزار سال است که دراین مناطق سکنی داشته اند. پدران ما در اواسط قرن هجدهم مجبور به ترک منطقه شدند، اما عده ای تصمیم گرفتند خود را در کوهستان ها پنهان کنند وبه این صورت بود توانستند دراین مناطق تا امروز ماندگارشوند.»
امروزه ۸ هزار چروکی در بیش از ۲۲۵ کیلومتر مربع زمین اختصاصی در این منطقه زندگی می کنند. عواید جهانگردی تنها منبع درآمد اعضای این قبیله شمار می رود. هم چنین یک کازینو (تفریحگاه عمومی برای رقص، موزیک و بازی های تفریحی) نیز در سال ۱۹۹۷ در این منطقه گشایش یافت.
هیکزمی گوید: «احداث چنین تفریحگاهی در وحله اول کمی جنجال برانگیز بود. به خصوص از لحاظ رابطه آن با مسائل اخلاقی که وجود دارد. خوب همین باعث شد که مدتی مورد جر و بحث بزرگان قوم قرار بگیرد، اما بالاخره مجوز آن صادرشد. باید بگویم اگر امروز قراربود دوباره برای صدور این مجوز رای گیری کنیم مسلما آرای موافق، چند برابر بیشتر از آن زمان می شد! این کازینو برای ما منابع و امکانات زیادی بوجود آورده است.»
بیش از هشتاد درصد از مدیران و کارکنان کازینوی قبیله چروکی را خود سرخپوستان و اعضای این قبیله تشکیل می دهند. مرتل درایور یکی از کارکنان کازینو، هر سال دو بار مبلغ ۳۸۰۰ دلار به عنوان دستمزد دریافت می کند. اوتوانسته است با این پول، کار تعمیرات اساسی خانه مسکونی خود را به پایان برساند. او امیدواراست که اعضای قبیله چروکی بتوانند بخش های دیگری از تجارت و جهانگردی دراین مناطق را به خود اختصاص دهند و مردم کمتری به تماشای چادرهای تبلیغاتی که به عنوان نشانه ای از سرخپوستان چروکی در زمان های گذشته در مناطق مختلف برای جلب توریست قرارداده شده است بروند.
درایورمی گوید: «بسیاری از افراد غیر سرخپوست به این منطقه می آیند، یک چادر یا خیمه سرخپوستی ساختگی جلوی درب خانه هایشان قرار می دهند و جهانگردان را گول می زنند. به نظر من بهتراست که تمام این تجارت ها و مناطق جلب توریست زیر نظر خود سرخپوستان و با رعایت فرهنگ و سنن آنان عمل کنند.»
درایور معتقد است زمان این امر بالاخره فرارسیده است و امید دارد که در آینده با پیشرفت های تحصیلی که اعضای جوان ترقبیله چروکی هرروزبیش از گذشته به آن دست پیدا می کنند، این امکانات فراهم آید.
هیکز هم معتقد است که در ۵ تا۱۰ سال آینده، قبیله چروکی به مراحل تازه ای از پیشرفت و موفقیت دست خواهد یافت: «این در صورتی میسراست که کسانی که در نظر دارند در این منطقه دست به تجارت بزنند، علاوه بر در نظرگرفتن خواست جهانگردان و عواید مالی حاصله از آن، به «چروکی» هائی که قرن ها در این مناطق زندگی کرده اند نیز فکر کنند.»

کمترستاره ای درعالم موسیقی پاپ توانسته است به اندازه «لیدی گاگا» درمدتی کوتاه چنین تاثیری برروی شنوندگان و تماشاگران خود داشته باشد. در یک سال گذشته نخستین سی دی او توانسته است چهارباردررده بندی موسیقی پاپ، درصدر فهرست معتبر بیلبورد Billboard قرارگیرد. چند ترانه بازی عشق، پوکر فیس و پاپاراتزی، توانسته است رکورد گذشته سه گروه محبوب موسیقی پاپ از جمله «ایس آو بیس» Ace of Base را بشکند.لیدی گاگا هم چنین توانسته است یک شخصیت پاپ منحصر به فرد خلق کند که نه تنها آهنگ ها و ترانه هایش نوای جدید و تازه ای را به دنیای موسیقی پاپ عرضه می کند بلکه مدلباس های عجیب و غریبی که او می پوشد و در کنسرت ها و شوهای تلویزیونی با آن ظاهر می شود توانسته است توجه خاص مردم را به خود جلب کند. امسال لیدی گاگا نامزد دریافت ٩ جایزه موسیقی ام تی وی شد و تازگی ها هم توانست 5 نامزدی دریافت جایزه دررده بندی «بهترین هنرمند سال» آمریکن میوزیک آوارد را از آن خود سازد.
لیدی گاگا که نام اصلی او استفانی گرمانوتاست، نگاه متفاوتی به دنیای موسیقی حرفه ای دارد:«برای مدتی طولانی من موهای قهوه ای بلند داشتم وروی موسیقی باب دیلان و «جفرسون ایروپلین» به خصوص خواننده این گروه «گریس اسلیک» کار می کردم. یعنی درواقع روی یک موسیقی کاملا متفاوت تمرکز کرده بودم.»
اما توجه عموم هنگامی به لیدی گاگا جلب شد که او صدای موسیقی که می نواخت را به کلی تغییرداد. همین مسئله باعث شد که زندگی حرفه ای اودچار دگرگونی های قابل توجهی شود. پس از موفقیت آلبوم اول و سی دی The Faemeناگهان لیدی گاگا از شکل یک خواننده و آهنگساز گمنام و ناامید تبدیل به یک چهره شناخته شده و مطرح شد و بسیاری از گروه های معروف برای آغاز کنسرت های خود از او دعوت به اجرای برنامه کردند.
شاید موفقیت کم نظیر لیدی گاگا امری یک شبه به نظر بیاید اما واقعیت این است که این ستاره موسیقی پاپ سال ها درس موسیقی خوانده و سال های متوالی نیز درکلوپ های کوچک برای دستمزد ناچیزی برنامه اجرا کرده است:« یعنی اینکه من از سن چهارسالگی پیانو زده ام و همش درس موزیک خوانده ام یا نوت نوشته ام یا تئوری خوانده ام. مدتی دریک گروه جاز کرده ام وبعد دوباره موسیقی نوشته ام. در چهارده سالگی در کلوپ های محلی خوانده ام ونواخته ام جایی که مادرم مرا می برد واسمم را زیر فهرست مجریان برنامه آن شب می نوشت.»
لیدی گاگا می گوی:«من داستان های زیادی دراینمورد دارم اما درواقع مسئله مهم این است که من هیچوقت از کارموسیقی دست نکشیدم و پشتکار به خرج دادم. من همیشه یک چیز را می دانسته ام و آن اینکه موسیقی در سرنوشت من نوشته شده است.»
لیدی گاگا درباره جوایزی که در طول امسال دریافت کرده است می گوید:«برای من جایزه بهترین ستاره نورسیده دنیای موسیقی یکی از بهترین جوایز است. یعنی جایزه برای ستاره ای درحال ترقی. مردم مرا خیلی تشویق کرده اند به خصوص برای همین چند ترانه ای که نامزد این جوایز شده اند اما من دوست دارم بدانم که می توانم به مراتب بالاتری برسم و ترانه ها و آهنگ های خیلی بهتری بسازم و می توانم آینده ای برای خودم در دنیای موسیقی بسازم که امروز پایه های آن ریخته شده است. من فقط می خواهم بتوانم آهنگ های خوبی بسازم و عشقی را که نسبت به طرفدارانم دارم به آنان نشان بدهم.»
