تبليغاتX
گیلانیکا
گیلان شناسی، ایران شناسی، روانشناسی، اجتماعی، فرهنگ و ادب و هنر، تاریخی، دانستنی ها و...
 

عکس دکتر محمد عاصمی

دکتر عاصمی (چپ) از سال ۱۳۴۲ نشریه کاوه را به زبان فارسی در مونیخ منتشر می کرد

دکتر محمد عاصمی شاعر و نویسنده و پژوهشگر ایرانی مقیم آلمان روز شنبه در بیمارستانی در نزدیکی شهر مونیخ درگذشت.

عاصمی در جوانی شاعر و نویسنده‌ای پرشور بود و اشعار حماسی او با امضای "شرنگ" در نشریات چپ منتشر می‌شد.

عاصمی در دوران توفانی پس از شهریور ۱۳۲۰ از هنرمندان تئاتر بود و در "تئاتر سعدی" به روی صحنه می‌رفت. او از شاگردان عبدالحسین نوشین کارگردان نامی تئاتر و عضو کمیته مرکزی حزب توده بود.

عاصمی در همان دوران با ایرن بازیگر نامدار تئاتر و سینمای ایران پیوند ازدواج بست، که دوام چندانی نداشت.

محمد عاصمی پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تحت پیگرد قرار گرفت و ناگزیر شد ایران را ترک کند و در آلمان اقامت گزیند.

دکتر عاصمی از فروردین ۱۳۴۲ نشریۀ فرهنگی و اجتماعی کاوه را به زبان فارسی در مونیخ منتشر کرد. این نشریه به ویژه ناشر افکار و آثار نویسندگان و پژوهشگران ایرانی شد که در اروپا اقامت داشتند.

عاصمی، چنانکه خود در مصاحبه‌ای گفته است، نشریه‌ی خود را "کاوه" نامید، برای زنده داشتن یاد نشریه مهمی که نیم قرن پیش از آن برخی ادبای تبعیدی سرشناس ایرانی مانند سید حسن تقی‌زاده، علامه محمد قزوینی، محمد علی جمالزاده در برلین منتشر می‌کردند.

با مجله کاوه (با مدیریت عاصمی) گروه بزرگی از نویسندگان و پژوهشگران ایرانی همکاری داشتند، مانند سید محمد علی جمالزاده، دکتر پرویز ناتل خانلری، علی دشتی، عباس زریاب خویی، بزرگ علوی، احسان طبری، محمود تفضلی، علی نقی منزوی، سعیدی سیرجانی و دهها ادیب و متفکر دیگر.

دکتر عاصمی نویسنده‌ای خوش‌بیان، روشنفکری فهیم و انسانی بسیار مهربان و شوخ‌طبع بود. از او آثاری در تألیف و ترجمه باقی مانده است. آخرین کار او یک "سی دی" است که در آن شعرهای دوست خود مسعود عطایی را خوانده است. این اثر در زمستان ۲۰۰۸ به بازار آمد.

دکتر عاصمی از چند سال پیش از بیماری سرطان مری رنج می‌برد. او هنگام مرگ ۸۴ سال داشت.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 7:47 قبل از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

 

عکس هاروکی موراکامی Murakami Haruki

هاروکی موراکامی نویسنده ژاپنی و خالق رمان کافکا در ساحل، برنده جایزه هنر و ادبیات اسپانیا شد.

به گزارش  ایندیپندنت، وزیر فرهنگ اسپانیا در بیانیه‌ای این نویسنده را به خاطر شخصیت خلاق و خلق آثاری که تبدیل به یک مرجع پیشرو در ادبیات معاصر شده شایسته دریافت این جایزه دانسته ‌است.

در این بیانیه همچنین آمده ‌است: از زمان انتشار رمان "تعقیب گوسفند وحشی" در اسپانیا موراکامی به موفقیت های شایان توجه‌ای در میان عموم مردم دست یافته ‌‌است.

این نویسنده 60 ساله که از او به عنوان یکی از شانس های دریافت جایزه نوبل ادبیات امسال یاد می‌شد همواره در داستان های خود از پوچی و تنهایی زندگی انسان امروزی سخن می‌گوید.

رمان های موراکامی به بیش از 40 زبان از جمله فارسی ترجمه شده‌ و از آثار معروف او می‌توان به "جنگل نروژی" و "کافکا در ساحل" اشاره کرد.

آخرین اثر او یعنی "1Q84" که در ماه مه منتشر شده جزو پرفروش ترین کتاب های ژاپنی محسوب می‌شود.

موراکامی در سال 1949 در ژاپن به دنیا آمد. آثار داستانی و غیر داستانی او همواره مورد تحسین منتقدان قرار گرفته و تا کنون جوایز بسیاری از جمله جایزه معتبر فرانتس کافکا را به دست آورده ‌است.

 او را در رده نویسندگان ادبیات پست‌مدرن می‌شناسند و نشریه گاردین نیز این نویسنده را به‌عنوان یکی از بزرگترین داستان‌نویسان زنده دنیا معرفی کرده ‌است.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 9:44 قبل از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

 

مجموعه داستان "مرثیه‌ای برای شرق" نوشته پتینا گاپا جایزه "کتاب اول گاردین" را از آن خود کرد.

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از گاردین، جایزه 10 هزار پوندی این مسابقه به نویسنده زیمباوه‌ای درباره زندگی در آن کشور اعطاء شده ‌است.

کلر آرمیتیستید سردبیر ادبی گاردین و رئیس هیئت داوران این جایزه درباره مجموعه داستان "مرثیه‌ای برای شرق" عنوان کرد: من بسیار خوشحالم که برای دومین‌بار یک مجموعه داستان کوتاه برنده جایزه می‌شود. خصوصاً  سال 2009 که سالی توأم با تعدادی شگفت‌انگیز و نو از داستانهای کوتاه سراسر جهان بوده ‌است. اثر مهربانانه و دوستانه پتینا گاپا با قطعات بامزه‌ای از زندگی مردم زیمباوه بی‌شک یکی از بهترین آنهاست.
در "مرثیه‌ای برای شرق" نویسنده داستانهای زندگی واقعی مردم را در کشور تحت حکومت موگابه حکایت می‌کند. این داستانها روایت کننده زندگی در شرایطی است که هیچ کنترلی بر وضعیت موجود آن نیست، تورم و کاهش قدرت خرید مردم و کنار آمدن با مسائل مشترک همه‌گیر و تشریح کشوری که در بی‌نظمی به سر می‌برد از درونمایه‌های این مجموعه داستان محسوب می‌شود.
پتینا گاپا به خاطر نوشتن آثار طنزآمیز شهرت دارد. او دارای مدرک حقوق از کمبریج، دانشگاه گراتس اتریش و دانشگاه زیمبابوه است و هم ‌اکنون به‌ عنوان یک وکیل تجارت بین‌المللی در ژنو زندگی می‌کند. وی علاوه بر زبانهای انگلیسی و زبان مادریش "شونا" به زبانهای آلمانی و فرانسوی نیز تسلط دارد. 


جایزه "کتاب اول گاردین" که از سال 1999 تاسیس شده‌ هر ساله با هدف تشخیص و تشویق بهترین استعدادهای جدید به اولین کتاب نویسنده که در آن سال منتشر شده‌ باشد اعطاء می‌شود. شرط حضور برای شرکت در این مسابقه نوشته شدن اثر به زبان انگلیسی یا ترجمه آن به این زبان است. 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 9:38 قبل از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

 

کارشناسان براین عقیده اند بیش از نیمی ازهفت هزار زبان جهان درمعرض خطر انقراض قراردارند.

با درگذشت آخرین افرادی که به یک زبان خاص سخن می گویند، اطلاعات ارزشمندی که در بطن آن زبان ذخیزه شده اند نیز نابود می شوند.

این یادداشت به ارزش زبان وعلت ضرورت محافظت از زبان های رو به انقراض می پردازد.

چه اتفاقی می افتد اگر شما تنها فردی باشید که به یک زبان سخن می گویید؟ روایت هایتان را چه کسی بازگو خواهد کرد؟  آوازهایتان را برای چه کسی می خوانید؟  لطیفه هایتان را به چه کسی خواهید گفت؟ چه فردی اسامی گیاهان، حیوانات و سنت های بومی شما را بلد خواهد بود؟

این نمونه ای ست که دیوید هریسون و گرگوری اندرسون، مدیران « زبان های جاودان» برای شرح وضعیت تعداد زیادی از مردم سراسر جهان که زبان شان رو به انقراض است، استفاده کرده اند.

زبان های جاودان سازمانی ست که درمورد زبان های درمعرض خطر و درحال انقراض پژوهش می کند و درصدد محافظت از آن هاست.

گاهی اوقات یک زبان با  درگذشت آخرین فردی که به آن سخن می گوید، منقرض می شود.

گاه یک زبان محلی با سرعت بیشتری از میان می رود. این پدیده زمانی رخ می دهد که مردم اغلب به یک زبان رسمی سخن می گویند و فرزندان دیگر به زبان محلی والدینشان صحبت نمی کنند. این فرآیند جدیدی نیست.

زبان های رسمی نمایانگر نوعی کنترل برگروهی از مردم هستند.

در طول تاریخ، استفاده زبانی که توسط گروه قدرتمندی صحبت می شود در سراسر یک تمدن رایج می شود. فرهنگ های قوی تر به ندرت به زبان  و فرهنگ گروه های قومی و نژادی کوچک تر احترام می گذارند. بنابراین همزمان با گسترش نفوذ و قدرت فرهنگ حاکم، زبان محلی فرهنگ های کوچک تر منقرض می شوند.

در مقام نمونه، بسیاری از زبان های بومی منطقه سیبری روسیه در معرض تهدید انقراض قرار دارند. علت عمده این نابودی، سیاست های خصمانه زبانی ست که اتحادیه شوروی سابق که استفاده اززبان روسی به عنوان زبان رسمی را اجباری کرده بود.

از اینترنت می توان به عنوان شیوه جدیدی از کنترل زبان یاد کرد. بنا به گفته یونسکو، نهاد فرهنگی سازمان ملل، نود درصد زبان های جهان در اینترنت وجود ندارند.

کارشناسان می گویند محافظت از زبان ها به چندین دلیل از اهمیت ویژه ای برخورداراست.

زبان ها گنجینه تاریخ ها، دیدگاه ها و دانش یک فرهنگ را دربطن خود دارند. زبان ها در ضمن حافظ اطلاعات ارزشمندی درمورد گیاهان، حیوانات و طب بومی و سنتی هستند.

