تبليغاتX
گیلانیکا
گیلان شناسی، ایران شناسی، روانشناسی، اجتماعی، فرهنگ و ادب و هنر، تاریخی، دانستنی ها و...
 

کاریکاتور چارلز داروین  در هیات میمون

کاریکاتور چهره  چارلز  داروین با  کالبد میمونی  با انتشار کتاب " افول انسان"  در سال ۱۸۷۱ میلادی که از وی به عنوان برترین نویسنده  نظریه  تکامل یاد  می شود.

***

اشارهدر مورد "اصل انواع" ، داروين ابتدا فقط به گونه های گياهان و حيوانات مي‌پردازد و به انسان كاری نداشت و فقط بعداً نظریه انتخاب طبيعي خود را به انسان تعميم داد. در کتاب "سقوط (توارث) انسان " كه در سال 1871 انتشار يافت او معتقد است كه اصل حيوانی انسان؛ «انسان هم نسل ساير پستانداران و از يك جد مشترك است» و انسان از قاعده حاكم بر ساير گونه‌ها مستثني نيست.

به هر حال بسياري با آنچه كه بي حرمتي داروين نسبت به انسان تلقي مي‌شد، با وي به مخالفت برخاستند و مدعي شدند كه او به جاي اين كه انسان را يك موجود منحصر به فرد بشناسد، يك مخلوق معمولي به حساب آورده است، يك استاد زمين‌شناسي دركمبريج معتقد است كه قبول افكار داروين، «نژاد انسان را از زماني كه تاريخ كتابت شروع شده است به پائين‌ترين درجه از تحقير رسانده است.» سايرين هم نسبت به تشبيه زندگي به عنوان تنازع بقاي «طبيعتي كه داراي دندان و پنجه سرخ است بد گمان بودند» آيا در تفكر داروين جايي براي ارزش‌هاي اخلاقي وجود دارد؟ براي آنهايي كه به وجود يك نظم منطقي در طبيعت اعتقاد داشتند، نظريه داروين به نظر منكر هدف و طرح جهان هستي بود.

داوود خانی خلیفه محله

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 8:57 قبل از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

آندره ژید:  هیچ حزبی نیست که من ناچار باشم آن را بر حقیقت ترجیح بدهم... من به حقیقت احساس وابستگی می‌کنم نه به یک حزب، و اگر حزبی حقیقت را ترک گفت، من هم فوری آن را ترک می‌کنم

تصویر آندره ژید

آندره ژید (۱۹۵۱ – ۱۸۶۹) یکی از بزرگ ترین نویسندگان ادبیات مدرن ۱۴۰ سال پیش به دنیا آمد. او در آثار خود با "خدایان آسمانی و زمینی" در افتاد و اخلاق شک‌گرای خود را به جای هنجارهای اخلاقی مسلط نشاند.

آندره ژید در سراسر جهان ( و از جمله در ایران) بیشتر با کتاب شاعرانه‌ی "مائده‌های زمینی" (۱۸۹۷) شناخته شده است. در این اثر نویسنده‌ی جوان به مخاطب خیالی خود اندرز می‌دهد که خود را از بند همه اندیشه‌ها و پیش‌داوری‌های ذهنی و تمام ارزش‌های اخلاقی رها کند و تنها از احساسات درونی و عواطف شخصی خود فرمان بگیرد، زیرا این تنها راه دستیابی به حقیقت است. می‌توان گفت که ژید تا پایان زندگی دشوار و پربارش به این رویکرد "رمانتیک" وفادار ماند.

احساس (که برخاسته از جان و روان فردی است) با اندیشه (که دریچه‌ی ذهن به سوی دنیاست) تعارض دارد و فرآورد این ستیز در وجدان شخصی شکل می‌گیرد که برترین تجلی آن اخلاق فردی است. این اخلاق از نظر ژید با ‌هنجار‌ها و سنت‌های رایج اجتماعی که اخلاقیات مسلط را می‌سازند، در ستیز است.

برای آندره ژید یگانه مرجع شایسته برای داوری درباره مناسبات انسانی، همین وجدان یا اخلاق فردی است، و نه اخلاق اجتماعی (یا مذهب مختار) که زاییده‌ی شرایط خاص و قراردادهای اجتماعی است.

صداقت در برابر تعهد

ژید تعهد یا مسئولیت اجتماعی را در پرتو همین دوگانگی درمی‌یابد. او تعهد را بیش از مقتضیات بیرونی آن در ترازوی "اخلاق فردی" خود می‌سنجد. از این رو در مورد ژید کلماتی مانند صمیمیت یا صداقت، از "التزام" و "تعهد" گویاتر است.

ژید هیچ مرجع معنوی یا حتی "الهه الهام" را به رسمیت نمی‌شناسد. احساس فردی غریزی (و چنانکه خود گفته است) "حس حیوانی" خود را بر تمام آیین‌ها و ارزش‌ها برتر می‌شمارد. او در برابر هنجارهای اخلاقی و آموزه‌های دینی نه تنها سر فرود نمی‌آورد، بلکه با نفرت آنها را طرد می‌کند، زیرا آنها را زنجیری بر فردیت خویش می‌بیند.

فردگرایی ژید آیینی خودپسندانه و کام‌جویانه نیست، بلکه حربه اصلی او در پیکار با زشتی‌ها و پلیدی‌هاست. اخلاق شخصی ژید داوری بیرحم و سختگیر است که تنها از "حقیقت" فرمان می‌برد.

توماس مان در مقاله‌ای در رثای ژید نوشت: «ژید با آرامش و آسایش روحی و فراغت خاطر کاری نداشت. برعکس، ناآرامی، شک‌گرایی خلاق و جستجوی دایمی بود که در طول زندگی او را هدایت می‌کرد».

آزادگی در زندگی و آزادی در آفرینش

تجارب گوناگون ژید در سبک‌ها و اسلوب‌های هنری گوناگون، بی‌گمان حاصل رهایی اندیشه و احساس اوست. در کارنامه‌ی پربار او، در قالب‌های متنوع داستان و شعر و نثر شاعرانه و نمایشنامه، می‌توان رگه‌های رمانتیسم، سمبولیسم، سوررئالیسم و رئالیسم را کنار هم دید.

ژید از آغاز فعالیت ادبی خود با انتشار آثاری مانند "اخلاق‌ستیز" و "دخمه‌های واتیکان" نگرانی و خشم متولیان "اخلاق و عفت عمومی" را برانگیخت. در پاسخ به دشنام‌های سنت‌گرایان در سال ۱۹۲۴ کتاب کوریدون را (که سالها پیش نوشته و در نسخه‌های معدود پخش کرده بود) منتشر کرد. ژید در این اثر که حدیث نفسی برخاسته از زندگی خود اوست، گزارشی مشروح و جسورانه از همجنس‌گرایی ارائه داده است.

افشای استعمار

آندره ژید در سال ۱۹۲۵ به آفریقا سفر کرد و در مستعمره‌های آن روز فرانسه به سیر و سیاحت پرداخت. او با دو کتاب رسواکننده به فرانسه برگشت: "سفر به کنگو" و "بازگشت از چاد".

با این دو کتاب ژید مبارزه‌ی اخلاقی و فردی با فرهنگ بورژوایی را به عرصه سیاست گسترش داد. او با افشای جنایات استعمارگران فرانسوی در آفریقا، نشان داد که بورژوازی ریاکار و عوامفریبی که او را به "فساد اخلاقی" متهم می‌کند، خود اصول اولیۀ انسانی را زیر پا گذاشته است. گزارش انتقادی ژید در روشن ساختن افکار عمومی درباره عملکرد ظالمانه‌ی استعمار نقش مهمی ایفا کرد.

کمونیسم، رؤیای زیبا

ژید در سالهای ۱۹۳۱ تا ۱۹۳۶ به کمونیسم دل بست و به عضویت حزب کمونیست فرانسه در آمد. این اقدام ژید، اعتبار فراوانی برای حزب به همراه آورد. روشنفکران فرانسوی با دفاع از اتحاد شوروی (سابق) که در خطر حمله فاشیسم به سر می‌برد، در بیرون کشیدن "نخستین کشور پرولتاریای جهان" از انزوای سیاسی نقش تاریخی مهمی ایفا کردند.

ژید در جامعه سوسیالیستی شکوفایی آرزوهای خود را می‌دید که می‌توانست به "محدودیت‌های اجتماعی و سازش‌های فردی" پایان دهد و با استقرار برابری "سعادت فردی" را قوام بخشد.

ژید در سال ۱۹۳۱ در ستایش از دستاوردهای اتحاد شوروی چنین نوشت: «دلم می‌خواهد آنقدر زنده بمانم تا شکوفایی این حرکت پرشکوه را ببینم. پیروزی این جنبش را از صمیم قلب آرزو می‌کنم و آماده‌ام هر کاری به خاطر آن انجام دهم. می‌خواهم ببینم که یک دولت بدون دین، یک جامعه بدون خانواده تا کجا اوج می‌گیرد. دین و خانواده دو آفت بزرگ بشریت هستند».

شکست آرمان‌ها

ژید در تابستان ۱۹۳۶ به دعوت "اتحادیه نویسندگان اتحاد شوروی" به خطه "انقلاب اکتبر" سفر کرد و شش هفته با کنجکاوی به هر گوشه‌ای سر کشید، و حتی از جریان "محاکمه‌های فرمایشی" که جلادان استالین علیه ناراضیان به راه انداخته بودند، سر در آورد.

ژید پس از بازگشت به فرانسه مشاهدات خود را با انتقاداتی ملایم در کتاب "بازگشت از شوروی" منتشر کرد. این کتاب سیل فحش و ناسزای مطبوعات چپ را به سوی او سرازیر کرد. در پاسخ به آنها بود که ژید کتاب دیگری منتشر کرد به نام "تنقیح بازگشت از شوروی". در این کتاب انتقادات او اساسی‌تر و لحن او تندتر بود.

ژید در پس تمام کاستی‌ها و نابسامانی‌ها "کمونیسم روسی" با ژرف‌بینی شکل‌گیری یک نظام خودکامه را می‌بیند. او به روشنی نشان می‌دهد که رؤیاهای پرشکوه انقلاب اکتبر به مشتی دروغ وقیحانه بدل شده است.

از نظر ژید پلیدترین جنبه نظام شوروی، همگن‌سازی و یکسان‌گردانی افراد جامعه بود. ترور فردیت و حذف افراد "ناجور و متفاوت" نمی‌توانست از دید ژید که به ویژه در اینجا شامه تیزی داشت، پنهان بماند. او توضیح می‌دهد: «در شوروی همه چیز یک بار برای همیشه تعریف شده است. افکار مردم را چنان ماهرانه دستکاری کرده‌اند که این همسانی به نظر آنها طبیعی جلوه می‌کند... هر روز صبح روزنامه پراودا هرآنچه که ارزش دانستن داشته باشد را به آنها می‌آموزد. همه باید یک جور فکر کنند، و اگر کسی جور دیگری فکر کرد عاقبت بدی پیدا می‌کند!»

فریب و تقلب از نظر ژید یک ضعف اساسی بود که نمی‌توانست بر نظام شوروی ببخشد. می‌نویسد: «انتقاد من به شوروی این نیست که چرا پیشرفت نکرده، بلکه این است که چرا راجع به وضعیت خود به ما و تمام دنیا دروغ گفته است».

در پایان سال ۱۹۳۶ ژید از حزب کمونیست استعفا داد. پیش از کناره‌گیری از حزب نوشته بود: «هیچ حزبی نیست که من ناچار باشم آن را بر حقیقت ترجیح بدهم... من به حقیقت احساس وابستگی می‌کنم نه به یک حزب، و اگر حزبی حقیقت را ترک گفت، من هم فوری آن را ترک می‌کنم».

ژید با بیرون آمدن از تعهد حزبی، تعهد قلبی و صمیمانه خود را به آرمانی اصیل‌تر نشان داد: "رهایی انسان از بند همه خدایان آسمانی و زمینی".

از آندره ژید کتاب‌های مائده‌های زمینی، سکه‌سازان، رذل، در تنگ، "پرومته سست در زنجیر" و "بازگشت از شوروی" به فارسی ترجمه شده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 8:26 قبل از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

کوین راد، نخست وزیر استرالیا از صدها هزار نفر، از جمله مهاجران بریتانیایی که در کودکی در این کشور مورد سواستفاده و یا بی توجهی قرار گرفتند، عذرخواهی کرد.

آقای راد گفت که برای رنجی که این کودکان و خانواده های شان کشیدند "عمیقا متاسف" است.

او گفت که امیدوار است این عذرخواهی "درد آنها را تکسین دهد" و نقطه عطفی در تاریخ استرالیا باشد.

حدود پانصد هزار کودک در سال های 1930 تا 1970 میلادی در پرورشگاه ها و یتیم خانه های این کشور مورد سواستفاده و بی توجهی قرار گرفتند.

در این مراسم که روز یکشنبه، 15 نوامبر با حضور بیش از هزار نفر در پارلمان استرالیا در کانبرا، پایتخت این کشور برگزار شد، صدها نفر از کسانی حضور داشتند که در کودکی شان به اجبار به استرالیا مهاجرت کرده بودند.

کوین راد همچنین از مهاجران خردسال بریتانیایی که اغلب بدون رضایت والدین شان از بریتانیا به استرالیا برده شدند، عذرخواهی کرد.

روز یکشنبه دولت بریتانیا اعلام کرد که نخست وزیر این کشور سال آینده برای مهاجرت اجباری کودکان عذرخواهی خواهد کرد.

کودکی گمشده:

آقای راد در این مراسم گفت که بابت "تراژدی کودکی گمشده" متاسف است.

او افزود: "ما متاسفیم برای کودکانی که از خانواده شان جدا شدند و به موسسه هایی منتقل شدند که اغلب از آنها سوءاستفاده می شده است. متاسفیم برای رنج های بدنی، کمبودهای احساسی و فقدان سرد عشق، لطافت و مراقبت."

آقای راد گفت که دولت استرالیا تلاش می کند که "چنین تراژدی ای بار دیگر تکرار نشود."

اظهارات کوین راد در این مراسم مکررا با تشویق حضار همراه بود و عده ای نیز به گریه افتاده بودند.