درآمریکا هنرمندان موفقیت خود را مدیون طرفداران خود می دانند. این هواداران با خرید آثار این هنرمندان از آنان حمایت می کنند. لیدی گاگا دراین مورد می گوید:«من هواداران خیلی مخصوصی دارم. شاید بهتر است بگویم بهترین هوادارانی دنیا همان هواداران من هستند. آن ها لباس هایی می پوشند که توی آهنگ های من از آن ها صحبت شده و موقع تماشای کنسرت هایم مرا با عشق باران می کنند. اما تنها چیزی که من درمورد این همه معروفیت و محبوبیت احساس می کنم این است که این مسئله شرایطی را برای من پیش آورده که یک احساس آزادی مطلق به من دست داده است و این که من می توانم هرکسی که می خواهم باشم. و این مهم است برای من. من می دانم خیلی ها از مدهای لباس آوانگاردی که من ازخودم درمی آورم انتقاد می کنند. ولی حقیقت این است که من فقط مثل آن بچه ای هستم که می خواهد واقعا همانطور که هست ابرازوجود کند. من ممکن است یک تکه موی بافته شده ارزانقیمت را جایی ببینم وخوشم بیاید و آن را با یک سنجاق به فرق سرم بچسبان و ناگهان احساس کنم آدم دیگری هستم. آدمی که می تواند هرکاری که دوست دارد انجام دهد. این همان پیام کوچکی است که من دوست دارم هوادرانم درک کنند. این که همه چیز ممکن است.»
لیدی گاگا علاوه برنوشتن آهنگ برای آلبوم های خود، برای هنرمندانی چون مایکل بالتون و گروه «پوسی کت دالز» نیز شعر و آهنگ ساخته است:« یک روز یک نفربه من گفت می خواهی برای مایکل بالتون آهنگ بسازی؟ من گفتم حتما ..عالی میشه. بنظرم رسید که این کار می تواند اوقات خوشی به همراه داشته باشد. مایکل بالتون مرد خیلی خوبی است و واقعا برای من برانگیزنده و تشویق کننده هم بوده است. درآنموقع من تازه شروع کرده بودم و این فرصت خوبی بود برای من هرچند بالتون اصلا نمی دانست من که هستم؟ البته همه مایکل بالتون را می شناسند و اتفاقا این آهنگ خیلی هم خوب از آب درآمد.»
هرچند کنسرت مشترک لیدی گاگا با کنیا وست لغو شده است اما او تور تازه ای را از اواخرنوامبر آغاز خواهد کرد که نخستین اجرای آن در شهر مونترال درکانادا خواهد بود:«باورکنید من فقط یک دختر نیویورکی هستم که می خواسته ام توجه پدرم را جلب کنم!»

پاریس را تنها به شهر عاشقان نمیشناسند، بلکه بدون تردید یکی از به نامترین زادگاههای مد نیز به شمار میرود. دیان یک دختر ۲۱ سالهی فرانسوی است که در شهر پاریس زندگی و تحصیل میکند. با اینکه هوا رفته رفته رو به سرما میرود اما او کفش تابستانی به پا کرده است که با شلوار جین نارنجیرنگش همخوانی دارد. به گفتهی دیان، اگر کسی بخواهد با مد روز پیش برود، باید کمی برای سختی کشیدن هم آمادگی داشته باشد.
مد یکی از موضوعات مورد علاقهی دیان است، برای همین هم او در در دو رشتهی تئوری مد و روزنامهنگاری تحصیل میکند. در اصل دیان قصد دارد که در آینده منتقد مد شود و مطلب بنویسد. به نظر او مد نیز همانند ادبیات، معماری و نقاشی یک هنر است و به این ترتیب ایو سن لوران، طراح نامدار فرانسوی هم هنرمندی که تمام استعدادش را در این نهاد تا به قامت زنان لباسهای زیبا بدوزد: «این که مردی قادر است زنی را زیبا کند، از نظر من فوقالعاده است.»
اما چگونه یک لباس یا یک رنگ مد میشود؟ از کجا یک طراح، به طور خاص طرح یک لباس را ارائه میدهد و نه چندین لباس دیگر را؟ مثلا رنگ بنفش، رنگ سال میشود و مدهای قدیمی بار دیگر جان میگیرند.
بیلبوردهای متحرک
دیان مدتی را در یکی از بوتیکهای لوکس ایو سن لوران کار کرده؛ دورانی که برای او تجربههای ارزشمندی را به همراه داشته است. در همان زمان هم بوده که به نکتهای پی میبرد و اینکه، مهترین دلیل به وجود آمدن یک مد، نه تنها ذهنیات یک طراح، که سلیقهی مردم است، زیرا در نهایت لباسهایی توجه مردم عادی را جلب میکند که در خود چیز تازهای داشته باشند: «مد همیشه از اجتماع جان گرفته است. نکتهی جالب این است که طراحان مد همیشه از مردم عادی در خیابان برای خلق کلکسیون خود الهام میگیرند، مد تازهای را ارائه میدهند و طرحشان دوباره بر تن مردم عادی مینشیند. در اصل این یک چرخه است. یک طراح در وهلهی اول یک شکارکنندهی تصویر است، وقتی که او یک رنگ، گل و یا حتی ردی را بر روی دیوار میبیند، الهام میگیرد و چیزی را خلق میکند. فرمها یا رنگهایی هستند که از برخاسته از خیابان و زندگی روزمره هستند.»
سالنهای مد مقصد بعدی هستند. در اینجاست که فرصتی به وجود میآید تا طراح هر آنچه را که در ذهنش گذشته و در نهایت خلق شده است، نشان دهد. دستاندرکاران صنعت پارچه با دقت تمام به شوهای لباس چشم میدوزند و دست به کار میشوند تا هر آنچه را که به مذاق تماشاگران خوش آمده، روی خط تولید ببرند؛ از رنگ گرفته تا جنس پارچه.
بعد از آن هم مسلما این ستارههای نامدار دنیای موسیقی، مد یا سینما هستند که با پوشیدن یک لباس یا دست گرفتن یک کیف، همانند بیلبوردهای تبلیغاتی متحرک عمل میکنند. البته بدیهی است که برای خرید هر کدام از وسایل یا لباسهایی که به تن این افراد مینشیند، بایستی درآمد مشابهی داشت!
اما به باور دیان، اینکه زنی از سر تا پا به رنگ و مد "دیور" درآمده باشد، نشانهی خوشپوشی نیست. اگر کسی میخواهد آراسته و تک لباس بپوشد، کافی است تا فقط بخش کوچکی را طبق مد بیاراید؛ یک گردنبند تک و زیبا یا کیفی خوشرنگ و خوش ترکیب که از سر سلیقه خریده شده باشد، گاه بسیار چشمنوازتر از چیزی است که تنها از سر مد خریده شده است.
در هیاهویی که بر سر همهگیر شدن آنفلوآنزای خوکی برپا شده، به جرات میتوان مدعی شد که مهمترین نکته اغلب فراموش میشود: شستن دستها! در حالی که بحث و جدل در مورد نوع واکسیناسیون در کشوری مثل آلمان یا در ایران، زمان وصول نخستین محموله واکسنها، فرقی نمیکند از کدام نوع، به موضوع روز تبدیل شده، این دستورالعمل ساده هیچ گوش شنوایی ندارد؛ آنهم در حالی که متخصصان برجسته ویروسشناسی در سراسر جهان بارها و بارها تأکید کردهاند، موثرترین راه جلوگیری از ابتلا به ویروس H1N1 شستن دستهاست.
مجله انگلیسی "مدیکال ژورنال" اواخر سپتامبر مقالهای چاپ کرد که در آن روشهای جلوگیری از همهگیر شدن بیماری آنفلوآنزا مورد بررسی قرار گرفته بود. چکیده مقاله حاکی از آن بود که موثرترین و در عین حال مناسبترین روش جلوگیری از ابتلا به ویروس H1N1 شستن دستهاست.
تام جفرسون، یکی از پژوهشگرانی که در این تحقیق شرکت کرده، میگوید:«اما در آخرین دستورالعملی که سازمان جهانی بهداشت برای جلوگیری از همهگیر شدن بیماری آنفلوآنزا منتشر کرده، شستن دستها و استفاده از ماسک مخصوص، هر کدام تنها ۲ بار و استفاده از دستکش تنها یکبار مطرح شده است. در حالی که واکسیناسیون ۲۴ مرتبه و داروهای ضدویروسی ۱۸ بار ذکر شدند.»