دیوید هریسون و گرگوری اندرسون، مدیران سازمان زبان های جاودان می گویند: « بسیاری از زبان هایی که  در معرض انقراض قرار دارند، توسط مردمان فرهنگ های بومی که ارتباط نزیدکی با طبیعت دارند، صحبت می شوند. زبان های باستانی آن ها اطلاعات ارزشمندی درمورد سیستم های زیست محیطی  و گونه های گیاهی  و حیوانی است که برای دانشمندان ناآشنا می باشد.»

هر زبان در ضمن نمایانگر چگونگی انسجام اطلاعات در یک فرهنگ است. در مقام نمونه، یک واژه در زبان « کاریر» که در بریتیش کلمبیا صحبت می شود به معنای « آن مرد شئی را که شبیه میوه بلوبری ست به من می دهد».

در زبان « نیوک » سیبری، هرعدد براساس شی قابل شمارش به 26 شیوه مختلف گفته می شود.

در یک زبان بوتسوانا، سه نوع اصلی گیاه و حیوان وجود دارد: « خوردنی »، « مضر» « بی مصرف » و « گاز زدنی ».

گرگوری اندرسون در مورد علت اهمیت زبان ها می گوید: « زبان از جنبه های متعدد، پنجره ای به سوی ذهن است. این زبان ها  دربرگیرنده همه شیوه هایی هستند که ما بر اساس آن ها جهان را شکل می دهیم. زبان راهی برای حفظ  گنجینه های تاریخ یک ملت است. زبان ها آینه یک دوره تاریخی متفاوت  و ارتباط با گروه های دیگر هستند. در مقام نمونه، زبان ها خود را درقالب واژگانی نمایان می کنند که ما از زبان های دیگر وام می گیریم. برای ملت هایی که تاریخ مکتوب ندارند، زبان می تواند یکی از راه هایی باشد که می توان آن تاریخ را با کنکاش در لایه های مختلف زبان دریافت.»

گروه زبان های جاودان با همکاری نشنال جئوگرافیک، پروژه « صداهای ماندگار» را راه اندازی کرده است. هدف این پروژه افزایش توجه  افکار عمومی به زبان های رو به انقراض و پژوهش و مستند کردن آن هاست.

این پروژه در ضمن با شناسایی مناطق حساسی که زبان ها به طور جدی در معرض خطر نابودی قراردارند، از انقراض این زبان ها پیشگیری می کنند. نواحی همچون  شمال استرالیا، آمریکای جنوبی و مرکزی، سیبری شرقی و بخش هایی از ایالات متحده و کانادا از جمله این مناطق حساس هستند.

دست اندرکاران پروژه « صداهای ماندگار» اخیرا" به پاراگوئه سفر کرده بود.

پاراگوئه کشوری ست که به جز اسپانیایی که زبان رسمی کشور است، چندین زبان محتلف دیگر نیز دارد. تعداد بسیار اندکی از این زبان ها ثبت  و یا به طور قابل توجهی مستند شده اند.

پژوهشگران « صداهای ماندگار»  پیرامون ایشیر، تویا قم و ماکا، سه زبان نادر این کشورتحقیق کردند. آن ها صداهای این زبان را ضبط کردند و تعداد زیادی عکس گرفتند.  درآینده درصورت لزوم می توان در تداوم تلاش ها به منظور محافظت اززبان ها از مستندات این پژوهشگران به عنوان ابزار تحقیق استفاده کرد.

این گروه در ضمن یکی از اعضای منطقه ایبیتسو ایشیر را آموزش دادند  و برای او فن آوری لازم برای ثبت زبان را فراهم کردند. این فعال محافظت از زبان مجهز به کامپیوتر، ضبط صوت و دوربین می تواند  درمسیر ایجاد یک فرهنگ لغات زبان ایشیر قدم بردارد.

بسیاری از زبان های بخش شمال غرب ایالات متحده نیز رو به انقراض اند.

همزمان با آموزش و گفتگوی نسل جوان به زبان انگلیسی، زبان هایی که قبایل بومی این منطقه به آن سخن می گفتند به طور فزاینده ای درمعرض خطر انقراض قرار گرفته اند.

« سیلتز دی نی »، یکی از زبان هایی ست که به طورجدی رو به انقراض است.

بومیان سرزمین های محافظت شده سیلتز در ایالت اورگان به این زبان سخن می گویند. این سرزمین های محافظت شده در قرن نوزدهم برای ائتلاف گروه های بومی ٢٧- گانه ایجاد شد.

گروه هایی که به زبان های مختلف سخن می گفتند برای ارتباط با یکدیگرلهجه  و اصطلاحات مخصوص چینوک را ابداع کردند. با افزایش استفاده از لهجه چینوک و انگلیسی، تعداد افرادی که به زبان های بومی خود سخن می گفتند، کاهش یافت.

امروزه فقط یک بومی  در سرزمین های محافظت شده به زبان سیلتز دی نی صحبت می کتد، اما بقیه افراد بومی نیزدرحال یادگیری آن هستند.

زبان های جاودان به اعضای قبایل کمک کرده است برای حفظ دانش این زبان  فرهنگ لغات سیلتز را گردآوری کنند.

کالاوایا، یک زبان مختلط مورد استفاده مردانی ست  که به  شیوه های سنتی اعضای قبیله کوچکی در جنوب بولیوی را شفا می دادند. این زبان سری باستانی تا حدودی ساختار دستور زبان دارد و واژه های چندین زبان دیگر ناشناخته مانده و یا منقرض شده اند.

شفا دهندگان سنتی حداقل تا اوایل قرن پانزدهم  و در اوج تمدن اینکاها به این زبان سخن می گفتند.

به چه دلیل این زبان اسرارآمیز بوده است؟ کالاوایا برای محافظت از دانش ویژه شفا از پدر به  پسر و به صورت موروثی سینه به سینه منتقل شده است.

بنا به گفته کارشناسان، احیای زبان هایی که در معرض خطر نابودی قرار دارند کار ساده ای نیست اما تلاش در این زمینه از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

نمونه ای از این فعالیت ها در هاوایی، ایالت آمریکا در حال انجام است.

ایالات متحده در سال ١٨٩٨ برای اولین بار براین قلمرو ادعای مالکیت کرد.

دو سال پیش، استفاده از زبان مردم هاوایی در مدارس دولتی و خصوصی ممنوع اعلام شد و انگلیسی به زبان رسمی هاوایی بدل گشت. به تدریح تعداد بسیار اندکی از بومیان جوان می توانستند به روانی به این زبان سخن بگویند  و در نهایت این زبان در مسیر انقراض قرار گرفت.

ویلیام ویلسون، استاد دانشگاه هاوایی می گوید: « در سال ١٩٨٦، کمتر از ٥٠ کودک در هاوایی می توانستند با فصاحت به زبان بومی خود سخن بگویند. در همان سال اعتراض گروه های بومی هاوایی،  قانون منع استفاده از این زبان لغو شد و تدریس زبان هاوایی درمدارس از سر گرفته شد. »

آقای ویلسون می گوید هم اکنون حدود دو هزار کودک به زبان هاوایی مسلط اند و مهم تر این که تعداد بیشتری از خانواده ها در منزل به زبان هاوایی صحبت می کنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 1:2 بعد از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

 

رمان سنگ صبور  عتیق رحیمی، برنده گنکور، معتبر ترین جایزه ادبی فرانسه

سنگ صبور" اولین رمان عتیق رحیمی به زبان فرانسوی است. داستان های دیگری که رحیمی تا کنون به چاپ رسانده، از جمله داستان مشهور "خاک و خاکستر"، در آغاز به فارسی و بعداً به زبانهای اروپایی منتشر شدند.

اما چرا رحیمی نخواسته یا نتوانسته سنگ صبور را نیز به زبان مادری خود (فارسی) بنویسد؟ در حالیکه تجربه های فوق العاده موفقش به فارسی، پیش درآمدهای خوب و مساعدی بودند برای نوشتن این رمان.

در مصاحبه ای که رحیمی به مناسبت چاپ کتابش کرده علت این کارش را چنین توضیح می دهد: "با زبان مادری ممنوع ها و تابوها را هم می آموزی، در حالیکه در زبان دوم چنین خودسانسوری هایی وجود ندارد."

برای اینکه زن را به سخن گفتن و مرد را به سکوت وادارد و برای اینکه زن بتواند کاملاً عریان در باره خود و تن خود و در بارۀ دردها و نیازهای خود سخن بگوید، رحیمی به زبان دوم خود پناه می برد.

رحیمی در این رمان انگشت بر غده های چرکین اجتماع افغانی می گذارد و گندیدگی و عفونت همه گیر و در عین حال تهوع آور آن را به مشام خوانندگان خود می رساند.

کار او در این داستان تابوشکنی است و پرده دری، پرده دری از قداست های مجعول و برای چنین رودررویی عریان، بیگانگی زبان دوم پوشش خوب و کافی عرضه می کند.

پس ازقتل نادیه انجمن شاعر جوان به دست شوهرش، عتیق رحیمی سفری به هرات می کند. در این سفر او شوهر و قاتل نادیه انجمن را که در حالت اغما و تقریباً بی جان در کلینیک زندان نگهداری می شد می بیند.

رحیمی درحالیکه چشم به قاتل دوخته است با خود می اندیشد: "اگر من زن می بودم نزد او می ماندم تا حداقل همه حرف های نگفته را به صورت اوتف می کردم." همین تصویر جان مایه رمان "سنگ صبور" را می سازد.

در خانه که بر پنجره های آن پرده های منقش به پرندگان آویخته است، مردی در حالت اغما بر بستر مرگ افتاده و تنها از طریق سِرُوب تغذیه می کند.

زن او که این بار نمرده است، پرستاری مرد محتضر خودرا می کند.

در آغاز زن هنوز تحت تـأثیر هیبت مردانه قرار دارد و جرأت گفتگوی مستقیم و واضح با شوهر بی جان خود را ندارد. فقط با لکنت و با سر افتاده به زیر، ناخوشی خود را زمزمه می کند.

زن بر بالین مرد نشسته و تسبیح می گرداند و دعا می کند، کاری که بر اساس آموزه های سنتی معمولاً در چنین مواقعی می کنند. کم کم زن از دعا و تسبیح صرف نظر می کند و در خود جرأت پرخاش و گفتگوی صریح با مرد بی جان خودرا می یابد.