چهل سال پیش دولت بریتانیا در بر اساس "برنامه کودکان مهاجر" کودکان فقیر را به منظور دستیابی به "زندگی بهتر" به استرالیا، کانادا و کشورهای دیگر که عموما مستعمره های سابق بریتانیا بودند، می فرستاد.

به بسیاری از کودکانی که به اجبار به کشورهای دیگر فرستاده می شدند، گفته می شد که پدر و مادرهاشان مرده اند.

بسیاری از پدر و مادر نمی دانستند که فرزندشان که حتی بعضی از آنها سن شان بیشتر از سه سال نبود، به استرالیا فرستاده شدند.

در بسیاری از موارد این کودکان فقط برای کار در مزرعه تعلیم می دیدند و بی رحمانه مورد تنبیه بدنی و روحی و آزار جنسی قرار می گرفتند.

مارگرت همفریز، موسس "بنیاد کودکان مهاجر" که برای حضور در مراسم عذرخواهی کوین راد از بریتانیا به کانبرا سفر کرده است، گفته است: "این بنیاد بیش از 20 سال است تلاش می کند این واقعه در این درجه شناخته شود. البته (این واقعه) برای کودکان مهاجر به معنی از دست دادن زندگی و خانواده شان بوده است."

بنا بر آمار این بنیاد در سالهای پس از جنگ جهانی دوم حدود هفت هزار کودک بریتانیایی به استرالیا و 1300 نفر به نیوزلند، کانادا و رودزیا (زیمبابوه فعلی) فرستاده شدند.

این بنیاد می گوید که در چهارصد سال گذشته در مجموع حدود 130 هزار کودک بریتانیایی بالاجبار از این کشور مهاجرت کرده اند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 8:54 قبل از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

 

عکس کلود لوی استراوس فيلسوف  و پدر انسان شناسی مدرن

کلود لوی استراوس فيلسوف، انسان شناس و جامعه شناس برجسته فرانسوی که از او به عنوان پدر انسان شناسی مدرن ياد می شود در سن صد سالگی درگذشت.

يکی از فرضيه های مهم او که در زمان خود بسيار نوگرايانه بود اين است که جوامع مدرن و جوامع بدوی انسانی از لحاظ عيار هوشمندی تفاوت چندانی ندارد.

لوی استراوس که هم فيلسوف بود و هم جامعه شناس در مجموع يک شخصيت و انديشمند انسان گرا تلقی می شد. او يکی از متفکران تاثير گذار در جامعه روشنفکری فرانسه در دهه های ۶۰ و ۷۰ ميلادی و پايه گذار مکتب فکری بود که به ساختارگرايی شهرت دارد.

پايه اصلی اين تفکر اين است که تجارب و حيات جوامع گوناگون بشری در طول تاريخ عناصر بسيار همگونی دارند و اين عناصر برخاسته از طبيعت و توانايی های ذهن خود انسان است.

او با مطالعه زندگی قبايل بدوی در برزيل و آمريکای شمالی و مقايسه آن با جوامع مدرن و «تمدن غربی» به اين نتيجه رسيد که در تمام اين گروه های انسانی همان سئوالات و دلمشغولی های مهم مانند «چگونگی پيدايش انسان» به شيوه ای مشابه مطرح شده و هر يک از اين جوامع متناسب با عرف و عناصر افسانه ای و اسطوره ای خود در جستجوی پاسخی برای اين سئوالات هستند.

استراوس در اقامت چهار ساله خود در برزيل برای نخستین بار به مناطق دور دست آمازون سفر کرد و با زندگی در ميان قبايل آن منطقه قعاليت در رشته انسان شناسی را اغاز کرد. با وجودی که در آن زمان تصور عمومی اين بود که اين قبايل وحشی هستند، ولی لوی استراوس آنها را «جوامع بدون خط و نگارش» می دانست.

يکی ديگر از نکات مورد توجه لوی استراوس مطالعه قطب های متضاد و يا دوگانگی ها در تجارب و زندگی بشری بود و معتقد بود که آنها از عناصر مهم در نحوه سازماندهی و شکل گيری عوامل اجتماعی است.

نتايج تحقيقات او در مورد نقش اسطوره در تاريخ بشری در مجموعه از کتاب های او منتشر شد. بسياری از نويسندگان و انديشمندان کتاب های لوی استراوس را از جمله تاثير گذارترين آثار فلسفی و جامعه شناختی قرن بيستم قلمداد می کند.

در فرانسه، زادگاه لوی استراوس، او جايگاه ويژه ای داشت و يکی از گنجينه های کم نظير فرهنگ اين کشور تلقی می شد. در پی مرگ وی، نيکولا سرکوزی او را يک انسان گرا بزرگ توصيف کرد و برنار کوشنر وزير خارجه فرانسه گفت که اين کشور يک انديشمند بزرگ را از دست داد.

کوئی‌شیرو مات‌سو‌ئو‌را، دبيرکل يونسکو، لوی استراوس را «يکی از بزرگان قرن بيستم» نام داد و گفت او نحوه برخورد و برداشت انسان ها از يکديگر را متحول کرد و با کنار زدن مفاهيمی مثل نژاد راه را برای تفکری تازه براساس يگانگی و پيوستگی کل جامعه انسانی هموار نمود.

کلود لوی استراوس در ۲۸ نوامبر سال ۱۹۰۸ در بروکسل متولد شد. پدر او يک نقاش و پدربزرگ او ويلونيست مشهور قرن نوزده ايساک استراوس بود. او در دانشگاه سوربون پاريس در رشته فلسفه و حقوق تحصيل و در سال۱۹۳۱ فارغ التحصيل شد. پس از ۴ سال تدريس در دبيرستان های پاريس با پذيرش عضويت در يک هئيت علمی و فرهنگی راهی برزيل شد و کار تدريس در دانشگاه سائوپولو را آغاز کرد.

استراوس در اقامت چهار ساله خود در برزيل برای نخستین بار به مناطق دوردست آمازون سفر کرد و با زندگی در ميان قبايل آن منطقه قعاليت در رشته انسان شناسی را اغاز کرد. با وجوديکه در آن زمان تصور عمومی اين بود که اين قبايل وحشی هستند ولی لوی استراوس آنها را «جوامع بدون خط و نگارش» می دانست.

در دهه ۱۹۸۰ ديدگاه های لوی استراوس از سوی مکتب موسوم به پسا ساختارگرايی مورد حمله و نقد قرار گرفت که معتقد بود تاريخ و تجربه بشری در شکل دادن به آگاهی انسان بسيار مهم  تر از قوانين طبيعی هستند.

او در سال ۱۹۳۹ برای شرکت در جنگ جهانی دوم به فرانسه بازگشت و به عنوان افسر هماهنگ کننده با نيروهای بريتانيايی مشغول انجام وظيفه شد. مدتی بعد دوباره کار تدريس در دبيرستان ها را شروع کرد ولی به خاطر يهودی بودن اخراج شد. تا اين که در سا ل۱۹۴۱ دانشگاه جديد تحقيقات جامعه شناسی نيويورک به وی پيشنهاد کار داد و لوی استراوس آنرا پذيرفت.

در مدت اقامت در نيويورک فرصت فراوانی برای مطالعه در کتابخانه عمومی نيويورک پيدا کرد و همزمان با کار يک دانشگاه کوچک برای فرانسوی های مهاجر و تبعيدی را تاسيس کرد. بسياری از ايده هايی که وی در آن دوران داشت بعدها در کتاب های وی به تفضيل منعکس شده اند.

پس از پايان جنگ لوی استراوس به فرانسه بازگشت و با تکميل بخشی از مطالعات خود در سال ۱۹۴۸ دکترای خود در رشته انسان شناسی در دانشگاه پاريس را به پايان رساند. چند سال بعد هنگامی که وی در يکی از دانشگاه های فرانسه تدريس می کرد با کمک مالی بنياد راکفلر توانست دانشکده اقتصاد و علوم اجتماعی را در اين دانشگاه تاسيس کند. او تا زمان بازنشستگی همچنین  يکی از پروفسورهای   «کالج فرانسه» بود.

در اواسط دهه ۱۹۶۰ او به يکی از چهره های تاثير گذار در عرصه روشنفکری فرانسه بدل شد. اما در دهه ۱۹۸۰ ديدگاه های لوی استراوس از سوی مکتب موسوم به پسا ساختارگرايی مورد حمله و نقد قرار گرفت که معتقد بود تاريخ و تجربه بشری در شکل دادن به آگاهی انسان بسيار مهمتر از قوانين طبيعی هستند. اما در سال های اخير بار ديگر جهت گيری ها در عرصه فلسفه و انسان شناسی به سمت ديدگاه های لوی استراوس متمايل شده و انديشه های او باری ديگر اهميت یافته است.

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 12:17 بعد از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

برای اولین بار تعداد ژاپنی هایی که سن آنها بالای 100 سال است، به بیش از 40 هزار نفر رسیده و برابر با 40 هزار و 399 نفر می باشد. این مطلب در گزارش وزارت بهداشت، کار و رفاه ژاپن گفته می شود که روز جمعه در آستانه فرا رسیدن روز احترام به سالمندان که روز 15 سپتامبر در این کشور برگزار می شود، منتشر شد.

از سال گذشته تا کنون تعداد ژاپنی هایی که بیش از 100 سال عمر دارند، 11% افزایش داشته است. 86.5% این افراد را زنان تشکیل می دهند. پیرترین زن ژاپنی 114 سال و پیرترین مرد ژاپنی 112 سال دارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 12:39 بعد از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

 

نتایج یک پژوهش گروه پژوهشی دانشگاه شهید بهشتی نشان می دهد 80 درصد از درخواست های طلاق ارائه شده در میان زوج های با پنج سال سابقه زندگی مشترک توسط زنان انجام گرفته است.

به گزارش خبرنگار مهر، این پژوهش که به وسیله گروه پژوهشی دانشگاه شهید بهشتی و توسط دانشجویان فوق دکترا (MPH) در واحد درسی آسیب شناسی اجتماعی این دانشگاه انجام شده، این نتایج را نشان می دهد.

در همین رابطه رئیس گروه پژوهش دانشگاه شهید بهشتی با تاکید بر اینکه این تحقیق در مدت زمان یکسال و با مراجعه به دادگاههای خانواده، زوجهای مطلقه و مراکز حمایتی گردآوری شده است به خبرنگار مهر گفت: در ریشه یابی علل این درخواست از سوی زنان، اصرار آنها به داشتن وکالت در طلاق از همسران به صورت یک پرسش مطرح گردیده که تقریبا همه آنها تمایل و اصرار خود به داشتن چنین حقی را اعلام کردند.

دکتر مجید ابهری افزود : این مسئله از نظر آسیب شناسی اجتماعی نشان دهنده عدم اعتماد این زوجها به تداوم زندگی است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 8:29 قبل از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

عروسک باربی

عروسک باربی در حدود ۲۹ سانتی‌متر قد دارد و ۲۰۶ گرم هم وزن. همیشه خوش لباس بوده و هیچ‌گاه تناسب اندامش را از دست نداده است. با این‌که باربی امسال پنجاه سالگی‌اش را جشن می‌گیرد، اما هیچ ردی از گذر عمر بر چهره‌اش دیده نمی‌شود.

روز ۱۳ فوریه‌ی سال ۱۹۵۹ نخستین "باربی" از یک مغازه‌ی اسباب‌بازی فروشی در آمریکا سر در آورد؛ عروسکی که زاییده‌ی ذهن "روت هندلر"، بانویی آمریکایی بود که تصمیم داشت برای دخترش یک همبازی‌ خلق کند. باربی قرار بود  به دختر روت، "باربارا" و همینطور سالیان بعد به میلیون‌ها دختربچه‌ی دیگر امکان "بودن" چیزی را بدهد که آن‌‌ها همواره در آرزوهایشان تصویر می‌کردند: زیبا، خوش‌اندام و شیک‌پوش.

 باربی در طول پنجاه سال عمرش موفق شده است دل بسیاری از دختربچه‌ها را در سراسر جهان به دست بیاورد و آنها را همراه خود کند، از کیف و کفش گرفته تا بازی‌های کامپیوتری و کارتون‌های سینمایی. به طور متوسط از هر ده دختربچه، نه تای آنها دست‌کم صاحب یک عروسک باربی هستند.

 

این عروسک بلوند آمریکایی تا به اینجا به تنهایی به شکل و شمایل ۵۰ ملیت مختلف درآمده و بیش از ۷۰ طراح مد، لباس‌هایش را طراحی کرده‌اند. کافی است که نام باربی را گوگل کنید تا این موتور جستجوگر خبر از وجود ۷۰ میلیون صفحه‌ی اینترتی بدهد که نام باربی در آن‌ها آمده است.

اندام زیبا اما غیر واقعی

مسئولان شرکت اسباب‌بازی سازی "متل" (Mattel) که روت هندلر آن را سال‌ها پیش از تولد باربی تأسیس کرده بود، به خوبی از این نکته آگاهند که منتقدان این عروسک کم نیستند. زنانی که اعتقاد دارند باربی نماد زنی سطحی و مصرف‌گرا است که باعث شکل‌گیری ایده‌آل زیبایی دروغین شده است. آن‌ها می‌گویند، این عروسک تنها در خدمت ذهنیت مردان است، و به هیچ‌وجه تصویر واقع‌بینانه‌ا‌ی را از یک زن به نمایش نمی‌گذارد.

متخصصان ارتوپد تناسب میان اندام‌های باربی را آنچنان نامعقول می‌‌دانند که اظهار می‌کنند اگر زنی حقیقتا چنین اندازه‌هایی را داشت، نمی‌توانست حتی قدم از قدم بر دارد. یکی از منتقدان پیش‌بینی می‌کند: «سینه‌های باربی چنان بزرگند و کمرش آنچنان باریک که اگر این عروسک زنده بود، یقینا با صورت به زمین می‌خورد.»

از سوی دیگر تیغ تیز انتقاد مخالفان، روش ساخت باربی را هم نشانه گرفته است. سالیان درازی است که این زن بلوند آمریکایی به دست کارگران چینی ساخته می‌شود که بدون هیچ‌گونه لباس محافظی در معرض بو و سموم شیمیایی در کارخانه‌های "متل" کار می‌کنند.