پاک کردن آببینی فرد سرماخورده یا گرفتن دستگیره اتوبوس
جفرسون همچنین معتقد است :«واکسن ضد آنفلوآنزا در بهترین حالت، در مورد بزرگسالان سالم موثر است، در حالی که در مورد بچهها و سالمندان تأثیر چندانی نخواهد داشت.»
در مقابل، تحقیقات علمی گسترده ثابت میکند که شستن دستها مانع سرایت بیماری میشود. یک تیم از پژوهشگران استرالیایی هم زمستان سال گذشته مقالهای منتشر کرد که نتیجه تحقیق این گروه در مورد سرایت ویروس از طریق دستهای آلوده بود.
این تحقیق نشان داد که میزان ویروس H1N1 روی دستهای ۲۰ فرد داوطلب به اندازهای است که انگار بینی یک فرد سرماخورده را با دست پاک کردهاند. ویروس H1N1 به راحتی در اثر تماس با سطوح مختلف در مکانهای عمومی منتقل میشود، مثل گرفتن میله نگهدارنده درون اتوبوس، دستگیره و یا پیشخوان مغازه.
اسکناس: سرویس انتقال سریع ویروس
یکی از راههای انتقال سریع ویروس که در عین حال مورد اعتنای چندانی قرار نمیگیرد، اسکناسها هستند. تحقیق یک گروه از ویروسشناسان دانشگاه ژنو نشان میدهد که ویروس آنفلوآنزا روی اسکناس، حتی تا سه روز بعد هم فعال باقی میماند. این ویروسها از ویروسهای آب بینی فرد مبتلا به آنفلوآنزا هم مقاومترند. متخصصان ویروسشناسی داشنگاه ژنو میگویند، یک نوع ویروس آنفلوآنزا حتی تا ۱۷ روز بعد هم فعال است.
این متخصصان در مقالهای که در فصل بهار منتشر شد، مقاومت ویروس آنفلوآنزا در محیطی غیربیولوژیک را "غیرمنتظره" توصیف کردند. آنها معتقدند، برای جلوگیری از همهگیر شدن آنفلوآنزا میبایست شستن دستها در اولویت قرار گیرد. آب و مواد ضدعفونیکننده، آب و صابون یا فقط با آب، فرقی نمیکند، دستهایتان را بشویید.
باب ويلتن (یوان مک گرگور) روزنامه نگار آمريکايی بعد از جدايی از همسرش، برای فرار از تنهايی و ناراحتی به کويت می رود و در آنجا با لين کسيدی (جورج کلونی) سرباز نيروهای ويژه آمريکا آشنا می شود که ادعا می کند که عضوی از واحد سری ارتش آمريکا (جنگجويان جدای) بوده که تحت آموزش های ويژه قرار داشته و اکنون قادر است فکر آدم ها را بخواند، از ديوارهای سخت سيمانی عبور کند، غيب گويی کند و غيب شود، ابرها را بترکاند و با خيره شدن در بزها آنها را از بين ببرد.
فرمانده و بنيانگذار اين واحد ويژه، افسری هيپی مسلک به نام بيل جانگو (جف بريجز) است که با استفاده از تجربيات شخصی اش در جنگ ويتنام، اين واحد را در دهه هشتاد تاسيس کرده و لين کسيدی و لری هوپر(کوين اسپيسی) از سربازان زبده اين واحد و تحت آموزش او بوده اند. دو سربازی که هميشه در رقابت با هم بوده و با يکديگر دشمنی داشته اند.
باب و لين برای احيا مجدد اين واحد نظامی ويژه به عراق می روند و آنجا نه تنها بيل جانگو را پيدا می کنند بلکه متوجه می شوند که لری هوپر هم آنجاست و يک واحد نظامی مشابه را فرماندهی می کند.
تا کنون در سينمای هاليوود با قهرمان ها و جنگجوهای خيالی و غير واقعی بی شماری با ويژگی های فراطبيعی و فوق انسانی مواجه بوديم.
اما اين بار در فيلم مردانی که به بزها خيره می شوند ظاهرا با شخصيت هايی رو در روييم که بايد نيروهای فراطبيعی و فوق بشری آنها مثل مهارتشان در خواندن افکار دشمن، نامرئی شدن، عبورشان از ديوارهای سيمانی و قدرتشان در از پا درآوردن بزها با خيره شدن در چشم آنها را باور کنيم و ترديدی نداشته باشيم که همه اين افراد جزو واحد نظامی ويژه ارتش آمريکا به نام نيو ارث آرمی(New Earth Army) هستند که با تکنيک های خاص ذهنی و فرا طبيعی، عرفان گرايی شرقی و افکار هيپی گرايانه آموزش ديده اند.
فيلم مردانی که به بزها خيره می شوند، بر اساس کتابی به همين نام نوشته جان رانسن روزنامه نگار بريتانيايی ساخته شده است.
کتاب جان رانسن، ارتباط بين آموزش های نظامی غيرعادی و تکنيک های فرا طبيعی و ذهنی را که در عمليات نظامی آمريکايی ها بعد از جنگ ويتنام به کار گرفته می شد، بررسی می کند.
کتاب سير تحول اين نوع فعاليت ها را در طی سه دهه گذشته بررسی کرده و نشان می دهد که هنوز نيز روش ها زنده اند و در جنگ عراق به کار گرفته می شوند.
پيش از اين نيز سريالی سه اپيزودی بر اساس اين کتاب با عنوان « حاکمان ديوانه جهان» برای شبکه چهار بريتانيا توليد شد که يکی از اپيزودهای آن، «مردانی که به بزها خيره می شوند» نام داشت و فيلم حاضر در واقع روايت ديگری از همان داستان است.
تم اصلی کتاب، بررسی ميزان ديوانگی و جنون در ارتش آمريکاست اما «مردانی که به بزها خيره می شوند»، نخستين نمونه از فيلم های کمدی در باره ديوانگی نظامی نيست. دکتر استرنج لاو استنلی کوبريک و ديکتاتور بزرگ چارلی چاپلين از مشهورترين نمونه های سينمايی اين ژانرند.
اما اين فيلم در قياس با آثار متفکرانه چاپلين و کوبريک، اثری سطحی و کمدی ای ضعيف و سرگرم کننده است.
فيلم شروع خوبی دارد. ورود لين کسيدی(جرج کلونی) با رفتار عجيب و غريب اش به داستان نويد يک کمدی جذاب و شيرين را می دهد اما بعد از گرفتار شدن او و باب ويلتن(يوان مک گرگور) در دست آدم رباها در عراق و فرار آنها، فيلم به شدت افت کرده و با ماجراهايی که به خوبی تشريح نشده و زمينه ای برای وقوع آنها وجود ندارد، تماشاگر را سردرگم و گيج می کند.
رانسن کتاب خود را بر اساس شخصيت ها و برخی رويدادهای واقعی نوشته است. کاملا روشن است که شخصيت بيل جانگو (افسر هيپی مسلک و مرتاض منش) از روی شخصيت کلنل جيم چنون افسر آمريکايی در زمان جنگ ويتنام خلق شده و ايده تاسيس واحد نظامی «جاسوسان غيب گو»، طرح اين فرمانده آمريکايی بوده است.
اما رانسن آن را با شخصيت های خيالی و ماجراهای تخيلی ترکيب کرده و خصلت مستند آن را ازبين برده است.
گرنت هسلوو اما در اقتباس خود از کتاب رانسن، از اين فراتر رفته و مرز بين تخيل و واقعيت و شوخی و جدی را ناشيانه به هم ريخته است. بنابراين فيلمش بيشتر از آنکه طنزی جدی در باره جنگ عراق و جنون نظامی گری باشد، اثری مفرح و سرگرم کننده در باره چند آدم عجيب و غريب و بامزه است که درگير ماجراهايی غيرعادی می شوند.
با اينکه فيلم بر اساس کتابی ساخته شده که ادعا می کند بر مبنای رويدادها و شخصيت هايی واقعی است و در ابتداى فيلم اين نوشته را مىبينيم که «اين داستان واقعىتر از آن است که باورتان بشود.»، با اين حال تماشاگر درمی ماند که کدام صحنه ها واقعی است و کدام صحنه ها جنبه خيالی و شوخی دارند.