این گفتگوی یکجانبه که از آغاز تا پایان کتاب ادامه دارد بیان شکوه های زن است: ازدواج اجباری، تجاوز به عنف، تجاوز از سوی محارم و بدتر از همه رابطۀ خفقان آور مردش با او. این گفتگوها فقط گاه به گاهی قطع می شود تا نویسنده با داخل ساختن بازیگران جانبی به صحنۀ داستان، پرده از چهرۀ تابو های دیگری مانند همجنس بازی حتی در صفوف مجاهدین یا طالبان براندازد.

در این داستان نقش های سنتی مرد و زن جا به جا شده است. زن که همیشه محکوم به سکوت بوده و اجازه نداشته صدایش را در برابر مردش "بلند" کند و باید تنها گوش شنوایی برای شوهرش می بود، اینجا به سخن می آید. و مرد که همواره متکلم وحده در خانواده بوده و برای فرزندان و همسر تعیین تکلیف می کرده، اینجا ساکت است.

دیگر این زن نیست که باید سنگ صبور باشد، اینبار این مرد است که بالاجبار به سنگِ صبوری محکوم است.

در پناه زبان بیگانه

رحیمی با هنرمندی از تن رنجدیده و آسیب دیده زن تریبونی می سازد برای افشاکردن تابو های حاکم بر اجتماع افغانستان.

او در پناه زبان بیگانه با صراحت چشمگیر در بارۀ موضوع ها و پدیده هایی سخن می گوید که گپ زدن از آنها در زبان مادری اش "شرم آور" تلقی می شود. او بی پرده نشان می دهد که چگونه از یکسو زبان و ذهن جامعۀ مردسالار افغانستان شهوت زده و جنسیت گرا است و از سوی دیگر چه اندک مرد و زن جامعه در بارۀ تن خود، تن همدیگر و نیازهای آن می دانند.

اینک دیگر باید روشن شده باشد چرا رحیمی "سنگ صبور" را به فارسی ننوشته. ولی جامعۀ افغانستان بیش از همه به سخن گفتن در بارۀ تابوها و به این ترتیب به خواندن این کتاب نیاز دارد. باید منتظر ماند که کی ترجمۀ "سنگ صبور" به خوانندگان عرضه می شود.

هرچند رمان "سنگ صبور" از یک گفتگوی یک طرفه ساخته شده ولی تصویر پردازی های ماهرانه، زبان شیوا و تراژیک نفس گیر حاکم بر داستان، مجال از دست ماندن کتاب را از خواننده می گیرد.

"سنگ صبور" یکی به خاطر زبان شیوای آن و یکی هم به خاطر شجاعت نویسندۀ آن مهمترین جایزه ادبی فرانسه "Prix Goncourt" را از آن خود کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 10:33 قبل از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

 

استاندال

یکی از دانشگاه‌های فرانسه با استفاده از تکنولوژی‌های مدرن دست‌نوشته‌های نایاب و ناشناخته استاندال، نویسنده به‌نام فرانسوی، را از طریق وب‌سایت خود در دسترس علاقه‌مندان قرار می‌دهد.

روزنامه بریتانیایی گاردین چاپ لندن می‌نویسد که در پی تحقیقات و تلاش محققان دانشگاه استاندال در شهر گرنوبل آثار نایاب این غول ادبیات فرانسه برای علاقه‌مندان به شناخت وی در قرن حاضر آماده می‌شوند.

ماری هانری بل که بعدها به استاندال معروف شد قبل از انقلاب کبیر فرانسه متولد شد و در دوران جنگ‌های ناپلئون در فرانسه زیست. وی در طول حیات ادبی خود ویژگی‌ها و منابع الهام‌بخش این دوران مهم از تحولات اروپای مدرن را بررسی کرد و در مورد آنها یادداشت‌های مهمی را به رشته تحریر درآورد.

به نوشته روزنامه گاردین، وب‌سایتی که توسط دانشگاه استاندال و کتابخانه عمومی شهر گرنوبل طراحی و راه‌اندازی شده است تا این مقطع در برگیرنده ۵۰۰ صفحه از آثار نایاب و ناشناخته این ادیب فرانسوی است. این آثار یادداشت‌ها و نظرات وی در زمینه‌های گوناگون مثل ادبیات و فلسفه، مکاتبات شخصی نویسنده و سفرنامه‌های وی را دربر می‌گیرد.

این وب‌سایت قرار است آثار دیگری از استاندال را که در کتابخانه شهر گرنوبل نگهداری می‌شوند به زودی در دسترس قرار دهد و به این ترتیب خوانندگان خواهند توانست تمام کتاب‌های او را که بر اثر مرور زمان رنگ باخته و یا پر از لکه هستند صفحه به صفحه ورق بزنند.

روزنامه گاردین یادآوری می‌کند که علاقه‌مندان استاندال ممکن است با مراجعه به این وب‌سایت ناامید شوند، چون نسخه‌های اصلی دو رمان مشهور وی را نخواهند یافت. نسخه‌های اصلی این دو کتاب به نام‌های «سرخ و سیاه» و «صومعه پارما» به رسم رایج در قرن نوزدهم همزمان با چاپ و نشر کتاب از بین برده شده‌اند.

با این همه مسئولان این وب‌سایت معتقدند که راه‌اندازی آن توجه فراوانی را به خود جلب خواهد کرد و دسترسی به آثار این نویسنده رئالیست را ساده‌تر خواهد کرد. این وب‌سایت علاوه بر کمک موثر به کارهای تخصصی و آکادمیک می‌تواند برای علاقه‌مندان غیرحرفه‌ای ادبیات مدرن اروپا نیز منبعی مهم باشد.

به نوشته روزنامه گاردین، کار تحقیقی و تدارک این وب‌سایت سه سال طول کشیده است. چند ماه پیش نیز وب‌سایت مشابهی در برگیرنده آثار گوستاو فلوبر، دیگر نویسنده بزرگ فرانسه در قرن نوزدهم، راه‌اندازی شد.

در ماه آوریل گذشته، ۴۵۰۰ صفحه از دست‌نوشته‌های اثر بزرگ گوستاو فلوبر با عنوان مادام بوواری بر وب‌سایت مخصوص آثار وی قرار گرفت.
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 8:22 قبل از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

 

عکس اوژن یونسکو

محافل فرهنگی در فرانسه و سراسر جهان برنامه های گوناگونی برای بزرگداشت اوژن یونسکو اعلام کرده‌اند. او صد سال پیش در ۲۶ نوامبر ۱۹۰۹ در رومانی به دنیا آمد.

پدر یونسکو کارمندی رومانیایی بود و مادرش زنی فرانسوی و زندگی یونسکو از کودکی با نابسامانی‌های دردناک همراه بود: ناسازگاری‌ها و دعواهای پدر و مادر، زورگویی‌های پدر، سرگشتگی میان دو فرهنگ و زبان گوناگون و.. .

کودکی و جوانی یونسکو در سایه‌ هول و وحشت دو جنگ جهانی، در سرگردانی میان دو کشور رومانی و فرانسه گذشت. در خلال جنگ جهانی دوم بود که او برای همیشه در فرانسه ماندگار شد

پس از جنگ و به دنبال کارهای گوناگون در عالم نشر و آموزش، یونسکو نمایشنامه‌های کوچک خود را منتشر کرد. دو کار اول او "آوازه‌خوان طاس" (۱۹۵۰) و درس (۱۹۵۱) به زودی به روی صحنه رفت و شهرت زیادی برایش به ارمغان آورد.

نماینده‌ تئاتر پوچ

در سال‌هایی که در جوامع اروپایی هنوز وحشت و جنون جنگ در خاطره‌ها زنده بود، نمایشنامه‌های یونسکو در کنار آثار ساموئل بکت و آرتور آداموف نماینده‌ سبکی شد که "تئاتر پوچ" نام گرفت.

در چارچوب تئاتر پوچ، یونسکو با تیزهوشی و شوخ‌طبعی در ارائۀ مضمون، با بیان ساده و روان در پرداخت نمایش، و با زبان زنده و نیشدارش، برجسته‌ترین نماینده‌ی تئاتر پوچ به شمار رفت.

زحمت های بی حاصل!

یونسکو گفته است به تئاتر روی آورد زیرا در صحنه‌ نمایش بهتر می‌توانست پوچی و بی‌معنایی زندگی را نشان دهد؛ این تناقض تراژیک در بشر که به هر تلاشی دست می‌زند تا برای هستی خود دلیل و معنایی بیابد، اما این تلاش محکوم به شکست است و هرگز به جایی نمی‌رسد، زیرا در اصل (چنانکه شکسپیر چند قرن پیش گفته بود) اساسا هیچ معنایی وجود ندارد. هر معنایی برای زندگی در ژرفنای گنگی مرگ رنگ می‌بازد.

پوچی و بی‌معنایی بنیادین هستی، تنها در تراژدی‌های انسان‌های بزرگ و خداوار ظاهر نمی‌شود، بلکه در رفتارها و هنجارهای زندگی روزمره انسان‌های عادی هم نمایان است؛ در ابتذال و تکرار صحنه‌های بیهوده‌ای که بود و نبودشان یکسان است.

این تکاپوی نیرومند، اما بیهوده را در بیشتر تک‌پرده‌ای‌های یونسکو می‌توان دید: درس، صندلی‌ها، شاه می‌میرد، مستأجر تازه و...

نمایش اوژن یونسکو در سطحی هموار و ملایم حرکت می‌کند، اما در لایه‌ی زیرین از هول و اضطراب سرشار است؛ از دلهره‌های ناشناخته، از خلأ درونی و تنهایی عمیق انسان مدرن؛ اما یونسکو "دلهره وجود" را نه با بغض و غضب بکت، بلکه در لفافی از طنز و شوخی ارائه می‌دهد: "باید دیوانه‌وار بخندیم، چون ما بیچاره‌ها کار دیگری از دستمان بر نمی‌آید!"

راز کرگدن‌ها

اوژن یونسکو از تفسیر آثارش پرهیز داشت، و به ویژه از تعریف آنها، حتی در قالب "تئاتر پوچ" مخالف بود. اما او نتوانست مانع از آن شود که مفسران و منتقدان "هیچ" او را هم تفسیر و تأویل کنند.

کرگدن‌ احتمالا معروف‌ترین کار یونسکو و بی‌گمان یکی از مهمترین کارهای نمایشی قرن بیستم است. درباره‌ این اثر تفسیرهای سیاسی گوناگونی ارائه شده است. اثر داستان مقاومت شخصیتی را نمایش می‌دهد که حاضر نیست مانند دیگران، به کرگدن بدل شود.

