
فرانسه پنجاهمين سالگرد خلق شخصيت کارتونی کتاب های کميکی به نام استريکس را جشن می گيرد. شخصيتی که به همراه دوستان فرانسوی خود به جنگ سربازان مهاجم جوليوس سزار، دربيش از ٢٠٠٠ سال پيش در ناحيه «بريتانی» فرانسه می رود. از زمان تولد استريکس در سال ١٩٥٩ تا امروز، اين شخصيت خيالی قهرمان سه فيلم سينمايی و ٣٤ کتاب کميک بوده است و در سراسر دنيا طرفداران بی شماری دارد که داستان های هيجان انگيز قهرمانی های او را دنبال می کنند. ليزا برايانت گزارشگر صدای آمريکا در پاريس نگاهی دارد به استريکس و جنبه هايی که اين قهرمان خيالی داستان های کميک فرانسه را تبديل به يکی از دوست داشتنی ترين شخصيت های کارتونی جهان کرده است:
استريکس يک قهرمان کامل و بی عيب و نقص نيست. او نه خيلی قد بلند و خوش اندام است و نه حتی خوشقيافه! و بدون شک او يک شاهزاده نيز نمی باشد اما او به همراه چند شخصيت جنبی ديگر از جمله اوبليکس درشت هيکل و ابله مآب و سگی به نام «ايده فيکس،» استريکس به جنگ با قشونی از جنگجويان روم باستان می پردازد تا از زندگی «گول» ها يا نژاد مردم اوليه ای که در فرانسه ساکن شدند دفاع کند.
داستان ها و کتاب های کميک استريکس در بيش از ١٠٧ زبان زنده دنيا به چاپ رسيده است. سه فيلمی که از روی اين شخصيت ساخته شده ميليون ها تماشاگر را در سراسر جهان به سالن های سينما کشانده است. اين هفته تازه ترين سری از کتاب های استريکس به نام «تولد استريکس و اوبليکس» در فرانسه منتشر شد.
هيچ کس به اندازه آلبرت اودرزو، طراح و نقاش کميک استريکس از اين همه موفقيت شخصيت ساخته و پرداخته تخيلات خود خوشحال نيست. اودرزو که به همراه نويسنده داستان استريکس، رنه گوسينی برای نخستين بار اين قهرمان کميک را به جهان معرفی کرد، پس از مرگ گوسينی – نويسنده اصلی اين داستان- خود به نوشتن داستان های بعدی استريکس پرداخته است.
اودرزو در يک مصاحبه با راديوی فرانسه گفته است:«شخصيت استريکس هنگامی خلق شد که صاحب مجله ای به نام پيلوتی از آن ها خواسته بود تا يک ستون کميک در مجله بگنجانند تا فرزندان کوچک او بتوانند از طريق خواندن آن با فرهنگ فرانسه بيشتر آشنا شوند.» به اين صورت خالق داستان و طراح تصميم گرفتند داستان خود را بر مدار «گول» ها استوار کنند. مردمی که در ناحيه ای به همين نام برای نخستين بار درخاک فرانسه مستقر شدند و هنوز هم استانی به نام آن ها در اين کشور وجود دارد.
از اين هفته پنجاهمين سالگرد تولد استريکس به صورت يادمان ها و نمايشگاه های مختلف درسراسر کشور فرانسه جشن گرفته خواهد شد. در شهرک کوچکی در حومه پاريس به نام«بوبينی» اين هفته از لوحه افتخاری به نام استريکس که در سال ١٩٥٩ در اين شهر برای نخستين بار روی کاغذ پديدار شد پرده برداری شد. نويسنده و طراح سری کتاب های استريکس، هنگام خلق داستان های اين شخصيت از قصه های مردم چند دهکده کوچک در منطقه «بريتانی» و به ويژه در مناطقی که در مقابل ارتش روم باستان ايستادگی کرده اند از جمله شهر «گول» و اهالی آن الهام گرفته اند. بسياری از افراد داستان های استريکس را به صورت سمبلی از فرانسه و مبارزه دائمی فرانسويان برای حفظ فرهنگ و شيوه زندگی آن ها می بينند.
اما استريکس قهرمانی است فرامليتی که در سراسر جهان دوستداران و هواداران بی شماری دارد. يکی از اين طرفداران، برايان اسپنس صاحب کانادائی تبار کتابفروشی « ابي» در پاريس است. او که از کودکی کتاب های استريکس را خوانده است صاحب يک کپی از تمام کتاب های اين قهرمان خيالی فرانسوی است:« راستش من هنوز هم داستان های استريکس را دنبال می کنم و حتی وقتی فيلم تازه او – استريکس و کلئوپاترا- در سينمای ٣٠ هزار نفره «گراند رکس» پاريس به نمايش گذاشته شد من هم به جمع تماشاگران پيوستم و به همراه آنان به حرکات بامزه استريکس و دوستانش خنديدم. اين لذتی است بی همتا و استريکس جای خاصی در گوشه قلب من دارد.»
وقتی از اسپنس می پرسيم که چرا پس از ٥٠ سال استريکس هنوز هم از چنين محبوبيت روزافزونی برخوردار است او می گويد:« نمی دانم شايد اين حس مبارزه طلبی با امپرياليسم و استعمارطلبی باشد که در يکايک مردم جهان امروز وجود دارد. اين حس که می خواهيم مثل استريکس به جنگ اين زورگويی ها برويم. اين که می خواهيم از دهکده جهانی خودمان در مقابل فشاراين تهاجمات و اين قدرت های درهم شکننده روزافزون دفاع کنيم و شايد اين که آرزو داريم مثل استريکس با استفاده از طنز و شوخی و حرکات خنده دار بتوانيم اين کار را انجام دهيم!»
از سوی ديگر برايان اسپنس معتقد است که فرانسوی بودن بيش از حد استريکس باعث می شود تا بسياری کنجکاوشوند تا بيشتر راجع به فرانسه و فرهنگ و شيوه های زندگی مردم اين کشور بدانند و همين امر آن ها را هرچه بيش تر به سوی اين سری کتاب ها جذب می کند.


عکس های مد و پرتره از ایروینگ پن
تولد: 16 ژوئن 1917 میلادی
مرگ: 7 اکتبر 2009 میلادی
اروینگ پن، عکاس آمریکایی که به واسطه ی عکس های مد و پرتره، شهرتی جهانی داشت، در منزلش در منهتن آمریکا به تاریخ 7 اکتبر 2009 میلادی در سن 92 سالگی درگذشت.
پن که بیشتر به خاطر پرتره های دلپذیر و برازنده به شهرت رسید یکی از نخستین عکاسانی بود که از خطی که میان عکاسی هنری و نوع تبلیغاتی آن کشیده شده بود گذشت و هنر عکاسی را به مراحل تازه توجه عمومی رساند.
اروینگ پن حرفه عکاسی خود را از سال ۱۹۴۰ آغاز کرد و برای نخستین بار به گرفتن عکس هایی از مدهای لباس برای چاپ در مجله معروف «ووگ» پرداخت. این درحالی بود که اروینگ پن آرزو داشت که یک روز نقاش معروفی شود. او سوژه های عکاسی خود را در یک زمینه سرد و خشک و خشن قرار می داد و سپس از آن ها عکس می گرفت. همین شیوه عکاسی پس از مدت زمان کوتاهی به صورتی افسانه ای او را به معروفیتی جهانی رساند.
پن تعداد بی شماری عکس های پرتره از افراد معروف جهان گرفته است. از جمله پابلو پیکاسو نقاش شهیر اسپانیایی، ترومن کاپوتی، نویسنده سرشناس و همسر خود پن، مدل معروف آن زمان، لیزا فونساگریوز که در سال ۱۹۹۲ درگذشت.
بعد ها ایروینگ پن فقط به گرفتن عکس های پرتره و عکس هایی از طبیعت بی جان پرداخت و موضوع عکس های او گاه یک ته سیگار ناچیز بود و برخی اوقات هم عکس هایی از مردم معمولی و تجارت پیشگان.
اکثر آثار ایروینگ پن در موزه های مختلف ایالات متحده آمریکا در معرض تماشای عموم قرار دارند.
سوسا به خاطر رنگ مویش با عنوان "La Negra" (سیاهه) شناخته می شد
مرسدس سوسا، خواننده فولکلور آرژانتینی که با عناوینی همچون "صدای اکثریت خاموش" و "صدای آمریکای لاتین" شناخته می شد، در روز یکشنبه چهارم اکتبر 2009 در سن 74 سالگی و در اثر نارسایی کلیه، ریه و در نهایت ایست قلبی در گذشت.
او در کنار برخی دیگر خوانندگان سرشناس آمریکای لاتین همچون ویکتور خارا، ویولتا پارا، ویکتور اردیا و آلفردو زیتاروسا از شخصیت های کلیدی جنبش "ترانه نو" (Nuevo Cancionero) بود که در دهه 60 و 70 میلادی تفکرات چپ گرایانه را با موسیقی و شعر درآمیختند و به این وسیله اعتراض خود را به سیاست های مشت آهنین حکومت های وقت منطقه و نقض حقوق بشر و آزادی های مدنی توسط آنها ابراز کردند.
از مشهورترین آثار مرسدس سوسا در این دوره می توان به آلبوم "Hasta la Victoria" (تا پیروزی) اشاره کرد که عرضه شدن آن در سال 1972 یکی از مهمترین تحولات هنری سوسا بود؛ در آن دوره در هم آمیختن سیاست و موسیقی امری پرخطر به شمار می رفت و این مسئله از جمله باعث شد تا ویکتور خارا پس از کودتای نظامی سال 1973 شیلی دستگیر، شکنجه و اعدام شود.
نسخه ای که مرسدس سوسا از آهنگ "Gracias a la Vida" (تشکر از زندگی) خواند، در دهه 70 و 80 به سرود اصلی فعالان چپ بدل شد و از جمله عواملی بود که به بازداشت این خواننده در میانه یک کنسرت توسط حکومت نظامی آرژانتین در سال 1979، ممنوع اعلام شدن پخش آثارش از سوی دولت آرژانتین و تبعید اجباری او به اروپا منجر شد.
او در سال 2007 در مصاحبه ای با خبرگزاری آسوشیتدپرس گفت در آن زمان از سوی تشکل Triple A تهدید به مرگ شده بود؛ این تشکل که در واقع یک جوخه مرگ راست گرا محسوب می شد، در حین دوره حکومت نظامیان در آرژانتین بین سال های 1976 تا 1983 فعالیت می کرد و افراد مظنون به مخالفت با دولت را مورد ارعاب قرار می داد.
مرسدس سوسا در ماه های آخر حکومت دیکتاتوری آرژانتین که در جریان آن ده ها هزار نفر در سرکوب فعالان چپ به دست دولت کشته شدند، دوباره به کشورش بازگشت و گرچه در نهایت حکومت های نظامی در آمریکای لاتین، یکی پس از دیگری کنار رفتند، اما این خواننده با خواندن از مسائلی جهانی همچون جنگ، فقر، عشق و از دست دادن عزیزان، محبوب باقی ماند.
او که بیش از 40 آلبوم عرضه کرد، در سال 1994 در کلیسای سیستین (مقر رسمی اقامت پاپ، رهبر مسیحیان کاتولیک جهان، در واتیکان) آواز خواند و در سال 2002 در کارنگی هال در نیویورک و در تماشاگاه باستانی کلوسیوم شهر رم همراه با ری چارلز، از مشهورترین نوازندگان پیانو، برنامه اجرا کرد.
خانم سوسا سفیر حسن نیت سازمان ملل متحد نیز بود و همراه با ستارگانی همچون لوچیانو پاواروتی، استینگ، و جون بائز خوانده بود.
او بخاطر فعالیت های هنری خود و همچنین فعالیت های بشر دوستانه اش به ویژه در امر دفاع از حقوق زنان جوایز بین المللی متعددی را دریافت کرد و از جمله در عرصه هنر در سال های 2000، 2003 و 2006، جایزه گرمی لاتین بهترین آلبوم فولکلور سال را دریافت کرد.
آلبوم اخیر او که "Cantora" نام دارد و مجموعه ای است از تصنیف های کلاسیک فولکلور آمریکای لاتین و با کمک خوانندگانی همچون شکیرا، فیتو پائز و خواکین سابینا خوانده شده نیز نامزد دریافت جایزه گرمی در سال جاری است که مراسم آن در ماه نوامبر برگزار می شود.
شکیرا با انتشار بیانیه ای در باره مرسدس سوسا گفت: "او بزرگترین صدا و بزرگترین قلب را برای درک رنج مردم داشت."
در این بیانیه آمده است سوسا "صدای برادرانش در روی کره خاکی بود که پرچم موسیقی رنج و عدالت را برافراشتند."
هوگو چاوز رئیس جمهور ونزوئلا هم درباره این خواننده گفت: "او زندگی ما را روشن کند."
آقای چاوز افزود: "ممکن است جسم او در میان ما نباشد اما مرسدس هنوز هم با ماست."