مشخص نمی شود که بيل جانگو، لين کسيدی و لری هوپر، جنگجويانی با قدرت های فوق انسانی اند يا ديوانه هايی اند که با ذهنيات و پريشان و تخيلات عجيب و غريب خود سرگرمند.
روايت فيلم بين حال و گذشته در نوسان است اما بخش اصلی آن مربوط به زمان حال است. فيلم درواقع داستان دو شخصيت است که هر يک با هدف متفاوتی همسفر می شوند.
اما اين دو شخصيت در پايان عليرغم از سر گذراندن ماجراهای خطرناک و هيجان انگيز، به تحول تازه ای نمی رسند و اين سفر پرماجرا، شناخت تازه ای از جهان و مسائل آن به آنها نمی دهد.
بيل جانگو(جف بريجز) معتقد است که جنبش هيپی گری و عرفان شرقی بايد با آموزش نظامی ترکيب شود تا ضامن صلح جهان باشد. انديشه ای ساده لوحانه و ايده آليستی که در دنيای خشن و ميليتاريستی امروز کاربردی ندارد.
گرنت هسلوو کارگردان اين فيلم که قبلا بازيگر و تهيه کننده بود و فيلم «شب به خير، موفق باشی» جورج کلونی را تهيه کرد، اينک با حمايت همه جانبه جورج کلونی، دومين فيلم خود را کارگردانی کرده که عليرغم داشتن برخی عناصر کمدی های برداران کوئن، حاصل آن کمدی ای سرد و بی روح است.
جرج کلونی جز در برخی لحظه ها، بازی کمدی چشمگيری از خود نشان نمی دهد و در آن لحظه ها نيز حرکات کمدی او و سيمای ظاهری اش، بيشتر يادآور شخصيت اورت در فيلم آه برادر کجايی؟ برادران کوئن است.
شخصيت جف بريجز و نوع کمدی ای او نيز تا حد زيادی از روی شخصيت او در فيلم لبوفسکی بزرگ برادران کوئن کپی برداری شده اما برخلاف کمدی های گرم و جاندار و انديشمندانه برادران کوئن، طنز اين فيلم بسيار ضعيف و کم عمق است.
به نظر می رسد هاليوود اکنون به اين نتيجه رسيده که در شرايطی که روزانه ده ها سرباز آمريکايی و بریتانیایی در عراق و افغانستان کشته می شوند، ساختن فيلم های کمدی در باره اين جنگ، خيلی بهتر از فيلم های جدی با درونمايه هايی تراژيک در باره جنگ و قربانيان آن است و می تواند تا اندازه ای التيام بخش روان آسيب ديده تماشاگران آمريکايی بعد از بحران های هولناک اخير باشد.
محققان آمریکایی می گویند مواد شیمیایی موجود در پلاستیک، بر مغز پسر بچه ها تاثیر گذاشته و رفتار آنها را "زنانه" می کند.
طبق این مقاله جنین هایی که از طریق رحم مادر در معرض میزان بیشتری از این گونه مواد قرار می گیرند، تمایل کمتری به بازی با اسباب بازی هایی مانند ماشین، قطار، تفنگ و به طور کلی بازی های "خشن تر" مانند جنگیدن، نشان می دهند.
در این مقاله که در مجله بین المللی آندرولوژی به چاپ رسیده است، نسبت به مضرات فتالیت های موجود در کفپوش های وینیل و پلیمرهای پلاستیکی (پی وی سی) استفاده شده در پرده های حمام، ابراز نگرانی شده است.
از آنجایی که این فتالیت ها می توانند اختلالات هورمونی ایجاد کنند، چندین سال است که استفاده از آنها در اسباب بازی هایی که در اتحادیه اروپا به فروش می رسد، ممنوع شده است. هر چند که هنوز در بسیاری از لوازم خانگی از جمله لوازم پلاستیکی و ظروف بسته بندی به وفور استفاده می شود.
فتالیت ها که انواع مختلف دارند می توانند ویژگی های هورمون استروژن زنان را تقلید کنند.
این گروه محققان که از دانشگاه روچستر هستند، اثبات کرده اند جنین هایی که از طریق مادر در معرض این مواد قرار می گیرند، در هنگام تولد ناهنجاری هایی در اعضای تناسلی شان دیده می شود. آنها همچنین گفته اند که برخی از فتالیت ها با مختل کردن عملکرد هورمون تستسترون، بر مغز هم تاثیر می گذارند.
دکتر شانا سوان و گروه تحقیقاتی او، از طریق آزمایش ادرار مادران در اواسط دوره بارداری، میزان فتالیت موجود در بدن آنها را اندازه گیری کرده اند.
در این آزمایش، 145 مادر، به همراه کودکانشان مورد آزمایش قرار گرفتند که از این تعداد 74 کودک پسر و 71 کودک دختر بودند. این کودکان پس از تولد، در سن 4 تا 7 سالگی در مورد انتخاب اسباب بازی و همچنین بازی های مورد علاقه شان مورد مطالعه قرار گرفتند.
شانا سوان اذعان کرد که پسر بچه های مورد مطالعه خردسال بوده اند، اما گفت علاقه کمتر آنها به بازی های پسرانه ممکن است بر رشد و نمو آنها در سنین بالاتر اثر بگذارد و آنها در آینده رفتاری "زنانه" از خود نشان دهند.
کوین راد، نخست وزیر استرالیا از صدها هزار نفر، از جمله مهاجران بریتانیایی که در کودکی در این کشور مورد سواستفاده و یا بی توجهی قرار گرفتند، عذرخواهی کرد.
آقای راد گفت که برای رنجی که این کودکان و خانواده های شان کشیدند "عمیقا متاسف" است.
او گفت که امیدوار است این عذرخواهی "درد آنها را تکسین دهد" و نقطه عطفی در تاریخ استرالیا باشد.
حدود پانصد هزار کودک در سال های 1930 تا 1970 میلادی در پرورشگاه ها و یتیم خانه های این کشور مورد سواستفاده و بی توجهی قرار گرفتند.
در این مراسم که روز یکشنبه، 15 نوامبر با حضور بیش از هزار نفر در پارلمان استرالیا در کانبرا، پایتخت این کشور برگزار شد، صدها نفر از کسانی حضور داشتند که در کودکی شان به اجبار به استرالیا مهاجرت کرده بودند.
کوین راد همچنین از مهاجران خردسال بریتانیایی که اغلب بدون رضایت والدین شان از بریتانیا به استرالیا برده شدند، عذرخواهی کرد.
روز یکشنبه دولت بریتانیا اعلام کرد که نخست وزیر این کشور سال آینده برای مهاجرت اجباری کودکان عذرخواهی خواهد کرد.
کودکی گمشده:
آقای راد در این مراسم گفت که بابت "تراژدی کودکی گمشده" متاسف است.
او افزود: "ما متاسفیم برای کودکانی که از خانواده شان جدا شدند و به موسسه هایی منتقل شدند که اغلب از آنها سوءاستفاده می شده است. متاسفیم برای رنج های بدنی، کمبودهای احساسی و فقدان سرد عشق، لطافت و مراقبت."
آقای راد گفت که دولت استرالیا تلاش می کند که "چنین تراژدی ای بار دیگر تکرار نشود."
اظهارات کوین راد در این مراسم مکررا با تشویق حضار همراه بود و عده ای نیز به گریه افتاده بودند.
چهل سال پیش دولت بریتانیا در بر اساس "برنامه کودکان مهاجر" کودکان فقیر را به منظور دستیابی به "زندگی بهتر" به استرالیا، کانادا و کشورهای دیگر که عموما مستعمره های سابق بریتانیا بودند، می فرستاد.
به بسیاری از کودکانی که به اجبار به کشورهای دیگر فرستاده می شدند، گفته می شد که پدر و مادرهاشان مرده اند.
بسیاری از پدر و مادر نمی دانستند که فرزندشان که حتی بعضی از آنها سن شان بیشتر از سه سال نبود، به استرالیا فرستاده شدند.