این اثر را می‌توان در برداشتی کلی انتقاد از "همسان‌سازی" دانست. نظام‌های تام‌گرا یا توتالیتر مایل هستند بر مردمی همسان و یکدست و قابل‌محاسبه حکومت کنند. این نظام‌ها می‌کوشند انسان‌های مستقل را از میان بردارند و فردیت‌های متمایز آنها را در دیگ "وحدت" ذوب کنند.

یونسکو که خود در جوانی به اردوی چپ گرایش داشت، در کرگدن‌ آشکارا بدبینی خود را نسبت به جنبش توده و "حرکت عوام" ابراز می‌کند.

ناتوانی زبان گفتاری

نوآوری اوژن یونسکو در عرصۀ گفتار نمایشی، بی‌گمان پیشرفتی انقلابی در هنر تئاتر پدید آورد. در نمایش‌های یونسکو زبان کارکرد سنتی خود را از دست داد و با ابعادی تازه به کار رفت. زبان صرفا برای ادای مقصود و مفهوم نیست، برعکس چه بسا مانعی در ارتباط و تفاهم است.

یونسکو گفتار را به مشتی نمایه و کلیشه‌ قراردادی کاهش داد، که مردم بی‌تأمل به زبان می‌آورند. آدمها حرف می‌زنند چون عادت کرده‌اند چیزی بگویند، نه برای آنکه مفهومی را بیان کنند. شخصیت‌های "آوازه‌خان طاس" در گفت و گو از هیچ منطقی پیروی نمی‌کنند و در واقع تنها پرت و پلا به هم می‌بافند.

نمایشنامه‌نویس محبوب قرن

اوژن یونسکو از نویسندگانی بود که در زمان حیات به اوج شهرت و افتخار رسید، جوایز بسیاری دریافت کرد و وارد "آکادمی فرهنگ فرانسه" شد.

یونسکو به خاطر بیماری و کهولت پس از ۶۵ سالگی اثر مهمی منتشر نکرد. او در ۲۸ مارس ۱۹۹۴ در پاریس درگذشت.

حدود دو سال پیش روزنامه "لوموند" در گزارشی خبر داد که آثار یونسکو امروزه بیش از هر نویسنده‌ دیگری در صحنه‌های جهان حضور دارد. او یک بار در دهه 1350 خورشیدی به ایران سفر کرد و بیشتر آثار نمایشی او به زبان فارسی ترجمه شده است؛ از جمله کرگدن و تشنگی و گشنگی که نخستین بار توسط جلال آل احمد و علی اصغر خبره زاده به فارسی برگردانده شد.

سال گذشته کرگدن برای چندمین بار و این بار به کارگردانی فرهاد آئیش و با بازی مهدی هاشمی در ایران به روی صحنه رفت.

حمید سمندریان نیز این نمایشنامه را در سال 1351 با بازی عزت الله انتظامی، پرویز صیاد و مهدی فخیم‌زاده در تهران کارگردانی کرد.

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم آذر 1388ساعت 2:4 بعد از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

آندره ژید:  هیچ حزبی نیست که من ناچار باشم آن را بر حقیقت ترجیح بدهم... من به حقیقت احساس وابستگی می‌کنم نه به یک حزب، و اگر حزبی حقیقت را ترک گفت، من هم فوری آن را ترک می‌کنم

تصویر آندره ژید

آندره ژید (۱۹۵۱ – ۱۸۶۹) یکی از بزرگ ترین نویسندگان ادبیات مدرن ۱۴۰ سال پیش به دنیا آمد. او در آثار خود با "خدایان آسمانی و زمینی" در افتاد و اخلاق شک‌گرای خود را به جای هنجارهای اخلاقی مسلط نشاند.

آندره ژید در سراسر جهان ( و از جمله در ایران) بیشتر با کتاب شاعرانه‌ی "مائده‌های زمینی" (۱۸۹۷) شناخته شده است. در این اثر نویسنده‌ی جوان به مخاطب خیالی خود اندرز می‌دهد که خود را از بند همه اندیشه‌ها و پیش‌داوری‌های ذهنی و تمام ارزش‌های اخلاقی رها کند و تنها از احساسات درونی و عواطف شخصی خود فرمان بگیرد، زیرا این تنها راه دستیابی به حقیقت است. می‌توان گفت که ژید تا پایان زندگی دشوار و پربارش به این رویکرد "رمانتیک" وفادار ماند.

احساس (که برخاسته از جان و روان فردی است) با اندیشه (که دریچه‌ی ذهن به سوی دنیاست) تعارض دارد و فرآورد این ستیز در وجدان شخصی شکل می‌گیرد که برترین تجلی آن اخلاق فردی است. این اخلاق از نظر ژید با ‌هنجار‌ها و سنت‌های رایج اجتماعی که اخلاقیات مسلط را می‌سازند، در ستیز است.

برای آندره ژید یگانه مرجع شایسته برای داوری درباره مناسبات انسانی، همین وجدان یا اخلاق فردی است، و نه اخلاق اجتماعی (یا مذهب مختار) که زاییده‌ی شرایط خاص و قراردادهای اجتماعی است.

صداقت در برابر تعهد

ژید تعهد یا مسئولیت اجتماعی را در پرتو همین دوگانگی درمی‌یابد. او تعهد را بیش از مقتضیات بیرونی آن در ترازوی "اخلاق فردی" خود می‌سنجد. از این رو در مورد ژید کلماتی مانند صمیمیت یا صداقت، از "التزام" و "تعهد" گویاتر است.

ژید هیچ مرجع معنوی یا حتی "الهه الهام" را به رسمیت نمی‌شناسد. احساس فردی غریزی (و چنانکه خود گفته است) "حس حیوانی" خود را بر تمام آیین‌ها و ارزش‌ها برتر می‌شمارد. او در برابر هنجارهای اخلاقی و آموزه‌های دینی نه تنها سر فرود نمی‌آورد، بلکه با نفرت آنها را طرد می‌کند، زیرا آنها را زنجیری بر فردیت خویش می‌بیند.

فردگرایی ژید آیینی خودپسندانه و کام‌جویانه نیست، بلکه حربه اصلی او در پیکار با زشتی‌ها و پلیدی‌هاست. اخلاق شخصی ژید داوری بیرحم و سختگیر است که تنها از "حقیقت" فرمان می‌برد.

توماس مان در مقاله‌ای در رثای ژید نوشت: «ژید با آرامش و آسایش روحی و فراغت خاطر کاری نداشت. برعکس، ناآرامی، شک‌گرایی خلاق و جستجوی دایمی بود که در طول زندگی او را هدایت می‌کرد».

آزادگی در زندگی و آزادی در آفرینش

تجارب گوناگون ژید در سبک‌ها و اسلوب‌های هنری گوناگون، بی‌گمان حاصل رهایی اندیشه و احساس اوست. در کارنامه‌ی پربار او، در قالب‌های متنوع داستان و شعر و نثر شاعرانه و نمایشنامه، می‌توان رگه‌های رمانتیسم، سمبولیسم، سوررئالیسم و رئالیسم را کنار هم دید.

ژید از آغاز فعالیت ادبی خود با انتشار آثاری مانند "اخلاق‌ستیز" و "دخمه‌های واتیکان" نگرانی و خشم متولیان "اخلاق و عفت عمومی" را برانگیخت. در پاسخ به دشنام‌های سنت‌گرایان در سال ۱۹۲۴ کتاب کوریدون را (که سالها پیش نوشته و در نسخه‌های معدود پخش کرده بود) منتشر کرد. ژید در این اثر که حدیث نفسی برخاسته از زندگی خود اوست، گزارشی مشروح و جسورانه از همجنس‌گرایی ارائه داده است.

افشای استعمار

آندره ژید در سال ۱۹۲۵ به آفریقا سفر کرد و در مستعمره‌های آن روز فرانسه به سیر و سیاحت پرداخت. او با دو کتاب رسواکننده به فرانسه برگشت: "سفر به کنگو" و "بازگشت از چاد".

با این دو کتاب ژید مبارزه‌ی اخلاقی و فردی با فرهنگ بورژوایی را به عرصه سیاست گسترش داد. او با افشای جنایات استعمارگران فرانسوی در آفریقا، نشان داد که بورژوازی ریاکار و عوامفریبی که او را به "فساد اخلاقی" متهم می‌کند، خود اصول اولیۀ انسانی را زیر پا گذاشته است. گزارش انتقادی ژید در روشن ساختن افکار عمومی درباره عملکرد ظالمانه‌ی استعمار نقش مهمی ایفا کرد.

کمونیسم، رؤیای زیبا

ژید در سالهای ۱۹۳۱ تا ۱۹۳۶ به کمونیسم دل بست و به عضویت حزب کمونیست فرانسه در آمد. این اقدام ژید، اعتبار فراوانی برای حزب به همراه آورد. روشنفکران فرانسوی با دفاع از اتحاد شوروی (سابق) که در خطر حمله فاشیسم به سر می‌برد، در بیرون کشیدن "نخستین کشور پرولتاریای جهان" از انزوای سیاسی نقش تاریخی مهمی ایفا کردند.

ژید در جامعه سوسیالیستی شکوفایی آرزوهای خود را می‌دید که می‌توانست به "محدودیت‌های اجتماعی و سازش‌های فردی" پایان دهد و با استقرار برابری "سعادت فردی" را قوام بخشد.

ژید در سال ۱۹۳۱ در ستایش از دستاوردهای اتحاد شوروی چنین نوشت: «دلم می‌خواهد آنقدر زنده بمانم تا شکوفایی این حرکت پرشکوه را ببینم. پیروزی این جنبش را از صمیم قلب آرزو می‌کنم و آماده‌ام هر کاری به خاطر آن انجام دهم. می‌خواهم ببینم که یک دولت بدون دین، یک جامعه بدون خانواده تا کجا اوج می‌گیرد. دین و خانواده دو آفت بزرگ بشریت هستند».

شکست آرمان‌ها

ژید در تابستان ۱۹۳۶ به دعوت "اتحادیه نویسندگان اتحاد شوروی" به خطه "انقلاب اکتبر" سفر کرد و شش هفته با کنجکاوی به هر گوشه‌ای سر کشید، و حتی از جریان "محاکمه‌های فرمایشی" که جلادان استالین علیه ناراضیان به راه انداخته بودند، سر در آورد.