عکس از جوانی و زیبایی برژیت باردو
برژیت باردو، زنی که با شیطنت ها و عشوه های ملوسانه اش، مردان را دیوانه کرده بود؛ همچنان در دل " جوانان قدیم " جا دارد؛ اما آن ها باید با تصویرهای سینمایی او بسازند، چون آن دخترک بلوند و خواستنی، اینک پیرزنی 75 ساله است!
بریژیت باردو ده سالی با اندام هوسانگیز، حرکات دلفریب، نگاه شرربار و به ویژه با دهان غنچ و لب شکری دل، مردان را به لرزه انداخت. زنی با ظاهر دخترانه و اندکی معصومانه، اما با مهارتها و تجاربی غنی در هوسانگیزی و مردخواری!
پس از این همه سال پیکر بریژیت باردو برای مردان همچنان جوان و شاداب باقی مانده است. او نه تنها هنرپیشهای افسونگر و زیبا، بلکه زنی زیرک و عاقبتاندیش بود که از بیرحمی گذشت زمان خبر داشت: تنها ۴۰ سال داشت که با بازی در سینما خداحافظی کرد، و بر پردهی سینما از خود تصویری سرزنده و پرطراوت باقی گذاشت. او که زمانی زیبایی و طراوت خود را به سینما داده بود، اینک سینما جوانی او را از آفت پیری در امان نگه داشته است.
۳۹ فیلم در بیست سال
بریژیت باردو از سال ۱۹۵۲ تا ۱۹۷۲ در ۳۹ فیلم سینمایی ایفای نقش کرد. در آغاز تماشاگران توجه زیادی به او نداشتند، اما یک فیلم افسون و جذابیت زنانهی او را به کمال به سینمادوستان معرفی کرد: "و خدا زن را آفرید" (۱۹۵۶)؛ از آن پس او نمونهی کامل زن آشوبگر و هوسران شد، که در زندگی جز دلبری و فتنهگری و فریفتن مردان کاری ندارند. این را اول بار یکی از همسران بعدی او، روژه وادیم، کارگردان سینما کشف کرد و به عالم و آدم خبر داد: این زن چیزی ویژه دارد! باردو در "و خدا زن را آفرید"، روی شنهای ساحل لم میدهد و سوار بر دوچرخه نگاه پرحسرت مردان را به دنبال خود میکشد.
بریژیت باردو تا اواخر دههی ۱۹۶۰ یکی از ستارههای اصلی سینمای اروپا بود. از طرفی با سوفیا لورن و جینا لولوبرجیدا و ژان مورو رقابت میکرد و از طرف دیگر با "بمبهای سکسی" هالیوود مانند مریلین مونرو و آنیتا اکبرگ.
دختر زشت و زن زیبا
وقتی بریژیت باردو در ۲۸ سپتامبر ۱۹۳۴ در پاریس به دنیا آمد، پدر و مادرش از این که دختری به این زشتی گیرشان آمده، سخت ناراحت شدند! اما این دختر هرچه بزرگتر شد و به اصطلاح "استخوان ترکاند" جذابتر شد، و عکس او حتی از خود او هم زیباتر بود! بریژیت باردو از پانزده سالگی به عنوان مدل عکاسی شروع به کار کرد.
بریژیت باردو در ایفای نقش دختری هوسران، شوخ و سرحال و اندکی لوس و احساساتی مهارت داشت. نقشهای جدی و عبوس با تیپ او سازگار نیست. در هر فیلمی که بازی کرد، نمایش برجستگیهای بدن و جذابیت سکسی او عنصر پایهای فیلم شد.
با وجود این، در کارنامهی هنری بریژیت باردو بازیهای خوب و ماندنی هم فراوان است. برخی از سینماگران خلاق و باذوق کوشیدند که با تأکید بر عادتها و ویژگیهای شخصی باردو، کاراکتر واقعی او را در خلق کاراکترهای سینمایی به خدمت بگیرند: "تحقیر" (ژان لوک گدار)، "زندگی خصوصی" (لویی مال) و "حقیقت" (هانری ژرژ کلوزو)، سه فیلمی هستند که او را نه تنها چونان عروسکی طناز، بلکه به عنوان زنی واقعی نشان میدهند.
بلندگوی راستگرایان
کنارهگیری بریژیت باردو از کار سینما، با نوعی دلزدگی و بیزاری همراه بود که سرانجام به گرایشهای افراطی دست راستی ختم شد.
او با نفرت و تحقیر جامعه و کار هنری را کنار گذاشت. در سال ۱۹۷۳ که هنوز هم در زندگی واقعی و هم در عالم سینما طرفداران بسیاری داشت، به جامعه پشت کرد و گفت: «از آدمها متنفر هستم. من آرامش و تعادل را در طبیعت مییابم، در جامعۀ حیوانات.»
بریژیت باردو در سالهای اخیر بارها بیزاری خود را از فرهنگهایی بیان کرده است که به گمان او حیوانات را خوار میدارند. او با استفاده از ثروت و شهرت، در هر فرصتی علیه خارجیها، اقلیتهای دینی، همجنسگرایان و احزاب چپ، زبان باز کرده و به خاطر اظهارات غیرقانونی تا کنون چند بار در برابر دادگاه قرار گرفته و جریمه شده است.
بریژیت باردو سالهاست که عشق به حیوانات را به جای عشق به همنوعان خود نشانده است. در خاطرات خود مینویسد: «جوانی و زیباییام را به مردان بخشیدم، حال دانایی و تجاربم را به حیوانات میدهم.» ویلای زیبای او در سن تروپه در جنوب فرانسه، میعادگاه حیوانات است و به "بنیاد نجات حیوانات در سراسر جهان" بدل شده است.
سازمان دهندگان جشنواره فیلم زوریخ روز یکشنبه (27 سپتامبر)، گفتند رومن پولانسکی، فيلم ساز نامی لهستان بر اساس حکم جلبی که سی و یک سال پیش در آمریکا برای او صادر شده بود، در سوئیس بازداشت شده است.
آنها ادعا کرده اند که آقای پولانسکی روز شنبه توسط پلیس سوئیس بازداشت شده است.
آقای پولانسکی در سال ۱۹۷۷ متهم شد که در کاليفرنيا به دختری ۱۳ ساله تجاوز کرده است. او اذعان کرده که با این دختر رابطه جنسی غیرقانونی برقرار کرده است اما پس از دريافت احضاريه دادگاه از آمريکا به اروپا گريخت.
رومن پولانسکی برای دریافت جایزه ای که قرار بوده است به مناسبت تجلیل از کارنامه هنری اش به او داده شود، به سوئیس سفر کرده است.
پلیس سوئیس تا کنون گزارش بازداشت آقای پولانسکی را تائید نکرده است.
برخی از فيلمهای آقای پولانسکی مانند چاقو در آب، تهوع، مستأجر، بچه رزماری و چاينا تاون آثار برجسته سینمایی به شمار می روند.
رومن پولانسکی در پاريس دنيا آمد، اما در کودکی همراه خانواده يهودی خود به لهستان رفت و در آن کشور بزرگ شد.
رومن پولانسکی، که در مدرسه عالی سينمايی لهستان درس خوانده بود، در دهه ۱۹۶۰ ميهن خود را ترک کرد و در فرانسه و سپس هاليوود به فيلم سازی پرداخت.
پولانسکی در سال ۲۰۰۲ به خاطر فيلم پيانيست برنده جايزه اسکار شد، اما از آنجا که نمی توانست به آمريکا وارد شود، نتوانست جايزه اسکار خود را شخصا دريافت کند.
پولانسکی همچنان در کار فيلم سازی فعال است.
بروس اسپرینگستین در روز بیست و سوم مه سپتامبر سال ۱۹۴۹ به دنیا آمد. شیفتگى و علاقهاش به موسیقى برمیگردد به سن ۹ سالگى و لحظهاى که او براى نخستین بار الویس پریسلى را در شو تلویزیونى معروف "اد سالیوان" میبیند و بعد هم مادرش را متقاعد میکند که برایش یک گیتار بخرد.
البته این شیفتگى در لحظهاى به اوج میرسد که اسپرینگستین باز هم در شو تلویزیونى اد سالیوان موسیقى گروه اسطورهاى بیتلز را میشنود. در اینجاست که تصمیم قطعیاش را میگیرد که وارد عرصه موسیقى شود و اولین قدمش هم در این راه، خریدن یک گیتار الکتریک ۱۸ دلارى پرسروصداست. اسپرینگستین خود درباره آن دوران میگوید: «آن موقع، اهل منزل چشم دیدن دو چیز را نداشتند، یکی خودم و دیگری گیتارم را!»
راهاندازی اولین گروه
بعد از گذشت چند سال، اسپرینگستین در زادگاهش نیوجرسى صاحب اسم و رسمى میشود، تا اینکه در سال ۱۹۷۲، در سن ۲۳ سالگى شرکت کلمبیا با او قرارداد میبندد و او هم براى تهیه آلبوم با چند تن از دوستان و آشناهایش گروهى تشکیل میدهد به نام The E Street Band که این همکارى علیرغم وقفههاى متعدد ادامه داشته و هنوز هم دارد.
نخستین نتیجههاى این همکارى درازمدت از جمله سه آلبومی است که در سالهاى ۱۹۷۳ و ۱۹۷۵ به انتشار رسیدند و با استقبال درخور توجهى روبرو شدند، اما آلبومى که اسپرینگستین را به اوج شهرت رساند، مجمموعهای است که در سال ۱۹۸۴ انتشار پیدا کرد و بیش از دو سال و نیم در صف پرفروشترین آلبومهاى آمریکا و بریتانیا قرار داشت: Born In The USA.
بروس اسپرینگستین بدون شک یکى از معدود خوانندههاى سرشناس آمریکاست که توجه خاصى به مسایل سیاسى و اجتماعى روز داشته و دارد، اگر چه ترانه موفق و معروف «متولد آمریکا» به گونهاى به عنوان ترانهاى میهنپرستانه سوءتعبیر شده است.
دقیقا در سال ۱۹۸۴ و هنگام انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بود که رونالد ریگان ترانه Born in the USA را رسما بعنوان تبلیغ انتخاباتش انتخاب کرد و آن، در زمان اوج شهرت و محبوبیت و پول درآوردن بروس اسپرینگستین بود. آن آهنگ تبدیل شد به احساسات خیلی وطنپرستانهی افراطی که رونالد ریگان میخواست معرفی کند، در حالی که محتوای کار درباره سربازهایی بود که از جنگ ویتنام برگشته بودند، از جمله دوستان خود اسپرینگستین. در واقع تمام تصوراتشان راجع به اینکه میروند و در ویتنام با دیکتاتوری مبارزه میکنند، بهم ریخته بود و عملا با ناباوری و غم و خردشدن برگشته بودند. این ترانه انتقادی بود از جنگپروری ایدئولوژی حاکم.
در سال ۱۹۸۹ همکارى بروس اسپرینگستین و E-Street-Band قطع شد. اسپرینگستین کسب تجربههایى انفرادى را دلیل این قدم خواند و باید هم گفت که آلبومهایى که اسپرینگستین به تنهایى و بهشکل انفرادى تهیه کرده، همواره با استقبال و فروش قابل توجهى روبرو شدهاند. اما چه چیزیست که اسپرینگستین را از دیگر خوانندههاى پرطرفدار و پردرآمد آمریکا متمایز میکند؟
کسب جایزه اسکار برای بهترین ترانهی فیلم
در سال ۱۹۹۵ ترانه «خیابانهاى فیلادلفیا» از فیلم موفق و انتقادى «فیلادلفیا» جایزه اسکار بهترین ترانه متن فیلم را براى اسپرینگستین به ارمغان آورد. فیلمى با بازیگرى تام هنگس و دانسل واشنگتن که موضوع آن تبعیض در مورد بیماران مبتلا به ایدز است.
در سال ۱۹۹۶ اسپرینگستین آلبوم سولوى The ghost of Tom Joad را انتشار داد که آلبومیاست آکوستیک. یکى از ویژگیهاى مهم اسپرینگستین را میتوان در این دانست که خود او ترانهسراست و در ترانههایش هم همواره بر آن بوده که مشکلات، معضلات، اندیشهها و احساسات مردم آمریکا، به ویژه طبقه کارگر و رنجدیده این کشور را بیان کند.
طبیعى است که مسایل اجتماعى رابطهاى تنگاتنگ با روند سیاسى در یک کشور دارند و از این رو، اسپرینگستین را شاید نتوان خوانندهاى سیاسى تلقى کرد، اما نقش و تاثیر غیرمستقیم او بر افکار سیاسى آمریکا غیرقابل انکار است.
باید اذعان داشت که بروس اسپرینگستین در عمل، تنها در چند مورد بوده که خود آستینها را بالا زده و سعی کرده که در عرض این سه دهه فعالیت هنرى موضعى سیاسى بگیرد. سیاسی بودن و تاثیرش بیشتر در محتوای کارهایش است و از طریق ترانههایش و سرگذشت آدمهایی که در موسیقیاش انعکاس پیدا میکند. تاثیرگذاری او از این راه بیشتر بوده تا از طریق دخالت مستقیم در سیاست.
برخاستنی دوباره
فاجعه یازدهم سپتامبر سال ۲۰۰۱ نه تنها آمریکا را، که روند سیاسى جهان را کاملا دگرگون کرد. در تابستان سال ۲۰۰۲ بود که بروس اسپرینگستین آلبوم The Rising را با همراهى گروه قدیمیش E-Street-Band به انتشار رساند، آلبومى که در آن از تلاش براى پشت سر گذاشتن کابوس یازدهم سپتامبر و همچنین آغازى نو و برخاستنى تازه سخن رفته است.
اسپرینگستین در یکی از آخرین آلبومهایش، یعنى «شیاطین و غبار» که سال ۲۰۰۵ منتشر شد نیز به بهترین وجه تواناییاش را در بیان معضلات و مشکلات اجتماعى به نمایش گذاشته و ترانههایى در این آلبوم ارائه کرده که هر کدام داستانى شاعرانه هستند. در ترانه «شیاطین و غبار» که با خود آلبوم هم اسم است، صحبت از سربازی است که تفنگ در دستش میگذارند و به او میگویند، میروی که از آزادی دفاع بکنی و خدا با توست. میرود به میدان و میبیند نه خدایی در کار است و نه آزادی، و عملا دچار شک میشود و با تردید و ناباوری برمیگردد. داستان سربازهایی که از جنگ برمیگردند، همیشه در کار بورس اسپرینگستین بوده است.
طیف موضوعاتى که اسپرینگستین در ترانههاى این آلبوم به آنها پرداخته، بسیار گسترده است، از مسایل مذهبى گرفته، تا سرنوشت مهاجران مکزیکى و داستان سرخوردگى مردى که به یاد معشوق به آغوش یک روسپى پناه میبرد. دقیقا بیان این مشاهدات اجتماعیست که نقش بسزایى در محبوبیت اسپرینگستین داشته است.
دو آلبوم آخر بروس اسپرینگستین به نامهای "افسون" و "رویایی را در سر میپروانم" که به ترتیب در سالهای ۲۰۰۷ و ۲۰۰۹ به انتشار رسیدهاند، دربرگیرندهی ترانههایی هستند با مضامین اجتماعی و همچنین عاشقانه. به ویژه روح غالب بر مجموعهی جدید آهنگهای بروس اسپرینگستین، روح رمانتیک است. روز ۲۳ سپتامبر مصادف است با شصتمین سالگرد تولد این چهرهی برجسته عالم پاپ و راک که همه او را در یک کلام "رئیس" خطاب میکنند.
پرويز مشكاتيان از آهنگسازان برجسته و نوازندگان بنام سنتور در ايران روز دوشنبه در سن ۵۴ سالگى بر اثر نارسايى قلبى در تهران درگذشت.
پرويز مشكاتيان بعد از ظهر روز دوشنبه در سن ۵۴ سالگى بر اثر ايست قلبى در منزل خود درگذشت.
آقاى مشكاتيان كه از نوازندگان برجسته سنتور در ايران به شمار مىآمد، در روز ۲۴ ارديبهشت سال ۱۳۳۴ در نيشابور به دنيا آمده بود.
وى از سن شش سالگى نزد پدرش حسن مشكاتيان به فراگيرى موسيقى پرداخته بود. حسن مشكاتيان از نوازندگان سرشناس سنتور بود و با ويولون و سهتار نيز آشنايى داشت.
پرويز مشكاتيان در سال ۱۳۵۳ وارد دانشكده هنرهاى زيبا دانشگاه تهران شد و به تحصيل در رشته موسيقى پرداخت.
وى همچنين با شركت در دورههاى آموزشى مركز حفظ و اشاعه موسيقى سنتى به فراگيرى سنتورنوازى به شيوه رسمى پرداخت.
این آهنگساز ایرانی پس از پايان تحصيلات دانشگاهى نزد استادانى چون نورعلى برومند، دكتر داريوش صفوت، دكتر محمدتقى مسعوديه، عبدالله دوامى، سعيد هرمزى و يوسف فروتن به فراگيرى موسيقى سنتى ادامه داد.
آقاى مشكاتيان از سال ۱۳۵۶ همكارى خود را با راديو ايران در زمينه موسيقى زير نظر هوشنگ ابتهاج آغاز كرد، اما در سال ۱۳۵۷ از راديو استعفا داد و موسسه چاووش را با همكارى هنرمندان گروه عارف و شيدا تشكيل داد.
در اين سال ها وى تصنيف «مرا عاشق» را با همكارى شهرام ناظرى با شعرى از مولانا ساخت.
پرويز مشكاتيان از سال ۱۳۵۸ تا سال ۱۳۶۷ با محمدرضا شجريان از خوانندگان برجسته موسيقى سنتى همكارى كرد كه نتيجه اين همكارى خلق آثارى چون «بيداد»، «آستان جانان»، «سِر عشق»، «نوا» و «دستان» بود.
وى همچنين آثار مشتركى را با نوازندگانى چون حسين عليزاده، محمدرضا لطفى و ناصر فرهنگ فر خلق كرده است.
پرويز مشكاتيان در طول دوره فعاليت هنرى خود بيش از دويست اثر موسيقى از خود برجاى گذاشته است.
وى همچنين ۱۸ جلد كتاب در باره موسيقى سنتى ايران و به ويژه سنتور تاليف كرده و دهها كنسرت در ايران و خارج از كشور برگزار كرده است.