در بسیاری از موارد این کودکان فقط برای کار در مزرعه تعلیم می دیدند و بی رحمانه مورد تنبیه بدنی و روحی و آزار جنسی قرار می گرفتند.
مارگرت همفریز، موسس "بنیاد کودکان مهاجر" که برای حضور در مراسم عذرخواهی کوین راد از بریتانیا به کانبرا سفر کرده است، گفته است: "این بنیاد بیش از 20 سال است تلاش می کند این واقعه در این درجه شناخته شود. البته (این واقعه) برای کودکان مهاجر به معنی از دست دادن زندگی و خانواده شان بوده است."
بنا بر آمار این بنیاد در سالهای پس از جنگ جهانی دوم حدود هفت هزار کودک بریتانیایی به استرالیا و 1300 نفر به نیوزلند، کانادا و رودزیا (زیمبابوه فعلی) فرستاده شدند.
این بنیاد می گوید که در چهارصد سال گذشته در مجموع حدود 130 هزار کودک بریتانیایی بالاجبار از این کشور مهاجرت کرده اند.
ميخائيل کلاشنيکوف استوار یگان زرهی ارتش سرخ در سال ۱۹۴۲ زمانی که به خاطر جراحت در جنگ جهانی دوم در بيمارستان بستری بود اولين مدل از تفنگ اتوماتيک کلاشنيکوف را طراحی و اختراع کرد.
اما همانطور که روسها اصطلاحا می گويند اولين گلوله هميشه اشتباه شليک می شود . اولين مدل کلاشنيکوف اشکالات فنی و ساختاری اساسی داشت و اين اسلحه هم اکنون در موزه تسليحات روسيه زير نام ميخائيل کلاشنيکوف نگهداری می شود.
چند سال طول کشيد تا بالاخره ميخائيل کلاشنيکوف مدل نهايی اين سلاح را تکميل کرد. اسلحه ای که از آن پس لقب «بهترين ابزار جنگی» را در سراسر جهان کسب کرد. اين اسلحه با نام صنعتی AK-۴۷ شناخته می شود. حرف Aو K علائم اختصاری مسلسل کلاشنيکوف در زبان روسی هستند و عدد ۴۷ سال اختراع مدل نهايی آن است.
طولانی و پر افتخاری داشته ايد که با برگ های مهم در تاريخ قهرمانی و فعاليت های نظامی کشور ما گره خورده است. اختراع بزرگ شما يعنی مسلسل کلاشنيکوف به اعتراف جهانيان يکی از بهترين اختراعات قرن بيستم است.»
در کتاب اختراعات بزرگ جهان «گينس» مسلسل کلاشنيکوف به عنوان پر استفاده ترين سلاح در سطح جهان شناخته شده است. در تمام شش دهه گذشته اين مسلسل برای بسياری از ارتش های جهان و گروه های شبه نظامی در سراسر دنيا بهترين اسلحه بوده است.
به گفته دفتر دولتی صدور تسليحات روسيه به غير از خود اين کشور هم اکنون بيش از ۵۰ کشور جهان از مدل های مختلف کلاشنيکوف استفاده می کنند و دو کشور زامبيا و موزامبيک شمای اين مسلسل را در آرم دولتی خود حک کرده اند.
به گفته مسئولان دفتر صادرات تسليحاتی روسيه حدود نيمی از ۱۰۰ ميليون مسلسل کلاشنيکوف که هم اکنون در سراسر جهان وجود دارد توليدات تقلبی هستند و بدون دريافت جواز و يا بدون موافقت دولت روسيه توليد شده اند.
ميخائيل مخترع مسلسل AK-۴۷ می گويد راز موفقيت اين اسلحه در دو نکته است: سادگی و قابل اتکا بودن آن.
به گفته کلاشنيکوف اختراع يک ابزار يا وسيله ساده بسيار دشوارتر از اختراع يک وسيله پيچيده است. آقای کلاشنيکوف می گويد: «ساده بودن يک اسلحه نکته ای حياتی است چون يک سرباز عادی اطلاعات و فرصت لازم برای کار با ابزارهای پيچيده را ندارد و در لحظات خطرناک درگيری مسلحانه زمانی که دشمن حمله می کند کسی فرصت به کارگيری يک اسلحه پيچيده را ندارد.»
اسلحه کلاشنيکوف در عين حال به خاطر قابل اتکا بودن و مقاوت آن شهرت فراوانی دارد. در فيلم مستندی که تلويزيون روسيه به اين مناسبت پخش کرد نشان داده می شود که مسلسل کلاشنيکوف حتی پس از ضربات محکم و يا افتادن در گل و لای به خوبی شليک می کند. در اين فيلم گزارش می شود که کارخانه اسلحه سازی شهر ايژوسک ، زادگاه ميخائيل کلاشنيکوف، در حال تکميل کردن مدل جديدی از اين مسلسل است که به گفته طراحان آن حتی ۴۰ درصد از نمونه های قبلی قابل اتکاتر است.
ميخائيل کلاشنيکوف در سن ۹۰ سالگی هنوز به کار و طراحی اسلحه در اين کارخانه ادامه می دهد و همزمان در حال نوشتن ششمين کتاب خود است که مثل کتاب های قبلی عنوان آن در برگيرنده اين عبارت است :«هر آنچه که به آن نياز داريم بايد ساده باشد.»
سئوالی که در چند دهه گذشته به کرات از ميخائيل کلاشنيکوف پرسيده شده و سئوالی که او از آن بيزار است اين است که آيا او از مرگ هزاران نفر که با اسلحه اختراع شده توسط وی کشته شده اند متاسف نيست؟ ميخائيل کلاشنيکوف برای اين سئوال يک پاسخ ساده و هميشگی دارد و آن اينکه :«من اين اسلحه را برای دفاع از مرزهای سرزمين مادری ام اختراع کرده ام و اميدوارم که در آينده نيز در همين راه به کار گرفته شود و به وظيفه خود عمل کند.»
براساس تحقيقات و اکتشافات دو باستانشناس ايتاليايی يک سپاه بزرگ هخامنشی حدود ۲۵۰۰ سال پيش در مسير حرکت خود به سمت دره شيوا در مصر در صحراهای غربی اين کشور زير طوفان شن ناپديد شده است.
خلاصه ای از نتايج اين تحقيقات که در وب سايت خبرگزاری ان بی سی منتشر شده ممکن است کليد کشف يکی از بزرگترين اسرار باستانشناسی جهان باشد.
در حفاری های انجام شده در يک نقطه دورافتاده در قلب صحراهای مصر اسلحه های برنزی گردنبندهای نقره و صدها قطعه استخوان انسان کشف شده است. اين اکتشافات ممکن است بالاخره سرنوشت سپاه ۵۰ هزار نفره کموجيه پادشاه ايران را روشن کند.
براساس اين تحقيقات باستانشناسی سپاه ۵۰ هزار نفره امپراطوری ايران زير طوفان شن دفن شده است.
به نوشته هرودت مورخ يونانی کمبوجيه پسر کوروش کبير پس از آنکه موبدان معبد آمون از پذيرش فرمانروايی وی بر مصر سرپيچی کردند يک سپاه ۵۰ هزار نفره را برای تصرف دره شيوا و معبد آمون اعزام کرد.
اين سپاه پس از هفت روز پياده روی در صحرا به واديه ای رسيد که مورخان معتقدند ال خارگا بوده است. ولی پس از ترک اين محل ديگر هيچ اثری از سپاه ديده نشد. به نوشته هرودت باد شديدی که از جنوب می وزيد با خود يک طوفان شن عظيم را جاری کرد و تمامی اين سپاه زير اين طوفان شن ناپديد شد.
چون هيچ اثری از بقايای اين سپاه کشف نشده بود مورخان و باستانشناسان معاصر داستان هرودت در مورد اين سپاه را بيشتر يک افسانه تلقی می کردند.
اما اکنون دو باستانشناس برجسته ايتاليايی مدعی اند که شواهد و آثار قابل اعتمادی يافته اند که نشان می دهد ای سپاه امپراطوری ايران حقيقتا توسط طوفان شن نابوده شده است. اين دو باستان شناس به نام های آنجلو و آلفردو کاستيجيونی نتايج تحقيقات ۱۳ ساله خود در مورد ناپديد شدن سپاه امپراطوری ايران را چندی پيش در فستيوال فيلم های باستان شناسی عرضه کردند.