ژید پس از بازگشت به فرانسه مشاهدات خود را با انتقاداتی ملایم در کتاب "بازگشت از شوروی" منتشر کرد. این کتاب سیل فحش و ناسزای مطبوعات چپ را به سوی او سرازیر کرد. در پاسخ به آنها بود که ژید کتاب دیگری منتشر کرد به نام "تنقیح بازگشت از شوروی". در این کتاب انتقادات او اساسی‌تر و لحن او تندتر بود.

ژید در پس تمام کاستی‌ها و نابسامانی‌ها "کمونیسم روسی" با ژرف‌بینی شکل‌گیری یک نظام خودکامه را می‌بیند. او به روشنی نشان می‌دهد که رؤیاهای پرشکوه انقلاب اکتبر به مشتی دروغ وقیحانه بدل شده است.

از نظر ژید پلیدترین جنبه نظام شوروی، همگن‌سازی و یکسان‌گردانی افراد جامعه بود. ترور فردیت و حذف افراد "ناجور و متفاوت" نمی‌توانست از دید ژید که به ویژه در اینجا شامه تیزی داشت، پنهان بماند. او توضیح می‌دهد: «در شوروی همه چیز یک بار برای همیشه تعریف شده است. افکار مردم را چنان ماهرانه دستکاری کرده‌اند که این همسانی به نظر آنها طبیعی جلوه می‌کند... هر روز صبح روزنامه پراودا هرآنچه که ارزش دانستن داشته باشد را به آنها می‌آموزد. همه باید یک جور فکر کنند، و اگر کسی جور دیگری فکر کرد عاقبت بدی پیدا می‌کند!»

فریب و تقلب از نظر ژید یک ضعف اساسی بود که نمی‌توانست بر نظام شوروی ببخشد. می‌نویسد: «انتقاد من به شوروی این نیست که چرا پیشرفت نکرده، بلکه این است که چرا راجع به وضعیت خود به ما و تمام دنیا دروغ گفته است».

در پایان سال ۱۹۳۶ ژید از حزب کمونیست استعفا داد. پیش از کناره‌گیری از حزب نوشته بود: «هیچ حزبی نیست که من ناچار باشم آن را بر حقیقت ترجیح بدهم... من به حقیقت احساس وابستگی می‌کنم نه به یک حزب، و اگر حزبی حقیقت را ترک گفت، من هم فوری آن را ترک می‌کنم».

ژید با بیرون آمدن از تعهد حزبی، تعهد قلبی و صمیمانه خود را به آرمانی اصیل‌تر نشان داد: "رهایی انسان از بند همه خدایان آسمانی و زمینی".

از آندره ژید کتاب‌های مائده‌های زمینی، سکه‌سازان، رذل، در تنگ، "پرومته سست در زنجیر" و "بازگشت از شوروی" به فارسی ترجمه شده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 8:26 قبل از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

عکس خانم هرتا مولر Herta Müller

هرتا مولر، نویسنده و شاعر آلمانی - رومانیایی تبار، برنده جایزه ادبی نوبل سال 2009 اعلام شده است.

خانم مولر که در سال 1953 در رومانی به دنیا آمد به دلیل توصیف های خود از شرایط سخت دوران حکومت نیکلای چائوشسکو شهرت یافته است.

آکادمی سوئد که جایزه را به او اعطا کرد از نظم و نثر وی تجلیل کرده است.

خانم مولر در یک خانواده آلمانی تبار در رومانی رشد یافت و مادرش پس از جنگ جهانی دوم توسط نیروهای نظامی شوروی به یک اردوگاه کار اجباری اعزام شد.

خانم مولر به دلیل عدم همکاری با پلیس مخفی حکومت چائوشسکو در در دهه 1970 شغل دولتی (معلمی) خود را از دست داد و سپس در سال 1987 به آلمان مهاجرت کرد.

اولین مجموعه داستان کوتاه او که در سال 1982 به زبان آلمانی انتشار یافت در رومانی سانسور شد.

آثار اولیه خانم مولر برای انتشار به خارج از رومانی قاچاق می شدند، اما او بعدا چندین جایزه ادبی از کشورهای مختلف در اروپا دریافت کرد.

هرتا مولر در سال 2005 کتاب "شاه تعظیم می‌کند و می‌کشد" را درباره اختناق موجود در رومانی منتشر کرد. این کتاب شامل نه مقاله انتقادی علیه حکومت چائوشسکو و تجربیات فردی وی است. این کتاب به بیست زبان دنیا ترجمه شده است.

خانم مولر در آلمان به تدریس در دانشگاه پرداخت و از سال 1997 عضو آکادمی زبان آلمان بوده است.

کتاب "سرزمین گوجه‌های سبز" از دیگر آثار خانم مولر، توسط غلامحسین میرزا صالح به فارسی ترجمه شده و توسط انتشارات مازیار در ایران منتشر شده است.

پتر انگلوند، سخنگوی آکادمی نوبل هنگام اعلام خبر برنده جایزه نوبل ادبی 2009 گفت "مطالعه آثار هرتا مولر نیاز به توجه و دقت دارد. او آدمی است که از واژه‌های سخت استفاده می‌کند."

این عضو آکادمی نوبل ضمن اینکه در سخنان خود، هرتا مولر را یک نویسنده قدرتمند با سبکی عجیب اعلام کرد، پیشنهاد داد خبرنگاران حاضر در جمع، کتاب "امروز می‌خواهم خودم را ملاقات کنم" را بخوانند و ادامه داد "هرتا مولر با نثری شاعرانه و بی غرض، فضای بی‌خانمانی را به تصویر می‌کشد."

به برندگان جایزه ادبی نوبل مبلغ ده میلیون کرون سوئد نیز اهدا می شود. قرار است مراسم اعطا جایزه در استکهلم، پایتخت سوئد، انجام شود.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 5:36 قبل از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

عکس هیلاری منتل Hilary Mantel
جایزه ادبی معتبر بوکر سال ۲۰۰۹ سه‌شنبه شب در لندن به هیلاری منتل، نویسنده سرشناس انگلیسی، به خاطر نوشتن رمان تاریخی «تالار گرگ‌ها» تعلق گرفت.

تالار گرگ‌ها برداشت داستانی و خیالی ۶۵۰ صفحه‌ای خانم منتل از زندگی تامس کرام‌ول، یار و همراه هنری هشتم، و عصر پادشاهان خانواده سلطنتی تیودور است.

 
جیم نوتی، گزارش‌گر و مجری خبر بی‌بی‌سی، که ریاست هیات داوران جایزه بوکر در سال ۲۰۰۹ را بر عهده داشت درباره این رمان تاریخی گفت: «همه احساس می‌کردیم پاراگراف‌ها و صفحاتی هست که دوست داریم برگردیم و بازخوانی کنیم. این کتاب از نظر تکنیک و اعتماد به نفس نویسنده آن خارق‌العاده است.»

روزنامه بریتانیایی گاردین می‌گوید خانم هیلاری منتل یکی از برحسته‌ترین نویسندگان زنده و معاصر بریتانیاست که کمتر جایزه دریافت کرده است.

در مقابل کتاب آخر خانم منتل، تالار گرگ‌ها، علاوه بر فروش خوب محبوب شرط‌بندهای بریتانیا نیز بود و به گفته موسسه شرط‌بندی لدبروکس ۸۰ درصد افراد روی برد این کتاب شرط بندی کرده بودند.

پیروزی هیلاری منتل در سال جاری از این جهت اهمیتی دوچندان می‌یابد که امسال او با نویسندگان قدری چون جی. ام. کوئتسیه و ای. اس. بایات رقابت داشت. آقای کوئتسیه تاکنون دو بار جایزه بوکر را از آن خود کرده و اگر امسال نیز این جایزه را می‌برد رکوردی جدید در تاریخ جایزه بوکر از خود بر جای می‌گذاشت.

جان ام. کوئتسیه پيشتر در ۱۹۹۹ با رمان «ننگ» و در ۱۹۸۳ با «زندگی و روزگار مايکل ک» اين معتبرترین جايزه ادبی بریتانیا را از آن خود کرده بود.

سال گذشته، ۲۰۰۸، آراویند آدیگا، ۳۳ ساله، چهلمین جایزه «من بوکر» کتاب را با رمان اول خود با عنوان «ببر سفید» از آن خود کرد.

جایزه «من بوکر» معتبرترین، معروف‌ترین، و سخاوت‌مندانه‌ترین جایزه ادبی بریتانیاست که سالانه به رمانی نوشته یک نویسنده اهل بریتانیا، ایرلند، یا کشورهای مشترک‌المنافع اهدا می‌شود. این جایزه همراه است با چکی به مبلغ ۵۰ هزار پوند، و افزایش فروش کتاب و چاپ‌های مجدد.

فهرست نهايی شش نامزد دريافت جايزه ادبی «بوکر» سال جاری از بين نويسندگان ۱۳۲ کتاب انتخاب شده بود.
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 5:23 قبل از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

 عکس قدیمی پرویز شاپور و فروغ فرخزاد

۱۸ مرداد ماه سال جاری دهمین سال مرگ  پرویز شاپور بنیانگذار "کاریکلماتور" در ایران بود.  او بخش بزرگی از زندگی 75 سالۀ خود را به نوشتن در حال و هوای طنز و کشیدن طرح و کاریکاتور گذراند.

فکاهی نویسی را از صفحات "دارالمجانین" و "سبدیات" در مجله توفیق آغاز کرد. در حین همکاری با مجلۀ خوشه بود که احمد شاملو، شاعر بلند آوازه و سر دبیر خوشه، واژۀ کاریکلماتور را برای نوع آثار او ابداع کرد که ترکیبی است از کاریکاتور و کلمه. این سبک که به نظر برخی منتقدین به یک ژانر ادبی تبدیل شد، جملات کوتاه طنز آمیزی است،گاه با معنایی فشرده، که با کاریکاتور همراهی می شود.

پرویز شاپور با طنزی پر معنا در بارۀ کوتاه نویسی اش می گوید " هر وقت چیزی می دیدم که جلب نظرم را می کرد ، می آمدم در باره اش با پدر و مادرم صحبت می کردم، حرفم را نمی فهمیدند. حتی چند بار سر این موضوع کتک خوردم. حرفم را می خوردم و جویده جویده صحبت می کردم. خلاصه از همان اول عامل کوتاه نویسی و کوتاه گویی با من بود".

 بخشی از زندگی پرویز شاپور با فروغ فرخزاد ، شاعر بزرگ معاصر، گره خورده است. این دو هنرمند زندگی عاشقانۀ خود را از سال 1329 آغاز کردند. گوشه هایی از این عشق در شعر های فروغ و نیز در نامه هایش به پرویز شاپور نمایان است.