آلبوم Kind of Blue که در روز ۱۷ اوت ۱۹۵۹ به انتشار رسید و اکنون پنجاه سال از عمرش میگذرد، آلبومی است که باید آن را در کلکسیون هر شنوندهی موسیقی جاز دید. این آلبوم شاید از معدود آلبومهای موسیقی جاز باشد که طرفداران ژانرهای مختلف از پاپ گرفته تا راک و حتی کلاسیک هم با آن به راحتی رابطه برقرار میکنند.
سفر به مقصدی ناآشنا
در وز دوم ماه مارس سال ۱۹۵۹، هنگامی که مایلز دیویس، یکی از چهرههای برجستهی موسیقی جاز پنج نوازندهی دیگر را برای همنوازی و ضبط آلبوم به استودیوی معروف کلمبیا در نیویورک فراخوانده بود، حتی خواب آن را هم نمیدید که حاصل این همنوازی به یکی از پرنفوذترین آثار موسیقی و پرفروشترین آلبوم موسیقی جاز بدل شود.
مایلز دیویس در نخستین جلسهی همنوازی هیچ تصور مشخصی از شکل قطعات نداشت و به جای برگههای نت، تنها طرحهایی اولیه از گامهای موسیقی که مد نظر داشت را به نوازندگان داد تا دست کم چارچوبی را که قرار بود در آن بداههنوازی شود، ترسیم کند.
دیویس که آن زمان ۳۳ سال داشت و در صحنهی موسیقی جاز اسم و رسمی به هم زده بود، پس از پایان همکاریاش با چارلی پارکر در پی شیوهی بیان و زبانی تازه بود و در تلاش رهاندن خود از سبک "بیباپ" که سبک محبوب و حاکم آن دوران محسوب میشد.
او که خود ترومپت میزد، به همراه پنج نوازندهی دیگر، جولین آدرلی (ساکسیفون آلتو)، جان کولترین (ساکسیفون)، پل چمبرز (باس)، جیمی کوب (درامز) و بیل اوانس (پیانو) راهی را پیش گرفت که صاحبنظران و منتقدان موسیقی آن را شروع انقلاب تازهای در آن سالها میدانند.
آرامش و تأمل به جای شتاب
دیویس و همراهانش در همنوازی و بداههنوازیهایی که در آلبوم Kind of Blue تجربه کرده و ارائه میدهند، به جای آکوردهای فشرده و پرشتاب مرسوم آن دوران، شنونده را به سفری آرام میبرند که در آن طیف گستردهی گامهای موسیقی نقش بازی میکنند.
به ویژه دیوس و اوانس قصد داشتند با الهام از آثار آهنگسازان موسیقی کلاسیک چون بارتوک و راول امکانات و مرزهای موسیقی مودال را تجربه کنند که بر پایهی گامهایی غیر از گامهای معمول مینور و ماژور حرکت میکند و به ویژه در موسیقی شرقی میتوان آن را مشاهده کرد.
مایلز دیویس که از همان اواسط دههی پنجاه میلادی جایی برای خود در صحنهی موسیقی جاز باز کرده بود، برخلاف بسیاری از موزیسینهای آن دوران که بیش از همه از راه نوازندگی و اجرا در کلوبهای جاز زندگی خود را میگذراندند، به این موقعیت دست یافته بود که از طریق ضبط و اجراهای استودیویی امرار معاش کند.
شرکت تهیهی موسیقی کلمبیا که در خیابان سیام نیویورک یک کلیسای قدیمی ارتودوکس را به یک استودیو بدل کرده بود، آن را در دو جلسه در اختیار مایلز دیویس قرار داد. پیش از نخستین جلسهی همنوازی Kind of Blue دیویس، طبق تعرفههای آن زمان برای اجرایی سه ساعته، به هر یک از نوازندهها ۴۸ و نیم دلار دستمزد پرداخت کرد. تنها در قطعهی So What که نخستین قطعهی آلبوم است، وینتون کلی Wynton Kelly نوازندگی پیانو را برعهده داشت و در باقی اجرا جای خود را به بیل اوانس داد.
در اولین جلسهی همنوازی در روز دوم مارس کار ضبط تنها سه قطعه به پایان رسید، اجرا و ضبط سه قطعهی دیگر در جلسهای دیگر که در روز ۲۲ آوریل همان سال برگزار شد، صورت گرفت و نسخهی نهایی آلبوم سرانجام در تاریخ ۱۷ اوت ۱۹۵۹ انتشار یافت.
آلبوم Kind of Blue تا کنون بیش از شش میلیون بار به فروش رفته و از این رو میتوان آن را پرفروشترین آلبوم تاریخ موسیقی جاز دانست. این آلبوم در ردهبندی ۱۰۰ آلبوم برتر موسیقی که از سوی نشریهی معتبر "رولینگ استون" منتشر شده، مکان دوازدهم را به خود اختصاص داده که این خود نیز نشاندهندهی اهمیت و محبوبیت آن است.