البته این انتقادها بدون جواب نمانده است. سخنگوی شرکت "متل" بر این نکته تأکید می‌کند که نباید با عینک بزرگسالی به باربی نگریست و تناسب بدنش را زیر سئوال برد. به گفته‌ی او باربی برای دختربچه‌ها تنها یک همبازی است و اگر به طور مثال فردی در کودکی با یک عروسک مخملی و پردار بازی کرده، این بدین معنا نیست که در بزرگسالی هم آرزوی داشتن پشم را داشته است!

باربی در مظان اتهام

باربی شغل‌های متفاوتی را تجربه کرده: از افسری پلیس، پزشکی، مهمانداری و دندانپزشکی گرفته تا رفتن به فضا به عنوان یک فضانورد، آن هم سال‌ها پیش از آن‌که نخستین زن آمریکایی قدم به داخل یک سفینه‌ی فضایی بگذارد. در سال ۲۰۰۰ و ۲۰۰۴ باربی برای اولین بار به هیبت یک نامزد کسب مقام ریاست جمهوری درآمد و به تازگی هم عروسک‌های باربی صدراعظم آلمان،آنگلا مرکل به بازار آمده‌اند.

مسئولان شرکت "متل" می‌گویند که باربی حتی نمادی برای جنبش‌های زنان هم بوده و به عبارت "قدرت زنانه و دخترانه" معنا بخشیده است. از همین رو به اعتقاد آن‌ها دختران نسل‌های متمادی از باربی الهام گرفته‌اند تا "دنیایی بدون مرز را کشف کنند و آن را تحت سلطه‌ی خود دربیاورند".

رقیبان باربی 

باربی در عمر پنجاه ساله‌ی خود با رقیبان مختلفی دست و پنجه نرم کرده است. یکی از این رقیبان "فولا" نام دارد که چند سالی از آمدنش به بازار اسباب بازی در کشورهای عربی می‌گذرد. فولا در سال ۲۰۰۳ توسط یک شرکت تولید اسباب‌بازی در کشور سوریه طراحی شد.

این عروسک عربی، از لحاظ ظاهری تا حد زیادی به همتای آمریکایی خودش شباهت دارد. تنها تفاوت فولا با باربی در نوع لباس پوشیدنش است، زیرا او روزها در خانه "دامن بلند و بلوز آستین‌بلند" به تن می‌کند و یک مانتوی بلند مشکی‌رنگ همراه با روسری، پوشش بیرون از خانه‌ی فولا است. هرچند دختربچه‌های مسلمان می‌توانند لوازم جانبی فولاهمانند عطر یا کیف را تهیه کنند اما به لحاظ دینی خبری از عروسک‌های پسر "کن" (دوست باربی) نیست. البته قرار است شرکت تولیدکننده‌ی عروسک، پسری را روانه‌ی بازار کند که در واقع "برادر" فولا خواهد بود.

رقیب دیگر باربی، عروسک "برتس" (Bratz) است که در قالب چهار شخصیت و از روی یک داستان مصور طراحی شده است. سر و کله‌ی این عروسک‌ها در سال ۲۰۰۱ در آمریکا پیدا شد و در عرض مدت کوتاهی توانستند به فروش چشمگیری دست پیدا کنند. البته نمی‌توان منکر این نکته بود که باربی در مقابل برتس، بسیار "سربه زیر" است!

در سال ۱۳۸۳ بود که از بازار اسباب‌بازی ایران خبر تولید عروسک‌هایی "ملی" توسط کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به گوش رسید که آن را رقیب باربی معرفی می‌کردند. این عروسک‌ها "سارا" و "دارا" نام داشتند که قرار بود جای عروسک‌های باربی را در اتاق بچه‌های ایرانی پر کنند. البته برادر سارا از همان ابتدا دست در دست خواهر روانه‌ی بازار شد و به این ترتیب سارا یک گام از "فولا" جلوتر قرار گرفت.

سارا و دارا را می‌توان ضعیف‌ترین رقیبان باربی قلمداد کرد. نه تنها طراحی ضعیف و وزن سنگین عروسک، که قیمت بالای آنها هم مزید بر علت بود که این خواهر و برادر که هر بار لباس یکی از اقوام ایرانی را به تن داشتند، نتوانند حتی در مقایسه با عروسک‌های معمولی چینی هم موفقیتی را کسب کنند.

البته در این میان وسایل جانبی سارا و دارا نظیر دفتر، برچسب و ...تولید شد اما در نهایت این‌ها هم نتوانست گره‌ای از کار بگشاید.

عروسک‌های باربی چه آزاد و چه تحت تعقیب، در هر حال با ظاهری زیبا و خندان و بدون ذره‌ای چین و چروک همچنان در حال یکه‌تازی‌اند. برای همین شاید از این نظر بتوان باربی را "مدونای" عروسک‌ها دانست زیرا باربی هم سرشار از انرژی و شادابی است، درست همانند "مدونای" خواننده، در سن ۵۰ سالگی.

*

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 1:44 بعد از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

در پروسه ای جهانی به نا م « دربرگیرنده»، مردم می کوشند تا افراد ناتوان را به میان جمع اصلی مردم بیاورند.

هالی یائو، با حرکات موزون با یک آهنگ پر تحرک چهار ریتمی، اعضای مختلف بدن خود را از یک سو به سویی دیگر تکان می دهد. او در همین حالت به طرف پیتر یو که روی صندلی چرخدار نشسته است می رود و در حرکات تازه ای که انجام می دهد او را که دست چپ و شانه راست خود را تکان می دهد به رقص دعوت می کند.

در این رقص چاچاچا، این دو گاه دست یکدیگر را می گیرند و تکان می خورند و گاه تنهایی به رقص ادامه می دهند.

پیتر یو می گوید او چهار سال است که می رقصد و این فورم هنر یعنی رقص را بسیار دوست دارد.
او می گوید در ابتدا رقصیدن از داخل یک صندلی چرخدار خیلی مشکل بود اما او با سخت کوشی لازم توانست کم کم حرکات را به خاطر بسپارد.

هالی و پیتر، مدت یک ماه است که با یکدیگر تمرین رقص می کنند. این دو عضو گروه هشت نفره ای هستند که در آن زوج هایی از یک رقصنده سرپا و یک رقصنده روی صندلی چرخدار با هم به رقص می پردازند.

این گروه رقص جزو برنامه هایی است که فدراسیون جوانان با ناتوانی جسمی هنگ کنگ از آن حمایت می کند. این نهاد می کوشد تا این افراد ناتوان را که اغلب آن ها را جوانان تشکیل می دهند به جریان اصلی زندگی روزمره وارد کند و گاه این فدراسیون با نهادهای مشابه دیگری در مناطق دیگر جهان به همکاری می پردازد.

شاون لو، رییس این برنامه که از سال ۱۹۸۶ آغاز به کار کرده است می گوید : « ما هنوز در حال تغییر و تحول و پیشروی برای بهتر ساختن این امکانات هستیم. ما این پروسه را هنر دربرگیری خوانده ایم چرا که هنر متعلق به همه مردم است و همه باید بتوانند از آن لذت ببرند.»

ادوارد جنگ، مدیر داخلی جاکی کلاب است. او نیز یکی از کارمندان فدراسیون جوانان ناتوان هنگ کنگ است. او می گوید: « بسیاری از مردم هنگ کنگ نمی دانند و بلد نیستند چگونه با فردی که از ناتوانی جسمی رنج می برد روبرو شوند. ما دراین کلاس های رقص به آن ها یاد می دهیم که چگونه این کار را انجام بدهند. »

در هنگ کنگ ، شهری با جمعیتی در حدود هفت میلیون نفر که برخی از جوانان ناتوان آن به مدارس عمومی می روند بیش از ۸۰ مدرسه مخصوص برای افراد با ناتوانی های جسمی وجود دارد.

برنامه هنر برای افراد با ناتوانی جسمی، در اغلب مدارس پیاده شده است اما در بسیاری از موارد فدراسیون این افراد را به خارج از مدرسه و به داخل جامعه می برد تا بتوانند با مردم معمولی دست به انجام کارهای عادی بزنند. این برنامه ها توسط دولت هنگ کنگ حمایت می شود.

اخیرا سازمان هنر برای افراد ناتوان، برنامه ای شامل اجرای برنامه رقص روی صحنه به شیوه برنامه های کاباره ای و نمایشی از آثار نقاشی افراد با ناتوانی های جسمی را در یک برنامه ویژه به تماشای عموم گذاشت.

یکی از این نقاشی ها که در آن از رنگ های برجسته استفاده شده است به صورتی کشیده شده است که هم بتوان آن را تماشا کرد و هم افراد بتوانند آن را که از نقطه چین های زبر و برجسته ساخته شده است لمس کنند. این نمایشگاه هم چنین آثار مجسمه سازی با استفاده از پلاستیک های مخصوص ارائه می دهد که از مواد پلاستیکی و قابل انعطاف ساخته شده اند.

در این برنامه در مرکز تائن مون، یک مجری با حرکات دست در گوشه صحنه برای آن هایی که از شنوایی برخوردار نیستند داستان نمایش را تعریف می کرد و روی صحنه بازیگران و نوازندگان سالم و ناتوان به کمک یکدیگر به اجرای برنامه از جمله یک رقص پرشور سامبا پرداختند.

جوان ترین این رقصنده ها پیتر یو ۲۱ سال دارد و مسن ترین آن ها هم ۶۰ ساله است. این زوج های رقصنده از یک زن و مرد تشکیل شده اند که یکی از آن ها روی صندلی چرخدار نشسته است.
معلم رقص این گروه آلن لی می گوید این رقصنده ها می توانند اغلب رقص های رایج از قبیل رقص چینی، باله ، جاز و چاچاچا را اجرا کنند. لی می گوید برای رقصیدن شما حتما به یک جفت پا احتیاج ندارید بلکه می توانید از دیگر اعضای بدن از جمله سر و گردن و دست و شانه هایتان نیز به خوبی استفاده کنید.

برای اثبات این موضوع لی روی یک صندلی چرخدار می نشیند و ادای رقصیدن را در می آورد. رقصندگان لی به زودی به پایتخت چین می روند تا کنسرتی را نیز در آنجا اجرا کنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 6:0 بعد از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

 

شورای اروپا اقدام جمهوری چک را در اخته کردن مجرمان جنسی خلاف موازین حقوق بشر دانست و خواهان ممنوعیت آن شد.

کمیته مبارزه با شکنجه شورای اروپا در گزارشی که روز پنج‌شنبه منتشر شد از جمهوری چک، رئیس فعلی اتحادیه اروپا، خواسته است فورا این اقدام خلاف موازین حقوق بشر را ممنوع کند.

به گزارش خبرگزاری فرانسه، نمایندگان کمیته مبارزه با شکنجه شورای اروپا در آوریل ۲۰۰۸ از جمهوری چک بازدید کردند و در تحقیقات خود دریافتند که طی ۱۰ سال اخیر، این مجازات در مورد ۹۴ مجرم اِعمال شده است.

شورای اروپا در گزارش خود نوشته است که اين روش «تحقیر آمیز و غیرانسانی» حتی در مورد زندانیانی اجرا شده است که جرمی خشونت آمیز مرتکب نشده بودند و صرفا رفتاری مستهجن و نمايشگری جنسی از خود بروز داده بودند.

نمایندگان کمیته مبارزه با شکنجه شورای اروپا در آوریل ۲۰۰۸ از جمهوری چک بازدید کردند و در تحقیقات خود دریافتند که طی ۱۰ سال اخیر، این مجازات در مورد ۹۴ مجرم اِعمال شده است.

بر پایه گزارش شورای اروپا، طبق قوانین جمهوری چک این عمل باید فقط به درخواست فرد زندانی انجام شود اما بسیاری از این مجرمان از ترس محکوم شدن به زندان‌های طولانی‌مدت، اخته شدن را می‌پذیرند.

بنابر همین گزارش، حتی مواردی بوده است که پزشکان و روانکاوان به زندانیان توصیه کرده‌اند تنها راه رهایی از زندان ابد تن دادن به اخته شدن است.

به نوشته گزارش شورای اروپا، این روش حتی در مورد زندانیانی اجرا شده است که از نظر پزشکی و قانونی «بیمار روانی» تشخیص داده شده بودند و از همین رو قادر به اتخاذ تصمیمی عاقلانه و مستقل نبوده‌اند.

شماری از روانکاوان و کارشناسان مسئول به گزارشگران شورای اروپا گفته‌اند که به نظرشان اخته کردن بهترین راه برای کاهش آدرنالین و جلوگیری از رفتار جنسی نامتعارف این افراد در آینده است.

اما دولت چک می‌گوید این عمل فقط در مورد زندانیانی اجرا می‌شود که تقاضای کتبی و داوطلبانه داده باشند و یک کمیته کارشناسی نیز بر این تقاضا نظارت و آن را تایید کرده باشد.

دولت چک گفته است: «قبل از انجام این عمل فرد باید موافقت خود را با آن اظهار کند. این عمل فقط در مورد مردانی که قادر به کنترل شهوت جنسی خود نیستند یا رفتار جنسی متعرضانه‌ای دارند اجرا می‌شود.»

مقام‌های جمهوری چک همچنین می‌گویند: «استدلال و شواهد ارائه شده در گزارش شورای اروپا برای منع این روش قانع کننده نیست». آنها مدعی‌اند اجرای این روش در جلوگیری از تکرار جرایم جنسی بسیار مؤثر است.

اما کمیته مبارزه با شکنجه شورای اروپا ضمن اظهار تردید در مورد آمارهای ارائه شده در مورد تأثیر این شیوه بر کاهش موارد تکرار جرایم جنسی، معتقد است که حتی چنین انگیزه‌ای هم نمی‌تواند عمل اخته کردن را در مورد مجرمان توجیه کند.

گزارش کمیته مبارزه با شکنجه شورای اروپا می‌افزاید: «بازرسان این کمیته، در تحقیقات خود، به سه پرونده برخورد کردند که نشان می‌داد این مجرمان حتی پس از اخته شدن نیز باز جرایم خشونت‌بار جنسی مرتکب شده بودند. علم پزشکی این روش را برای جلوگیری از رفتار مجرمان جنسی مؤثر نمی‌داند.»