 از همین رو خوانندگان آثار فروغ در شناخت و اعجاب این عشق تا حدی سهیم شده اند. اما رشتۀ این زندگی مشترک با ناکامی گسسته شد و پرویز شاپور از سال 1343 تا هنگام مرگش، در 15 مرداد 1378 بدون ازدواج دوباره با پسرش کامیار و برادرش زندگی کرد.

 از آثار او می توان از پنج جلد "کاریکلماتور" یاد کرد و همچنین از "موش وگربه" اثر عبید زاکانی با طرح هایی از پرویز شاپور، "فانتزی سنجاق قفلی" و "تفریحنامه" که کار مشترک بیژن اسدی پور و پرویز شاپور است.

 چند نمونه از جملات کوتاه او از این قرارند:

با افكارم, خودم را باد مي زنم.
به عقيده ي گيوتين, سرِ آدم, زيادي است.

مطلب مرتبط:

کاریکلماتور هایی از پرویز شاپور

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 4:22 بعد از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

عکس آلیس مونرو، نویسنده نامدار کانادایی

آلیس مونرو، نویسنده نامدار کانادایی در میان ۱۴ نویسنده‌ای بود که آثارشان امسال نامزد دریافت جایزه‌ی بین‌المللی "من‌بوکر" شده بودند. در میان این نویسندگان، چهره‌هایی همچون ال. دکتروف و ماریو وارگاس یوسا نیز دیده می‌شدند. با این همه، هیئت داوران من بوکر، آلیس مونرو را به خاطر آفرینش‌هایش در عرصه‌ی داستان کوتاه شایسته‌ی دریافت جایزه این دوره‌ی خود اعلام کرد.

جایزه‌ی بین‌المللی بوکر ۶۰ هزار پوند انگلیس است که مونرو روز ۲۵ ژوئن آن را در دوبلین تحویل خواهد گرفت.

جایزهٔ‌ ادبی مَن بوکر، که به نام جایزهٔ بوکر هم شناخته می‌شود، یکی از مهم‌ترین جوایز ادبی دنیاست که هر سال به بهترین رمان جدید در حوزه‌ی انگلیسی‌زبان اعطا می‌شود.

در سال ۲۰۰۵، جایزهٔ دیگری با نام جایزه‌ بین‌المللی بوکر معرفی شد که هر نویسندهٔ زنده‌ای از هر جای دنیا می‌تواند واجد دریافت آن شود. این جایزه هر دو سال یک بار اعطا می‌شود.

آلیس مونرو، نویسنده 76 ساله «فرار»، تاکنون ضمن انتشار ۱۵ مجموعه داستان کوتاه و رمان، به بیش از ده جایزه ادبی دست پیدا کرده است که از میان آن‌ها می‌توان به جوایز گیلر، هنری اوارد و جایزه داستان کوتاه رئا، اشاره کرد.

سر داور جایزه‌ی بین‌المللی من بوکر گفته است آلیس مونرو توانسته منظور خود را تنها در ۳۰ صفحه برساند در حالی که بسیاری از نویسندگان نمی‌توانند این کار را در یک رمان هم انجام دهند. مونرو در اغلب داستان‌هایش تلاش کرده به فضاهای شهرهای کوچک بپردازد. وی، روز چهارشنبه ۲۷ مه، پس از دریافت خبر جایزه‌ی بوکر گفت که از این خبر بسیار خوشحال است و کاملاَ به هیجان آمده است. مونر افزود: « صرف بودن اسم من در میان نامزدها، خودش ارج و احترامی برایم بود. این بسیار زیباست که کسی در سن و سال من این امکان را پیدا کند که مجموعه‌ی آثارش قابل ستایش و احترام تشخیص داده شود.»

آلیس مونرو در ایران نیز نام ناآشنایی نیست و کتاب‌هایی همچون «عشق یک زن خوب»، «گریزپا» ، «فرار» و «بعدها» از جمله آثار مونرو هستند که به زبان فارسی ترجمه شده‌اند. نشریات و سایت‌ها و وبلاگ‌ها ادبی و فرهنگی ایران نیز گه‌گاه به معرفی و نقد آثار مونرو یا انتشار داستان‌های او می‌پردازند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 10:26 قبل از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

عکس جیمز گراهام (جی جی بالارد )

جیمز گراهام (جی جی) بالارد، نویسنده انگلیسی رمان‌های بزرگی چون تصادف و امپراتوری خورشید، که خود را «معمار رویا و گاه کابوس» توصیف می‌کرد روز یک‌شنبه صبح در ۷۸ سالگی درگذشت.

جی جی بالارد که پس از چند سال تحمل بیماری سرطان جان خود را از دست داد غالبا به عنوان نویسنده آثار علمی‌خیالی شناخته می‌شود، اما خود کتاب‌هایش را «تصویرگر روان‌شناسی آینده» معرفی می‌کرد.

معروف‌ترین رمان بالارد «امپراتوری خورشید» بود که آن را بر اساس تجربه‌های کودکی خود و زندگی‌اش در یک اردوگاه ژاپنی در چین نوشته بود؛
این همان رمانی است که استیون اسپیلبرگ بر اساس آن فیلمی بسیار پرفروش با بازی کریستین بیل ساخت و راه را برای معروفیت بالارد در میان عامه مردم هموار ساخت.

جی جی بالارد، نویسنده ۱۵ رمان و چندین مجموعه داستان کوتاه، در ۱۵ نوامبر سال ۱۹۳۰ به دنیا آمد و پیش از آغاز جنگ جهانی دوم در میان انگلیسی‌های مقیم شانگهای بزرگ شد.

او در خلال جنگ جهانی دوم و در ۱۲ سالگی سه سالی را به اتفاق پدرومادر و خواهر کوچکش در اردوگاهی زیر نظر ارتش ژاپن گذراند، بعدا به بریتانیا مهاجرت کرد و از آغاز دهه ۱۹۶۰ تمام وقت خود را وقف نویسندگی کرد.

گرچه وسواس فکری جی جی بالارد نسبت به تکنولوژی، فاجعه، سکس و خشونت به مذاق همه خوش نمی‌آمد، شکی نیست که او نه تنها بر ادبیات معاصر، بلکه بر سینما، نقاشی و معماری هم اثر عظیمی گذاشت.

بالارد نخستین رمان خود را با عنوان «جهان مغروق» در سال ۱۹۶۲ به چاپ رساند. جهان مغروق داستان جنون گروهی دانشمند است که آب‌گرفتگی شهر لندن در اثر آب شدن یخ‌های قطبی را بررسی می‌کنند.

او به دنبال این رمان دو رمان «باد ناکجا» و «خشک‌سالی» را منتشر کرد که هر دو به فجایع زیستی می‌پردازند. به این ترتیب بالارد نخستین نویسنده‌ای بود که در آثار خود به محیط زیست توجهی ویژه نشان داد و در واقع وضعیت زندگی بشر در سال‌های آغازین قرن بیست و یکم و مسائلی را پیش‌بینی کرد که اکنون بشر با آنها دست و پنجه نرم می‌کند.

اما بحث‌انگیزترین اثر بالارد رمان «تصادف» بود که در سال ۱۹۷۳ منتشر شد و در سال ۱۹۹۶ با کارگردانی فیلم‌ساز کانادایی، دیوید کراننبرگ، به روی پرده سینماها رفت. برخی از منتقدان آن را همچون شعر دانستند و برخی دیگر به عنوان «پورنوگرافی تکنولوژیکی» به آن تاختند.

گرچه وسواس فکری جی جی بالارد نسبت به تکنولوژی، فاجعه، سکس و خشونت به مذاق همه خوش نمی‌آمد ولی او نه تنها بر ادبیات معاصر، بلکه بر سینما، نقاشی و معماری هم اثر گذاشت.

آخرین اثر جی جی بالارد «معجزه‌های زندگی: از شانگهای تا شپرتون» بود که در سال ۲۰۰۸ منتشر شد و شرح زندگی او را از چین تا محل زندگی‌اش در انگلیس، شپرتون، می‌گفت. مقصود او از «معجزه‌های زندگی» سه فرزندش، دو دختر و یک پسر، بود که پس از مرگ همسرش، هلن، خود به تنهایی بزرگ‌شان کرد.   

از جی جی بالارد سه رمان «برج»، «منطقه مصیبت‌زده» و «امپراتوری خورشید» به فارسی ترجمه و چاپ شده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 6:13 بعد از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

 مدال جایزه پولیتزر

جایزه‌ی پولیتزر نام خود را از یکی از ناشران روزنامه به نام "جوزف پولیتزر" وام گرفته است که در سال ۱۹۱۱ درگذشت.         جایزه   پولیتزر از سال ۱۹۱۷ تاکنون هر ساله به بهترین‌های ادبیات و خبرنگاری اهدا می‌شود و یکی از مهم ترین و معتبرترین جوایز این رشته به شمار می‌آید.           یکی از نکات برجسته و مهمی که این روزنامه‌ی پرآوازه‌ی آمریکایی را شایسته‌ی تقدیر داوران پولیتزر ساخت، تحقیقات در مورد رسوایی جنسی فرماندار ایالت نیویورک، الیوت اسپیتزر بود که سرانجام نیز به قیمت استعفای او از سمتش تمام شد

در شرایط کنونی بسیاری از روزنامه‌‌های سراسری در آمریکا با بحران‌های مختلف اقتصادی دست و پنجه نرم می‌کنند و خوانندگان بیشتر از آنکه لابه‌لای صفحات روزنامه‌به دنبال کسب خبر باشند، به سایت‌های اینترنتی رجوع می‌کنند. با این همه، مراسم اهدای جایزه‌ی پولیتزر امسال تبدیل به صحنه‌ی درخشش رسانه‌های چاپی شد و تحقیقات ارزشمند بسیاری از آنها از سوی هیأت داوران مورد تقدیر قرار گرفت.

در این میان سهم روزنامه‌‌ی "نیویورک تایمز" از همه بیشتر بود و در پنج رشته‌ی "خبرهای فوری"، "روزنامه نگاری حقیقت‌جویانه"، "گزارش‌های بین‌المللی"‌، "نقد" و "عکاسی گزارشی" جوایز را از آن خود کرد.

یکی از نکات برجسته و مهمی که این روزنامه‌ی پرآوازه‌ی آمریکایی را شایسته‌ی تقدیر داوران پولیتزر ساخت، تحقیقات در مورد رسوایی جنسی فرماندار ایالت نیویورک، الیوت اسپیتزر بود که سرانجام نیز به قیمت استعفای او از سمتش تمام شد.