تولد: 25/12/1307 – رشت
مرگ: 22/04/1388 – تهران
فرخ لقا هوشمند با نام اصلی فرخ لقا پوررسول، در 25 اسفند 1307 در رشت به دنيا آمد. وی بازی در تئاتر را از سال 1324 در گيلان آغاز کرد و سپس در تهران تا سال 1342 به فعاليت در اين عرصه ادامه داد.
وی دوره بازيگری را در هنرستان هنرپيشگی زيرنظر عطاالله زاده، مجيد محسنی و حميد قنبری در سال 1324 گذرانده است.
فرخ لقا هوشمند بازی در سينما را سال 1336 با ايفای نقش کوتاهی در «نردبان ترقی» با همکاري پرويز خطيبی آغاز کرد و سابقه حضور در بيش از 70 فيلم سينمايي را در کارنامه کاری خود ثبت کرد.
فیلم شناسی فرخ لقا هوشمند:
- غزل (۱۳۸۰)
۲ - شراره (۱۳۷۸)
۳ - زخمي (۱۳۷۶)
۴ - كليد ازدواج (۱۳۷۶)
۵ - سرحد (۱۳۷۵)
۶ - مينا و غنچه (۱۳۷۵)
۷ - اشك و لبخند (۱۳۷۳)
۸ - الو!الو! من جوجوام (۱۳۷۳)
۹ - سفر (۱۳۷۳)
۱۰ - كلاه قرمزي و پسرخاله (۱۳۷۳)
۱۱ - بلوف (۱۳۷۲)
۱۲ - همسر (۱۳۷۲)
۱۳ - همه دختران من (۱۳۷۲)
۱۴ - چهارشنبه عزيز (۱۳۷۱)
۱۵ - خوش خيال (۱۳۷۱)
۱۶ - دو نفر و نصفي (۱۳۷۰)
۱۷ - دو همسفر (۱۳۷۰)
۱۸ - ديدار در استانبول (۱۳۷۰)
۱۹ - مسافران (۱۳۷۰)
۲۰ - افسانه آه (۱۳۶۹)
۲۱ - رنو تهران ـ 29 (۱۳۶۹)
۲۲ - ملك خاتون (۱۳۶۹)
۲۳ - پنجاه و سه نفر (۱۳۶۸)
۲۴ - شكار خاموش (۱۳۶۸)
۲۵ - باشو غريبه كوچك (۱۳۶۵)
۲۶ - قرنطينه (۱۳۶۱)
۲۷ - صمد به شهر مي رود (۱۳۵۸)
۲۸ - صمد در به در مي شود (۱۳۵۷)
۲۹ - صمد در راه اژدها (۱۳۵۶)
۳۰ - فري دست قشنگ (۱۳۵۶)
۳۱ - كلاغ (۱۳۵۶)
۳۲ - پاكباخته (۱۳۵۵)
۳۳ - پسرك (۱۳۵۵)
۳۴ - شاديهاي زندگي (۱۳۵۵)
۳۵ - صمد خوشبخت مي شود (۱۳۵۴)
۳۶ - اوستا كريم نوكرتيم (۱۳۵۳)
۳۷ - صمد آرتيست مي شود (۱۳۵۳)
۳۸ - گل پري جون (۱۳۵۳)
۳۹ - صمد به مدرسه مي رود (۱۳۵۲)
۴۰ - كج كلاخان (۱۳۵۲)
۴۱ - استوار و پاسبان (۱۳۵۱)
۴۲ - خانه قمرخانم (۱۳۵۱)
۴۳ - خواستگار (۱۳۵۱)
۴۴ - صمد و سامي، ليلا و لي لي (۱۳۵۱)
۴۵ - صمد و فولاد زره ديو (۱۳۵۱)
۴۶ - مهدي مشكي و شلوارك داغ (۱۳۵۱)
۴۷ - هميشه قهرمان (۱۳۵۱)
۴۸ - پهلوان مفرد (۱۳۵۰)
۴۹ - دنيا مال منه (۱۳۵۰)
۵۰ - صمد و قاليچه حضرت سليمان (۱۳۵۰)
۵۱ - مالك دوزخ (۱۳۴۸)
۵۲ - نعره طوفان (۱۳۴۸)
۵۳ - ببر مازندران (۱۳۴۷)
۵۴ - دزد سياهپوش (۱۳۴۷)
۵۵ - شوهر آهو خانم (۱۳۴۷)
۵۶ - ميليونرهاي گرسنه (۱۳۴۶)
۵۷ - من مادرم (۱۳۴۴)
۵۸ - شب قوزي (۱۳۴۳)
۵۹ - آقاي هفت رنگ (۱۳۴۲)
۶۰ - ستاره اي چشمك زد (۱۳۴۲)
۶۱ - علي واكسي (۱۳۴۰)
۶۲ - روزنه اميد (۱۳۳۸)