اين دو باستانشناس ايتاليايی از سال ۱۹۹۶ در بخشی از صحرای مصر و به فاصله کمی از شيوا در جستجوی اشيای ديگری بودند که به طور تصادفی چند قطعه کوچک برنزی را کشف کردند که بعدا معلوم شد قطعات سلاح های جنگی مربوط به دوره اوليه هخامنشی است.
اين ابزارهای جنگی و تعدادی گردنبند و گوشواره نقره ای در محدوده ای به شعاع چند صد متری از يک صخره بزرگ در دل صحرا کشف شده اند و باستانشناسان معتقدند که به هنگام وقوع طوفان شن بخشی از اين سپاه ۵۰ هزار نفره زير اين صخره بزرگ پناه گرفته بودند.
يکی از نکاتی که می تواند به اثبات کشفيات اين دو برابر ايتاليايی کمک کند تحقيقات آنها در مورد نقشه های باستانی مصر است. آنها معتقدند که سپاه کمبوجيه برخلاف معمول و تصور رايج مسيری از سمت غرب را برای رسيدن به دره شيوا برگزيد. اين نقشه ها از دقت لازم برخوردار نبود و شايد سپاه کمبوجيه خود دچار اشتباه شد و در نهايت به جای رسيدن به شيوا در نقطه ای به فاصله صد کيلومتری آن با يک طوفان شن عظيم روبرو شد.
اين دو باستان شناس ايتاليايی در آخرين بخش از تحقيقات ميدانی خود در سال ۲۰۰۲ تصميم گرفتند که داستان های اعراب بدوی ساکن اين بخش از صحراهای مصر را بررسی کنند. با کمک ساکنان باديه های اين منطقه دو باستانشناس ايتاليايی يک گور جمعی حاوی صدها قطعه استخوان های انسان را يافتند. در بين اين استخوانها تعدادی نوک پيکان هخامنشی و چند قطعه فلزی افسار اسب کشف شده است.
آنجلو و آلفردو کاستيجيونی نتايج تحقيقات و اکتشافات خود را در اختيار مرکز باستانشناسی مصر قرار داده و منتظر اجازه و همکاری آنها برای ادامه اکتشافات هستند. تا اين لحظه هنوز پاسخی به آنها داده نشده است ولی اين دو برادر معتقدند که سپاه مفقود شده کمبوجيه در نقطه ای در همين منطقه و احتمالا در عمق ۴ تا ۵ متری صحرا دفن شده است.

در فهرست «پرقدرت ترين افراد جهان » باراک اوباما رييس جمهور آمريکا با فاصله بسياری از ديگران در مقام اول قرار دارد.
مجله فوربز چاپ آمريکا که به خاطر جمع آوری اطلاعات و انتشار جدولی سالانه از ثروتمندترين افراد جهان طی يک دو دهه اخير اعتبار فراوانی پيدا کرده در روزهای اخير فهرست ديگری را منتشر کرده است شامل پر قدرت ترين افراد جهان.
اين فهرست ۶۷ نفر را شامل می شود يعنی يک نفر به ازای هر صد ميليون نفر از جمعيت جهان. اين فهرست رهبران کشورهای مهم جهان ، تبهکاران بزرگ، ثروتمندان و صاحب موسسات مالی را شامل می شود.
مطلبی که مجله فوربز به اين مناسبت منتشر کرده با نقل قولی از ناپلئون بناپارت آغاز می شود که در وصف قدرت گفته است :« من عاشق قدرت ام. عشقم من به قدرت مثل يک هنرمند است. درست مثل نوازنده ای که به ويولون خود عشق می ورزد و به وسيله آن نغمه ها و ملودی های خود را خلق می کند.»
مجله فوربز در ادامه می افزايد در طول تاريخ «قدرت» به اشکال گوناگون توصيف شده است. آن را عالی ترين شکل ارضا تمايلات انسانی، منبع مطلق فساد و حتی بهترين معشوقه خوانده اند. اما ذات واقعی «قدرت» در هر حالت و مورد می تواند متفاوت باشد. به عنوان مثال نوع قدرت يک رهبر سياسی و يا رييس يک دولت با نوع قدرت يک شخصيت دينی کاملا متفاوت است. آيا نوع قدرت و نفوذ يک روزنامه نگار را می توان با قدرت يک تروريست همسان دانست؟
مجله فوربز توضيح می دهد که برای انتخاب افراد و تکميل فهرست « قدرتمندترين افراد جهان» تمام اين نکات در نظر گرفته شده و چهار بعد يا زاويه گوناگون معيار قرار گرفته است.
نکته اول ميزان نفوذ آن فرد بر تعداد کثيری از مردم است. به عنوان مثال پاپ بنديکت رهبر کاتوليک های جهان در رتبه يازدهم از اين فهرست قرار دارد و دليل آن رهبری معنوی بيش از يک ميليارد نفر از جمعيت جهان است. اما در عين حال مايک دوک مدير شرکت سوپر مارکت های زنجيره ای وال – مارت که بزرگ ترين کارفرمای خصوصی در سطح جهان است در مقام هشتم اين فهرست است.
نکته دومی که مجله فوربز در انتخاب و رده بندی اين فهرست در نظر گرفته است ميزان قدرت مالی است که هر يک از اين افراد در کنترل خود دارند. در مورد روسای دولت ها حجم توليد ناخالص ملی آن کشور معيار بوده و برای صاحبان و مديران عامل بنگاههای اقتصادی و تجاری موقعيت آنها و بنگاههای اقتصادی از نظر حجم سرمايه و ميزان سودآوری ملاک بوده است.
البته در برخی از موارد، به عنوان مثال بيل کسلر سردبير ارشد نيويورک تايمز که در رتبه ۵۱ فهرست قرار دارد منابع اين رسانه در مقايسه با موسسات رسانه ای مشابه معيار بوده است. در مورد ميلياردرها ، به عنوان مثال بيل گيت از صاحبان مايکروسافت که در رتبه دهم فهرست قرار دارد، ثروت خالص آنها يکی از معيارهای اصلی بوده است.
مجله فوربز می نويسد که معيار و نکته سوم در خصوص انتخاب و رده بندی فهرست « پر قدرت ترين افراد جهان» چندگانگی نفود و قدرت افراد در حوزه های مختلف بوده است.
به عنوان مثال سيلويو برلوسکونی نخست وزير جنجالی ايتاليا که در اين فهرست در رتبه دوازدهم قرار دارد رييس دولت و سياستمدار و در عين حال يک غول انحصاری بنگاههای رسانه ای و صاحب يکی از بزرگترين باشگاههای فوتبال ايتاليا آ.س. ميلان است.
اوپرا وينفری ستاره برنامه های تلويزيونی آمريکا که در رتبه ۴۵ قرار دارد از چنان نفوذ چند جانبه ای در ميان افکار عمومی اين کشور برخوردار است که با حمايت وجهت گيری خود می تواند يک کتاب يا يک رييس جمهور را در اين کشور به موفقيت برساند.
بالاخره به گفته مجله فوربز عامل چهارم در تنظيم فهرست اين نکته بود که اين افراد بايد در حال حاضر نيز قدرت و نفوذ خود را به کار بگيرند. به عنوان مثال اينگوار کامپرار صاحب ۸۳ ساله شرکت ایکا که ثروتمندترين فرد در اروپا است در اين فهرست قرار نگرفت چون او در حال حاضر از قدرت خود استفاده نمی کند. ولی در مقابل ولاديمير پوتين نخست وزير روسيه در رتبه سوم اين فهرست است چون او به اشکال مختلف از فشار بر رقبای داخلی گرفته تا تشنج آفرينی در مناسبات با همسايگان ميزان محدود قدرت خود را به هر شکل ممکن به کار می گيرد.