شورای اروپا می‌گوید عمل اخته کردن می‌تواند عواقب جسمی و روحی بسیار سنگینی برای فرد داشته باشد؛ از ناباروری گرفته تا افسردگی شدید و حتی تغییر ظاهر افراد.

گزارش کمیته مبارزه با شکنجه شورای اروپا در پایان می‌افزاید که نمی توان شمار دقیق افرادی را که از زمان تصویب این قانون (در سال ۱۹۶۶) تاکنون عمل اخته کردن در مورد آنها انجام شده است مشخص کرد.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 5:54 بعد از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

فروش کلیه

ظاهرا هرچیزی بورس داره، از اوراق بهادار و نفت و طلا تا پایان نامه و قبر و شفا! بورس کلیه هم اینجاست! "هر رقم کلیه خواستی زنگ بزن در خدمتیم!" این را یکی از دلالان "کوچه کلیه"می گوید. علاوه بر او این کوچه را کسانی می شناسند که مثل م. رستمی برای فروختن کلیه خود آمده اند.

به گزارش خبرنگار اجتماعی مهر، "کوچه کلیه" می تواند یک کوچه کاملاً معمولی مثل تمام کوچه های کلانشهری باشد که پایتختش می خوانیم. می تواند مثل تمام کوچه های شهری باشد که زیر خروارها دود و آلودگی در تب و تاب روزمرگی می لولند. با این همه این کوچه برای "م. رستمی" نه یک کوچه معمولی و تکراری که بیغوله راهی برای تعیین سرنوشتی دردناک است، سرنوشتی که قرار است با از دست دادن پاره ای از وجودش دوباره تعریف شود.

نام اینجا متاسفانه کوچه حسینی است! کاش شورای شهر مصوبه ای داشت و لااقل نام کوچه را به "کوچه کلیه" یا حتی "کوچه ارقام"و ... تغییر می داد. کوچه ؛ کوچه قدم زدن عددهاست. عددها روی دیوار راه می روند و با یکدیگر حرف می زنند. عددهای آبی. عددهای مشکی. عددهای قرمز. عددها راه می روند روی دیوار. راه می روند توی سرم. عددها با هم حرف می زنند. معامله می کنند. داد و ستد می کنند. چانه می زنند. عددها و رقم ها موریانه هایی هستند که ناخواسته روحت را می جوند. عددها کش می آیند. غمزه می روند. اینجا کوچه کلیه است. کوچه عددها. کوچه راه رفتن اعداد بر روحت. کوچه معامله گران پنهانی که تکه ای از وجودت را خرید و فروش می کنند.  بازار اعداد و ارقام. اعدادی که مطاعشان تن توست.

"م. رستمی" اهل کرمانشاه است. سرزمین بیستون و فرهاد و خسرو و شیرین. سرزمین اساطیری مردمان ایران زمین. سرزمین دلاورمردان دفاع مقدس. سرزمین غارهای پیچیده در دل کوه، غار قوری قلعه، سرزمین پاوه، سرپل ذهاب، سرزمین طاق بستان، جوانرود و سراب نیلوفر، و سرزمین نانهای برنجی و نانهای خرمایی. رستمی اهل همانجاست. او را میانه کوچه می بینم. ایستاده در برابر لشکری از اعداد رنگارنگ که سرگردانش کرده اند. او را در برزخی از اعداد و ارقامی دیدم که مثل من روحش را می بلعیدند. با لهجه ای که میان لر بودن و کرد بودن است. می گوید کارگر ساختمان است و حالا که زمستان است بیکاری تا خرخره اش را جویده. بیکاری قرض می آورد و قرض شرمندگی. او برای فرار از دست طلبکارها به سراغ خودش رفته است. آمده است تا از خودش قرض کند!

گفت: 37 سالم است. پدر سه فرزندم. 10 میلیون قرض بالا آوردم. سه روز تمام است که آواره اینجا شده ام و حالا پولم ته کشیده. برای آمدن به اینجا هم گوشواره های زنم را فروخته ام.

گفتم: فکر می کنی کلیه هایت را چند بخرند؟ گفت: کمتر از 10 میلیون نمی فروشم.

گفتم: اینجا تهران است. بیشتر از 5 میلیون نمی خرند. گفت: مجبورم بفروشم، چاره ای نیست.

"کوچه کلیه" تنها یک کوچه قدیمی معمولی نیست. باریکه راهی است میان دیواره های جوهری. راه رفتن در آن تو را به یاد دفترچه مشق ایام کودکی ات می اندازد. دفترچه ریاضی. دفترچه ای پر از رقم و عدد. پر از شماره های رنگارنگ. راه رفتن در کوچه تو را به یاد روزگاری می اندازد که تازه با حروف انگلیسی آشنا می شدی. A. B. O. روزهایی که مثبت و منفی بودن را تازه درک می کردی. اینجا تا دلت بخواهد عدد هست و رقم هست و حروف انگلیسی. اینجا کوچه ای سرشار ازناگفته هاست. کوچه ای که دیوارهایش با همان سردی و خاموشی اعداد ریاضی با تو حرف می زنند. +A؛ +B؛ -O؛ AB؛ و+AB. رقمها آنقدر زیاد است که نمی توانی از برشان کنی. 0912... 0935... 0919... 0932... 0918...0916...0917. حاصل این همه رقم حل معادله ای چند مجهولی است. معادله ای که یک طرفش فقر است. یک طرفش زندگی. و یک طرفش پولی است که قرار بود .... در عین حال بخشی از این معادله هم چالش های چندین باره وزیر رفاه و رسانه ها در خصوص خط فقر و زیر فقر است و تبلیغات فلان دستگاه در مورد بیمه همگانی و ...

از رستمی می پرسم چرا به انجمن حمایت از بیماران کلیوی نمی روی و آنجا کلیه ات را اهداء نمی کنی؟ می گوید: " آنها ارزان می خرند".  تازه باید کلی در نوبت وایستی. برای من همین امروز مهم است.

همزمان با حرفهای او ، تبلیغ های رنگارنگ بانکهای دولتی و ظاهرا غیر دولتی مغزت را سوهان می کشد که برای توجیه ناکارامدی شان تو را تشویق می کنند که 10 هزار تومان بدهی تا شاید یکی از هزاران نفر برنده جایزه 25 میلیون تومانی باشی ، یا حتی جزو برندگان خوشبخت یک و نیم میلیارد ریالی و یا هزاران نفر دیگری باشی که سودای سوار شدنشان بر خودروهای لوکس و گرانقیمت با هنر مدیریتی عده ای فقط با 10 هزار تومان برآورده می شود!

ضرب و تقسیم می کنی. صدها میلیارد تومان جایزه ای که اینها می دهند و میلیاردها تومان هزینه تبلیغاتی که رسانه ملی می گیرد و خرج سریالهایی می شود تا رستمی ها را سرگرم کند. کلا ایران 35 هزار بیمار حاد دیالیزی دارد. آوار ارقام باز بر سرت خراب می شود. آیا این همه مبتکرانی که جایزه های رنگارنگ طراحی می کنند یا آنها که هر روز وعده و آمار می دهند ، نمی توانند تدبیری کنند تا بازار سیاه عرضه و تقاضای کلیه به جای دلالان سودجو به مکانیزمی آبرومندانه تبدیل شود. سیاه نمایی همیشه کار رسانه ها نیست ، بلکه مسئولانی که قدرت تدبیر و فهم لازم برای مدیریت امور را ندارند ، بویژه در عرصه های اجتماعی و سلامت بزرگترین متهمان سیاه نمایی ها هستند. آنها هستند که باید پاسخگو باشند که چرا با این همه امکانات و توانمندی کشور موضوعاتی که به راحتی قابل مدیریت است به فرصتی برای تحقق نیات سوء دشمنان و بد اندیشان تبدیل می شود.

 

... بگذریم ؛ حرفهای رستمی تو را به یاد حرفهای رئیس انجمن خیریه حمایت از بیماران کلیوی می اندازد که در هفته بیماران کلیوی گفته بود:  اصولا بیماران نیازمند کلیه بین یک تا چهارماه در انتظار هدیه دهنده هستند و این در حالی است که بیش از 95 درصد کلیه های اهدایی  فروشی هستند.

مصطفی قاسمی با انتقاد از بروکراسی اداری پرداخت یک میلیون تومان هدیه دولت به اهدا کنندگان کلیه گفته بود: متاسفانه این مبلغ نیز پس از طی شدن کانالهای زیادی به دست اهدا کننده می رسد که این موضوع با مشکلات زیادی برای این قبیل افراد همراه است. 

قاسمی آن روز زرد پائیز حرفهای دیگری هم زده بود. مثلاً در مورد مبلغ خرید و فروش کلیه و اینکه گفته می شود درخواست برای فروش کلیه در کشور افزایش یافته است به خبرنگار مهر گفت : چنین چیزی نیست و اگر فروش کلیه را محدود نمی ساختیم امکان داشت قیمت آن به 10 تا 15 میلیون تومان هم برسد.

10 تا 15 میلیون تومان. همان رقمی که " م. رستمی " نیاز دارد تا با آن قرضهایش را بدهد. همان رقمی که جوانک 22 ساله ای که از سر صبح تا به الان منتظر خریدار در کوچه معطل مانده است ، می گوید می خواهد تا هزینه درمان پدرش را تأمین کند. همان رقمی که تمام این شماره های لعنتی آن را طلب می کنند. 

 راه رفتن در میان عددها را آغاز می کنی. از سر کوچه تا انتهایش عدد هست که مثل پتک بر سرت کوفته می شد. هر قدم که بر می داری عددی را زیر پایت له می کنی. عددها بی رحم اند و بی پروا. عددهای قرمز. عددهای سیاه. عددهای فوری. عددهای کهنه. عددهای آنی. عددهای فروشی. عددهای آبی. عددهای سبز. عددهای ریز. عددهای درشت. خوب که دقت می کنی می بینی که هر شماره ای با تو حرف می زند. تو را صدا می کند.

غارغار کلاغی بی حوصله تو را به خودت می آورد. کوچه پر است از دلالهایی که برای شناختنشان کافی است چند دقیقه ای بیشتر شماره ها را یادداشت کنی. هنوز شماره پنجم را ننوشته ای که سر و کله یکی شان پیدا می شود.

می پرسد: فروشنده ای یا خریدار؟

می گویی: چطور؟

می گوید: اگر خریداری توافقی می فروشیم.

- یعنی چی؟

- یعنی هرچی که بازار گفت.

-چه گروه خونی داری؟

- هر چی بخوای دارم. ولی -O منفی گرونتره.

- چرا؟

- خب برای اینکه کمیاب تره.

- مثلاً چنده -O ؟

- گرونه دیگه . دو میلیون تومان با بقیه فرق داره.

داد عددها به آسمان می رود. انگار فریاد می زنند: " نخر! دروغ می گوید! نخر! " من همان کاری را می کنم که آنها می گویند. با این همه آقای دلال شماره اش را به زور هم که شده به من می دهد.

- هر وقت کلیه خواستی زنگ بزن! در خدمتیم!

شماره ای را از روی دیوارها بر می داری.0914 . زنگ می زنی. آنطرف خط هموطنی آذری زبان گوشی را بر می دارد.

- شما کلیه تان را فروختی؟

- آره فروختم.

-گروه خونی ات چی بود؟

- -O.

- چند فروختی؟

- 13 میلیون تومان. اگه بخوای یکی دیگه دارم.

- مال خودته؟

- نه مال دخترمه.

- چند سالشه؟

- 19 سالشه.

وحشتی غیر قابل تعریف وجودت را بر می دارد. می ترسی و ناخواسته تلفن را قطع می کنی. می خواهی بروی که چند دلال دیگر سر و کله شان پیدا می شود.

- خانوم خریداری؟

- خانوم فروشنده ای؟

دری باز می شود و پیرمردی بیرون می آید و اوضاع را که می بیند به دادم می رسد و دلالها را فراری می دهد. پیرمرد خاطرات عجیب و غریبی دارد و حرفهایش شنیدنی است.  می گوید: هر سال همینطور است. هوا که سردتر می شود شماره های این دیوارها هم بیشتر می شود. شب عید که دیگر غوغایی است. می گوید: پارسال یکیشان ایدزی بود و کلیه اش را به مهندس جوانی فروخته بود و جوانک هم مرده بود.

پرسیدم: مگه آزمایش خون نمی گیرند؟

گفت: چرا. ولی تقلب کرده بودند. آزمایش را یکی دیگر داده بود و کلیه را یکی دیگر.

از پیرمرد تشکر می کنی و می خواهی بروی که دوباره عددها جان می گیرند و زنده می شوند.

داری میروی که همان جوانک 22 ساله را با مادرش می بینی. مادرش نپرسیده جواب سئوالت را می دهد. می گوید: خانوم اینجوری نگاه نکن. من اگر می توانستم خودم کلیه ام را می فروختم تا خرج دوا دکتر شوهرم کنم. ولی چه کنیم؟ ... خانوم شما خریداری؟ گروه خونی اش +B است.

وقت رفتن است و کوچه رفته رفته شلوغتر می شود. کوچه ای که بازار ناپیدای فروش کلیه است. کلیه ای که وظیفه اش تصفیه خون است. خونی که اگر نباشد کارت تمام است. باید بروی و دیالیز شوی.

بالغ بر 35 هزار نفر بیمار دیالیزی و پیوندی در کشور وجود دارد که روند درمانی آنان به گفته مصطفی قاسمی از وضعیت نامطلوبی برخوردار است.

رئیس انجمن خیریه حمایت از بیماران کلیوی  با اشاره به اینکه تعداد این بیماران می بایست بیش از 70 هزار نفر باشد که نیمی از آنان فوت کرده اند در هفته بیماران کلیوی گفته است: متاسفانه امکانات کافی برای تحت درمان قرار گرفتن بیماران دیالیزی و پیوندی در کشور وجود ندارد به طوری که برخی از این بیماران در روستاها و مناطق دور افتاده امکان دسترسی به دستگاه دیالیز را ندارند.