تولد: ۲۹ اوت ۱۹۵۸ میلادی
مرگ: 25 ژوئن 2009 میلادی
مرگ آقای جکسون پس از آن اعلام شد که به علت ایست قلبی به وسیله نیروهای امدادی از خانه اش در هالیوود به بیمارستانی در لس آنجلس منتقل شد. ولی تلاش پزشکان برای نجات جان او نتيجهای نداشته است.
روزنامه لس آنجلس تایمز در وب سایت خود گزارش داد هنگام مراجعه ماموران امداد به منزل آقای جکسون، تنفس او متوقف شده بود. این گزارش می افزاید ماموران به احیای قلبی-تنفسی مایکل جکسون اقدام کردند.
مايکل جکسون که از او به عنوان یکی از موفقترین هنرمندان موسیقی پاپ در جهان نام برده میشود و ترانههایش بارها در صدر پرفروشترین آهنگها قرار گرفتهاند، قرار بود کنسرتهای خود را از ۱۳ ژوئیه با اجرايی در شهر لندن از سر بگيرد.
وی که هفتمین فرزند خانواده جکسون بود، متولد ۲۹ اوت ۱۹۸۵ است و فعالیت حرفهای خود را از ۱۱ سالگی به همراه گروه «جکسون فایو» آغاز کرد. مایکل جکسون دو سال بعد در ۱۹۷۱ در حالی که هنوز در این گروه عضو بود، به عنوان تکخوان شروع به فعالیت کرد.
مایکل جکسون از سال ۱۹۷۲ تا سال ۲۰۰۱، ۹ آلبوم موسیقی به تنهایی به بازار موسیقی عرضه کرد که از میان آنها آلبوم تیلر Thriller، پرفروشترین آلبوم تمام زمانها بوده است. این آلبوم که در ۱۹۸۲ به بازار عرضه شد برای مدت دو سال همچنان در ردیف پرفروشترین آلبومهای موسیقی قرار داشت و ۳۷ هفته به طور متناوب در صدر این لیست بود.
گفته میشود در آن زمان بین ۵۰ تا ۶۰ میلیون نسخه از این آلبوم تا کنون به فروش رفته است. گرچه در اوائل سال ۲۰۰۸ روزنامه آمریکایی لسآنجلس تایمز مدعی شد که تا آن زمان آلبوم «تریلر» ۱۰۴ ملیون نسخه فروش داشته است.
آلبوم تریلر مایکل جاکسون در سال ۱۹۸۴ موفق شد، هشت جایزه گرمی را از آن خود کند. وبه گزارش کتاب رکوردهای گینس، آلبوم تریلر مایکل جکسون که سال 1982 عرضه شد، با شصت و پنج میلیون نسخه فروش، پر فروش ترین آلبوم موسیقی در جهان بوده است.
زندگی جنجالی مایکل جاکسون در سالهای اخیر
اما زندگی مایکل جکسون در سالهای اخیر خالی از جنجال نبود. در تازهترین ماجرای جنجالی در زندگی جکسون، در پاییز سال گذشته، پسر پادشاه بحرين با متهم کردن مایکل جکسون به دریافت هفت ميليون دلار از او، بدون آنکه به تعهد خود عمل کند، ستاره آمریکایی موسيقی پاپ را به دادگاه کشاند.
وکلای شيخ عبدالله بن حمد الخليفه، پسر پادشاه بحرین، در آن زمان گفتند که مايکل جکسون مبلغ هفت میلیون دلار دریافت کرد تا در ازای آن يک آلبوم موسيقی مشترک با شیخ عبدالله (که ترانهسازی غیرحرفهای است) منتشر کند و همچنین زندگینامه خود را برای انتشار در اختیار او بگذارد.
پیشنهاد این همکاری زمانی به مايکل جکسون داده شده بود که ستاره آمریکایی به خاطر اتهامات مربوط به سوء استفاده جنسی از يک نوجوان در دادگاهی در لسآنجلس حضور میيافت و وضع مالی بدی پيدا کرده بود.
به گفته وکيل الخليفه، او ابتدا مبلغ ۳۵ هزار دلار برای تأمین هزينههای «نورلند»، اقامتگاه هزار هکتاری مايکل جکسون، پرداخت کرد و یک بار دیگر نیز، پس از آن که مايکل جکسون در سال ۲۰۰۵ تبرئه شد، حدود دو ميليون دلار هزينههای موجود را تقبل کرد.
شاهزاده بحرينی گفته است هدفش از این کمکها آن بوده است که مايکل جکسون از اتهامهایش رهايی يابد و دوباره به حرفهاش بازگردد.
جنجالیترین ماجرا اما هنگامی بود که مایکل جکسون در سال ۲۰۰۳ به جرم سوءاستفاده از کودکان راهی دادگاه شد. اما پس از چندین ماه بررسی، هیئت منصفه دادگاهی او را از تمام اتهامهای وارده دایر بر سوء استفاده از کودکان تبرئه کرد.

جان وين سی سال پیش درگذشت. این بازیگر بزرگ هالیوود در ۲۶ مه ۱۹۰۷ در ايالت ايووا در شمال شرقی آمریکا به دنيا آمد و در ۱۱ ژوئن ۱۹۷۹ بر اثر سرطان در لوسانجلس درگذشت. دوستداران سینما مرد بزرگ وسترن را فراموش نمیکنند.
جان وين تجسم ايدآل های سنتی يا به اصطلاح ارزشهای اصيل آمريکايی بود که شاید امروزه برای بسياری از مردم جهان ناخوشآيند باشد. آمريکای جان وین جولانگاه آزادمردان است و قلمرو نظم و قانون. نظمی که چه بسا ظالمانه است و قانونی که میتواند طرفدار زورمندان باشد. اين آمريکا اعتماد فراوان و اراده قوی دارد و تا حدی هم قلدر و زورگوست. از هرچيز و هرکسی برتر است و چون از ديگران قویتر است، پس به خود حق میدهد که حرف و نظر خود را با زور هم پيش ببرد.
سخنگوی راستگرایان
جان وين از زمانی که در سینما به شهرت رسید، همیشه نمايندهی انديشههای کهنه و محافظهکارانه بود. در جریان جنگ داخلی اسپانيا که بيشتر شهروندان آزادیخواه آمریکا و جهان از بنيادهای جمهوری حمايت میکردند، جان وين سرسختانه از ناسيوناليستهای سلطنتطلب که قاتلان دموکراسی جوان اسپانیا بودند پشتيبانی میکرد و برای آنها کمک مالی میفرستاد.
در جنگ جهانی دوم جان وين با ورود آمريکا به جنگ و گشودن جبهۀ شرق اروپا مخالف بود، زيرا عقيده داشت که جنگ فرصتی است تا آلمان نازی حساب "اتحاد شوروی" را يکسره کند تا جهان از "شر کمونيسم" راحت شود.
به همين ترتيب جان وين از عمليات ارتش آمريکا در کره و ويتنام نیز دفاع کرد، زيرا جنگطلبی و برتریجويی ايالات متحده را دفاع موجه به اصطلاح "جهان آزاد" در برابر تهاجم کمونيسم میدانست.
در دورانی که روشنفکران آمریکا لشکرکشی بيرحمانه به خاک ويتنام را محکوم میکردند، جان وين در سال ۱۹۶۸ فيلم "کلاه سبزها" را ساخت که به حملات بیرحمانهی ارتش آمريکا، سيمايی عادلانه و اخلاقی میداد.