در فهرست «پرقدرت ترين افراد جهان » باراک اوباما رييس جمهور آمريکا با فاصله بسياری از ديگران در مقام اول قرار دارد. در اين فهرست نکات تعجب آوری نيز ديده می شود. به عنوان مثال جورج بوش رييس جمهور سابق آمريکا نتوانست مقامی کسب کند در حالي که بيل کلينتون رييس جمهور اسبق آمريکا با نشستن در مقام ۳۱ به نسبت بسياری از روسای فعلی دولت های جهان موقعيت برتری دارد.
در پايان مجله فوربز می نويسد که تنظيم و ارائه اين فهرست در حقيقت آغاز گر يک بحث و ديالوگ است و نه نتيجه مسلم و قطعی در رده بندی افراد پر قدرت جهان.
به عنوان مثال آيا دالای لاما رهبر مذهبی تبت که در مقام ۳۹ است واقعا از رييس جمهور فرانسه که در مقام ۵۶ قرار دارد پر قدرت تر است؟ و يا تبهکاران منفوری مثل خواکين گوزمن ميلياردر مکزيکی که گرداننده بزرگ ترين شبکه توزيع مواد مخدر جهان است اصلا بايد در اين فهرست جای داده شوند؟
مجله فوربز در پايان از خوانندگان و علاقمندان می خواهد که با مراجعه به وب سايت نظرات و ديدگاه های خود را در ميان بگذارند.
|
شرکتی در اسپانیا ابزاری را مخصوص گوشی آی فن ارائه کرده است که می تواند گریه کودکان را ترجمه کرده و احساس نهفته در پس آن را آشکار سازد. | |
|
به گزارش خبرگزاری مهر، زمانی که کودکی می گرید، حتی حساس ترین پدر و مادرها نیز در یافتن دلیل گریه او دچار مشکل می شوند، مشکلی که به تازگی در صورت به همراه داشتن یک گوشی اپل می توان آن را رفع کرد. این ابزار جدید گوشی آی فن که متناسب با شرایط پدرها و مادرهای جوان ساخته شده است می تواند رازهای نهفته در صدای گریه و فریاد نوزادان را رمزگشایی کند. "مترجم گریه" نام ابزاری است که توسط شرکتی به نام Biloop در بارسلونا ارائه شده و می تواند با کمک گرفتن از فناوری آنالیز صدا یکی از حالتهای احساسی کودکان را از قبیل گرسنگی، خستگی، آزردگی، استرس و یا غمگینی تشخیص دهد. به گفته خالق این ابزار تحقیقات متعدد در رابطه با کودکان نشان داده است کودکانی که به نیازها و درخواستهای آنها توجه به موقع شده کمتر گریسته و در این صورت می توانند مهارتهای شناختی و اجتماعی مستحکم تری را پرورش دهند. مترجم گریه با صرف 10 ثانیه می تواند صدای کودک را ترجمه کرده و احساسی که در پس آن نهفته است را فاش کند و در عین حال برای آرام کردن کودک راهنمایی هایی را به پدر و مادر ارائه کند. بر اساس گزارش ای بی سی، به گفته شرکت تولید کننده این ابزار، مترجم گریه در ترجمه خود از دقتی 96 درصدی برخوردار است و قادر است گریه هر کودکی را با هر نوع فرهنگ و زبانی ترجمه کند. |
|
نتایج تحقیقات دانشمندان آلمانی نشان می دهد نوزادان از زمانی که هنوز به دنیا نیامده اند زبان مادری خود را یاد می گیرند و به زبان والدین خود گریه می کنند. | |
|
به گزارش خبرگزاری مهر، محققان دانشگاه وورزبورگ در آلمان در این خصوص اظهار داشتند: "این کشف بسیار مهم است نه تنها برای اینکه نشان می دهد نوزادان توانایی بازتولید ملودیهای متفاوت را در گریه کردن دارند بلکه به این دلیل که تایید می کند نوزادان ملودیهایی را برای گریه کردن ترجیح می دهند که با زبانی که در مدت زندگی جنینی به خصوص در سه ماهه سوم بارداری شنیده اند مطابقت دارد." مختصصان در این تحقیقات گریه 60 نوزاد چند روزه را شامل 30 نوزاد فرانسوی و 30 نوزاد آلمانی مورد مطالعه قرار دادند. نتایج این بررسیها نشان داد که ملودیهای گریه این نوزادان تصادفی نبود بلکه با لحن آوایی زبان مادری آنها انطباق داشت. به طوریکه آهنگ ملودی گریه نوزادان فرانسوی سیر صعودی و آهنگ نوزادان آلمانی سیر نزولی داشت این دو آهنگ کاملا با خصوصیات پایه این دو زبان هماهنگی دارد. براساس گزارش National Geographic، تاکنون دانشمندان می دانستند که جنین در سه ماهه سوم بارداری صداهای خارج را می شنود و از بین تمام این اصوات، صدای مادر خود را ترجیح می دهد، اما این تحقیقات جدید نشان می دهد که کودکان اولین تمرینات خود را در یادگیری زبان، پیش از تولد آغاز می کنند سپس به محض آنکه متولد شدند برای گریه کردن از همان زبانی استفاده می کنند که در دوران جنینی آموخته اند. |

از: داوود خانی خلیفه محله
لنگرود، صبح روز دوشنبه 18 آبان ماه 1388 خورشیدی
امروز صبح، برای انجام کاری به شهر لنگرود رفته بودم و جایی که کار داشتم، هنوز باز نشده و این بهانه یی بود برم کنار پل خشتی لنگرود و چند قطعه عکس یادگاری ازش بندازم.
عکسی را که در زیر مشاهده می کنید، دقیقاً ساعت 8 و 18 دقیقه صبح رو نشون می ده که پیرزنی در حال نفس چاق کردن و به اصطلاح قدیمی های محلی ( چُـم زئن ) بر روی حفاظ آجری ضلع جنوب غربی پل خشتی می باشه.
خودِ پل، تاریخی؛ خانه های ضلع غربی یل نیز قدیمی و پیرزن در تصویر نیز کهنسال و البته عمر عکس گرفته شده و در وبلاگ گیلانیکا جدید و کمتر از چهار ساعتشه.
یاد روزگاران پر نشاط لنگرود گرامی بادا!

تله سکوتر با نرم افزار ترجمه سال 2011 به بازار می آید
بیشتر عینک ها برای این ساخته می شوند که بینایی را بهتر کنند یا مانع از این بشوند که چشم از تابش مستقیم نور آفتاب آسیب ببیند اما شرکت ژاپنی ان ایی سی (NEC)، اعلام کرده است عینکی ساخته که ممکن است مهارت های زبانی مردم را بهتر کند.
این شرکت، که در حوزه ساخت و ارائه خدمات ارتباطی، رایانه و تجهیزات الکترونیکی فعالیت دارد، می گوید این عینک به کاربران آن کمک خواهد کرد سد زبان های خارجی را بشکنند و با افراد از ملیت های مختلف ارتباط کلامی برقرار کنند.
گرچه که این وسیله جدید ظاهری شبیه عینک دارد اما از لنز خبری نیست. تصویر کلمات تقریبا به طور همزمان ترجمه شده و توسط یک پروژکتور کوچک به قرنیه چشم منعکس می شود. بنا به گفته ان ایی سی دو نفر که با دو زبان مختلف حرف می زنند، می توانند با استفاده از این "عینک هوشمند" به راحتی با یکدیگر گفتگو کنند.
ان ایی سی می گوید هنگام طراحی این وسیله، که "تله اسکوتر" (Tele Scouter)، نام دارد، فروشندگان کالا یا کارمندانی را مد نظر داشته است که وظیفه جوابگویی به سوالات مشتریان را دارند.
این شرکت می گوید تله اسکوتر در واقع یک وسیله تجاری است و با تاباندن اطلاعات مشتری به قرنیه چشم به فروشندگان کالا کمک می کند که همزمان با صحبت با مشتری، از مراودات قبلی او مطلع باشند.
اما ان ایی سی می گوید از این وسیله همچنین ممکن است برای کارهایی جذاب تر مانند ترجمه همزمان استفاده کرد. در چنین حالتی میکروفونی که در قاب "عینک" جاسازی شده است صدای دو نفری را که در حال گفتگو هستند ضبط می کند، آن را به نرم افزار ترجمه و سیستم برگردان صدا به متن منتقل می کند و بعد ترجمه را به "قاب عینک" پس می فرستد.