قاسمی با اعلام اینکه درحال حاضر بیش از 3300 دستگاه دیالیز در کشور وجود دارد گفته برای تحت پوشش قرار دادن بیمارانی که در حال حاضر دیالیز می شوند نیازمند تهیه 600 دستگاه جدید هستیم.

کوچه حسینی خیابان ولیعصر (عج) بازار اعداد است. اعدادی که مثل بازار بورس دائماً پیدا و پنهان می شوند. می آیند و می روند، می آیند و می روند... بی آنکه کسی قادر باشد صاحبانشان را با چشم غیر مسلح ببیند. کوچه حسینی کوچه اعداد است. جنگ اعداد و ارقام با من و تو. جنگ اعداد و ارقام با آمارهای فریبنده. آمارهای نادرست. آمارهای تکراری. آمارهای خیالی. اینجا کوچه اعداد است و جنگ ناپیدای آنها با شعارها. اگر گذرت به آنجا افتاد حتماً یادت باشد اعداد آمارها را فراموش کنی. اعداد واقعی اینجاست. اعداد حقیقی. اعداد لعنتی

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 8:18 قبل از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

شیخ عبدالعزیز آل شیخ مفتی اعظم عربستان با اشاره به اینکه ازدواج دختران در سن 10 سالگی حلال است، گفت که در بسیاری از رسانه های گروهی از ازدواج دختران در سن کم می شنویم اما باید دانست که شرع به زنان ظلم نکرده است. وی در ادامه  شیوه گذشتگان و نیاکان را متذکر شد و افزود: مادران ما و مادربزرگان ما درحالی که بیش از 12 سال نداشتند ازدواج کردند و می توانستند وظایف خانه داری خود را انجام دهند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 7:8 بعد از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

گفته می‌شود تعداد زیادی از روسپی‌هایی که از کشورهای دیگر برای کار به نروژ آمده بودند، حال این کشور را ترک کرده‌اند.  

خبرنگاری که چند هفته پیش برای تهیه گزارشی در این مورد به دروازه کارل یوهانس، محله معروف خرید و فروش سکس در اسلو رفته بود، در گزارش خود نوشته است، در طی یک ربع ساعت ۱۷ مورد فروش سکس به او پیشنهاد شد. در هفته های آینده در این محله وضع به گونه ای دیگر خواهد بود. از اول ژانویه خرید سکس در نروژ ممنوع است. در واقع مردانی که در هنگام خرید سکس دستگیر شوند، مجازات تا یک سال زندان در انتظارشان خواهد بود. به عقیده اولاف لگدنه، نماینده کلیسا در امور شهر، «به نظر می‌آید که بعد از به اجرا در آمدن این قانون، نیمی از روسپی‌ها از کشورهای اروپای شرقی و نیجریه اسلو را ترک کنند.»

به نظر بجورگ نورلی، جامعه شناس و یکی از پژوهشگران مرکز تحقیق و کمک به روسپی‌ها، «زنان روسپی نروژی روی این موضوع حساب می‌کنند که مشتری‌های خود را حفظ خواهند کرد و قانون جدید بیشتر شامل زنان خارجی خواهد شد». تعداد روسپی‌های خارجی در نروژ در پنج سال گذشته بیش از دو برابر شده و همین موضوع به بحث طولانی در مورد ممنوعیت خرید سکس در این کشور دامن زده است.

مجازات مردان خریدار سکس

خرید و فروش سکس از سال ۱۹۰۲ در نروژ آزاد اعلام شد. در ۱۹۸۲ اولین مخالفت‌ها از سوی فمینیست‌های نروژی مطرح شد. آنان خواستار تغییر قانون مجازات عمومی وشناخته شدن خرید و فروش سکس به عنوان عملی مجرمانه بودند. در ۱۹۹۹ با اعلام ممنوعیت خرید سکس در کشور همسایه، سوئد، بحث در این‌باره دوباره در نروژ هم آغاز شد. به‌ویژه این خواست با کار تعداد زیادی روسپی نیجریه‌ای در خیابان‌های اطراف دروازه کارل یوهانس که در نزدیکی دفتر چند روزنامه و سیاستمداران این کشور است، بر بحث ممنوعیت خرید سکس در نروژ دامن زد. فمینیست‌های نروژی روسپیگری را به عنوان خشونت علیه زنان، عملی قابل مجازات می‌خوانند. به عقیده ماریانه توایت، پژوهشگر وسایل ارتباط جمعی در دانشگاه اسلو، زمانی که روسپی‌های نیجریه‌ای در خیابان‌های اسلو دیده شدند، بحث درباره ممنوعیت خرید سکس بالا گرفت. تا جایی که در پارلمان موضوع به شکل محدود کردن ورود زن‌های نیجریه‌ای مطرح شد. او می گوید: «مثل این است که این مردان نروژی نیستند که خریداران سکس هستند و موضوع به عنوان مشکل وارداتی از سوی زنان نیجریه‌ای و یا اروپای شرقی‌مطرح شد.»

 

با وجود اینکه دولت نروژ بودجه یک میلیون یورویی را برای کمک به روسپی‌ها برای شروع یک زندگی جدید اختصاص داده‌است، ولی برنامه مشخصی در این مورد ارائه نشده است. بجورگ نورلی، جامعه شناس و از پژوهشگران مرکز تحقیق و کمک به روسپی‌ها معتقد است: «با توجه به بحران مالی فعلی، امکان یافتن محل کار جدید برای این نوع از زنان با دشواری‌های زیادی توأم است.»

تنها ممنوعیت خرید سکس مشکل روسپی گری را حل نخواهد کرد

برخی از فعالان و مدافعان حقوق زنان مانند بعاته هالند، از سازمان زنان ”اوتار“ در نروژ بر این عقیده‌اند که تنها ممنوعیت خرید سکس در این کشور مشکل روسپی گری را حل نخواهد کرد. او می‌گوید، خرید و فروش زنان و دختران و بازار روسپی‌گری مشکلی جهانی است اما ما می توانیم لااقل در نروژ تعیین کنیم که در چه جامعه‌ای می خواهیم زندگی کنیم.    

سوئد اولین کشور اروپایی بود که در سال ۱۹۹۹ خرید سکس در آنجا به عنوان جرم شناخته شد. در فنلاند نیز از سال ۲۰۰۷ این عمل قابل مجازات است. حال نروژ نیز به این دو کشور پیوسته و خرید سکس را برای شهروندان در داخل و خارج از کشور ممنوع اعلام کرده است. در دانمارک نیز هم اکنون این بحث جاری است. 

در سوئد در ده سال پیش این موضوع مطرح شد که هیچکس حق ندارد جسم انسان دیگری را خریداری کند. روسپیگری باید به عنوان یک مشکل اجتماعی شناخته و راه‌های مقابله با آن جستجو شود. ممنوعیت خرید سکس می‌تواند اولین قدم باشد، اما همزمان باید در ترویج آگاهی در جامعه و بویژه در میان خریداران سکس کوشید.  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 11:34 قبل از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

ساموئل فیلیپس هانتینگتون Samuel Phillips Huntingto

بنابر اطلاع دانشگاه هاروارد، ساموئل فیلیپس هانتینگتون (Samuel Phillips Huntington) در روز ۲۴ دسامبر در جزیره‌ی مارتاز وان‌یارد در ساحل شرقی آمریکا درگذشته است. او در ۱۸ آوریل ۱۹۲۷ در نیویورک در خانواده‌ای فرهنگی متولد شده بود. در ۱۸ سالگی اولین مدرک دانشگاهیش را از دانشگاه ییل دریافت کرد. از ۱۹۴۹ به تدریس در دانشگاه نخبه‌پرور هاروارد اشتغال داشت.

 

نظریه‌پردازی بانفوذ و جنجال‌برانگیز

 

هانتیتگتون از دهه‌ی ۱۹۶۰ در محافل دانشگاهی نام‌آور بود. موضوع‌های پژوهشی او در آغاز نظریه‌ی دموکراسی و مدرنیزاسیون بودند. او در سال ۱۹۹۳ در مقاله‌ای که در نشریه‌ی "فارین افیرز" (Foreign Affairs) منتشر کرد، نظر خود را در مورد درگیری تمدن‌ها مطرح ساخت. این مقاله پرآوازه شد.

 

هانتینگتون بانفوذ و جنجال‌برانگیز بود.  هنری روسوفسکی، استاد دانشگاه هاروارد و یکی از دوستان نزدیک هانتینگتون از وی به عنوان مهمترین چهره علوم سیاسی در ۵۰ ساله گذشته یاد کرد. وی با ستایش از همکار درگذشته‌اش به این موضوع اشاره کرد که نظرات هانتینگتون هم‌اکنون در سراسر دنیا تدریس و به بحث گذاشته می‌شوند.

 

حتا به نظر برخی از منتقدان، هانتیتنگتون با درایتی کم‌نظیر پس از پایان جنگ سرد با کلماتی روشن مسائلی واقعی را بیان کرده است. مشکل با او بر سر توضیح و ریشه‌یابی مسائل است، نه خود واقعیت آنها.

 

برژینسکی، مشاور سابق امنیتی آمریکا، درباره شخص هانتینگتون می‌گوید که وی فردی ثابت‌قدم و مقاوم بود در بحث‌ها از خود بردباری و استقامت نشان می‌داد. هانتینگتون خود بر این نظر بود، «زمانی یک دانشمند مطلب جدیدی برای گفتن ندارد، باید سکوت کند.»

 

نظرات هانتینگتون در مورد تصادم تمدن‌ها

 

هانتینگتون نظری را که در مقاله سال ۱۹۹۳ بیان کرده بود، در سال ۱۹۹۶ با تفصیل بیشتری در کتابی با عنوان "برخورد تمدن‌ها" به بحث گذاشت. این کتاب به سرعت بدل به یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های تخصصی شد. انتشار کتاب جنجال و بحث‌های فراوانی را برای سالهایی متمادی بدنبال داشت.

 

هانتینگتون این نظر را نمایندگی می‌کرد، که پس از درگیری و جنگ میان کشورها و دولت‌های ملی در قرن نوزدهم و نبرد میان ایدئولوژی‌ها در قرن بیستم، حال در قرن بیست ویکم این جنگ تمدن‌های مختلف و رویارویی آشکار آنان علیه یکدیگر است، که چهره دوران ما را رقم می‌زند. تصادم تمدن‌ها در شرایط جدید می‌تواند به جنگی آشکار میان تمدن‌ها بدل شود و جنگ جهانی آینده چنین مضمونی خواهد داشت. هانتینگتون در نظرات خود از هشت (و در برخی موارد از نه) حوزه تمدنی یاد می‌کند. ادیان مختلف رکن اساسی این تمدن‌ها را می‌سازند و آنها را بطور ماهوی از یکدیگر متمایز می‌کنند. به نظر وی در صورتی که تفاوت‌های تمدنی با قدرت آمیزش یابند و این دو در انطباق با یکدیگر عمل کنند، شرایط خطرناکی بوجود خواهد آمد. او فرهنگ‌های اسلام، هندو و چینی را در حال رشد ارزیابی می‌کرد. به نظر او رشد اقتصادی در چین و کشورهای آسیای جنوب شرقی و رشد جمعیتی در کشورهای اسلامی عوامل متزلزل کننده تمدن غربی خواهند بود.  نظم بین‌المللی موجود که متاثر از تمدن غربی است از سوی این تمدن‌ها بی‌ثبات خواهد گشت.

 

به هانتینگتون  ایراد گرفته‌اند که درکی روشنی از مفهوم کانونی نظرش که تمدن است، عرضه نکرده و تفاوتی میان "فرهنگ" و "تمدن" قایل نمی‌شود. وی خود دربرخی موارد برای تمایز تمدن‌ها مجبور به استفاده از تفاوت‌های زبانی و حتا جغرافیایی و تاریخی می‌شد. بدین خاطر دین و مذهب تنها شاخص این حوزه‌های تمدنی به حساب نمی‌آیند. از او انتقاد می‌کنند که نظراتش می‌تواند توجیهی برای جنگ علیه کشورهای اسلامی باشد. بخصوص که دو مفهوم فرهنگ و تمدن در انطباق با هشت حوزه تمدنی هانتینگتون نمی‌باشند.

 

"برخورد تمدن‌ها" – از جمله در درون خود آمریکا

 

هانیتنگتون در کتاب آخر خود به نام "ما که هستیم؟" (Who are we?) باردیگر سبب برانگیختن نظراتی جنجال برانگیز در سال ۲۰۰۴ شد. به نظر وی آمریکا به شدت در حال دگردیسی و تغییر از طریق هجوم مهاجران لاتینی تبار است. جلوگیری از این تحول اجتماعی تنها از طریق ادغام  ریشه‌ای مهاجران امکان‌پذیر است. به نظر منتقدان، هانتینگتون با  نظرات خود به پیشداوری و تحقیر زبانی و فرهنگی، لباسی عقلانی می‌پوشاند.

 

شهرت در ایران

 

ساموئیل هانتینگتون در ایران نیز صاحب‌نام است. محمد خاتمی، رئیس جمهور پیشین، در بیان نظرش در مورد "گفت‌و‌گوی فرهنگها" به هانتینگتون توجه ویژه‌ای داشته است. خاتمی بر آن بود در برابر نظریه‌ای که جنگ‌طلبانه تلقی می‌شود، سیاستی صلح‌دوستانه را بگذارد.  

آثار زیر، از جمله نوشته‌هایی هستند که از ساموئیل هانتینگتون به فارسی برگردانده شده‌اند:

  • سامان سیاسی در جوامع دست‌خوش دگرگونی ، ترجمه، محسن ثلاثی، نشرعلم
  • موج سوم دموکراسی در پایان سده ۲۰ ، ترجمه احمد شهسا، نشر روزنه
  • چالشهای هویت در آمریکا ، ترجمه محمودرضا گلشن پژوه و دیگران، نشر: ابرار معاصر
  • چند جهانی شدن- گوناگونی فرهنگی در جهان کنونی (همراه با پیتر برگر) ، ترجمه علی کمالی نشر روزنه.