قهرمان جدال با شر
بیشتر سينمادوستان تصوير جان وين را بيشتر از خود او دوست دارند. او را نه پشت تریبونهای تبليغاتی بلکه روی پردهی سينما میپسندند. او روی اکران زندهتر و شادابتر و انسانتر است. در تاريکی سینما او را روشنتر میبينيم.
جان وين تنها بازيگر آمريکا بود که در زمان حياتش سيمای اسطورهای پيدا کرد. او با هيکل تنومند، حرکات نرم و صدای کلفت و دورگهاش از ابعاد انسانی بزرگتر بود. وقتی تفنگ به دست میگرفت و بر پشت اسب به سوی افقهای دور میتاخت، تماشاگر میدانست که از او کارهايی بر میآيد فراتر از توش و توان ما. در عين حال او در بیشتر نقشها انسانی بود معمولی با تمام ضعفها و محدويتهای بشری، برای همین هم میتوانستیم با او همدردی داشته باشیم و گاه در جلد او فرو برویم. تماشاگر میپذيرفت که او نمايندهی خير است و باید بر شر پيروز شود. چند و چون در ماهيت خير و شر و موشکافیهای حقوقی يا اخلاقی از حوصلۀ سينمای وسترن بيرون است.
قهرمان غرب وحشی
سينمای وسترن روايت بخشی از گذشتهی آمريکاست که زياد هم دور نيست. مقطعی که ايالتهای شرقی کرانهی اقيانوس اطلس میروند تا ايالتهای جنوب غربی آمريکا را تا کرانهی اقيانوس آرام فتح کنند. اين دوران از التهابات اجتماعی و سياسی سرشار است، با انبوه حوادث تکاندهنده و ماجراهای پرهيجان. گنجی بیکران از حکايات غريب و داستانهای پرکشش. زمينهی تاريخی اين داستانهای پرتب و تاب از ده پانزده سال فراتر نمیرود و تنها برشی باريک از گذشتهی آمريکا را در برمیگيرد. دورهای پرآشوب در حوالی سالهای ۱۸۶۵ تا ۱۸۸۰ که پس از پایان جنگهای داخلی فرا رسيد.
هيچ بازيگری در سينمای آمريکا مانند جان وين به ژانر يا شاخهی سينمای وسترن هويت نداده است. همه بزرگان هاليوود از گاری کوپر و کرک داگلاس تا برت لنکستر و جيمز استوارت و در سالهای نزديکتر پل نيومن و رابرت ردفورد و استيو مککويين و کلینت ایستوود و کوین کوستنر به قهرمانان غرب وحشی جان دادهاند، اما هيچ يک از آنها به برازندگی و استواری جان وين در دل درههای غريب و دشتهای پهناور و آسمانهای درخشان آن دیار ناآشنا جا نيفتادند.
کاوبوی اسطورهای
جان وين با قد افراشته، چهرهی سوخته و نگاه عمیق با چشماندازهای بکر و غريب غرب وحشی يگانه بود. او در قالب گاوچران يا کلانتر، در سيمای ششلولبند يا سوارهنظام، مرد تیپیک دنيای وسترن بود که گويی همان دم از دل چشمههای رخشان و صخرههای سخت برجوشيده بود.
او خود يکپارچه وسترنر یا مرد اصیل غرب بود. یل آشنای دشتهای بیکران غرب، که نياز نداشت نقش کاوبوی را بازی کند. درست برعکس: اين کاوبوی بود که نياز داشت از او تقليد کند تا به يک کاوبوی واقعی بدل شود.
بدويت فرد در برابر مدنيت
جان وين در نزديک ۲۰۰ فيلم ايفای نقش کرده، اما سيمای واقعی او در سینمای وسترن است که به کمال جان میگيرد. در پهندشتهای فراخ و درههای پرسنگلاخ است که این "یکه سوار" سرشار از سرزندگی و شادابی، با تمام قامت در افق قد میکشد. غولی زيبا که از بطن طبيعت وحشی زاده میشود، آماده، تا بر افقها و افلاک چيره شود.
یکی از بنمایههای اصلی سینمای وسترن ترسیم تضاد فرهنگ مدنی (شهرنشینی مدرن) با مناسبات و ساختارهای سنتی (خانهبدوشی بدوی) است. جان وین در جان دادن به این بعد از جهان وسترن بینظیر است. در قیافۀ مردانه، در منش و رفتار او چيزی مرموز، بدوی و دستنيافتنی هست که او را از الگوهای عرفی و مدنی دور و به سرشت وحشی وسترن نزديک میکرد.
در رفتار او پویهای غریزی هست که او را از تکرار و ابتذال دور میکند. سیمای او در سایه روشن عواطف و انگیزههای گوناگون تغییر رنگ میدهد. خشم و خشونت مردانهی او در یک آن به عطوفت و مهربانی بدل میشود، گویی در پیکر زمخت این "غول بیابانی"، کودکی معصوم و بیآزار کز کرده است.
پنجاه سال در سينما
جان وين در سال ۱۹۲۶ در زمان سينمای صامت بازيگری را شروع کرد. سالها بعد در سال ۱۹۳۹ بود که با وسترن برجستهی جان فورد به نام "دليجان" به شهرت رسيد. در فيلمهای حماسی جان فورد بود که سيمای جان وين تا حد اسطورهای زوالناپذير قوام گرفت. در فيلمهايی مانند "قلعۀ آپاچی"، ريو گرانده، جستجوگران، "دختری با روبان زرد"، "آخرين فرمان"، "مردی که ليبرتی والانس را کشت" و سواره نظام. اين فيلمها امروزه به گنجينهی کلاسيک سينما پيوستهاند.
سينماگر بزرگ ديگری که در تکوين سيمای اسطورهای جان وين سهم داشت هوارد هاکز است. او پس از ساختن وسترنی زیبا به نام "رود سرخ" به سال ۱۹۴۸، در سالهای بعد با سه گانهای ظريف و استادانه موفق شد بلوغ بازيگری جان وين را به نمايش بگذارد. اين سه گوهر سينمای وسترن عبارتند از: ريو براوو، ريو لوبو و الدورادو.
جان وين دو فيلم نيز کارگردانی کرد: وسترنی به نام آلامو در سال ۱۹۵۹ ساخت و فيلم جنگی "کلاه سبزها" را به سال ۱۹۶۸. اما در ستايش از او لازم نیست از اين دو فيلم سخنی گفته شود. به سادگی بايد گفت که او بازيگری توانا بود که سینمای وسترن به او مدیون است.

آنجلینا جولی، بازیگر مشهور هالیوود در فهرستی که مجله تجاری 'فوربز' ، تهیه کرده است، در راس اسامی صد نفر از قدرتمندترین افراد مشهور جهان قرار گرفته است.
در فهرستی که بر اساس میزان درآمد و پوشش رسانه ها تهیه شده، این ستاره هالیوود جای اپرا وینفری، مجری محبوب گفتگوی تلویزیونی آمریکا و یکی از ثروتمندترین زنان جهان را گرفته است.
مدونا و بیانسه خواننده های سرشناس پاپ به ترتیب در مقام سوم و چهارم و بعد از آنها تایگر وودز، قهرمان گلف جهان تنها مردی بود که در شمار پنج نفر اول قرار گرفت.
طبق گزارش مجله فوربز، آنجلینا جولی که در سال گذشته 27 میلیون دلار درآمد داشت، از مقام سوم در سال 2008 به خاطر شرکت در فیلم های محبوبی چون "تحت تعقیب" و "کونگ فو پاندا" به مقام اول رسید.
اما اپرا وینفری با 275 میلیون دلار همچنان پر درآمد ترین فرد در آمریکا باقی مانده است.
برد پیت، بازیگر مشهور و همسر جولی در مقام نهم قرار گرفت. جنیفر آنیستون ستاره سریال مشهور "دوستان" و همسر سابق برد پیت درست قبل از او، در مقام هشتم قرار گرفت.
بروس اسپرینگستین، خواننده که در حال حاضر در حال انجام تور دور دنیاست، استیون اسپیلبرگ، کارگردان بزرگ و کوب برایان ستاره بسکتبال فهرست ده نفر اول را تکمیل می کنند.
جی کی رولینگ، نویسنده رشته کتاب های هری پاتر از فهرست صد قدرتمند سرشناس بیرون رفت.
همچنین جایی برای جاستین تیمبرلیک، خواننده پاپ که سال گذشته در مقام دوازدهم قرار داشت، وجود ندارد.