در حالی که کاربر، ترجمه آن چه به او گفته شده است را می شنود، متن گفته ها را نیز مانند زیر نویس فیلم روی قرنیه چشمش دریافت می کند.
تاکایوکی اومینو، سخنگوی ان ایی سی به خبرگزاری فرانسه گفت که از این سیستم ممکن است برای گفتگوهای محرمانه که حضور مترجم به لحاظ امنیتی صلاح نیست، نیز کاربرد دارد.
او گفت تله اسکوتر در ماه نوامبر 2010 در ژاپن به بازار خواهد آمد اما در ابتدا شامل مشخصه ترجمه نخواهد بود؛ مدلی که ترجمه نیز می کند یک سال بعدتر به بازار خواهد آمد.
وقتی "عینک هوشمند" به بازار بیاید هر 30 جفت آن حدود پنجاه هزار پوند خواهد بود.
این رقم شامل قیمت نرم افزار و ادوات ترجمه نخواهد بود.

کلود لوی استراوس فيلسوف، انسان شناس و جامعه شناس برجسته فرانسوی که از او به عنوان پدر انسان شناسی مدرن ياد می شود در سن صد سالگی درگذشت.
يکی از فرضيه های مهم او که در زمان خود بسيار نوگرايانه بود اين است که جوامع مدرن و جوامع بدوی انسانی از لحاظ عيار هوشمندی تفاوت چندانی ندارد.
لوی استراوس که هم فيلسوف بود و هم جامعه شناس در مجموع يک شخصيت و انديشمند انسان گرا تلقی می شد. او يکی از متفکران تاثير گذار در جامعه روشنفکری فرانسه در دهه های ۶۰ و ۷۰ ميلادی و پايه گذار مکتب فکری بود که به ساختارگرايی شهرت دارد.
پايه اصلی اين تفکر اين است که تجارب و حيات جوامع گوناگون بشری در طول تاريخ عناصر بسيار همگونی دارند و اين عناصر برخاسته از طبيعت و توانايی های ذهن خود انسان است.
او با مطالعه زندگی قبايل بدوی در برزيل و آمريکای شمالی و مقايسه آن با جوامع مدرن و «تمدن غربی» به اين نتيجه رسيد که در تمام اين گروه های انسانی همان سئوالات و دلمشغولی های مهم مانند «چگونگی پيدايش انسان» به شيوه ای مشابه مطرح شده و هر يک از اين جوامع متناسب با عرف و عناصر افسانه ای و اسطوره ای خود در جستجوی پاسخی برای اين سئوالات هستند.
استراوس در اقامت چهار ساله خود در برزيل برای نخستین بار به مناطق دور دست آمازون سفر کرد و با زندگی در ميان قبايل آن منطقه قعاليت در رشته انسان شناسی را اغاز کرد. با وجودی که در آن زمان تصور عمومی اين بود که اين قبايل وحشی هستند، ولی لوی استراوس آنها را «جوامع بدون خط و نگارش» می دانست.
يکی ديگر از نکات مورد توجه لوی استراوس مطالعه قطب های متضاد و يا دوگانگی ها در تجارب و زندگی بشری بود و معتقد بود که آنها از عناصر مهم در نحوه سازماندهی و شکل گيری عوامل اجتماعی است.
نتايج تحقيقات او در مورد نقش اسطوره در تاريخ بشری در مجموعه از کتاب های او منتشر شد. بسياری از نويسندگان و انديشمندان کتاب های لوی استراوس را از جمله تاثير گذارترين آثار فلسفی و جامعه شناختی قرن بيستم قلمداد می کند.
در فرانسه، زادگاه لوی استراوس، او جايگاه ويژه ای داشت و يکی از گنجينه های کم نظير فرهنگ اين کشور تلقی می شد. در پی مرگ وی، نيکولا سرکوزی او را يک انسان گرا بزرگ توصيف کرد و برنار کوشنر وزير خارجه فرانسه گفت که اين کشور يک انديشمند بزرگ را از دست داد.
کوئیشیرو ماتسوئورا، دبيرکل يونسکو، لوی استراوس را «يکی از بزرگان قرن بيستم» نام داد و گفت او نحوه برخورد و برداشت انسان ها از يکديگر را متحول کرد و با کنار زدن مفاهيمی مثل نژاد راه را برای تفکری تازه براساس يگانگی و پيوستگی کل جامعه انسانی هموار نمود.
کلود لوی استراوس در ۲۸ نوامبر سال ۱۹۰۸ در بروکسل متولد شد. پدر او يک نقاش و پدربزرگ او ويلونيست مشهور قرن نوزده ايساک استراوس بود. او در دانشگاه سوربون پاريس در رشته فلسفه و حقوق تحصيل و در سال۱۹۳۱ فارغ التحصيل شد. پس از ۴ سال تدريس در دبيرستان های پاريس با پذيرش عضويت در يک هئيت علمی و فرهنگی راهی برزيل شد و کار تدريس در دانشگاه سائوپولو را آغاز کرد.
استراوس در اقامت چهار ساله خود در برزيل برای نخستین بار به مناطق دوردست آمازون سفر کرد و با زندگی در ميان قبايل آن منطقه قعاليت در رشته انسان شناسی را اغاز کرد. با وجوديکه در آن زمان تصور عمومی اين بود که اين قبايل وحشی هستند ولی لوی استراوس آنها را «جوامع بدون خط و نگارش» می دانست.
در دهه ۱۹۸۰ ديدگاه های لوی استراوس از سوی مکتب موسوم به پسا ساختارگرايی مورد حمله و نقد قرار گرفت که معتقد بود تاريخ و تجربه بشری در شکل دادن به آگاهی انسان بسيار مهم تر از قوانين طبيعی هستند.
او در سال ۱۹۳۹ برای شرکت در جنگ جهانی دوم به فرانسه بازگشت و به عنوان افسر هماهنگ کننده با نيروهای بريتانيايی مشغول انجام وظيفه شد. مدتی بعد دوباره کار تدريس در دبيرستان ها را شروع کرد ولی به خاطر يهودی بودن اخراج شد. تا اين که در سا ل۱۹۴۱ دانشگاه جديد تحقيقات جامعه شناسی نيويورک به وی پيشنهاد کار داد و لوی استراوس آنرا پذيرفت.
در مدت اقامت در نيويورک فرصت فراوانی برای مطالعه در کتابخانه عمومی نيويورک پيدا کرد و همزمان با کار يک دانشگاه کوچک برای فرانسوی های مهاجر و تبعيدی را تاسيس کرد. بسياری از ايده هايی که وی در آن دوران داشت بعدها در کتاب های وی به تفضيل منعکس شده اند.
پس از پايان جنگ لوی استراوس به فرانسه بازگشت و با تکميل بخشی از مطالعات خود در سال ۱۹۴۸ دکترای خود در رشته انسان شناسی در دانشگاه پاريس را به پايان رساند. چند سال بعد هنگامی که وی در يکی از دانشگاه های فرانسه تدريس می کرد با کمک مالی بنياد راکفلر توانست دانشکده اقتصاد و علوم اجتماعی را در اين دانشگاه تاسيس کند. او تا زمان بازنشستگی همچنین يکی از پروفسورهای «کالج فرانسه» بود.
در اواسط دهه ۱۹۶۰ او به يکی از چهره های تاثير گذار در عرصه روشنفکری فرانسه بدل شد. اما در دهه ۱۹۸۰ ديدگاه های لوی استراوس از سوی مکتب موسوم به پسا ساختارگرايی مورد حمله و نقد قرار گرفت که معتقد بود تاريخ و تجربه بشری در شکل دادن به آگاهی انسان بسيار مهمتر از قوانين طبيعی هستند. اما در سال های اخير بار ديگر جهت گيری ها در عرصه فلسفه و انسان شناسی به سمت ديدگاه های لوی استراوس متمايل شده و انديشه های او باری ديگر اهميت یافته است.