 
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 6:47 بعد از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

در حالی که وزیر بهداشت طی روزهای گذشته نسبت به عرضه سیگار الکترونیکی هشدار داده بود برخی از سایتهای خبری تبلیغ این سیگار را در صدر اخبار خود قرار داده اند.

مهندس خدیجه محصلی کارشناس مسئول کنترل دخانیات وزارت بهداشت در ارتباط با تبلیغ سیگار الکترونیکی در برخی سایتها به خبرنگار مهر گفت: در مکاتباتی که با وزرای صنایع ، بازرگانی و ستاد مبارزه با قاچاق کالا و همچنین معاونت غذا و داروی وزارت بهداشت داشته ایم نسبت به ورود این سیگار هشدار داده ایم.

در تبلیغ جزئیات سیگار الکترونیکی در یک سایت خبری آمده است که " این سیگار مصنوعی در واقع ابزار ساده ای است که به وسیله یک منبع تغدیه که هنگام خرید به همراه سیگار عرضه می شود با یک فرد سیگاری LED آن روشن می شود و در همین زمان ماده خوش طعم و خوش بویی از سیگار در دهان فرد سیگاری ترشح می شود که با تبدیل هوا به بخار آب، در داخل دهان یک نوع بخار شبیه به دود ایجاد می کند."

یک شهروند تهرانی با اظهار نگرانی از افزایش مصرف سیگار در بین جوانان ، گفت: متاسفانه آن طور که باید و شاید جلوی ورود سیگارهای خارجی به کشور گرفته نمی شود و مسئولان فقط هشدار می دهند.

طبق گزارشهای سازمان جهانی بهداشت محصولی تحت عنوان "سیگار الکترونیک" در بازارهای جهانی در حال عرضه و گسترش است که ترفند دیگری از صنایع دخانی برای فرار از محدودیتهای قانونی استعمال دخانیات در اماکن عمومی و دود تحمیلی دخانیات است.

در این باره خانم میانسالی که فرزند نوجوانش گرفتار سیگار است به خبرنگار مهر گفت: من نمی دانم چرا دولت اجازه می دهد همه جا سیگار بفروشند و چرا برخورد جدی در این زمینه ندارد.

این شهروند تهرانی معتقد است که اگر عرضه سیگار محدود شود و اجازه ندهند سیگارهای خارجی خیلی راحت در دسترس قرار بگیرد می توان امیدوار بود که مصرف مواد دخانی هم  کم شود اما متاسفانه سیگار تنها کالایی است که همه جا یافت می شود.

بر اساس مواد 2 و 4 قانون جامع کنترل و مبارزه ملی با دخانیات "‌ هر نوع تبلیغ، حمایت و تشویق مستقیم و غیر مستقیم و یا تحریک افراد به استعمال دخانیات اکیدا ممنوع است " و " سیاستگذاری، نظارت و مجوز واردات انواع مواد دخانی صرفا توسط دولت انجام می شود. "

کارشناس مسئول کنترل دخانیات وزارت بهداشت در این باره به خبرنگار مهر اظهارداشت: بررسیهایی که بر روی سیگار الکترونیکی صورت گرفته نشان می دهد این سیگار نیز حاوی ماده شیمیایی است که به صورت اسپری وارد دهان مصرف کننده می شود.

محصلی تاکید کرد: این سیگار نیز مثل سایر مواد دخانی خاصیت اعتیاد آور و بیماری زایی دارد و صنایع دخانی سعی می کنند با انواع ترفندها و شیوه ها بازار مصرف محصولات خود را رونق دهند.

به نظر می رسد روی آوردن به روشهایی که پدیده خطرناک اعتیاد مجازی را گسترش می دهد ، بویژه در ارتباط با نسل جوان ناهنجاریهای اجتماعی را در آینده دامن خواهد زد و ضروری است مسوولان به جای سکوت با آگاهی بخشی مردم را از سردرگمی نجات دهند و از تبلیغ این شیوه ها حمایت نکنند!


 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 6:26 بعد از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

 

تسوایگ: «تمامی دنیا وطنی است مشترک»
 
 

برای ایرانیان نام اشتفان تسوایگ، نویسنده اتریشی، نامی است آشنا. روز ۲۸ نوامبر مصادف است با سالروز تولد او. تسوایگ مبلغ مدارا و صلح است و این، از جمله عامل‌هایی است که خواندن آثار این نویسنده را برای ایرانیان جذاب می‌کند.

اشتفان تسوایگ را در میان نویسندگان و فرهنگ‌سازان دنیای غرب "نخستین اروپایی خودآگاه" خوانده‌اند، نخستین نویسنده‌ای که در آثارش با سرسختی تمام از ایده صلح دفاع می‌کرد. تسوایگ می‌نویسد: «تمامی دنیا وطنی است مشترک.» در نگر تسوایگ، آنچه که جنگ جهانی را پدید آورد، نفرت میان ملت‌ها بود؛ میان ملت‌های انگلیس، آلمان، فرانسه و دیگران. تسوایگ می‌نویسد: «چرا این نام‌های مسخره ما را از هم جدا می‌کنند؟»

 

تنها چیزی در جهان که تسوایگ از آن حقیقتا متنفر است تعصب است، چون تعصب پایمال‌کننده خرد و دانش است. تسوایگ تعصب و عدم مدارا را میراث انسانی‌ای شوم می‌داند که نسل به نسل منتقل شده و نتیجه آن سرکوب دگراندیشان و جنگ است.

اشتفان تسوایگ در روز ۲۸ نوامبر سال ۱۸۸۱ در وین به دنیا آمد. پدرش صاحب کارخانه ریسندگی بود و بدین جهت اشتفان کودکی‌ را بی‌دغدغه مالی سپری کرد. در دانشگاه فلسفه آموخت. دید خود نسبت به جهان را با سفرهای بسیار و درازمدت گسترش داد، سفرهایی که او را تا هند و امریکا نیز برد و از او انسانی ساخت که خود را نه شهروند یک کشور خاص بلکه شهروند جهان می‌دانست.

در بیست سالگی نخستین مجموعه شعر خود، کتاب «سیم نقره‌ای»  را منتشر کرد. به مرور به عنوان روزنامه‌نگار، مترجم و نویسنده مشهور شد. تجربه جنگ جهانی اول از او انسانی مخالف جنگ ساخت. در فاصله میان جنگ جهانی اول و جنگ جهانی دوم آثار او که با روح انسان‌دوستی و به دور از موضع‌گیری‌های معمول سیاسی زمانه نوشته شده بود، از او نویسنده‌ای محبوب ساخت که نوشته‌هایش به بسیاری از زبانهای جهان ترجمه می‌شد.

 

 

Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:  تسوایگ: «وطن روحی من، اروپا، خود را نابود کرده است»

تسوایگ در زندگینامه‌ها و داستان‌های کوتاهی چون «وجدان بیدار»، «سه استاد سخن»، «سخن‌پردازان سرگذشت خویش» و «آشفتگی احساسات»  توانایی خود را در تشریح روان انسان‌ها نشان می‌دهد. کتاب‌های اشتفان تسوایگ سال‌هاست که در ایران نیز جزو کتا‌بهای پرخواننده و مورد علاقه ایرانیان بوده است. یقین است که هر کس که در ایران در خانه‌ کتابخانه‌ای داشته و علاقه‌مند به ادبیات غرب باشد، نوشته‌های تسوایگ را نیز در قفسه کتابخانه خود دارد. چه چیز اشتفان تسوایگ را  برای خواننده ایرانی خواندنی کرده است؟

 

علیرضا مناف‌زاده، پژوهشگر ایرانی علم تاریخ، که نقدی با عنوان ‌‌«وجدان بر فراز کفر و دین» در نشریه نگاه نو (چاپ تهران شماره ۴۳) در باره کتاب «وجدان بیدار» اشتفان تسوایگ منتشر کرده است، به این پرسش پاسخ می‌گوید: «من فکر می‌کنم از میان ایده‌هایی که در کار تسوایگ به طور کلی هست، ایده بردباری یا آن چیزی که فرنگی‌ها تلرانس tolerance  می‌گویند، بیش از هر ایده دیگری اولا برجسته و چشمگیر است، ثانیا بیشتر به درد ما می‌خورد و ما را به فکر وامی‌دارد. شما اگر به کار تسوایگ نگاه بکنید، می‌بینید که این ایده را بیش از هر ایده دیگری در کارش پرورانده است. اینکه ایمان دینی باید امری باشد فردی و وجدانی  به همین ایده بردباری و تلرانس برمی‌گردد، چون اگر ما تاریخ اروپا را و تاریخ دنیای اسلام را و ملت‌های دیگر را نگاه کنیم، می‌بینیم که دین‌ها و اعتقادات دینی چه خشونت‌ها و خونریزی‌هایی در این تاریخها به بارآوردند. این خیلی مسأله اساسی است و به نظر من بیش از هر ایده دیگری به درد ایرانی‌ها می‌خورد.»

 

به نظر علیرضا مناف‌زاده، نکته دیگر قابل توجه برای ایرانیان در نوشته‌های تسوایگ تبلیغی است که او برای دوستی میان اقوام و وحدت اروپا می‌کند: «مسأله تشکیل اروپا و این‌که اروپایی‌ها بتوانند از این واحدهای سیاسی که بنام دولت–ملت در اروپای آخر قرن هیجدهم و سراسر قرن نوزدهم و حتی اوایل قرن بیستم تشکیل شده است، فراتر بروند و یک وحدتی در اروپا بوجود بیاورند، این ایده را تسوایگ درست بعد از جنگ جهانی اول مطرح می‌کند و بسیار روی آن پافشاری می‌کند. حتی در سال ۱۹۳۶ در زمانی که نازیها در آلمان به قدرت رسیده بودند و تب ناسیونالیسم سراسر اروپا را فراگرفته بود، تسوایگ پافشاری می‌کند روی وحدت سیاسی اروپا و می‌گوید که وظیفه روشنفکران اروپایی تبدیل کردن نیروی روح اروپایی به یک نیروی پوینده است. این را در مصاحبه‌ای با مجله‌ای به نام «اخبار ادبی» در سال ۱۹۳۶ می‌گوید. می‌گوید که ناسیونالیسم یکی از نیروهایی است که بازدارنده است و نمی‌گذارد که این روح اروپایی تبدیل به نیروی پوینده بشود. ما اگر نگاه کنیم هم اکنون در ایران با دو مشکل اساسی–تاریخی مواجه هستیم: یکی مسأله حاکمیت دین است و اینکه عده‌ای به‌نام دین بر مردم حکومت می‌کنند و بنام دین مانع آزادی فکر و بیان می‌شوند. یکی هم ترس من از درخواست‌های قومی‌ای است که می‌تواند حالت‌های خشونت‌آمیز بخود بگیرد. ما که تجربه بردباری در تاریخ‌مان نداریم، یا اگر احیانا داشته‌ایم خیلی کم بوده، باید به این مسأله توجه کنیم.»

 

پس از قدرت گرفتن ناسیونال سوسیالیست‌ها در سال ۱۹۳۳ در آلمان کتابهای تسوایگ ممنوع می‌شوند. تسوایگ مجبور به ترک وطن می‌شود. نخست به لندن و سپس به برزیل به تبعید می‌رود. گسترش جنگ و نفرت ناسیونال سوسیالیستی در اروپا و تنهایی و رنج تبعید و از دست دادن میهن و زبان آشنا سرانجام اشتفان تسوایگ را به افسردگی می‌کشانند. تسوایگ همراه با همسرش در ۲۳ فوریه سال ۱۹۴۲ در تبعید در برزیل دست به خودکشی می‌زند.

 

در نامه‌ای که به عنوان وداع نوشته است، می‌خوانیم: «جهان زبان من سقوط کرده است. وطن روحی من، اروپا، خود را نابود کرده است. نیروهای من بر اثر سال‌های طولانی گشتن بدون وطن از میان رفته. بهتر آن است که به موقع و در وضعیتی که شایسته است به زندگی خود پایان دهم.»

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 4:13 بعد از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

 بریتانیا تحقیق درباره نحوه عملکرد مددکاران اجتماعی در ارتباط با پرونده تجاوز یک پدر به دخترانش که برای مدت حدود سی سال ادامه داشته، آغاز شده است.

روز گذشته (25 نوامبر)، مردی 56 ساله از استان شفیلد انگلستان به اتهام تجاوز جنسی به دو دخترش که 19 بارداری و 9 زایمان نتیجه آن بوده است، به حبس ابد محکوم شد.

او در دادگاه به بیست و پنج مورد تجاوز جنسی اعتراف کرد و برای هر یک از این تجاوزها به حبس ابد محکوم شد که دست کم باید تا بیست سال در حبس بماند.

در دادگاه شفیلد گفته شد که دختران این مرد به سن بلوغ نرسیده بودند که سال ها تجاوز پی در پی به آنها شروع شد.

اگر دخترها حاضر نمی شدند که با پدرشان هم خوابگی کنند به شدت توسط او کتک می خوردند.

قاضی دادگاه (آلن گلدسک)، گفت در چهل سالی که از عمر کاری او می گذرد این بدترین پرونده در نوع خود بوده که با آن مواجه شده است.

آقای گلدسک در حالی که حکم نهایی دادگاه را اعلام می کرد، گفت: "من تردیدی ندارم که بسیاری از مردم که از جزئیات این پرونده آگاه شده اند به این نتیجه رسیده اند که تو یا نباید از زندان آزاد شوی یا فقط زمانی که فرتوت شدی و از پا افتادی، آزاد شوی. من با این نظر موافقم."

قاضی پرونده در ادامه افزود: "نظام قضایی که منعکس کننده نظر ناگفته اکثریت مردم نباشد، سزاوار اعتماد آنها نیست. قرن هاست که در این نظام اشد مجازات برای تجاوز جنسی حبس ابد است و این همان حکمی است که من صادر می کنم."

در دادگاه رسیدگی کننده به این پرونده گفته شد که هیچ یک از پزشکان، پرستاران یا مددکاران اجتماعی که با دختران ملاقات کرده بودند در ارتباط با دلیل باردار شدن پی در پی آنها تحقیق نکرده بودند.