جسد دیوید کرادین، بازیگر پر سابقه سینما که در فیلم " بیل را بکش" نقش بیل را بازی کرد، در هتلی در بانکوک پیدا شد.
پلیس تایلند گفت که جسد کرادین، 72 ساله، در حالی که حلقه طناب به دور گردن داشت و در کمد لباس نشسته بود، توسط یکی از نظافتچیان هتل پیدا شد.
چاک بایندر، مدیر شخصی این ستاره هالیوود گفته است که آقای کرادین برای بازی در فیلم تازه ای به نام "استرچ" در تایلند به سر می بد.
او ضمن اینکه خبر را غیر منتظره توصیف کرد، اضافه کرد: " کرادین سرشار از شور زندگی بود و همیشه دلش می خواست به کار ادامه دهد، او انسان بسیار خوبی بود."
دیوید کرادین شهرت خود را از بازی در مجموعه تلویزیونی 'کونگ فو' در دهه هفتاد به دست آورد. این مجموعه تلویزیونی به علت محبوبیت زیاد در دهه 80 و 90 نیز ساخته شد.
او متعلق به خانواده ای بازیگر بود. پدرش جان کرادین و برادرانش بروس، کیث و رابرت نیز همه بازیگر سینما بودند.
بعد از بازی در بیش از صد فیلم سینمایی و همکاری با کارگردانان بزرگی چون اینگمار برگمن و مارتین اسکورسیزی، دیوید کرادین در سال 2003 برای بازی در 'بیل را بکش' ساخته کونتین تارانتینو مجددا به سر زبان ها افتاد.
همسر او آنی بیرمن است و از آنها چهار فرزند باقی است.

پروین سلیمانی بازیگر پیشکسوت سینمای ایران بدلیل عارضه تنفسی و ایست قلبی شامگاه دوشنبه 11 خرداد درگذشت.
خانم پروین سلیمانی، که در سال 1323 وارد دنیای تئاتر و در سال 1332 با بازی در فیلم گلنسا به کارگردانی سرژ آزاریان وارد دنیای سینما شد، از اردیبهشت ماه سال جاری به کما رفته و تحت مراقبت ویژه قرار گرفته بود.
حال پروین سلیمانی که کمی بعد به منزل پسرش منتقل شد، رفته رفته وخیم تر شد تا اینکه دوشنبه شب همانجا درگذشت.
از کارهای شاخص این یازیگر سینمای ایران، می توان به فیلم هایی چون سرب، افسانه آه، دیگه چه خبر، هنرپیشه، بگذار زندگی کنم، گل ها و گلولهها، گريز، مستاجر، محبوبه، شب روبا ، سلطان، پنجه در خاک، بدلکاران، غزل و سریال دایی جان ناپلئون که قبل از پیروزی انقلاب اسلامی از تلویزیون ایران پخش شد، اشاره کرد.
گفتنی است، زنده یاد پروین سلیمانی در سال 1301 در تهران به دنیا آمده بود و بیش از 60 سال در سینمای ایران حضوری فعال و پر قدرت داشت

چتری که مریلین مونرو در این عکس در دست دارد تا احتمالا تا 16 هزار دلار فروخته می شود
بخشی از اشیا و لوازم متعلق به مریلین مونرو و الویس پریسلی، ستارگان فقید سینما و موسیقی آمریکا در لاس وگاس به حراج گذاشته می شود.
لوازم شخصی این دو نفر از جمله قبض های خرید مشروبات الکلی مونرو و شیشه های قرص پریسلی جزو این اشیا هستند.
از دیگر اشیا این حراجی که تا 6 هزار دلار ممکن است فروخته شود، حوله حمام مونرو است که ادعا شده آخرین لباسی بوده که این بازيگر سینما پیش از مرگش بر تن داشته است.
بخشی عمده ای از اشیای این حراجی از آخرین خانه مریلین مونرو برداشته شده است؛ از جمله دو قطعه آجر ساختمان خانه و مبلمان آن.
لوازم درمانی پزشک معالج الویس پریسلی از جمله يک کیف چرمی در فهرست اشیای این حراجی به چشم می خورد.
در میان لوازم پریسلی که قرار است به حراج گذاشته شود، یک انگشتر با سنگ لاجورد نیز هست که گمان می رود تا 20 هزار دلار فروخته شود.
تعدادی از عکسهای الویس پریسلی و مریلین مونرو جرو لوازم حراجی است. همچنین بخشی از اشیایی که در این تصاویر دیده می شود نیز فروخته خواهد شد، از جمله چتری که مریلین مونرو در عکسی در دست گرفته است.
قرار است این وسایل در روزهای 26 و 27 ژوئن توسط حراجی جولین فروخته شود.
جولین همان حراجی است که قرار بود ماه پیش، بیش از هزار قطعه از لوازم شخصی و متعلقات مایکل جکسون را به حراج بگذارد که با شکایت مایکل جکسون این حراج لغو شد.
انتطار می رفت در صورت برگزاری حراج اشیا مایکل جکسون، حدود 20 میلیون دلار از فروش اشیاء به دست آید.
ستارگان قرن بیستم
بدون شک الویس پریسلی و مریلین مونرو، دو نام ماندگار دنیای سینما و موسیقی جهان در قرن بیستم هستند. شاید دلیل شهرت افسانه ای این دو، مرگ زود هنگام و اتفاقی آنها بود که حواشی و شایعالت فراوانی را در پی داشت.
سلطان راک اند رول

الويس ارون پريسلی در سال 1935 در ايالت می سی سی پی به دنيا آمد. نخستين قراردادش را در بيست سالگی امضا کرد و در سال 1958 در اوج محبوبيت به ارتش فرا خوانده شد که بازتاب گسترده ای در ميان هوادارانش داشت.
در 1967 با پريسلا بيولوی 21 ساله ازدواج کرد. حاصل اين ازدواج دختری به نام ليزا ماری بود که بعدها به ازدواج مايکل جکسون در آمد. الويس پريسلی در روز 16 اوت 1977 به دليل نارسايی قلبی در گذشت.
موسيقی متفاوت او با ترانه های معترضش که از زندگی عادی و مردمی و نه عاشقانه های خيالی سرچشمه گرفته بود، راه را برای مطرح شدن نامهایی چون باب ديلان، رولينگ استونز، بيتلها و بروس اسپرينگستين هموار کرد.
دهه های شصت و هفتاد ميلادی اوج سالهای الگو برداری از الويس بود و هنوز هم تعداد شیفتگان موهای روغن زده و لباسهای تنگ و رنگارنگ او کم نیست.
چهره هالیوود
مريلين مونرو با نام اصلی نورما جين مورتنسن در سال 1926 در لس آنجلس به دنيا آمد، در شانزده سالگی برای نخستين بار ازدواج کرد. در سال 1944 توسط عکاسی کشف شد و در سال 1946 با کمپانی فاکس قرن بيستم قرارداد بازی در فيلم امضاء کرد.
او در سال 1956 با آرتور ميلر، نمايشنامه نويس سرشناس آمريکايی ازدواج کرد و به يهوديت تغيير مذهب داد. مشهورترين فيلمهای او بعضی ها داغشو دوست دارن و خارش هفت ساله اند.
جسد او در 5 اوت 1962 در خانه اش کشف شد که علت مرگ او مصرف بيش اندازه قرص خواب آور اعلام شد.
مطالب مرتبط:
آشنايی با مريلين مونرو Marilyn Monroe
یادی از الویس پریسلی، شاه راک اند رول
باراک اوباما در شرایطی بحرانی روی کار می آید.
منبع: خبرگزاری «ریا نووستی» روسیه
در نتیجه نظرسنجی که اخیراً توسط مجله Vanity Fair انجام شد، "آنجلینا جولی" بعنوان زیباترین زن جهان برگزیده شد. 58%خوانندگان این مجله از بین 19 نفر از بانوان زیبای جهان، به این بازیگر آمریکایی رای دادند.
آنجلینا جولی (به انگلیسی: Angelina Jolie Voight) متولد ۴ ژوئن ۱۹۷۵ بازیگر و مدل آمریکایی و " سفیر حسن نیت " سازمان ملل متحد در امور پناهندگان است . او بارها و بارها توسط مجلات و مراسمهای مختلف به عنوان زیباترین ، سکسی ترین و بهترین مادر بازیگر و ... انتخاب شده است . همچنین او توانسته سه بار جایزه گلدن گلوب ، دو بار جایزه اتحادیه بازیگران سینما و یک بار جایزه اسکار را تصاحب کند .