در کنار نیویورک تایمز، روزنامه‌ی "سنت پترزبورگ تایمز" تنها رسانه‌ای بود که بیش از یک جایزه دریافت کرد. در میان برگزیدگان، سه جایزه نیز نصیب سه خبرنگاری شد که انتخاب باراک اوباما به عنوان رییس‌جمهور آمریکا را پوشش داده بودند.

در بین اتفاقات جالب توجه اهدای جوایز پولیتزر می‌توان به جایزه‌ی پولیتزر یکی از خبرنگاران روزنامه‌ی "ایست ولی تریبیون" در ایالت آریزونا اشاره کرد. پاول گیبلین در حالی برنده‌‌ی جایزه شناخته شد که پیش از این در ماه ژانویه از سوی این روزنامه اخراج شده بود.

پولیتزر ادبی در دستان نویسندگان زن

در بخش ادبیات، زنان برندگان اصلی پولیتزر بودند:

"الیزابت استراوت" نویسنده‌ی آمریکایی برای اثر خود (Olive Kitteridge) در بخش رمان و داستان، "لین ناتج" برای کتاب (Ruined) در بخش درام ‌و "آنت گوردون رید" برای کتاب (The Hemingses of Monticello: An American Family) در بخش تاریخ شایسته‌ی دریافت این جایزه شناخته شدند.

جایزه‌ی پولیتزر نام خود را از یکی از ناشران روزنامه به نام "جوزف پولیتزر" وام گرفته است که در سال ۱۹۱۱ درگذشت.

این جایزه از سال ۱۹۱۷ تاکنون هر ساله به بهترین‌های ادبیات و خبرنگاری اهدا می‌شود و یکی از مهمترین و معتبرترین جوایز این رشته به شمار می‌آید. امسال رسانه‌های تماما اینترنتی نیز برای نخستین بار در این رقابت ‌شرکت داشتند که از میان ۶۵ مطلب ارائه‌شده‌اشان، هیأت داوران هیچ‌کدام را واجد دریاف پولیتزر نشناخت.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 1:22 بعد از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

کارگزار گابریل گارسیا مارکز، نویسنده شهیر کلمبیایی، می‌گوید مارکز که دوستانش «گابو» صدایش می‌زنند پس از ۵۰ سال قلم زدن «بعید است دیگر چیزی بنویسد.»

مارکز ۸۰ ساله، از غول‌های ادبیات آمریکای لاتین که سبک رئالیسم جادویی را به دنیا معرفی کرد و خالق رمان عظیم «صد سال تنهایی»،‌ از پنج سال پیش که آخرین رمان خود با عنوان «خاطراتی از روسپی‌های غمگین من» را منتشر ساخت به‌ندرت چیزی نوشته و منتشر کرده است.

 

کارمن بالخلز، کارگزار مارکز، به روزنامه شیلیایی «لا ترخرا» گفته است: «فکر نمی‌کنم که گارسیا مارکز دیگر چیزی بنویسد.»

این ادعایی است که جرالد مارتین، زندگی‌نامه‌نویس گارسیا مارکز، هم آن را تایید کرده و به همین روزنامه شیلیایی گفته است که او هم شک دارد «مارکز دیگر چیز تازه‌ای منتشر کند».

جرالد مارتین با این حال می‌گوید که این مساله تاسف‌آوری نیست، چرا که «او به عنوان نویسنده این شانس بزرگ را داشت که پیش از رسیدن مرگ طبیعی‌اش سال‌های بسیار به حرفه ادبی‌اش بپردازد و آن را به کمال برساند.»

شایعه دور شدن گارسیا مارکز از نوشتن سال‌هاست که بر سر زبان‌هاست، اما سال گذشته یکی از نویسندگان کلمبیا که از دوستان اوست با این خبر که او در حال نوشتن رمان تازه‌ای است بار دیگر این امید را به وجود آورد که طرفداران او اثر دیگری نیز از او خواهد خواند، خبری که هنوز به واقعیت نپیوسته است.

خود گابریل گارسیا مارکز نیز در دسامبر سال گذشته میلادی در نمایشگاه کتاب گوآدالاخارا در مکزیک به طرفداران خود گفت که نوشتن فرسوده‌اش کرده است.

او در این نمایشگاه گفت: «کتاب نوشتن برایم خیلی زحمت دارد.»

گارسیا مارکز پیشتر در گفت‌وگویی دیگر هم گفته بود که سال ۲۰۰۵ «اولین سال عمرم بود که در آن حتی یک خط هم ننوشتم.»

با این حال شایعه‌ای بر سر زبان‌هاست که او چند کتاب کامل و قدیمی‌تر هم دارد، اما هنوز تصمیمی در مورد این که آیا این آثار در زمان حیاتش به چاپ خواهد رسید اعلام نشده است.

گابریل گارسیا مارکز که در سال ۱۹۸۲ جایزه نوبل ادبیات را از آن خود کرد در ایران نویسنده بسیار محبوبی است و اغلب آثارش نیز به فارسی ترجمه شده است، از جمله صد سال تنهایی، عشق زمانه وبا و گزارش آدم‌ربایی.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 7:34 بعد از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

پرده برداری از اصیل ترین چهره ویلیام شکسپیر

از تصویری از چهره ویلیام شکسپیر که گمان می رود تنها پرتره ای است که از این نمایشنامه نویس در هنگام حیاتش کشیده شده، در لندن پرده برداری شده است.

گفته می شود که تاریخ ترسیم اين پرتره به سال 1610 یعنی 6 سال پیش از مرگ شکسپیر در 52 سالگی، باز می گردد.


اين تابلو که به الک کوب، مرمتگر آثار هنری به ارث رسیده است، از روز 23 آوریل، سالروز تولد شکسپیر در "بنیاد زادگاه شکسپیر" در شهر استرتفورد به نمایش گذاشته خواهد شد.

اين نقاشی چندین قرن است در خانواده کوب بوده است که خویشاوندی سببی با هنری وایزلی، ارل سوم ساوتمپتون و تنها حامی مالی و خریدار آثار شکسپیر داشته اند.


آقای کوب سه سال پیش هنگام بازدید از نمایشگاهی در نشنال پرتره گالری در لندن با دیدن پرتره ای که تا 70 سال پیش گمان می رفت تنها تصویر نقاشی شده از شکسپیر در زمان حیاتش بوده، به اهمیت تاریخی و اصالت تابلوی خودش پی برد.

شباهتهای فراوان بین اين دو تابلو آقای کوب را مطمئن ساخت، اين پرتره به نمایش گذاشته شده نسخه ای است که از روی تابلوی متعلق به خانواده او رسم شده است.

پروفسور استنلی ولز، رئیس بنیاد زادگاه شکسپیر گفت: "شناسایی اين پرتره نقطه عطفی در تاریخ چهره نگاری از شکسپیر است."

همواره تشخیص صحت و اصالت پرتره هایی که شباهت به چهره شکسپیر دارد، بحث برانگیز بوده است.

کارشناسان عموما دو پرتره ای را یکی که در کلسیای تثلیث در استرتفورد نگهداری می شود و دیگری بر روی نخستین مجلدهای مجموعه آثار شکسپیر چاپ شده بود، شبیه ترین تصاویر به چهره این نمایشنامه نویس می دانند.

گمان می رود که این دو نقاشی احتمالا هر دو پس از مرگ شکسپیر در سال 1616 توسط کسانی که واقعا او را دیده بودند، کشیده شده اند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 6:51 بعد از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

عکسی از دكتر سيد علی اصغر خبره‌ زاده

سيد علي اصغر خبره ‌زاده 12 اسفند 1302 در تزرجاني از توابع شهرستان يزد متولد شد.

پدرش حسن خبره زاده مردي متدين بود و از خانواده‌اي متوسط و علي اصغر نخستين فرزند خانواده‌اي پنج نفره.

دريافت ديپلم از دانشسراي مقدماتي در سال ۱۳۲۰ دريافت ليسانس در رشته ادبيات فارسي از دانشسراي عالي تهران با نمره عالي در سال ۱۳۲۴ و دريافت دكترا در رشته ادبيات فارسي از دانشسراي عالي تهران در سال ۱۳۲۸ از جمله تلاش‌هاي آكادميك وي در رشته ادبيات به شمار مي‌رود.

استادان دكتر سيد علي اصغر خبره‌زاده، اديب و مترجم نامدار و صاحب سبك، در اين دوره‌ها ملك الشعراي بهار، بديع الزمان فروزانفر ، علي اكبر سياسي و علي اصغر خان حكمت بودند كه توانستند تاثيري جدي در آينده كاري و فكري وي برجاي بگذارند.

خبره زاده در سال 1320 ازدواج مي‌كند كه حاصل آن دختري است كه هم اكنون از جمله نقاشان به نام در آمريكا است.

بعد از اين مراحل وي استاد رشته ادبيات فارسي در دانشكده‌هاي علم و صنعت، مدرسه عالي پارس، دانشگاه علامه طباطبایی  و دانشگاه تهران شد و همزمان در دانشگاه هاي شهرهاي قزوين، بابل و بابلسر به تدريس ادبيات پرداخت.

خبره زاده از جمله همكاران و دوستان جلال‌آل احمد بود كه اين دوستي از سال 1320 آغاز و تا مرگ جلال ادامه داشت. برخي از نامه‌هاي جلال به وي منتشر شده است و ترجمه بيگانه آلبر كامو حاصل همكاري وي و جلال است.

خبره‌زاده در سال 1349 از طرف یونسکو ماموريت يافت براي مدت يك سال به ماداگاسکار برود و به مردم آن ديار سواد بياموزد.

خبره زاده به دو زبان عربي و فرانسه مسلط بود، از جمله ترجمه‌هاي معروف وي مي‌توان به كتاب‌هاي دكتر ژيواگو (بوريس پاسترناك)، جن زدگان(داستايوفسكي)، زن سي‌ساله (انوره دو بالزاك)، ناپلئون (هنري استاندال)، جان آزاد (رومن رولان)، ظلمت در نيمروز آرتور كاستلر مي‌توان اشاره كرد.

خبره‌زاده چند كتاب تاليفي نيز دارد كه از جمله آنها مي‌توان نثر فارسي در ‌آيينه تاريخ در سه جلد، برگزيده ادب فارسي، ادب و انديشه، سخن و انديشه را نام برد.