قاضی پرونده گفت: "روشن است که به خاطر این پرونده درباره نحوه عملکرد مددکاران اجتماعی و کادر پزشکی و این که در بیست سال گذشته (که با این خانواده در تماس بوده اند) چه می کرده اند، سوالاتی مطرح می شود."

جیمز برد، وکیل تسخیری متهم گفت: "علیرغم شک و تردیدهای واقعی که وجود داشته، مددکاران اجتماعی شفیلد و لینکولنشایر (جاهایی که این خانواده زندگی می کرده است)، کاری در ارتباط با حاملگی های پی در پی این دختران که کمتر زنی تحمل آن را دارد، انجام ندادند."

او گفت: "روشن است که شاکیان و فرزندانشان بارها و بارها به بیمارستان مراجعه داشته اند اما هیچ پزشک و پرستاری تلاش نکرده که سر از این شرایط درآورد و ادعای شاکیان را که پدرشان پدر کودکان نیست، پذیرفته اند."

جین لادلم، مدیر خدمات برای جوانان در شهرداری شفیلد امروز (26 نوامبر)، تائید کرد که بازنگری جدی این پرونده آغاز شده که از جمله به شرایط و ارتباطاتی که مددکاران با دختران داشته اند، می پردازد.

با این که دختران جمعا نوزده بار حامله شدند، 9 کودک به مرحله تولد رسیدند که دو تن از آنها در بدو تولد جان باختند. 10 مورد دیگر بارداری یا عمدا یا سهوا سقط شدند.

دو دختر پس از قرائت حکم دادگاه با انتشار بیانیه ای که توسط رئیس پلیس شفیلد خوانده شد، گفتند که رنج و عتاب آنها "برای سال های متمادی ادامه خواهد داشت و آنها امیدوارند در جریان بازنگری عملکرد مددکاران پاسخی پیدا شود."

آنها همچین گفتند: "زندانی شدن او (پدرشان)، باعث می شود که نتواند دیگر به ما دست بزند."

در دادگاه گفته شد که این مرد از آزاری که به دخترانش وارد می کرده، "لذت می برده است."

متهم حاضر نشده بود هنگام اعلام حکم در دادگاه حاضر شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 5:13 بعد از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

سخنگوی واتیکان هشدار داد که زندگی مدرن زمانی برای مردم باقی نمی‌گذارد تا به تعمق درباره ابعاد معنوی خود بپردازند، واتیکان همچنین هشدار داده تلفنهای همراه و اینترنت برای روح انسان مضر هستند.

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از سلولار نیوز، فدریکو لامباردی گفت: انسان بدون زندگی معنوی روح خود را از دست می دهد.

لومباردی که مدیر دفتر مطبوعاتی واتیکان است افزود: امروز مسئله از دست رفتن زندگی معنوی تهدید بزرگی برای انسان بوده و جبران ناپذیرترین بدشانسی انسان است.

وی افزود: زندگی دارای بعد معنوی و باطنی است و باید از آن محافظت و آن را تقویت کرد. در عصر تلفن همراه و اینترنت دشوار تر از گذشته است که انسان از سکوت حمایت کرده و بعد درونی و معنوی زندگی را تقویت کند. این امر دشوار، اما ضروری است.

رئیس دفتر مطبوعاتی واتیکان استفاده از تلفن همراه و اینترنت را تهدیدی بسیار بزرگ دانست و آنها را نقصان غیرقابل جبران توصیف کرد.


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 5:8 بعد از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

یکی از پزشکان ایرانی مقیم آلمان که هر از چند گاهی برای طبابت به ایران می آید ، در حالی خود را پروفسور و رئیس بخش جراحی مغز و اعصاب و ستون فقرات دانشگاه بن آلمان معرفی کرده است که این عناوین از سوی پزشکان ایرانی مقیم آلمان و بیمارستان دانشگاه بن آلمان تکذیب شده است.

به گزارش خبرنگار مهر، فعالیت یکی از پزشکان ایرانی مقیم آلمان که هر از چند گاهی برای طبابت به ایران می آید مورد تردید برخی پزشکان ایرانی مقیم آلمان قرار گرفت. وی خود را پروفسور می نامد و حتی مصاحبه های متعددی از او در صدا و سیمای جمهوری اسلامی در خصوص ابداعات نوین در جراحی و درمان پزشکی مکررا پخش شده است.

تنی چند از پزشکان ایرانی مقیم آلمان در نامه هایی به مقامات رسمی جمهوری اسلامی ایران خواستار برخورد با این فرد شدند. در یکی از نامه های این پزشکان آمده است: به مردم ایران عرض می کنیم که یکی از پزشکان ایرانی مقیم آلمان (بن) با استفاده از عنوان جعلی پروفسور در رشته جراحی مغز و اعصاب مدتی است که در ایران به معالجه بیماران مشغول است. این جعل عنوان باعث هتک حیثیت و سلب اعتماد از جامعه پزشکی ایرانیان خارج کشور شده است.

در ادامه نامه این پرشکان آمده است: در این رابطه مسئولان محترم جمهوری اسلامی ایرانی از جمله دکتر حسن زاده دبیر شورای عالی ارزشیابی وزارت بهداشت و رسولی مسئول بخش ایرانیان خارج از کشور وزارت امور خارجه در جلسه مشترکی و با ارائه اسناد موثقی در رابطه با جعل این عنوان و مدارک پزشکی مربوطه از سوی نامبرده مورد اطلاع قرار گرفته اند.

این گروه پزشکان ایرانی مقیم آلمان در پایان این نامه خواستار تصمیمی قاطع در این زمینه برای حفظ حیثیت و شان علمی پزشکان شدند.

این گروه از دانشگاه فردریش ویلهم راین نیز در مورد پزشک مورد نظر استعلام کردند که پاسخ استعلام آنها از سوی پروفسور "دی ی. شرام" اینگونه اعلام اعلام شده است: " آقای ن - پزشک مورد بحث - هیچگاه پروفسور نبوده و هیچ وقت پروفسوری ‍C3 برای جراحی اعصاب را در دانشکده پزشکی بر عهده نداشته است. همچنین وی هیچگاه مدیریت کلینک جراحی اعصاب، معاون من و همچنین سرپزشک نبوده است."

این دانشگاه آلمانی در ادامه اعلام کرده است : ذکر نام  پروفسور "....N" در Web of science نشان می دهد که آخرین مقاله جراحی اعصاب که با همکاری وی در مجله جراحی اعصاب منتشر شده مربوط به مارس 1990 است و در طی اشتغال وی در بخش جراحی اعصاب دانشگاه بن هیچگاه دیگر مقاله ای ارائه نکرده است.

علیرضا شیخ عطار سفیر ایران در آلمان نیز موارد مذکور را طی نامه ای به وزیر بهداشت، رئیس نظام پزشکی، رئیس صدا و سیما و مدیر کل امور ایرانیان برای بررسی بیشتر ارجاع داده است.

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 8:9 قبل از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

 
 
 «آقا! بچه مي‌خري؟» ، «خانوم! ‌بچه مي‌خري؟» ، «خانوم! يه دقيقه صبر كن، ببينش، بچه خوبيه‌‌ها ...» ، «آقا با توام، نگاش كن»! ، «دو ميليون، فقط 2 ميليون تومن».كوچك بود، آنقدر كوچك كه راه رفتن را هنوز نمي‌دانست. مرد، فرزندش را در آغوش داشت. پسرك گريه مي‌كرد و اشك‌هايي از جنس بي‌قراري پهناي صورتش را مي‌پوشاند. گاه‌گاهي لبخندي بي‌رمق بر چهره‌اش مي‌نشست؛ گرسنه بود يا سير؟ هواي مادرش را داشت شايد.
هفته پيش بود يا ماه پيش، چه توفيري دارد؛ خيلي از پايتخت‌نشينان كه به دنبال دغدغه‌هاي روزمره‌شان بودند، ديدند پدري چوب حراج بر فرزندش مي‌زند. آنها ديدند كه اندوه از آن پدر بود و آينده‌اي نامعلوم براي كودك رقم مي‌خورد؛ هر چه بود خبر به گوش خيلي از ايراني‌ها رسيد.

سوار تاكسي كه مي‌شدي يا براي خريد كه مي‌رفتي همه از اين پدر و پسر مي‌گفتند. مردي معتاد و 60 ساله، با بهانه آن‌كه پسر يك ساله‌اش براي خواب سرپناهي داشته باشد و از اعتياد خانواده‌اش رهايي پيدا كند ، مي‌خواست او را بفروشد، آن هم در يكي از ميدان‌هاي پررفت و آمد شهر؛ اما داستان اين حراج با مداخله پليس ناتمام ماند...

اين اتفاق شايد براي نخستين‌بار بود كه در قلب پايتخت، قلب رهگذران و مخاطبان را نشانه مي‌رفت؛ اما نه، بي‌گمان اين نخستين مرتبه نيست كه كالايي در لباس يك انسان به فروش مي‌رسد؛ كارشناسان مي‌گويند اين معامله از گذشته‌هاي دور در ميان برخي از خانواده‌هاي بي‌بضاعت رواج داشته است؛ در بهترين حالت وقتي خانواده‌اي نمي‌تواند از پس مخارج فرزندان پرتعداد برآيد با خانواده‌اي كه از داشتن نعمت فرزند محروم است بر سر يكي از فرزندانش توافق مي‌كند تا با پولي كه مي‌گيرد، براي مدتي سايه فقر را از آسمان خانه‌اش دور كند.

اما اين بهترين حالت بود؛ زيرا والديني هم هستند كه فرزندان خود را براي ازدواج اجباري مي‌فروشند؛ گروهي آنان را در اختيار قاچاقچيان مواد مخدر مي‌گذارند، يعني فرزندان خود را به باندهاي حمل مواد مخدر مي‌فروشند تا آنها هم در اين كار سهيم شوند. عده‌اي هم فرزندانشان را به قاچاقچيان انسان مي‌دهند تا اندام آنها را براي پيوند عضو از بدن‌هاي نحيفشان جدا كنند؛ صاحب‌نظران اجتماعي وقتي اين انگيزه‌ها ر ا براي فروش برمي‌شمارند بر اين نكته نيز تاكيد مي‌كنند كه فروش فرزندان براي پيوند عضو بندرت در ايران رخ مي‌دهد. در اين ميان هم هستند كساني كه در ازاي واگذاري هميشگي حضانت فرزندان خود، پولي از خانواده دوم دريافت نمي‌كنند، چرا كه به زعم آنها با اين هديه خود يك زندگي مشترك را از مرز فروپاشي به عقب رانده‌اند.

اما مريم يوسفي، جامعه‌شناس، در اين باره مي‌گويد: فروش فرزندان هميشه اين‌گونه نيست كه آنان را در قبال پولي به ديگري بدهند. وقتي پدري فرزندش را، دخترش را براي كار از روستا يا شهرستان به شهرهاي بزرگ مي‌فرستد و برايش مهم نيست كه او كجا مي‌خوابد و چگونه روزگار مي‌گذراند هم به نوعي فرزندش را فروخته است.

او بر اين باور است كه در 10 تا 15 سال اخير، مقوله فرزندفروشي به معضلات ديگري كه هر روز صفحه حوادث روزنامه‌ها را پر مي‌كند پيوسته است.

يوسفي در تشريح گفته‌هايش در ادامه اين‌چنين سخن مي‌گويد: دختري كه به دليل اعتياد پدر، به مردي قاچاقچي فروخته مي‌شود، در واقع از زندگي زناشويي چيزي نخواهد فهميد. از يك‌سو شايد اختلاف سني زياد با همسر و از سويي ديگر شكنجه‌هاي روحي و جسمي كه در زندگي مشترك با آنها دست و پنجه نرم مي‌كند، يا از او زني افسرده خواهد ساخت يا او را به سوي خودكشي هدايت خواهد كرد.

او معتقد است: گاهي ممكن است اين نوع بچه‌ها در خانواده‌اي متدين مراحل رشد را طي كنند، اما اگر اين فرزند پس از ساليان دراز به واقعي نبودن والدين فعلي خود پي ببرد، دچار ضربه شديد روحي خواهد شد.

عاطفه مادري و مهر پدري

انگار عاطفه مادري و مهر پدري در برخي از خانواده‌ها رنگ باخته كه چنين اتفاقاتي رخ مي‌دهد. با اين حال هنوز هم حدود 70 درصد مردم تمام چيزهاي خوب را براي فرزندانشان مي‌خواهند و بايد بر دستان مادري كه يكه و تنها با رختشويي فرزندان خود را به مدارج عالي مي‌رساند، يكي را پزشك و ديگري را مهندس به جامعه تحويل مي‌دهد، بوسه زد. اين ارمغان آداب و رسوم و فرهنگ غني ايران است كه بايد فطرت را هم چاشني آن كرد.

راهكار نداريم

يوسفي هم مهر تاييدي بر اين ادعا مي‌زند و مي‌گويد ايثار را بايد در قلب و رفتار مادران و پدران ايراني جستجو كرد. اين جامعه‌شناس وقتي به اينجا مي‌رسد، اذعان مي‌كند كه بعضي‌ها هم واقعا مجبور مي‌شوند دست از فرزندان خود بشويند: معمولا اين نوع رفتارها در خانواده‌هاي پرجمعيت، كم‌سواد و فقير رخ مي‌دهد؛ چنان‌كه وقتي عاملي مثل خشكسالي تمام دارايي و زحمت پدري را به قهقرا مي‌فرستد و غول بزرگ هزينه‌ها خانواده‌اي را از تامين نيازهاي اوليه محروم مي‌كند، اينجاست كه پدر و مادر مجبور مي‌شوند قلب خود را زير پا بگذارند.

با اين حال اگر آنها كه لزوما معتاد نيستند و در بدهكاري فرو رفته‌اند، بدانند كه در مواقع بيكاري، بيماري يا ازكارافتادگي نيازهاي اوليه‌شان به هر ترتيب تامين خواهد شد، اين‌گونه فرزندان خود را حراج نخواهند كرد؛ چرا كه اگر دولت بخواهد مستقيما ساقه اين معضل اجتماعي را قطع كند، باز هم اين روند مخفيانه در جريان خواهد بود.  البته تاكنون نيز در مواجهه با اين‌گونه آسيب‌‌ها اين صورت مساله است كه مطرح و پاك مي‌شود و جاي خالي راهكارهاي موثر هميشه احساس شده است.