به زودی، شماری ازهنرمندان قلمروآوازو ترانه، در یکی از کانال های پر بینندۀ فرانسه، هشتاد و پنجمین سالگرد تولد شارل آزناوور، خواننده، ترانه سرا و آهنگساز ارمنی تبار فرانسوی را جشن می گیرند. ژولین کلرک، لایزا مینلی و کارلا برونی سارکوزی ازجمله خوانندگانی هستند که یا همراه با او یا جداگانه آواز می خوانند و ازهفتاد سال زندگی هنری او قدردانی می کنند.
شارل آزناوور در سال ١٩٢٤ از پدر و مادری ارمنی ، زادۀ گرجستان و موقتاً ساکن پاریس، به دنیا آمد. پدر بزرگ پدرش آشپز تزار روس نیکلای دوم بود و خانوادۀ مادرش از تجار ارمنی ترکیه بودند. شارل آزناوور زمانی در پاریس به دنیا آمد که پدرو مادرش درراه مهاجرت از گرجستان به آمریکا مدت کوتاهی توقف کرده بودند. شاید تولد شارل باعث شد که آنها در فرانسه بمانند.
ذوق هنری شارل آزناوور در هنرپیشگی و خوانندگی خیلی زود خود را نشان داد و از هفده سالگی در کاباره های پاریس به خوانندگی پرداخت. ٢٢ساله بود که با ادیت پیاف خوانندۀ پرآواز فرانسوی آشنا شد . سپس موسیقی ترانه های چندین خوانندۀ بزرگ فرانسوی چون میستنگت و ژولیت گرکو را ساخت .
از سن سی سالگی هنر شارل آزناوور از مرزهای فرانسه فرا تر رفت ودوره کنسرت هایی را در گوشه و کنار جهان آغاز کرد. در پاریس هم از این پس درهای بزرگترین و پرشکوه ترین سالن های کنسرت به رویش باز شد. به هر کجا که رفت موفقیتی درخشان در انتظارش بود. با ترانه هائی چون "لاماما" و "لابوهم" آوازه اش جهانی شد..
ترانه های شارل آزناوور حال و هوائی رومانتیک دارد. زیبا و مردم پسند است و از همین رو در جائی بین ترانه های ژاک برل که نخبه پسند تر است و ترانه های جانی هالیدی که سبک تر و عامیانه پسند است قرار می گیرد.
زندگی هنری شارل آزناوور ابعاد دیگری نیز دارد. او کارهای سینمائی نیز کرده است .از سناریو نویسی گرفته تا بازی در فیلم. او از جمله در فیلم "طبل" بازی کرد که در سال ١٩٧٩ برندۀ نخل طلائی در فستیوال کن شد. تعداد جوائز بین المللی که شارل آزناوور گرفته است و رقم صفحه هائی که فروخته است بیرون از شمار است.
این ارمنی تبار فرانسوی که ساکن سوئیس است هیچگاه سرزمین آباء اجدادی خود را فراموش نکرد. به هنگام زمین لرزه ای که در سال ١٩٨٨ ارمنستان را تکان داد و ٥٠ هزار قربانی بر جای گذاشت او فعالیت گسترده ای را آغاز کرد. با جلب همکاری خوانندگان معروف و برگزاری کنسرت به نفع زلزله زدگان کمک هنگفتی به بازسازی مناطق زلزله زده کرد. او صفحه ای را به این مناسبت پر کرد که " برای تو ارمنستان" نام داشت که یک میلیون نسخه از آن به فروش رفت.
شارل آزناوور در پی این فعالیت پر موفقیت به عنوان سفیر دائمی ارمنستان در یونسکو و دوهفته پیش در مقام سفیر ارمنستان در سوئیس منصوب شد.
هنگامی که سال پیش به او پیشنهاد شد به جای یکی از پرسناژ های یک فیلم انیمیشن حرف بزند، کمی فکر کرد و با اینکه یک دورۀ استراحت را برای خود برنامه ریزی کرده بود این کار را پذیرفت. در سن هشتاد و پنج سالگی او معتقد است که کار برایش مفید تر از استراحت است.
جشنوارۀ سینمایی کن، امسال با همین فیلم انیمیشن که "بالا" نام دارد گشایش یافت و شارل آزناوور از اولین هنرمندانی بود که از پله های کاخ معروف هستیوال بالا رفت.
نویسنده یک کتاب جدید مدعی شده است که ونسان ون گوگ، نقاش مشهور هلندی، گوش چپش را خود نبریده، بلکه در دعوایی با پل گوگن، نقاش فرانسوی آن را از دست داده است.
تا مدت ها محققان بر این باور بودند که ون گوگ، که به نوعی بیماری روانی دچار بوده، بعد از دعوایی در شهر آرل در جنوب فرانسه، گوش خود را با تیغ بریده است.
اما در کتابی که به تازگی و بر اساس تحقیقات پلیس در آن زمان منتشر شده، آمده است که گوگن با ضربه شمشیر گوش ون گوگ را بریده است.
نویسنده این کتاب می گوید در روایت رسمی از ماجرای کنده شدن گوش ون گوگ تناقض هایی دیده می شود.
اظهارات شاهدان
این کتاب با عنوان "ون گوگ: پل گوگن و پیمان سکوت" نتیجه ده سال تحقیقات دو محقق آلمانی به نام های هانس کافمن و ریتا ویلدگانس است.
این دو نفر اظهارات شاهدان و نامه های رد و بدل شده میان دو هنرمند را بررسی کرده اند و به این نتیجه رسیده اند که دعوای این دو نقاش در نهایت به این منجر شده که گوگن، که علاقه مند به شمشیربازی بوده، گوش دوستش را بریده است.
ظاهرا بعد از این حادثه، گوگن تکهُ گوش ون گوگ را در پارچه ای پیچیده و به یک روسپی به نام راشل داده است.
آقای کافمن می گوید مشخص نیست که این واقعه عمدی بوده یا بدون قصد قبلی اتفاق افتاده است. در هر صورت هر دو نقاش توافق می کنند تا داستان ساختگی بریدن گوش توسط خود ون گوگ را در بازجویی پلیس مطرح کنند تا گوگن مجازات نشود.
هانس کافمن می گوید روایت رایج از این ماجرا بر شواهد متناقض و ناممکن بنا شده است و قابل اعتماد نیست.
او به روزنامه فرانسوی فیگارو گفت:"تا آنجا که به ون گوگ مربوط می شود، او هیچ چیزی را تایید نکرده است. رفتار دو نقاش و نقل قول های مختلف از آنها نشان می دهد که آنها حقیقت را پنهان می کردند."
پل گوگن بعدها به تاهیتی رفت و مشهور ترین آثار خود را در این جزیره نقاشی کرد. ون گوگ در سال 1890 خودکشی کرد.

آدری هپبورن در چهارم مه ۱۹۲۹ در بروکسل در خانوادهای با پیشینهی اشرافی به دنیا آمد. کودکی را در بلژیک و هلند گذراند و در انگلستان به مدرسه رفت. سالهای کودکی او در عین رفاه، با وحشت حملهی ارتش نازی به بلژیک و هلند همراه شد و او با گوشت و پوست بیداد و خفقان رایش سوم را تجربه کرد.
آدری هپبورن بلافاصله پس از جنگ در شانزده سالگی برای همیشه هلند را ترک کرد و به انگلستان رفت. از آنجا که باله آموخته بود، رفتهرفته به صحنه رقص و نمایش نزدیک شد و نقشهای کوچکی در تئاتر و سپس سینما به عهده گرفت.
استعداد بازیگری آدری هپبورن روی صحنه تئاتر و با نمایش ژیژی شکوفا شد. این اثر نویسندهی فرانسوی کولت قبلا در سینما و تئاتر اجرا شده بود، اما در صحنهی برادوی نیویورک و با بازی هنرمندانهی آدری هپبورن بود که سیمای دخترکی سادهدل و مهربان به نام ژیژی به طور واقعی جان گرفت.
آدری هپبورن از سال ۱۹۵۲ و پس از ایفای نقش ژیژی نامی آشنا برای دنیای نمایش بود و در رشتهای از فیلمهای سینمایی ماندگار نقش آفرید. او با اندام ظریف، چهره پراحساس و چشمان درشت به زودی در دلها راه باز کرد.
پیشرفت در هالیوود
آدری هپبورن در سال ۱۹۵۳ در اولین فیلم آمریکایی خود به نام "تعطیلات رمی" به کارگردانی ویلیام وایلر شرکت کرد و در کنار گریگوری پک بازی دلنشین و ماهرانهای ارائه داد که برای او یک جایزه اسکار به ارمغان آورد.
در سال ۱۹۵۴ با بازی در فیلم سابرینا به کارگردانی بیلی وایلدر، در کنار دو غول سینمایی یعنی همفری بوگارت و ویلیام هولدن بار دیگر درخشید. آدری هپبورن در سال ۱۹۵۷ باز هم برای بیلی وایلدر در فیلم "عشق در بعد از ظهر" نقش ایفا کرد.
آدری هپبورن در این فیلمها وجه تازهای از اروتیسم را به تماشاگران سینما معرفی کرد. زنان عشوهگر با برجستگیهای چشمگیر و هوسانگیز جای خود را به زنی داد با ظرافت فراوان، رفتاری فرشتهگون و شرمآگین، که بار عمیقترین احساسات را بر شانههای لاغر و ظریف خود حمل میکرد.
شیطنتهای یک فرشته
آدری هپبورن در سال ۱۹۶۱ در فیلم "صبحانه در تیفانی" به کارگردانی بلیک ادواردز و در سال ۱۹۶۳ در فیلم "معما" به کارگردانی استنلی دانن بازی کرد.
با این فیلمها او مهارت خود را در ایفای نقشهای سبک و کمیک نشان داد. اینجا زنی ظریف و زیبا، با سیمای بشاش و نگاه خیره، مردان را با شیطنت و شیرینکاری به دنبال خود میکشید.
بهترین جلوه این تیپ سینمایی تازه در فیلم موزیکال "بانوی زیبای من" دیده میشود که در سال ۱۹۶۴ به کارگردانی جورج کیوکر ساخته شد.

این فیلم با فضای رنگین، لحن شاد و آهنگهای زیبایش یکی از بهترین موزیکالهای تاریخ سینما به شمار میرود.
آدری هپبورن با مهارتی خیرهکننده در نقش دخترکی عامی و فقیر ظاهر میشود که به محافل اشرافی راه پیدا میکند. آهنگهایی که او در این فیلم خواند، همه جا ورد زبان شد.
آدری هپبورن از اوایل دهه ۱۹۷۰ که هنوز جوان و پرآوازه بود، هرچه کمتر به کار در سینما و بیشتر به فعالیتهای نیکوکارانه پرداخت. گفته بود که کاستن از فقر و محرومیت میلیونها انسان برای او از کار بازیگری در سینما مهمتر است.
در مارس سال ۱۹۸۸ سازمان یونسکو آدری هپبورن را به عنوان فرستادهی ویژه برای یاری به کودکان فقیر و گرسنه تعیین کرد. او بارها به مناطق بحرانی و قحطیزدهی آفریقا سفر کرد تا اندکی از رنج محرومان بکاهد. آدری هپبورن در ۲۰ ژانویه ۱۹۹۳ در سوییس به بیماری سرطان درگذشت.