علي اصغر خبره‌زاده 28 بهمن 1387 در تهران درگذشت و در قطعه نام آوران بهشت زهرا به خاك سپرده شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 6:31 بعد از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

خانۀ ویکتور هوگو، نویسندۀ شهیر فرانسوی

خانه ویکتور هوگو، نویسندۀ شهیر فرانسوی، موزه ای است که این روزها نمایشگاهی از معروف ترین اثر وی، بینوایان در آن در جریان است.

در فرانسه رسم است که محل سکونت و منازل افراد نامدار فرهنگ و هنر این دیار در صورت امکان تبدیل به موزه می شود و به جمع بناهای تاریخی سازمان میراث فرهنگی می پیوندد.

در این میان، در پاریس، خانۀ "ویکتور هوگو"، نویسندۀ صاحب نام فرانسوی تبدیل به یکی از همین موزه ها شده است. موزه ای که در حالت عادی قابل بازدید است و علاقمندان می توانند در آن با حال و هوای زندگی نویسنده و بسیاری از آثارش آشنا شوند.

 و اما در حال حاضر نمایشگاهی استثنایی در این موزه تدارک دیده شده است، نمایشگاهی غیر متعارف که تنها به یک اثر و آن هم معروفترین اثر ویکتورهوگو یعنی "بینوایان" اختصاص دارد. شایان ذکر است که چهل سال پیش، به مناسبت صدمین سالگرد انتشار این رمان، نمایشگاه کوچکی برای گرامیداشت آن برگزار شده بود، ولی این بار مسئولین خانۀ "ویکتور هوگو" پس از ماه ها تلاش موفق شدند رویدادی را تدارک ببینند که به گفتۀ کارشناسان، یکی از کاملترین فعالیت های ممکنه پیرامون یک رمان است که تا به حال انجام پذیرفته است.

بینوایان" رمانی است که بنا به نتایج یک نظر سنجی که در سال 2006 در فرانسه انجام گرفته بود، پس از انجیل، پر خواننده ترین کتاب این کشور به حساب می آید.

کوزت، یکی از شخصیت های بینوایان

کوزت، یکی از شخصیت های رمان بینوایان

رمان بینوایان به حدی در ادبیات و فرهنگ فرانسه تأثیر گذار بوده که نام بسیاری از شخصیت های این رمان به اصطلاحاتی در زبان فرانسه تبدیل شده است، به طور مثال افرادی را که مظلوم واقع می شوند و یا مظلوم گرایان را به یاد دختر بچۀ داستان بینوایان، "کوزت" می نامند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 7:0 بعد از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

درگذشت منوچهر احترامی، طنزپرداز ایرانی وآفریدگار داستان های حسنی

آقای احترامی روز ۲۲ بهمن در اثر عارضه قلبی در سن ۶۷ سالگی در تهران درگذشت.

از مشهورترین آثار آقای احترامی داستان های "حسنی" است که در میان آن داستان "حسنی نگو یه دسته گل" یکی از مشهورترین آثار او و یکی از محبوب ترین داستان ها نزد کودکان ایرانی است.

سوژه این داستان که زبانی شعر گونه دارد، پسر بچه نامرتبی است که می خواهد باحیوانات مختلف دوست شود اما حیوانات به علت نامرتبی اش با او صحبت نمی‌کنند، اما سرانجام این پسر بچه به حمام می‌رود و تمیز می‌شود و حیوانات هم با او دوست می شوند.

آقای احترامی در مصاحبه ای تیراژ این کتاب را بیش از ۵ میلیون نسخه عنوان کرده بود.

او متولد سال ۱۳۲۰ در تهران بود. آقای احترامی در مدرسه دارالفنون در رشته ادبی تحصیل کرده بود و از دانشکده حقوق دانشگاه تهران لیسانس حقوق داشت.

او از طنزنویسان مجله فکاهی "توفیق" بود که همکاری اش را با این مجله از سن ۱۷ سالگی آغاز کرد. او پس از انقلاب نیز با انتشار مجله طنز گل آقا از نویسندگان ثابت آن بود.

آقای احترامی سابقه فعالیت در مجله تهران مصور و فردوسی را هم در کارنامه خود داشت و مدتی هم در برنامه "صبح جمعه با شما" که از برنامه های تفریحی رادیو ایران بود فعالیت کرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 8:25 قبل از ظهر  توسط گيلانيكا  | 

دکتر ژيواگو بوریس پاسترناک Doctor zhivago

«آيا اگر سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا [سیا] دخالت نمی‌کرد، بوريس پاسترناک به نوبل ادبیات دست می‌یافت؟» اين سؤال تازه‌ای است که اين روزها در محافل ادبی اروپا از آن سخن می‌رود.

روزنامه «زود دويچه تسايتونگ» چاپ آلمان در مقاله‌ای به این موضوع پرداخته است.

به نوشته این مقاله، اسناد آکادمی سوئد طی پنجاه سال محفوظ نگاه داشته شدند؛ اما از چند روز پيش اسناد مربوط به سال ۱۹۵۸، سالی که در آن بوريس پاسترناک، نويسنده روس، جايزه ادبی نوبل را برای رمان «دکتر ژيواگو» دريافت کرد، رؤيت شد.

کای شولر، یکی از اعضای سرویس فرهنگی روزنامه «سونسکا داگبلادت» چاپ سوئد، به اين اسناد دست يافت و به موضوعی پی برد که خود ماجرايی تاريخی دارد.

چگونه نظر آکادمی نسبت به پاسترناک عوض شد

کای شولر می‌نویسد که بر پایه اسنادی، جلسه تعيين کننده به شکل رسمی در ۲۵ سپتامبر برگزار شد.

کميته انتخاب نوبل در آن جلسه تصميم خود را به دیگر اعضای آکادمی سوئد اطلاع داد و اعلام کرد که اين کميته کارن بليکسن، نويسنده دانمارکی، و آلبرتو موراويا، نويسنده ايتاليايی، را پيشنهاد نمی‌کند. پیشنهاد کمیته انتخاب بوريس پاسترناک روس بود.

بليکسن و موراويا پس از آن هرگز نتوانستند جايزه نوبل را دريافت کنند.

آندرس اوسترلينگ، روزنامه‌نگار و نويسنده که در آن زمان منشی دائمی آکادمی بود، در يادداشت‌های خود نوشته است: «بررسی رمان پاسترناک، با وجودی که غیراصیل بود، اطمينان مرا دو چندان کرد که وی يکی از مهم‌ترين نويسندگان کنونی است. قدرت جسارت پرجوش وی و خلوص هنرمندانه او اين يقين را در من به وجود آورد.»

اما همین آندرس اوسترلينگ يک سال پيش‌تر نوشته بود آثار بوریس باسترناک در اتحاد جماهیر شوروی اجازه نشر ندارد و نمی‌توان پاسترناک را جزو نویسندگانی به شمار آورد که «طنين صدای مردم» هستند.

چنین قضاوتی البته تاییدکننده نظر قديمی‌تر آکادمی بود. آکادمی سوئد در سال ۱۹۴۶ چنین باور داشت که: نويسندگان کمی هستند که مانند بوریس پاسترناک «چنين زياد می‌نويسند اما چنين کم می‌فهمند».

انتشار رمان «دکتر ژيواگو» این باور را تغيير داد.

«دکتر ژیواگو» روایت رنج‌های پزشکی به نام ژيواگو و همسرش لارا در دوران انقلاب روسيه در سال ۱۹۱۷ تا وقوع جنگ‌های داخلی است.

آندرس اوسترلينگ در اظهارات خود گفته بود اين رمان را به نوعی «غیراصیل» يافته است؛ چرا که «دکتر ژيواگو» نخستين بار در سال ۱۹۵۷ به زبان ايتاليايی توسط انتشارات «فلترينلی» در ميلان منتشر شد.

سیا و انتشار «دکتر ژيواگو»

بتازگی در مسکو کتابی به بازار آمده است که به جریان‌های پشت پرده انتخاب آکادمی سوئد می‌پردازد.

این کتاب «رمان شسته شده» نام دارد و به قلم ايوان تولستوی است که پیش از اين روزنامه‌نگار راديو اروپای آزاد / رادیو آزادی در پراگ بوده است.

او در کتاب خود شرح می‌دهد که چگونه نسخه دست‌نویس و روسی رمان «دکتر ژيواگو» نشر يافت و چگونه آکادمی سوئد برای تصميم‌گيری خود از آن نسخه استفاده کرد.

به نوشته ايوان تولستوی، سیا به طور مخفیانه از نسخه دست‌نويس رمان عکس‌برداری کرد و آن را در اختيار مهاجران روس در پاريس قرار داد. اين مهاجران نیز آن نسخه را با کمک انتشارات «فلترينلی» منتشر کردند؛ بدون آن که آن مؤسسه انتشاراتی چيزی از ماجرا بداند.

این که در این داستان چه اندازه حدس و گمان دخيل است را می‌بايد از طريق سنجش منابع آن دريافت.

احتمال اين که سیا دستی در ماجرای انتشار «دکتر ژيواگو» در پاييز ۱۹۵۷ داشته است را پيش از اين نیز در زندگی‌نامه جيانکومو فلترينلی، مدير انتشارات «فلترينلی» مطرح شده بود. اين زندگی‌نامه را کارلو فلترينلی، پسر جيانکومو، به پدرش تقديم کرده است.

بوریس پاسترناک هنگامی که خبر جايزه ادبی نوبل را دريافت کرد نخستين واکنشی که ابراز کرد شوريدگی بود. او در تلگرامی به استکهلم نوشت که «بی اندازه سپاسگزار، منقلب، پرغرور، پروجد و دستپاچه» است.

اما پاسترناک چند روز بعد جايزه را رد کرد. او از اتحاديه نويسندگان شوروی نيز اخراج شد.

تاگه ارلندر، نخست وزير وقت سوئد، پیامدهای این انتخاب آکادمی را پيش‌بينی می‌کرد. وی همان زمان نوشت: «اگر آکادمی به عنوان محکمه سياسی ظهور کند نمايش رقت‌انگيزی را ثبت خواهد کرد.»

بوریس پاسترناک دو سال بعد درگذشت. نسخه کامل و قانونی «دکتر ژيواگو» نیز تا سال‌ها در کشورش منتشر نشد و در سال ۱۹۸۸ بود که این رمان در روسيه چاپ شد.

۲۹ سال پس از مرگ بوری پاسترناک، در سال ۱۹۸۹، نوبل ادبیات وی به پسر او اهدا شد.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1387ساعت 12:19 بعد از ظهر  توسط گيلانيكا  |