سنت و خانواده

هنوز هم در ايران سنت حرف اول را مي‌زند و البته اين يكي از غنيمت‌هاي يك جامعه سنتي است كه خانواده را مي‌توان با مفهوم واقعي‌اش در خانه‌هاي كوچك و بزرگ شهري و روستايي ديد كه همين خانواده همچون سدي مقابل سيل جرايم ريز و درشت مي‌ايستد و بدين ترتيب زشتي‌هايي كه در جوامع غربي در حال فربه شدن است كمتر به ايران راه پيدا مي‌كند.

وقتي مرزهاي جغرافيايي را به مقصد ساير كشورها درمي‌نورديم، مفهوم خانواده نيز تا حدودي رنگ مي‌بازد و آثار انواع بزه‌‌ها از جمله  فرزندفروشي با رنگ و لعاب بيشتري رخ مي‌نماياند. براي مثال برخي از قبايل آمريكايي كودكان خود را در برابر اندكي شراب مي‌بخشيدند يا در ژاپن پدر بزرگ مي‌توانست فرزندان را به برده‌داران بفروشد.

رفتاري غيرانساني

اما براستي اين فقر اقتصادي است كه اين‌گونه كودكان را از حريم امن خانواده جدا مي‌كند يا فقر فرهنگي؟

در اين ميان برخي از صاحب‌نظران براي پاسخ به اين سوال فقر فرهنگي را برمي‌گزينند، اما گروهي ديگر نه، آنها عوامل ديگري را هم در بروز چنين رفتاري موثر مي‌دانند و فقر اقتصادي را در پله نخست جاي مي‌دهند.

دكتر غلامعباس توسلي نيز با گروه دوم موافق است و وقتي از زوايه جامعه‌شناسي به اين موضوع مي‌نگرد، از فرزندفروشي به عنوان يك رفتار غيرانساني ياد مي‌كند. او بر اين باور است كه اين رفتار وقتي از جانب يك پدر و مادر بروز مي‌كند كه آنها احساس نارسايي كرده باشند.

توسلي مي‌گويد: اين يك مساله ثابت‌شده است و براي مصداق گفته‌هايش آزمايشي را يادآوري مي‌كند كه فرنگي‌ها براي يك ميمون ترتيب داده‌اند. در اين آزمايش يك ميمون را به همراه فرزندش در يك حمام قرار دادند و رفته‌رفته بر حرارت كف حمام افزودند در ابتدا ميمون مادر سعي مي‌كرد با در آغوش كشيدن فرزندش او را از اين گرما مصون بدارد اما وقتي اين سوزانندگي به آخرين درجه خود رسيد، فرزندش را زير پاهاي خود گذاشت تا گرما آسيبي به خودش وارد نكند.

توسلي معتقد است:‌ اگرچه ميمون از روي غريزه به اين آزمايش واكنش نشان داد، اما انسان‌ها قابل مقايسه با اين حيوان نيستند، چرا كه از موهبت‌هايي چون عاطفه و ايمان برخوردارند؛ اما گاه انسان‌ها هم از سر بي‌ عاطفگي دست از فرزندان خود مي‌شويند و چنان احساس نارسايي مي‌كنند كه ممكن است هر چيزي را فداي موقعيت خود كنند.

محروميت از سلامت رواني و فقر اقتصادي معمولا سبب چنين واكنش‌هايي از سوي آدم‌ها مي‌شود، چنان كه بسياري از افراد براي برون‌رفت از وضعيت نامطلوب اقتصادي اعضاي بدن خود از جمله كليه‌شان را مي‌فروشند.

اين جامعه ‌شناس در ادامه نقبي كوتاه هم به تاريخ مي‌زند و مي‌گويد: در طول تاريخ نيز بسياري از افراد وقتي نمي‌‌ توانستند زندگي‌شان را با وجود فرزندان اداره كنند،‌ آنها را به برده‌داران مي‌فروختند، اما در دنياي متمدن امروز، بروز چنين خطاهايي از سوي انسان‌ها بعيد است.

توسلي وقتي مي‌خواهد براي درمان اين معضل راهكار ارائه كند،‌ به زدودن چهره فقر از اجتماع اشاره مي‌نمايد: شرايط كشور از حيث ميزان افراد معتاد حاد است و همين مساله وضعيت را در كنار ساير كشورها غيرعادي جلوه مي‌دهد اما در عين حال اطلاع‌رساني هم موثر است، تا جايي كه مي‌تواند از ميزان اين نوع جرايم بكاهد. البته سيستم‌هايي كه براي رسيدگي به آسيب‌‌هاي اجتماعي اختصاص دارد نيز بايد گسترش يابد تا كودكان و اشخاصي كه در معرض تهديد قرار دارند با ارتباط با اين سيستم‌ها خود را از خطر برهانند.

قانون چه مي‌گويد؟

در اين ميان به نظر مي‌رسد كه نه‌تنها هيچ عامل بازدارنده‌اي اشخاص را از خريد و فروش كودكان نمي‌‌هراساند، بلكه وقتي كودكي به‌ مثابه كالايي كم‌ارزش با دستان پرمهر)!( والدين خود فروخته مي‌شود نيز مجازات سنگيني در انتظار اين قبيل پدر و مادرها نيست. اگرچه به اعتقاد بسياري از حقوقدانان خريد و فروش كودك جرم تلقي مي‌شود  حتي اگر خريد و فروش براي اعمال خلاف نباشد اما چندگانگي در مجازات‌ها به گونه‌اي است كه تاثير عميقي در كاهش اين نوع جرايم ندارد.

اين در حالي است كه خريد و فروش كودك در فهرست مصاديق كودك‌آزاري قرار مي‌گيرد و علاوه بر آن كه ابعاد وسيعي به دنبال خواهد داشت،‌ جنبه بين‌‌المللي نيز پيدا مي‌كند. با اين حال مجازات‌هايي كه براي خريد و فروش كودك در نظر گرفته مي‌شود،  از مرز يك سال حبس يا 20 ميليون جزاي نقدي تجاوز نمي‌‌كند.

از همين‌رو محمدعلي جداري ‌فروغي، وكيل پايه يك دادگستري در اين رابطه مي‌گويد: اصولا در قانون اساسي، براي كليه شهروندان،‌ حقوقي در نظر گرفته شده و در اصل نوزدهم و بيستم بر حقوق همه افراد كه فرزندان و كودكان و خردسالان نيز شامل آن مي‌شود تاكيد شده است.

در عين حال در اصل بيستم نيز آمده كه همه افراد ملت اعم از زن و مرد به طور يكسان در حمايت قانون قرار مي‌گيرند و از همه حقوق انساني با رعايت موازين اسلامي برخوردارند. همچنين در اصل بيست و دوم نيز از مصون بودن حيثيت و جان و مال حقوق افراد از تعرض سايرين تاكيد شده است.

او وقتي اين مواد قانوني را برمي‌شمارد، در ادامه اين‌گونه سخن مي‌گويد: بنابراين بالاترين جرمي كه مي‌تواند جان اشخاص را اعم از آن كه صغير باشد يا كبير، در معرض آسيب قرار دهد همانا فروختن جسم و روح يك انسان است، آن هم از جانب والدين.

اين عمل از جمله رفتارهايي است كه مي‌تواند وجدان عمومي جامعه را به طور وحشتناكي تحت‌تاثير قرار دهد و كمتر كسي است كه از شنيدن چنين اخباري تاثر تا اعماق وجودش نفوذ نكند.به اعتقاد او جرايم متعددي كه در جامعه به وقوع مي‌پيوندد داراي بسترهاي فرهنگي است، اما اين جرم بر بستر فقر بنا شده است و عواملي چون بيكاري، اعتياد و بي‌سوادي هم به آن دامن مي‌زند.

جداري فروغي مي‌گويد: در جامعه مي‌بينيم كه گاه يك زن يا مرد در خيابان به تكدي‌گري مشغول است و طفلي را نيز در آغوش دارد كه اين كودك در حالت عادي نيست و در يك وضعيت شبيه خواب و بيداري به سر مي‌برد، بديهي است كه چيزي جز مخدر نمي‌تواند اين كودكان را در اين حالت نگاه دارد. بنابراين متكديان به آنان مواد مخدر مي‌خورانند تا با سوءاستفاده از اين حالت با آب و تاب بيشتري به تكدي‌گري بپردازند. ظلمي كه به اين كودكان روا مي‌شود چنان سنگين است كه بعيد است اين كودكان فرزندان واقعي متكديان باشند.

متاسفانه اين كودكان در سطح وسيعي خريد و فروش و از بدو تولد تا زماني كه خود را مي‌شناسند در اثر تربيت ناصحيح و نگهداري غلط خود نيز به مجرمي تبديل مي‌شوند كه بارها مورد آزار و اذيت و خريد و فروش قرار گرفته‌اند. به اعتقاد جامعه‌شناسان، اين افراد وقتي اين‌چنين به سن بزرگسالي مي‌رسند با مفهوم خانواده چندان آشنا نيستند، چراكه در شرايط عادي‌اي رشد نيافته‌اند. بنابراين ممكن است اين شخص حتي تشكيل خانواده هم بدهد، اما معناي ازخودگذشتگي والدين را به فرزندان هيچ‌گاه درك نكنند و چه‌بسا براي فروش فرزندانش هم ابايي نداشته باشد.

جداري فروغي با تاييد اين موضوع مي‌گويد: متاسفانه قانون نيز آن طور كه بايد و شايد نمي‌تواند درخصوص مجرماني كه دست به اين گونه اعمال مي‌زنند اجرا شود. پدران بايد طبق قوانين از فرزندان خود مراقبت كنند و هزينه‌هاي مادي آنان را كه اصطلاحا به آن نفقه گفته مي‌شود بپردازند. پدر و مادراني كه اقدام به فروش فرزندان خود مي‌كنند، نه‌تنها به وظيفه قانوني خود عمل نمي‌كنند كه با سوءاستفاده از آنان سعي مي‌كنند براي خود كسب درآمد كنند.او بر اين باور است كه قانون مي‌تواند وارد عمل شود و از حقوق كودكان دفاع كند، به نحوي كه دادستان يا مدعي‌العموم طبق قانون، وظيفه دفاع از حقوق اين كودكان را به عهده دارد، اما جرم فروش فرزندان در ميان افراد فقير آنچنان گسترده و وسيع است كه متاسفانه برخورد با آن به راحتي ممكن نيست.

خريد كودك از پدر و مادر يا آدم‌ربايي

اين حقوقدان معتقد است: طبع اين بزه ايجاب مي‌كند كه خريدار نيز مورد تعقيب قرار گيرد. به نظر من اگرچه كودك توسط پدر و مادر به اشخاص ثالث فروخته مي‌شود، اما خريدار مي‌تواند به عنوان آدم‌ربا كه مجازاتش بسيار شديد است، مورد تعقيب قرار گيرد؛ چراكه طبيعت جرم آدم‌ربايي چنان است كه در حقيقت وقتي شخصي توسط ديگري ربوده مي‌شود، از حقوق انساني خود محروم مي‌گردد، حتي اگر در قبال دريافت مبلغي اين كودك در اختيار شخص ثالث قرار گيرد. او مي‌گويد: پدران و مادراني كه اقدام به فروش كودكان خود مي‌كنند، جنايتكار هستند.

مجازات خريد و فروش كودكان چيست؟

جداري فروغي در پاسخ به اين سوال مي‌گويد: از ديدگاه فقهي و حقوقي موضوعي به نام خريد و فروش انسان وجود ندارد، بنابراين خلاف قانون است و آدم‌ربايي قلمداد مي‌شود. آدم‌ربايي نيز ازجمله جرايم سنگيني است كه مي‌تواند حتي تا حبس ابد و اعدام نيز نسبت به موضوع جرم، مجازات داشته باشد.

او بر اين باور است كه از ديدگاه حقوقي، چنين مجازات‌هايي مي‌توانند راهكار مناسب براي برخورد با اين جرايم باشند، اما در عمل اين اتفاق رخ نمي‌دهد، چراكه بسياري از كودكان كه به فروش مي‌رسند، فاقد شناسنامه و اوراق شناسايي هستند. بنابراين برخورد با اين معضل بسيار پيچيده به نظر مي‌رسد و براي برخورد با اين گونه جرم‌ها، تحقيقات گسترده‌اي مورد نياز است. در واقع شايد تنها توصيه‌اي كه مي‌توان ارائه كرد، ايجاد بستر فرهنگي از طريق آگاه كردن افراد جامعه است كه مي‌تواند به پيشگيري اين نوع جرايم بينجامد.

ندا گنجي

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 12:6 بعد از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

بیانیه جهانی حقوق بشر، طی عملیاتی نمادین به فضا پرتاب خواهد شد و در آزمایشگاه فضایی آژانس فضایی اروپا مورد حفاظت قرار خواهد گرفت.

به گزارش خبرگزاری مهر،" تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند. همه دارای عقل و وجدان هستند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند." این جملات ماده یک بیانیه جهانی حقوق بشر را شرح می دهد که طی عملیاتی نمادین و به منظور نمایش اهمیت حقوق بشر به جهانیان، به ایستگاه بین المللی فضایی و سپس به آزمایشگاه کلومبوس متعلق به آژانس فضایی اروپا ارسال شده و در آنجا حفظ خواهد شد.

این بیانیه در بسته بندیی خاص برای حفاظت در برابر شرایط سخت موجود در فضا قرار گرفته و در روز 14 نوامبر به وسیله فضاپیما از پایگاه فضایی کندی به سمت ایستگاه فضایی بین المللی پرتاب خواهد شد.

بر اساس گزارش ساینس دیلی، به گفته مقامات سازمان فضایی اروپا، در شرایطی که حقوق انسانها در نقاط مختلف جهان زیر پا گذاشته می شود، این حرکت می تواند به صورت نمادین پایه و اساس حقوق بشر را در بالاترین نقطه جهان و بالاتر از تمامی انسانهای جهان قرار داده و اهمیت و ارزش آن را مورد توجه جهانیان قرار دهد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 5:26 بعد از ظهر  توسط گيلانيكا  |